داروین دیگر شهر آرامی نیست. سه زن جوان، هر سه در سکوت خانه هایشان، خفه شده اند؛ بی هیچ نشانه ای از سرقت یا درگیری. تنها تصویری که از قاتل مانده، هیبتی است بلند و ریشو. مردم او را «خفه کنندۀ داروین» صدا می زنند، اما هنوز کسی نمی داند او کیست و کجاست.
در دل همین ترس، نیمه شب کسی بر درِ خانة رایان و اشلی می کوبد. پشت در مردی ایستاده، همان قدر ناشناس و هولناک که هم می تواند یک قربانی درمانده باشد… هم همان هیولایی که همه از او می گریزند. یک تصمیم ساده ـ باز کردن در یا نادیده گرفتن آن ـ می تواند به بهای جانشان تمام شود.
مهمان، در ظاهر، روایتی پرکشش و معمایی از قتل، خیانت و فریب است، اما در عمقِ خود به کندوکاوی دربارة ماهیت انسان، اعتماد، طمع، گناه و زوال اخلاقی می پردازد. نویسنده، با زبانی ساده و ریتمی پرتنش، خواننده را به فضای ذهنی شخصیت ها و انتخاب هایشان می برد. فضای داستان پر از دلهره و تنش است، و هر لحظه بین واقعیت و سوءظن معلق می ماند.