همه چیز با یک سفر ساده آغاز می شود: چند روز استراحت در قلعه ای قدیمی، دور از شلوغی و هیاهوی شهر. اما خیلی زود جزئیات کوچک به نشانه های نگران کننده تبدیل می شوند: تلفن ها ناگهان از کار می افتند، ارتباط ها قطع می شوند، همکار جوانی که باید پیش تر رسیده باشد ناپدید است، و میزبانان بیش ازحد مرموز به نظر می رسند.
رُی گریس، پلیس باتجربه، در همان ساعات نخست حس می کند این تعطیلات چیزی بیش از یک اقامت عادی است. قلعه، با دیوارهای سنگی و تالارهای خاموشش، رازهایی را در دل خود پنهان کرده و هر لحظه پرده ای تازه از آن رازها کنار می رود. گذشته ای که گریس سال ها پیش پشت سر گذاشته، این بار، درست مقابل او ایستاده و حاضر نیست فراموش شود.
در میان راهروهای طولانی و درهای قفل شده، اعتماد نایاب ترین چیز است و هر قدم می تواند آخرین قدم باشد. گریس باید میان وظیفۀ پلیسی و غریزۀ پدری اش یکی را انتخاب کند، در حالی که زمان علیه او می گذرد و دشمنانی ناشناس، اما آشنا، یک قدم جلوتر از او حرکت می کنند.
کاش مرده بودی داستانی پر از رمز، سایه و دلهره است؛ تریلری که شما را از نخستین صفحه درگیر می کند و تا لحظۀ آخر اجازه نمی دهد نفس راحتی بکشید.