گفت و گو با دل آرا قهرمان، شاعر و مترجم

 

دل آرا قهرمان، 11 فروردين ماه 1324 در تهران به دنيا آمد. سال 1342، پس از اخذ مدرك ديپلم از مشهد، عازم كشور سوئيس شد و در سال 1346 به دريافت درجه ليسانس علوم سياسي از دانشگاه لوزان نايل آمد.

امتحانات دوره دكترا را در رشته حقوق سياسي گذراند و پس از هشت سال به ايران بازگشت و به كار فرهنگي، خصوصاً ترجمه روي آورد و نويسندگاني چون كارلوس كاستاندا و پائولو كوئيلو را براي نخستين بار به هموطنان خود معرفي كرد.

از ترجمه هاي وي مي توان به سفر به ديگر سو اثر كارلوس كاستاندا و كيمياگر، سفر به دشت ستارگان و ديدار با فرشتگان از پائولو كوئيليو، ليلي عاشق، روياي حوا و ... اشاره كرد.

گفت و گوي ما با اين بانوي هنرمند و موفق را مي خوانيد:

 

موفقيت را چگونه تعريف مي كنيد؟

من در مورد اين كلمه و ريشه هاي آن فكر كرده ام. آيا موفقيت به معني وفق دادن خود با شرايط است يا به معني توافق و موافقت؟ شايد هم در اصل به معناي توفيق باشد من اين را بيشتر مي پسندم چون توفيق، امري الهي است و فكر مي كنم كه موفقيت يعني رسيدن به جايي كه خداوند مي خواسته من به آن جا برسم.

چيزي كه امروز به عنوان موفقيت شناخته شده، ترجمه لغت فرانسوي Succes است.

در هرحال، اگر انسان به ايده آل هاي خود نزديك شده و به نتيجه دلخواهش برسد، قطعاً به موفقيت دست يافته است.

بسياري دل آرا قهرمان را انسان موفقي مي پندارند. خودتان تا چه حد موفقيت خود را باور داريد؟

من خودم را انسان موفقي مي دانم چرا كه اكثر كارهايي را كه دوست داشته ام انجام داده، به اهداف خود رسيده و بر ديگران تاثير مثبت و مطلوبي گذاشته ام.

از آن جا كه من به جامعيت زندگي و شخصيت بسيار معتقدم، طبيعتاً فكر مي كنم چون مترجم موفقي هستم بايد مادر موفقي هم باشم.

به باور من، مادر موفق مادري است كه بچه هايش را چون اشياي بسته بندي شده تربيت نكند بلكه آنها را به گونه اي بار بياورد كه در نبود او زمين نخورده و گليم خود را از آب بيرون بكشند.

من حتي زماني كه فرزندم در برابرم مي ايستد و حرف خود را مي زند ـ گرچه ممكن است به عنوان يك زن يا يك مادر متاثر شوم ـ احساس موفقيت كرده و فكر مي كنم كه فرزند من به استقلال فكري و ذهني رسيده و مي تواند قضاوت كند، دقيق ببيند، حرفش را بزند و درست تصميم بگيرد.

آيا پشت هر مرد موفق، زني صبور و موفق ايستاده و بالعكس؟

از قديم گفته اند كه پشت هر مرد موفق يك زن شكيبا و موفق ايستاده، چرا كه اكثر مردان به تنهايي موفق نمي شوند ولي پشت هر زن موفق، لزوماً مردي توانا و موفق نايستاده خانم ها اكثراً، علي رغم شرايط موفق شده و به اهداف خود مي رسند.

محيط خانواده و شرايط خانوادگي را تا چه حد در موفقيت افراد، موثر مي دانيد؟

خود من در يك خانواده فرهنگي به دنيا آمده و بزرگ شده ام. يكي از چيزهاي جالب براي مادر من، كتاب خواندن بوده و هست. ولي خوب كساني هم بوده اند كه خانواده اي كتابخوان و فرهنگي نداشته و به موفقيت رسيده اند.

ارزش هاي خانوادگي، بيشترين تاثير را در تشويق افراد و يا ايجاد كردن مانع براي آنها دارد. مثلاً ممكن است خانواده اي فرهنگي باشد، ولي ارزش هاي مادي برايشان از اهميت بيشتري برخوردار بوده و فرزند خود را تشويق كنند كه حتماً فلان رشته را بخوان، چرا كه درآمدزاتر است.

به نظر من، محيط آموزش و پرورش در موفقيت يا عدم موفقيت افراد بسيار موثر است.

در يك كلام بايد براي زندگي خود برنامه ريزي كرده و هدفمند و جهت دار حركت كنند.

امروز بسياري از جوانان نمي دانند چه مي خواهند و بي برنامه وبي هدفند، علت اين امر را چه مي دانيد؟

شايد يكي از دلايل بي انگيزه بودن جوانان، عدم امنيت باشد. آينده زماني معني دارد كه وجود داشته باشد. وقتي جوانان نمي توانند آينده روشني براي خود متصور شوند، اهدافشان متزلزل و سست شده و ديگر حتي بودن خود را باور نمي كنند. از هر نسلي تعداد معدود و محدودي هستند كه هدف دار بوده و در جهت رسيدن به اهداف خود حركت مي كنند.

تعليم و تربيت، خانواده، محيط، وراثت، مسايل سياسي، اجتماعي و ... برافراد متوسط ـ چه از نظر بهره هوشي، چه اقتصادي و چه فرهنگي ـ اثر گذار بوده و تنبيه يا تشويق اين افراد ـ قشر متوسط ـ بسيار مهم است. افراد نابغه ممكن است در هر شرايطي نبوغ خود را بروز داده و به موفقيت برسند.

متاسفانه مديريت اصولي و منسجم براي ما جا نيفتاده و هنوز فاقد برنامه ايم. انسان، زماني موفق است كه اولاً خودش را قبول داشته و كار درست را از نادرست تشخيص دهد ثانياً با برنامه و هدفمند حركت كند. چرا كه برنامه ريزي دقيق و اصولي، آموزش صحيح، پرداختن به فعاليت هاي هنري، ورزش كردن و ... راههاي رسيدن به موفقيت را هموار مي كند.

پس عدم امنيت ـ امنيت شغلي، اجتماعي، رواني و ... ـ را يكي از عوامل موثر در بي انگيزگي جوانان
مي دانيد؟

بي شك. اگر چه هستند كساني كه علي رغم شرايط كاركرده و از خلاف آمد عادت كام مي طلبند وليكن بي ايماني، عدم توكل و ...

باعث تزلزل افراد و عدم موفقيت ايشان مي شود. به باور من، ايمان، امري انتزاعي نبوده و سرمايه اي دروني است كه باعث رشد و حركت مي شود. شما نمي توانيد به خداوند مومن بوده ولي به آينده و فرداي خود ايمان نداشته باشيد.

اگر فردي نداند خداوند از او چه مي خواهد يا خودش چه انتظار و توقعي از خودش دارد حداقل مي تواند به انتظار و توقع ديگران از خود بينديشد. چرا كه چيزهاي كوچك و بي اهميت، آغازگر تحولات بزرگ است. متاسفانه آدم ها حتي به خودشان هم دروغ مي گويند و با خودشان هم منافقند. چرا كه نمي خواهند، يك ذره حمايت ديگران را از دست بدهند. حس مسئوليت پذيري در آنها ضعيف و غيرت جنبيدن در ايشان كمرنگ شده است.

خود من، سال ها پيش وقتي كار اداري را رها كرده و تدريس در دانشگاه را هم نپذيرفتم، با توجه به مهيا بودن شرايط مي توانستم مهاجرت كرده و از ايران خارج شوم ولي احساس مسئوليت نسبت به خود، جامعه و مردم جامعه ام سبب شد كه در ايران بمانم و ترجمه كنم. من از كتب كاستاندا چيزهاي بسيار آموختم و به اين باور رسيدم كه به هر حال ماورا و غيبي هست. كتاب كيمياگر كوئيلو ـ با همه سادگي اش ـ مرا تكان داد.

برخورداري از يك رفاه نسبي را تا چه در رسيدن به موفقيت موثر مي دانيد؟

در روزگار نوجواني من، كمتر كسي از قشر متوسط ـ متوسط رو به پايين ـ به دانشگاه رفته و از تحصيلات دانشگاهي برخوردار مي شد. در صورتي كه امروز وضع فرق كرده و ارزش ها عوض شده است. شايد امروزم خانواده ها براي پرداختن فرزندانشان به فعاليت هاي هنري هزينه نكنند اما شهريه دانشگاه آزاد، پيام نور و ... را متقبل شده و شرايط را براي تحصيل فرزندانشان فراهم آورند. اكثريت جوان ها به كامپيوتر و اينترنت دسترسي داشته و بدون صرف هزينه هاي كلان مي توانند به فراگيري بسياري فنون و دانش ها بپردازند مثلاً بدون رفتن به فرانسه و موزه لوور
مي توانند از آثار موجود در اين موزه ديدن كنند ولي افسوس!

هرچند ماديات را نمي توان ناديده گرفت ولي نبايد فراموش كرد آنچه مهم است، احساس رضايت كردن و لذت بردن از حداقل شرايط موجود است. گاهي شرايط سخت، مراتب رشد و كمال انسان را فراهم مي آورد. اگر چه كارهايي هم هست كه نياز به تيم و گروه دارد و امكانات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ... در انجام آن بسيار دخيل است.

هيچ چيز دايمي و پايدار نيست و تداوم ندارد. به قول چينگ، چه در كيهان، چه در جوامع و چه در افراد، دوران شكوفايي و سرازيري وجود دارد به همين خاطر چيني ها معتقد هستند كه انسان ها در دوره فراواني بايد بيشترين استفاده را برده و در زمان افول به ساختن خود بپردازند.

انسان ها مي توانند به همه وجوه خود بپردازند؟ مثلاً شما به عنوان يك زن مي توانيد هم مادر خوب، هم همسر خوب و ... بوده و در عين حال فرديت خود را فراموش نكرده و به خواسته هاي خود هم توجه كنيد.

آدم ها با هم فرق مي كنند و توانايي هايشان نيز متفاوت است. قدر مسلم اين كه انسان ها بايد ترتيبي را در زندگي رعايت و كارها را دسته بندي كرده و اولويت ها را در نظر بگيرند. نمي توان همه هندوانه ها را با هم برداشت. در اين صورت انسان ها فرصتي براي احساس رضايت نمي يابند.

تا به حال احساس كرده ايد كه جنسيت شما، مانع از رسيدن به پاره اي مسايل بوده است؟

من هيچ وقت چنين حسي را نداشته ام. هميشه فكر مي كنم، از پس انجام هركاري برآمده و توانايي انجام آن را دارم. همواره معتقد بوده ام كه اگر بخواهم مي توانم خودم خانم دكتر، خانم سرهنگ و ... باشم نه به تبع كسي چنين پيشوند و يا پسوندهايي به من تعلق گيرد.

اگر انسان ها به انسانيت خود بها داده و افراد سرجاي خود قرار گيرند و شايسته سالاري حاكم شود، مسلماً بسياري مسايل حل و مشكلات برطرف خواهد شد.

همشهري 25/3/83

 

 

 

بازگشت