چگونه از ارسطو زرنگ تر باشیم

چگونه بدانیم از چه صحبت می‌کنیم

وقتی در مورد آب صحبت می کنیم ، به طور قطع می دانیم که داریم در مورد آب حرف می زنیم. وقتی دربارۀ افلاطون صحبت می کنیم ، می دانیم که در مورد افلاطون حرف می زنیم. می توانیم در مورد جهان صحبت کنیم ، ولی چگونه کلمات ما می توانند به درستی جهان را وصف کنند؟

اگر صحبت می  کنیم
وقتی در مورد آب صحبت می  کنیم ، به طور قطع می  دانیم که داریم در مورد آب حرف می  زنیم. وقتی دربارۀ افلاطون صحبت می  کنیم ، می  دانیم که در مورد افلاطون حرف می  زنیم. می  توانیم در مورد جهان صحبت کنیم ، ولی چگونه کلمات ما می  توانند به درستی جهان را وصف کنند؟ به هر حال ممکن است از آب حرف بزنیم ولی کیلومترها با شیرآب فاصله داشته باشیم؛ با اینکه افلاطون بیش از 2هزار سال پیش زندگی می  کرد ، می  دانیم که در مورد او صحبت می  کنیم و نه افلاطون ، گربۀ همسایه. با وجود فواصل زمانی و مکانی ، ما در انتصاب صحبت هایمان به اجسام مؤفق هستیم و به نظر می  رسد می  دانیم در مورد چه چیزی حرف می  زنیم.


معنا و ارجاع
یک استدلال استاندارد  این گونه است: ما کلمات را همان گونه که معنی می  دهند به کار می  بریم. با این حال ممکن است با اشاره کردن به آب ، بگوییم که وقتی انسان ها از "آب" صحبت می  کنند چه منظوری دارند. بنابراین به نظر می  رسد باید می ان "معنی" برداشت شده به عنوان چیزی که از آن صحبت می  کنیم و "معنی" ای که راهنمای رسیدن به چیزی ست که از آن صحبت می  کنیم ، تمایز قائل شویم. در مورد این تمایز در فصل پیش توضیح داده شد. در اینجا فقط روی کلماتی که برای صحبت کردن از اشیاء به کار می  بریم ، تمرکز می  کنیم.
آب – همان مادۀ خیسی که در دنیا وجود دارد – مورد مراجعۀ کلمۀ "آب" است؛ که به آن "قلمرو" لغت آب نیز می  گویند. مسیری که ما را به آب راهنمایی می  کند ، معنای این کلمه است که به آن "مفهوم" نیز می  گویند. یک روش مرسوم برای درک مفهوم ، در توصیفاتی ست که درک می  کنیم و شامل قلمرو یا ارجاع می  شوند. تمایز می ان معنا و ارجاع اولین بار توسط گوتلوب فرگه مطرح شد؛ ولی در اینجا از واژگان مفهوم قلمرو استفاده می  کنیم.
کاربران زبان ، در طول قرون با آب به واسطۀ خصوصیات آن مواجه شده اند. آب ماده ای  بی رنگ و  بی بو است که معمولاً باعث رفع عطش می  شود. در دما های پایین منجمد می  شود ، در دما های بالا به بخار تبدیل می  شود و غیره. کلمۀ "آب" تداعی کنندۀ این خصوصیات است. وقتی لغت "آب" را به کار می  بریم ، در مورد چه چیزی صحبت می  کنیم؟ در مورد ماده ای که این ویژگی ها را شامل می  شود. این موضوع ، یک درونی کردن زبان شناسانه است. به طور خلاصه ، در اینجا تعریف "مفهوم"  این گونه بیان می  شود:
مفهوم یک کلمۀ ارجاع کننده (مانند آب و افلاطون) ، مشخص کنندۀ خصوصیاتی ست که یک چیز برای اینکه کلمه به آن ارجاع کند باید داشته باشد.
مفهوم یک کلمه همان چیزی ست که انسان ها می  دانند یا برداشت می  کنند وقتی آن کلمه را به کار می  برند؛ مفهوم ، تعیین کنندۀ چیزی ست که از آن صحبت می  کنیم.
صحبت از "دانستن ، برداشت کردن و فهمیدن" این موضوع را می  رساند که مفاهیم وابسته به حالات روحی خاص صحبت کنندگان هستند. و  این گونه تصور می  شود که وجود این حالات روحی خاص به وجود اشیاء خاص در محیط پیرامون بستگی ندارد. افکار شما درمورد آب بدون هیچ تردیدی در مغز شما ثبت شده اند و به نظر می  رسد برداشت شما از معنای کلمۀ "آب" بستگی به اشیاء خارج از بدنتان ندارد. حداقل در ظاهر ، درک شما از لغت "آب" چه آبی در نزدیکیتان باشد چه نه و حتی چه آب وجود داشته باشد چه نه ، یکی است. برداشت شما وابسته به توصیفات " بی رنگ ،  بی بو ، مایع و غیره" می  باشد: اینکه چیزی باشد که این خصوصیات را داشته باشد یا نه ، موضوع جداگانه ایست. این مثال را در نظر بگیرید: ما درکی از لغت "اسب تک شاخ" داریم ، این کلمه تداعی کنندۀ ویژگی  های خاصی برای ماست؛ با این حال اسب  های تک شاخ وجود ندارند.


زمین دو قلو
درونی سازی زبان شناسانه ، ویژگی  های مثبت زیادی دارد. انسان ها باید برخی از توصیفات وابسته به مثلاً کلمۀ "افلاطون" را بدانند؛ این توصیفات تنها چیزهایی هستند که با اتکا به آنها می  توانیم بدانیم که از می ان چند فیلسوف داریم در مورد افلاطون صحبت می  کنیم.
با این حال ، درونی سازی زبان شناسانه معترضانی نیز دارد. یکی از انتقادات مشهور وارد شده به آن ، آزمایش فکری زمین دو قلو مطرح شده توسط هیلاری پاتنم است. البته پاتنم عقیده نداشت که زمین دیگری وجود دارد؛ نظریۀ او قصد دارد نشان دهد که درونی سازی زبان شناسانه راه مناسبی برای درک اینکه چگونه می  توانیم از چیز های مختلف صحبت کنیم ، نیست.  آنچه آزمایش پاتنم ثابت می  کند که ممکن است ، بر طبق درونی سازی زبان شناسانه غیرممکن است. (از اینجا به بعد به جای اسامی خاص ، از اسامی عام مانند "آب" و "طلا" استفاده می  کنیم.)
فرض کنید سیاره ای در دورست ها وجود دارد. به غیر از چند تفاوت ناچیز ، ساختار این سیاره درست همانند سیارۀ زمین است. حتی ممکن است بدل هایی از ما در قل زمین وجود داشته باشند. پاتنم می  گوید:
یکی از عجایب قل زمین این است که مایعی که به آن "آب" گفته می  شود H2O نیست ، بلکه مایع متفاوتی ست که فرمول شیمیایی بسیار طولانی و پیچیده ای دارد. این فرمول شیمیایی را به صورت XYZ خلاصه می  کنم. فرض می  کنم این ماده را در دما و فشار معمولی نمی  توان از آب تشخیص داد. هم مزۀ آب است و مانند آن عطش را برطرف می  کند. همچنین فرض می  کنم اقیانوس ها و دریاچه ها و دریا های قل زمین دارای XYZ هستند و نه آب. در آنجا باران XYZ می  بارد و غیره.
به نظر می  رسد مردم آنجا به زبان انگلیسی صحبت می  کنند ، درست مانند ما. در واقع آنها مانند ما ، مادۀ موجود در رودخانه ها و شیرها را “آب” می  نامند. ولی به یاد داشته باشید که این “آب” در آنجا فرمول شیمیایی متفاوتی دارد.
در اینجا پاتنم از ما می  خواهد به سال 1750 برگردیم؛ پیش از اینکه کاواندیش فرمول شیمیایی آب را کشف کند و پیش از آن که بدل کاواندیش فرمول XYZ را در قل زمین کشف کند. اکنون فردی به اسم اسکار را در زمین و بدل او به نام توسکار را در قل زمین در نظر بگیرید. هر دوی آنها می  توانند برداشت یکسانی از معنای لغت “آّب” داشته باشند. با این حال به طور قطع قلمروی کلمه ای که به کار می  برند با یکدیگر متفاوت است ، حتی اگر خودشان در صورت جا به جا شدن با یکدیگر ، این موضوع را ندانند.
اسکار وقتی درمورد آب صحبت می  کند ، ارجاع او به H20 است درحالی که توسکار در مورد XYZ صحبت می  کند. از آنجایی که هر دوی آنها برداشت یکسانی از معنای لغت آب داشتند ، توصیفات یکسانی را به  آنچه آب می  نامیدند نسبت می  دادند ، حالات روحی آنها نمی  توانند همان مفاهیم باشند. همان گونه که پاتنم می  نویسد “معانی ، درون ذهن ما نیستند.” همان گونه که نیازی به حمل کردن اشیایی که در موردشان صحبت می  کنیم نداریم ، معانی و مفاهیم را نیز لازم نیست در ذهن خود حمل کنیم. طنز جاناتان سویفت ، سفر های گالیور ، را به یاد بیاورید که در آن پروفسوری بحث می  کند که چون کلمات اسامی ای برای اشیاء هستند “اگر لازم بود افراد توضیح دهند چه چیزی مدنظرشان است ، برایشان راحت تر می  بود که اشیاء را با خودشان حمل کنند.”


به چالش کشیدن پاتنم
می توانیم با مطرح کردن چند فرضیۀ به خصوص ، نظریه  های پاتنم را به چالش بکشیم. پاتنم فرض می  کند که قلمروی آب بر روی زمین H2O است و نه XYZ . ولی ممکن است بهتر باشد بگوییم اسکار و توسکار هر دو به یک ماده اشاره داشتند در دونوع مختلف H20 و XYZ.  حتی آبی که ما روزانه مصرف می  کنیم دارای می زانی آب سنگین و دیگر ایزوتوپ  های هیدروژن می  باشد ، ولی باز هم آب است. مناسب بودن این پاسخ به ساختار XYZ و اینکه چگونه خصوصیاتی شبیه به آب دارد بستگی دارد.
می توان به راحتی اعلام کرد که این دو ماده کاملاً متفاوت می  باشند ، با این حال در زندگی روزمرۀ ما نمی  توان آنها را از هم تمایز داد. در نظر داشته باشید که هر دو باید تآثیرات یکسانی داشته باشند. فرضیۀ دیگری که پاتنم به کار می  برد این است که کلمۀ “آب” در زمین و در قل زمین قلمروی یکسانی دارد. در سال 1750 ، با این فرض که اسکار و توسکار در حالات روحی یکسانی به سر می  برند ، می  توانیم بگوییم که قلمروی این کلمه برای هر دوی آنها یکسان است. اما امروزه ، با علمی که از شیمی داریم ، می  دانیم که برداشت آنها از مفهوم کلمۀ “آب” متفاوت است. زیرا اسکار به H20 اشاره دارد و توسکار به XYZ.


"اینجا" ، "اکنون" و "آب"
نظر پاتنم در مورد تعریف قلمرو با تئوری مرسوم فرگه در این باره متفاوت است. و ایراد مطرح شده در بالا در مورد آن صدق نمی کند. به نظر او ،  آنچه تعیین می  کند ما در مورد چه چیزی صحبت می  کنیم ، تا حدی حقایق فیزیکی اطراف ما است؛ نه اینکه کاملاً توصیفاتی باشد که یک کلمه در ذهن تداعی می  کند. به هر حال زمین از قل زمین جدا است؛ بنابراین تصور این موضوع سخت است که "آب" به کار برده شده توسط ما برای ارجاع دادن به H20 همان مورد ارجاع مادۀ XYZ در قل زمین می  باشد. بنا به گفتۀ پاتنم ، مضامین صحبت  های ما تا حدودی از محیط اطراف ما نشئت می  گیرد. او می  گوید در تعیین قلمرو اسامی عام مانند “آب” ، کلمات راهنما دخیل هستند. کلمات راهنما کلماتی هستند مانند “اکنون” ، “اینجا” و “من”. قلمرو این کلمات به مفهوم آنها و اینکه چه کسی و کجا آنها را به کار می  برد بستگی دارد. به نظر می  رسد “آب” نیز یک کلمۀ راهنما باشد ، زیرا قلمروی آن به محیط اطراف بستگی دارد ، به اینکه روی زمین هستیم و یا روی قل زمین. پاتنم می  گوید به هر ماده ای که دارای رابطۀ “مایعی شبیه به” با نمونه  های رایج آب در اطراف خودمان باشد ، می  توان “آب” گفت. یک نمونۀ رایج برای ما – برای اسکار و توسکار در سال 1750 و اکنون – همان ماده ایست که وقتی شیر را باز می  کنیم از آن خارج می  شود و یا ماده ای که از آسمان می  بارد. ولی البته این ماده در زمین H20 است و در قل زمین  XYZ. بنابراین به دلیل اختلاف در خواص فیزیکی محیطی ، مفهوم آنها با یکدیگر فرق دارد.
با این وجود ، معرفی عناصر راهنما در تعیین مفاهیم ، خود راه انتقاد دیگری از پاتنم را باز می  کند. خصوصیت بارز راهنماها این است که مفهوم آنها تغییر نمی کند ، حتی اگر به مکان  های مختلف اطلاق شوند. مفهوم “اینجا” ، “مکانی که در آن کلمه به کار برده می  شود” است. مفهوم “فردا” ، “روز بعد از روزی که کلمه به کار برده می  شود” است. بنابراین اگر پاتنم عقیده دارد که “آب” کلمه ای راهنماست ، می  توانیم استدلال کنیم که اسکار و توسکار ، چه در سال 1750 و چه در قرن 21 ، لغت آب را به طور یکسان و با مفهوم یکسان به کار می  برند. یعنی: به هرچیزی که در محیط اطراف فرد گوینده  بی رنگ ،  بی بو ، برطرف کنندۀ عطش و غیره باشد ، و همچنین به هرچیزی که ترکیب شیمیایی اش باعث ایجاد این خصوصیات شود ، “آب” گفته می  شود. با توجه به محل زندگی متفاوت اسکار و توسکار ، ممکن است آن دو واقعاً در مورد دو چیز متفاوت صحبت کنند و مفهوم یکسانی را از این دو چیز متفاوت ، برداشت کنند.


گسترش ذهن
همان طور که می  توانید تصور کنید ، به طرفداری و علیه روش پاتنم بسیار می  توان سخن گفت. جدال ادامه دارد و دو طرح جالب از روش پاتنم برداشت می  شود.
طرح اول  این گونه است. مکمل تآثیر محیط فیزیکی اطراف ما در برداشتمان از کلمات ، یک تآثیر اجتماعی ست. پاتنم نام آن را "تقسیم نیروی زبان شناسانه" می  گذارد. همۀ ما از لغات بسیاری برای صحبت در مورد اشیای موجود در جهان استفاده می  کنیم ، ولی نمی دانیم چگونه این اشیاء را انتخاب کنیم: ما فاقد توصیف مناسبی از اشیاء هستیم. ممکن است از درختان راش و درختان نارون حرف بزنیم ولی قادر نباشیم آنها را از هم تشخیص دهیم. اگرچه توصیفاتی که هر کدام از این کلمات تداعی می  کنند نمی  توانند به ما در انتخاب اشیای مناسب کمک کنند ، ما می  توانیم در مورد اینکه درخت راش و نارون چه تفاوتی با یکدیگر دارند صحبت کنیم. چطور چنین چیزی ممکن است؟ پاسخ پاتنم این است که چنین ارجاعاتی امکان پذیر هستند زیرا ما تمایل داریم سخن کارشناسان را قبول کنیم: ما مسئولیت تعیین قلمرو/مفهوم را به دیگران واگذار می  کنیم و آنها ممکن است بتوانند توصیفاتی کافی ارائه دهند. هنوز هم نباید تآثیر محیط فیزیکی را فراموش کنیم: به هر حال ، کارشناسان در سال 1750 قادر به تمایز قائل شدن بین H20 و XYZ نبوده اند.
طرح دوم براساس نکته ای ست که پیش از این مطرح شد. مثال زمین دو قلوی پاتنم تنها در شرایطی می  تواند صحیح باشد که حالات روحی اسکار و توسکار ، مفهومی که آنها از کلمۀ “آب” برداشت می  کنند ، به هیچ چیزی خارج از حالات روانی و شبکۀ عصبی آنها بستگی نداشته باشد. چنین صحبتی یک برداشت “محدود” از حالات روحی ست. و همان درونی سازی روان شناسانه است. ولی اگر – اگر – پاتنم حق داشته باشد که مفهوم برخی کلمات تحت تآثیر محیط اطراف است ، تآثیراتی بر درک ما از حالات روانی خواهد گذاشت. این مسئله را بررسی می  کنیم.
اگر افکار من بر اساس مفهوم لغاتی که به کار می  برم شکل می  گیرند ، بنابراین مضمون این افکار تا حدودی باید تحت تآثیر محیط فیزیکی اطراف من باشد. اگر چنین چیزی صحیح باشد ، باید برداشت پاتنم از اسکار و توسکار در سال 1750 را دوباره بررسی کنیم. حالات روانی آنها بایستی متفاوت بوده باشد حتی اگر "از درون" کاملاً شبیه یکدیگر به نظر بیایند. افکار آنها متفاوت است زیرا این افکار ، درست مانند معانی لغاتی که به کار می  برند ، خود به فاکتور های خارجی مانند آب و هوای محیط اطرافشان بستگی دارند. به نظر می  رساند مضامین افکار من به طور رازآلودی می  تواند بسط پیدا کند و جهان اطراف من را در بر بگیرد.
گفته شده است که فلاسفه باید تا هرجایی که استدلال آنها را می  برد پیش بروند ، ولی گاهی جایی که یک استدلال ما را می  برد خود دلیل بر غلط بودن استدلال است.

 

1398/07/30
32

نظری ارسال نشده

در حال حاضر نظری ارسال نشده است

شما می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید

ارسال نظر

ارسال نظر