چگونه از ارسطو زرنگ‌تر باشیم

چگونه بدانیم علم چیست

وقتی صحبت از علم می شود ، مردم سریعاً فیلسوف می شوند. پس از کمی فکر کردن می گویند "خوب ، مسلم است که ما نمی توانیم بدانیم آینده چیست. ما حتی نمی دانیم زمان حاضر چیست: ممکن است همین الان در حال رؤیا دیدن باشیم."

... چگونه دانستنی ضروری
وقتی صحبت از علم می  شود ، مردم سریعاً فیلسوف می  شوند. پس از کمی فکر کردن می  گویند "خوب ، مسلم است که ما نمی  توانیم بدانیم آینده چیست. ما حتی نمی دانیم زمان حاضر چیست: ممکن است همین الان در حال رؤیا دیدن باشیم." در این فصل درمورد این حقیقت ساده صحبت می  کنیم که قبل از اینکه بتوانیم نظر خودمان را راجع به علم بیان کنیم ، باید بدانیم علم چیست. پیش از آن که تصمیم بگیریم آیا در مورد مسائل گوناگون آگاهی داریم یا خیر ، باید از ذات علم آگاهی پیدا کنیم.


شرایط لازم و کافی
برای توضیح اینکه یک مستطیل چیست ، می  توانیم به سادگی بگوییم مستطیل یک شکل بسته با چهار ضلع مستقیم است. این تعریف یکی از شرایط لازم برای مستطیل بودن است. هر چیزی برای مستطیل بودن ، باید چهار ضلع داشته باشد؛ اما داشتن چهار ضلع کافی نیست. شکل همچنین باید دارای زوایای داخلی نود درجه باشد. این شرایط لازم همراه با هم ، شرایط کافی برای مستطیل بودن هستند.
همان طور که در مثال هندسی بالا توضیح دادیم ، گاهی اوقات می  توانیم یک چیز را با بیان کردن همۀ شرایط لازمش که با هم شرایط کافی را تشکیل می  دهند ، تعریف کنیم. نکته: ممکن است زیاده روی کنیم. همۀ مربع ها ، مستطیل هستند. مربع بودن ، شرط کافی برای مستطیل بودن است ، اما شرط لازم نیست: لازم نیست که مستطیل ، چهار ضلع مساوی داشته باشد.
مسیر بالا را در مورد علم پیش می  گیریم. ما فردی معمولی البته با یک اسم غیرمعمولی ، ارسکین ، داریم. اینکه ارسکین بداند زمین به دور خورشید می  چرخد یا ریگا پایتخت لاتویاست ، چه معنایی می  دهد؟ برای سادگی کار ،  این گونه مثال را بیان می  کنیم؛ اینکه ارسکین ایکس را بداند ، به چه معناست؟ به جای ایکس می  توانید هرچه دلتان می  خواهد قرار دهید. یک شرط لازم این است که ایکس صحیح باشد. اگر ارسکین می  داند که ریگا پایتخت لاتویاست ، پس باید در حقیقت ریگا پایتخت لاتویا باشد. اگر  این گونه نباشد ، با اینکه ارسکین تصور می  کند که می  داند ، در حقیقت علمی ندارد.
البته صحیح بودن ایکس دلیل نمی  شود که ارسکین ایکس را بداند. حقایق  بی شماری وجود دارند که برای او ناشناخته اند ، در واقع برای همۀ ما ناشناخته اند. پس حداقل باید شرایط ذهنی ارسکین را بشناسیم:  آنچه او نیاز دارد تا ایکس را بپذیرد. این شرط لازم ، غالباً به صورت مطمئن بودن یا باور داشتن ایکس بیان می  شود. "باور داشتن" در اینجا بدین معنا نیست که ارسکین علمی ندارد چون فقط باور دارد.
اکنون فرض می  کنیم که ارسکین عمیقاً صحیح بودن ایکس را باور دارد. آیا این باور داشتن برای دانستن ایکس کافی ست؟ شاید تصادفی به این باور رسیده باشد. شاید یک روز صبح از خواب بیدار شده و مطمئن بوده که خارطوم پایتخت سودان است و لیدی جین مسابقۀ اسب سواری آن روز بعد از ظهر را خواهد برد. فرض کنیم حق با او باشد. ولی اگر توجیهی نداشته باشد ، هیچ گونه علمی ندارد.
بسیاری از فلاسفه علم را "باور توجیه پذیر و صحیح" تعریف می  کنند. توضیح این تعریف دشوار و طولانی است. برای شروع ، می  دانیم که بعضی از دانستنی ها واضح هستند و به هیچ توضیحی نیاز ندارند. در مورد آنها باید دست از توجیه کردن برداریم. اگر برعقیدۀ خود مبنی بر اینکه توجیهی مناسب است که صحیح بودن  آنچه توجیه می  کند را تضمین کند ، اصرار ورزیم ، باید بسیاری از چیزهایی که علم می  دانیم را کنار بگذاریم. درحالی که ما تلاش می  کنیم متوجه شویم چگونه مفهوم علم را در زندگی روزمرۀ خود دریابیم. پس نباید پیش از اینکه حتی شروع به این جست و جو کرده باشیم ، احتمال وجودش را کنار بگذاریم.


سوفی و افلاطون
برخی عقیده دارند برای داشتن علم به موضوعی ، نه باور و نه توجیه لازم است. برخی می  گویند حتی اگر ارسکین باور توجیه پذیر صحیح داشته باشد ، این نتیجه گرفته نمی  شود که او علم دارد: باور توجیه پذیر صحیح همیشه برای علم داشتن کافی نیست. ابتدا تمرکز خود را به شک در مورد شرط باور معطوف می  کنیم و سپس بررسی می  کنیم که آیا آنالیز باور توجیه پذیر صحیح برای علم کافی هست یا نه. از اینجا به تمرکز روی شرط توجیه پذیر بودن می  رسیم.
سوفی ، یک دانشجوی باهوش و حساس ، در مصاحبه ای برای قبول شدن در رشتۀ فلسفه شرکت می  کند. قبل از مصاحبه او با فیلسوف  های مطرح مانند افلاطون آشنایی داشت. او عادت داشت که روزی یک ساعت کتاب  های افلاطون را مطالعه کند. با این حال وقتی از او پرسیده می  شود که کتاب جمهوری نوشتۀ افلاطون است یا خیر ، هول می  شود و نمی  تواند جواب دهد. او فاقد باور و اطمینان دربارۀ حتی وجود داشتن افلاطون است ، چه برسد به آثارش. وقتی مصاحبه تمام می  شود و سوفی آرام می  گیرد ، می  تواند با شیوایی تمام در مورد فلاسفۀ یونانی صحبت کند.
می توانیم داستان سوفی را شفاف تر بیان کنیم: قبل از مصاحبه ، مدیر از او می  خواهد آثار مهم افلاطون را به سرعت نام ببرد و او درست پاسخ می  دهد. وقتی بعد از مصاحبه او به دنبال سوفی می  آید و از او همین سؤال را می  پرسد ، او باز هم درست جواب می  دهد. به نظر می  رسد در طول مصاحبه ، او باورش را از دست می  دهد؛ با این حال آیا او علمش را نیز از دست داده است؟ اگر  این گونه است ، چگونه ناگهان پس از مصاحبه علمش دوباره ظاهر می  شود؟
مثال بالا نشان می  دهد که باور برای دانستن ضروری نیست. ممکن است مواردی باشند که شما ایکس را می  دانید اما آن را باور ندارید. حتی در طول مصاحبه ، سوفی می  دانست که افلاطون نویسندۀ کتاب جمهوری ست ، اما باور نداشت.
تفاوت  های مختصری در مثال هایی از این دست وجود دارد ، اما گمان اصلی این است که شما ممکن است در بیان  آنچه می  دانید ناتوان باشید ، درحالی که  آنچه باور دارید برایتان در دسترس تر است و در نتیجه سریع تر و راحت تر می  توانید بیانش کنید. چالشی که سریعاً مطرح می  شود این است که تا به حال برایتان پیش آمده که چیزی را باور داشته باشید اما به دلیل شرایط اطرافتان در بیان و یا حتی تشخیص آن ناتوان باشید. آشفتگی  های احساسی – نگرانی ، افسردگی ، مسائل عشقی – می  تواند هوشیاری شما را از باورهایتان درست به اندازۀ هوشیاری تان نسبت به علم خود ، منحرف کند. وقتی در خواب عمیق هستید ، در موقعیتی قرار دارید که نمی  توانید نه  آنچه می  دانید و نه  آنچه باور دارید را بیان کنید؛ با این حال فردی که خواب است قطعاً علم و باورهایش را از دست نداده است. داشتن علم و باور ، نسبی ست – به شرایطی که در معرض آن قرار گرفته اید بستگی دارد.
سوفی با نوشیدنی در دست
شما در یک مهمانی هستید. می  توانید ببینید سوفی در گوشۀ اتاق با یک نوشیدنی در دست ، در حال حرف زدن با سوزی ست که به نظر می  رسد نوشیدنی ندارد. شما سوفی را به خوبی می  شناسید. با توجه به رنگ نوشیدنی ، او در حال نوشیدن شراب قرمز بوده است. و این چیزی ست که باور دارید. ولی شما تا حدی یک منطق دان هستید. می  دانید از اینکه سوفی در گوشۀ اتاق مشغول نوشیدن شراب قرمز است ، نتیجه می  شود که کسی در گوشۀ اتاق مشغول نوشیدن شراب قرمز است. پس باور شما که کسی در گوشۀ اتاق مشغول نوشیدن شراب قرمز است ، با باور شما که سوفی در گوشۀ اتاق مشغول نوشیدن شراب قرمز است توجیه می  شود. و خود این باور ، براساس  آنچه می  بینید توجیه می  شود. از آنجایی که شما یک باور توجیه پذیر دارید ، و صحیح نیز هست ، در حقیقت کسی در گوشۀ اتاق مشغول نوشیدن شراب قرمز است.
واقعاً همین طور است ولی آن که شراب می  نوشد سوفی نیست ، سوزی ست. جام شراب سوزی دیده نمی  شود. سوفی در حال نوشیدن یک نوشیدنی بدون الکل بدمزه است و حالش خوب نیست. در این شرایط ، به نظر می  رسد گفتن اینکه می  دانید کسی در گوشۀ اتاق شراب قرمز می  نوشد ، صحیح نباشد. مثال هایی از این دست نشان می  دهند که عقیدۀ مرسوم که علم یک باور توجیه پذیر صحیح است ، کافی نیست – حداقل مگر اینکه توضیحاتی دربارۀ  ذات توجیه داده شود. البته در این مثال ، مرحله ای در استدلال وجود دارد که غلط است – آنجا که بیان می  کنیم سوفی در حال نوشیدن شراب قرمز است. تلاش  های بسیاری صورت گرفته است تا توجیه را کافی نشان دهند؛ و سپس استدلال می  شود اگر توجیه شامل یک مرحلۀ غلط باشد ، ناکافی ست.این روش مشکلات خود را دارد. به هر حال ممکن است مستقیماً به این نتیجه برسیم که کسی شراب قرمز می  نوشد بدون اینکه بدانیم سوفی فاعل این کار است. پس از پرداختن به این موضوع که آیا توجیه پذیر بودن همیشه برای علم لازم است یا نه ، بار دیگر به مسئلۀ "توجیه" می  پردازیم.


سوفی و پیش بینی وضعیت آب و هوا
اگر سوفی ایکس را بداند ، آیا او نیاز به توجیهی برای این باورش دارد؟ فرض کنیم که او چیزها را درست متوجه می  شود – مثلاً می  تواند آب و هوا را پیش بینی کند – اما نمی داند چگونه این کار را انجام می  دهد. پیش بینی هایش به او الهام می  شوند. به مرور ، تکرار موفقیت آمیز پیش بینی هایش این باور را که پیش بینی  های بعدیش نیز صحیح هستند ، توجیه می  کند. شاید این قابل اعتماد بودن ثابت می  کند که موفقیت  های اولیه اش نیز تصادفی نبوده اند: شاید از روی علم بوده اند.
مثال بالا بیان می  کند که سوفی – به عنوان کسی که علم دارد – به توجیهی نیاز ندارد.  آنچه سوفی را یک عالم می  سازد ، وجود ارتباطی مناسب است بین باورهایش و  آنچه این باورها را صحیح می  سازد. این ارتباط ، یک رابطۀ علت و معلولی ست. باور های مربوط به جهان زمانی علم را تشکیل می  دهند ، که به وسیلۀ  آنچه صحت آنها را تعیین می  کند ایجاد شده باشند. اگر سوفی می  داند که سه سال پیش به استانبول سفر کرده است ، به طور پیش فرض یک رابطۀ علت و معلولی بین سفر او به استانبول و خاطرۀ آن وجود دارد.
به نظر می  رسد علم در مورد آینده مشکلی در بحث علت و معلول پیش بیاورد.  آنچه به باور سوفی راجع به اینکه فردا باران خواهد بارید صحت می  بخشد ، بارش باران فرداست؛ اما چگونه ممکن است بارش بارانی که فردا صورت می  گیرد سبب ایجاد  آنچه سوفی امروز باور دارد بشود؟ این  امر ممکن نیست. ولی ابرهایی که امروز سوفی از روی آنها پیش بینی می  کند که فردا باران خواهد بارید ، همان ابرهایی هستند که فردا باعث ایجاد باران می  شوند. باور سوفی و  آنچه این باور را صحت می  بخشد ، یک علت مشترک دارند. شاید  این گونه می  توان ثابت کرد که سوفی "می داند" فردا باران خواهد بارید.


سوفی در صوفیا؟
بحث علت و معلول ما را از بحث توجیه دور می  کند. "توجیه" بدین معناست: کسی که چیزی را می  داند باید قادر باشد توجیهی برای علمش ارائه دهد. علاوه بر آن ، یک توجیه باید بتواند یک توضیح علت و معلولی برای وجود علم ارائه کند. و روش علت و معلولی به خوبی مشکل موجود در "سوفی با نوشیدنی در دست" را حل می  کند.
مشکل این است که شما عمیقاً باور دارید کسی در حال نوشیدن شراب قرمز است – و قادر هستید یک توجیه ارائه دهید – اما با اینکه شما یک باور توجیه پذیر و صحیح دارید ، بینش ما می  گوید در واقع نمی دانید که کسی دارد شراب قرمز می  نوشد. و اکنون می  توانیم بفهمیم که چرا. توضیح علت و معلولی باور شما به جام نوشیدنی بدون الکل و بد مزۀ سوفی بر می  گردد ، نه به جام شراب قرمز سوزی که در حقیقت دلیل صحیح بودن باور شماست. آیا باید به نفع روش علت و معلولی در توضیح علم ، هورا بکشیم؟ مبحث زیر را بیان کرده و فصل را به اتمام می  رسانیم.
شما یک باور توجیه پذیر و صحیح دارید که سوفی در صوفیای بلغارستان است. می  دانید که می  خواست برای تعطیلات به آنجا برود؛ او را دیدید که سوار هواپیمای بلغارستان شد. قادر هستید که برای باور خود یک توجیه ارائه کنید. علاوه بر این ، بین باور شما و  آنچه به باورتان صحت می  بخشد یک ارتباط علت و معلولی وجود دارد. با این وجود ، در فرش جلوی در خانه تان کارت پستالی از سوفی ست که هنوز آن را نخوانده اید. در کارت پستال با دست خط سوفی نوشته شده است "سلام ، مجبور شدم در پراگ برنامه ام را عوض کنم. تصمیم گرفتم به جای صوفیا در پراگ بمانم." تاریخ و مکان کارت پستال هم خوانی دارند: کارت از پراگ پست شده است. وقتی که کارت را بخوانید ، قطعاً دیگر باور ندارید که سوفی در صوفیاست. ولی در حقیقت ، او در صوفیاست ولی چند هفته پیش با یکی از دوستانش که در پراگ است قرار گذاشته بود که این کارت را از پراگ برای شما بفرستد و گمراهتان کند. قبل از اینکه کارت پستال را بخوانید ، یک باور توجیه پذیر و صحیح دارید که سوفی در صوفیا است. همین که کارت را بخوانید ، نظرتان را عوض خواهید کرد. برخی می  گویند که اگر شما واقعاً باور دارید سوفی در صوفیا است ، نباید باورتان به راحتی تغییر کند. برای اینکه علم داشته باشید ، لازم است باورتان در مواجه با مدرک  های گمراه کننده ، تا حدی پایداری داشته باشد.
نیاز به پایداری ، این سؤال را پیش می  کشد که مدرک گمراه کننده تا چه اندازه باید محکم باشد تا شما علم فعلی تان را زیر سؤال ببرید. اگر این احتمال محض که ممکن است اشتباه کرده باشید برای زیر سؤال بردن علمتان کافی باشد ، به بحث شک می  رسیم که در فصل بعد مطرح شده است.

1396/11/19
392

نظری ارسال نشده

در حال حاضر نظری ارسال نشده است

شما می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید

ارسال نظر

ارسال نظر