ترس همیشه از سایه های دور نمی آید. گاهی از همان جایی سر برمی آورد که فکر می کنی تا ابد امن و آشناست: زنگ تلفنی در نیمه شب، اتاقی قدیمی در خانۀ مادربزرگ، یا عروسکی که سال ها پشت شیشه خیره مانده و تکان نخورده است. اما اگر آن زنگ فقط یک تماس معمولی نباشد، چه؟ اگر پشت آن صدایی باشد که از جایی میان مرگ و زندگی تو را صدا می زند، چه؟ اگر آن عروسک فقط تکه ای چوب و پارچه نباشد، چه؟
در تماس، یک تلفن ناشناس کافی است تا همه چیز از هم بپاشد. صدایی زخمی و آشنا دختری را به دل جاده ای تاریک و کلبه ای فراموش شده می کشاند؛ جایی که مرز میان انسان و هیولا فقط به اندازۀ یک نفس است و هر تصمیم می تواند آخرین تصمیم باشد.
در نفرین عروسک، خانه ای ویکتوریایی، با دیوارهای کهنه و عروسک هایی خاموش، راز سال هایی دور را در دل خود حبس کرده است. کیسی، میان خاطرات خانوادگی و دفترچه ای چرمی، با حقیقتی روبه رو می شود که سال ها در نخ ها، چوب ها و لبخند سرد یک عروسک زندانی بوده است.
تماس و نفرین عروسک شما را به دل چیزهایی می برند که همیشه ساده و بی خطر به نظر می رسیدند؛ خانه، خانواده، یادگاری های قدیمی. بعد از خواندن آن ها، شاید دیگر هیچ تماس نیمه شبی را بی اهمیت ندانید و از نگاه طولانی یک عروسک راحت نگذرید.