چگونه از ارسطو زرنگ تر باشیم

چگونه هوش مصنوعی را شکست دهیم

انسان‏ها در رفتارهایشان هوشمند هستند – البته گاهی اوقات. انسان‏ها می ‏توانند فکر کنند ، از مفاهیم به نحو احسن بهره ببرند و اتفاقات را مورد قضاوت قرار دهند. ممکن است از خود بپرسیم شامپانزه‌‏ها ، گوریل‏ها ، خوک‏ها و دلفین‏ها چه هوشی دارند و برداشتشان از جهان چگونه است.

... و انتخاب کنیم کجا بنشینیم
انسان‏ها در رفتارهایشان هوشمند هستند – البته گاهی اوقات. انسان‏ها می ‏توانند فکر کنند ، از مفاهیم به نحو احسن بهره ببرند و اتفاقات را مورد قضاوت قرار دهند. ممکن است از خود بپرسیم شامپانزه‌‏ها ، گوریل‏ها ، خوک‏ها و دلفین‏ها چه هوشی دارند و برداشتشان از جهان چگونه است. ولی در اینجا به موضوع دیگری می ‏پردازیم که به همان اندازه برای فلاسفه جالب توجه است: به ماشین‏ها ، کامپیوترها و روبات‏ها.
ترموستات‏ها و کامپیوترهایی که شطرنج بازی می ‏کنند
انسان‏ها در برابر دنیا عکس العمل نشان می ‏دهند و این عکس العمل بیان‏گر برداشت آنهاست از  آنچه در حال رخ دادن است ،  آنچه احتمال دارد رخ دهد و  آنچه آنها دلشان می ‏خواهد رخ دهد. این برداشت می ‏تواند یک برداشت غلط باشد؛ خواسته‏ها می ‏توانند احمقانه باشند. چه غلط باشد چه نه ، حالات روانی دارای جهت و مضمون هستند. مثلاً ممکن است فکر شما درگیر مردی باشد که بر لبۀ پنجره ایستاده است ، با این مضمون "نپر!" و یا شاید "بپر!"
فردی از شیشۀ پنجره به بیرون می ‏نگرد و به ابر های سیاه خیره می ‏شود. چند دقیقه بعد ، چتری بر می ‏دارد و خانه را ترک می ‏کند. ما نتیجه می ‏گیریم او فکر می ‏کند باران خواهد بارید و دلش نمی‏خواهد خیس شود. او برداشتی از دنیا و در نتیجه خواسته‏ای دارد. در حقیقت ، ما برداشتی از برداشت او داریم و ممکن است در اشتباه باشیم. شاید او فکر می ‏کرده خورشید به زودی بیرون می ‏آید و چتر را به‏عنوان محافظ آفتاب با خود برده است. در هر صورت ، همۀ  آنچه ما دیده‏ایم حرکات ناشی از محیط اطراف او بوده است؛ آنها را به‏عنوان رفتارهایی هوشیارانه و در نتیجه هوشمندانه تعبیر کرده‏ایم. بر عکس ترموستات‏ها. ترموستات‏ها در برابر محیط اطرافشان عکس العمل نشان می ‏دهند؛ ولی هیچ وقت آنها را موجوداتی هوشمند در نظر نمی‏ گیریم. ترموستات دمای محیط اطرافش را بررسی و قضاوت نمی‏کند. رسیدن به یک دمای ثابت با روشن و خاموش‏کردن بویلر ، خواستۀ او نیست. وقتی خراب شود و دما افزایش یابد ، ما عصبانی می ‏شویم ولی نه از برداشت غلط ترموستات.
شاید مثال ترموستات‏ها بیش از اندازه ساده است. کامپیوترهایی که شطرنج بازی می ‏کنند می ‏توانند در برابر حرکات بی‏شماری عکس العمل نشان دهند و حتی استادان بزرگ شطرنج را هم شکست دهند. ولی شک داریم که آیا آنها قوانین بازی شطرنج را می ‏فهمند و دلشان می ‏خواهد برنده شوند یا خیر. شاید این مثال هم خیلی ساده است. اکنون این سؤال پیش می ‏آید: یک ماشین چه رفتاری باید انجام دهد که باور کنیم دارای درک نسبت به محیط اطرافش و خواسته و هدف است؟ چه چیزی ثابت می ‏کند یک ماشین دارای "ذهن" و هوش مصنوعی است؟
آلن تورین – ریاضی دان انگلیسی که رمز انیگما را کشف کرد ، مرد مهربانی که به دلیل قوانین ضد هم جنس‏گرایی به خود کشی کشیده شد – راه حلی را مطرح کرد. فرض کنید یک کامپیوتر می ‏تواند با انسان‏ها مکالمه کند و در نتیجه یک انسان شمرده شود. این نشان خواهد داد که کامپیوتر مانند انسان‏ها دارای هوش است. فراتر از نتیجه‏ گیری تورین ، شاید این آزمایش نشان دهد که کامپیوتر دارای علایق و باور است. البته ، فرض می ‏کنیم که کامپیوتر نمی ‏تواند دیده شود: در غیر این صورت بازی لو می ‏رود. همچنین باید مکالمات را محدود کنیم ، تا بازی لو نرود ، مثلاً بپرسیم آیا به روغن کاری (یا هرچیز دیگر مخصوص کامپیوتر) نیاز دارد ، ولی نباید خود را به پیش‏بینی حرکات شطرنج محدود کنیم.
 آنچه ذکر شد ایدۀ کلی تست تورین را بیان می ‏کند که در آن سؤالات یکسانی از الف و ب که مخفی هستند پرسیده می ‏شود: الف یک انسان باهوش و ب یک کامپیوتر است. اگر از پاسخ‏هایشان نتوانیم تشخیص دهیم کدامشان انسان است ، باید نتیجه بگیریم که کامپیوتر به همان اندازۀ انسان هوشمند است. اگر به این نتیجه نرسیم ، متهم به فرق گذاشتن بین یک موجود زنده و یک ماشین هستیم. در حقیقت ، همان‏طور که تورین می ‏نویسد:
ماشین‏ها مرا متعجب می ‏کنند ... یک کامپیوتر حق دارد هوشمند خوانده شود اگر بتواند یک انسان را فریب دهد که او انسان است و نه کامپیوتر.
بنابراین ، بر طبق نظر مدافعان هوش مصنوعی ، اگر یک ماشین بتواند در تست تورین قبول شود ، شاید حتی بتوان نتیجه گرفت که دارای قدرت فکر‏کردن و باور داشتن است. شعار معروف این است: ذهن متعلق به مغز است همان‏طور که برنامه متعلق به ماشین ، کامپیوتر و سخت افزار است.
اتاق چینی
با در نظر داشتن تست تورین ، جان شارل آمریکایی آزمایش فکری پیچیده‏ای را مطرح می ‏کند.  آنچه در داستان اتاق چینی شارل اتفاق می ‏افتد ، قرار است با استفادۀ ما از کامپیوتر قابل قیاس باشد؛ هر اندازه هم که کامپیوتر‏ های ما "هوشمند" باشند. کامپیوترها و اتاق چینی ، و حتی یک ترموستات ، از سه مؤلفه تشکیل شده‏اند – یک ورودی ، یک فرآیند داخلی و یک خروجی. استدلال ‏این‏گونه است:
افرادی که به زبان چینی صحبت می ‏کنند ، کاغذهایی را از زیر در به درون اتاق می ‏اندازند؛ روی کاغذها کلمات چینی نوشته شده است. به کاغذ‏ها "دعوت نامه" می ‏گوییم. درون اتاق یک فرد انگلیسی زبان که زبان چینی بلد نیست حضور دارد: فرض کنیم اسم او هرمیت است. هرمیت با سبد های مملو از پاسخ این دعوت نامه‏ های چینی زبان محاصره شده است. او یک کتاب دستورزبان بسیار پیچیده دارد که به او نشان می ‏دهد در جواب هر نماد چینی که در دعوت نامه‏ها آمده است ، چه پاسخی را باید به کار ببرد. این جواب‏ها ، خروجی هستند. هر زمان دعوت نامه‏ای به اتاق انداخته می ‏شود ، هرمیت از کتابش استفاده می ‏کند و از می ان پاسخ‏ های درون سبد ، پاسخ مناسب را پیدا کرده و می ‏فرستد.
افراد چینی زبان بیرون از اتاق پاسخ‏هایی دریافت می ‏کنند که منطقی‏ست و معنی می ‏دهد. آنها شگفت زده می ‏شوند. دعوت نامه‏ها ممکن است سؤالاتی ساده در مورد جهان و یا اظهار نظرهایی پیچیده در مورد مسائل سیاسی باشند.  آنچه واضح است – حداقل برای شارل – این است که هرمیت زبان چینی بلد نیست: او نه دعوت نامه‏هایی که دریافت می ‏کند را می ‏فهمد و نه پاسخ‏هایی که ارسال می ‏کند. تنها بر طبق دستورالعمل‏ های کتابی که دارد از نماد های به خصوصی استفاده می ‏کند. قوانین زبان را رعایت می ‏کند ، ولی هیچ درکی از معانی به کار رفته در آن ندارد.
هرکسی شبیه به هرمیت می ‏تواند در تست درک زبان چینی تورین قبول شود ، بدون اینکه کوچک‏ترین درکی از زبان چینی داشته باشد. اگر این نتیجه‏ گیری را بپذیریم ، باید این را هم بپذیریم برنامه‏ های کامپیوتری که بر اساس طبقه بندی نمادها عمل می ‏کنند ، هر چقدر هم پاسخ‏ های معقول ارائه دهند ، هیچ درکی از کاری که انجام می ‏دهند ندارند؛ هیچ برداشتی از معانی و  آنچه گفته می ‏شود ندارند. استفاده از نماد ، برای درک‏کردن و هوشمند بودن کافی نیست.
شاید اتاق فکر می ‏کند؟
تمرکز قصۀ اتاق چینی روی فردِ ، هرمیت ، درون اتاق است. هرمیت زبان چینی نمی‏فهمد ولی این بدین معنی نیست که مجموعۀ هرمیت و کتاب دستورالعمل و سبد پاسخ‏ های گوناگون ، چینی نمی‏فهمد. این پاسخ ما را به این نتیجه می ‏رساند که اتاق و محتویاتش با هم چینی می ‏فهمند. ولی پاسخی برای این پاسخ موجود است. فرض کنید هرمیت حافظۀ بسیار خوبی دارد: دستورالعمل‏ های کتاب و نماد های مختلف پاسخ‏ های مختلف را حفظ می ‏کند. به بیان دیگر ، همۀ اطلاعات در هرمیت وجود دارد – و وقتی دعوت نامه‏ها از راه می ‏رسند ، او پاسخ‏ها را می ‏نویسد. بار دیگر باید بپذیریم که هرمیت هیچ‏گونه درکی از سؤالات و پاسخ‏هایی که خودش می ‏نویسد ندارد.
البته پاسخ شجاعانه‏ای به این مسئله که هرمیت اتاق محسوب می ‏شود وجود دارد. و پاسخ این است که هرمیت زبان چینی را می ‏فهمد ولی خودش این موضوع را نمی‏داند. با این حال ، شجاعت حقیقت را تأمین نمی‏کند. چرا باید باور داشته باشیم که او چنین درکی دارد ولی خودش از آن آگاه نیست؟ برای اینکه باور کنیم درکی از زبان چینی وجود دارد ، به چیزی فراتر از استفاده از چند نماد نیاز داریم. یک انتقاد مهم از داستان شارل باقی می ‏ماند که آن هم سادگی این داستان است. مدل مطرح شده توسط شارل ، چیزی بیشتر از مثال کامپیوترهایی که شطرنج بازی می ‏کنند نیست. اگر مسائل پیچیده‏تری را مطرح کنیم دیگر نمی ‏توانیم به این سرعت پاسخ دهیم "واضح است که هرمیت متوجه نمی‏ شود."
خواصی وجود دارند که فقط وقتی سیستم به حد کافی پیچیده است خود را نشان می ‏دهند. تپه‏ای از شن به نظر ایستا می ‏رسد. تا زمانی که تپه از اندازۀ مشخصی تجاوز نکند ، ثابت باقی می ‏ماند. ولی در نقطۀ مشخصی ، نیروها نمی ‏توانند یکدیگر را خنثی کنند و هرچه شن بیشتری به تپه اضافه می ‏شود ، با بهمنی از شن مواجه می ‏شویم. ناگهان حرکت در نتیجۀ افزایش پیچیدگی به وجود آمده است. پس اگر از مثال شن به‏عنوان یک قیاس استفاده کنیم ، اگر سبد های پاسخ زیادتر شوند و کتاب دستورالعمل پیچیده‏تر شود ، شاید آگاهی پدیدار شود.
به رقص در آوردن هرمیت
آیا هیچ دلیل خوبی داریم که باور کنیم آگاهی به روشی که گفتیم مطرح می ‏شود و در نتیجه فقط به استفاده از چند نماد بستگی دارد؟ ببینیم چرا جواب "بله" غیر ممکن به نظر می ‏رسد ، اگر فقط نماد‏ها را هر چقدر هم پیچیده باشند در نظر بگیریم. به مثال هرمیت بر می ‏گردیم. مثال اولیۀ اتاق چینی ما را به این نتیجه می ‏رساند که پاسخ دادن به سؤالات بدون هیچ آگاهی از نمادها صورت می ‏گرفت. وقتی یک سیستم این چنین مجزا باشد ، سیستمی‏شبیه کامپیوتری که شطرنج بازی می ‏کند داریم که هیچ دلیلی برای رخ دادن آگاهی در آن ، وجود ندارد.
فرض کنید دعوت نامه‏ های اتاق چینی ، در واقع دعوت نامه‏هایی برای رقص یا مهمانی باشد. فرض کنید کتاب دستورالعمل – که اکنون کتابی بسیار جالب به نظر می ‏رسد – با توجه به شرایط زمانی و مکانی ، گاهی به پاسخ "بله" و گاهی به پاسخ "خیر" راهنمایی می ‏کند. هرمیت این پاسخ‏ها را می ‏فرستد ولی هیچ ایده‏ای راجع به معنی آنها ندارد. یک توفیق غیرمترقبۀ محض خواهد بود اگر او ناگهان خود را در مجلس رقص یا مهمانی ببیند. اگر او می ‏دانست چه پاسخی دارد می ‏دهد ، بایستی مطابق آن عمل می ‏نمود و یا حداقل می ‏دانست کاری که گفته انجام می ‏دهد را انجام نخواهد داد. ولی ، از آنجایی که نمی‏داند چه پاسخی داده است ، نه مطابق جوابش عمل می ‏کند و نه می ‏داند که دارد مطابق جوابش عمل نمی‏کند. پیش از اینکه بگوییم امکان دارد هرمیت زبان چینی را بفهمد ، باید هوش مصنوعی استفاده از نمادها را به رفتار مناسب با آن ارتباط بدهیم. البته این نکته این سؤال را پیش می ‏آورد که ارتباط بین آنها چه نوع ارتباطی است؛ و این تنها یک حدس است که افزایش پیچیدگی در استفاده از نمادها منجر به پدیدار شدن رفتار مناسب می ‏شود. این حدس زمانی پررنگ‏تر می ‏شود که یک کامپیوتر "هوشمند" یا حتی یک ربات را با انسانی که برای شنا‏کردن به دریا می ‏رود مقایسه کنیم.
بدانیم چگونه
هوش و آگاهی انسانی به دانستن چگونه چیزها را به کار بردن نیاز دارد – و این "دانستن چگونه" در درک ما از مفاهیم حضور دارد. دانستن چگونه دوچرخه سواری‏کردن ، چگونه شنا‏کردن ، چگونه در آغوش گرفتن ، فقط (یا حتی) درک این جملات نیست. فهمیدن و از بر بودن دستورالعمل چگونه دوچرخه سواری‏کردن یا چگونه تنفس مصنوعی دادن به هیچ وجه ضمانت نمی‏کند که می ‏توانید دوچرخه سواری کنید یا اگر موقعیت پیش بیاید ، می ‏توانید تنفس مصنوعی بدهید. علاوه بر این ، بسیاری از مفاهیمی‏که ما هر روزه به کار می ‏بریم به آگاهی ما از اینکه زندگی‏کردن به‏عنوان یک انسان چه معنایی دارد ، چرا برخی چیزها به نظر زیبا می ‏آیند و بعضی اتفاقات ناخوشایند هستند ، بستگی دارد.
مفهوم "تخت خواب" را در نظر بگیرید. درک ما از این مفهوم به آگاهی ما به این موارد بستگی دارد: خسته بودن چه معنایی دارد ، چگونه ممکن است مبل‏ های راحتی و حتی زمین نقش تخت خواب را داشته باشند ، چرا تخت خواب جزئی از مبلمان محسوب می ‏شود و غیره. به نظر می ‏رسد آگاهی ضرورتاً به حالت بیولوژیکی ما و اینکه می ‏توانیم در دنیا حرکت کنیم و امیدها و ترس‏ های خود را داشته باشیم ، بستگی دارد. ‏این‏گونه است که ما چیزی بیشتر از یک ترموستات هستیم و "هوش مصنوعی" را شکست می ‏دهیم. شاید هنوز هم مفهوم آگاهی به‏عنوان خاصیتی پدیدار شونده بتواند وارد ماجرا شود. آگاهی ، از افزایش پیچیدگی روابط ما با جهان حاصل می ‏شود. ما قسمتی از مبلمان متحرک جهان هستیم.

 

1396/11/21
398

نظری ارسال نشده

در حال حاضر نظری ارسال نشده است

شما می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید

ارسال نظر

ارسال نظر