گفت و گو با فرخنده آقايي، نويسنده

يوسف عليخاني

 

متولد 1335 تهران، فوق ليسانس علوم اجتماعي و در حال حاضر كارمند بانك مركزي ايران است. اولين مجموعه داستان آقايي به نام تپه هاي سبز در سال 1366 با حال و هوايي و همناك و سور رئاليستي منتشر شد. در سال 1372 نيز دومين مجموعه داستاني خود را با عنوان راز كوچك منتشر كرد. اين مجموعه جايزه بهترين مجموعه داستان كوتاه مجله گردون را ربود و فرخنده را برنده قلم زرين گرداند. سومين مجموعه داستان او با نام يك زن، يك عشق و اولين رمان او با نام جنسيت گمشده‌ طي سال هاي گذشته منتشر شده است. يك عكس يادگاري با فرخنده آقايي به كوشش مهدي كريمي نيز مروري دارد بر فعاليت هاي اين نويسنده نسل سومي كه به تازگي مجموعه داستان گربه هاي گچي را از سوي نشر قصه روانه بازار كتاب ساخته است. آقايي همچنين از تقدير شده هاي جشن بيست سال ادبيات داستاني پس از انقلاب است. گفت و گوي ما با اين نويسنده درباره آخرين مجموعه داستان اوست.

 

مجموعه داستان گربه هاي گچي داستان هاي آدم هاي مسخ شده است. قبول داريد كه در اين داستان ها فرخنده آقايي، نسبت به زنان ديد انتقادي قابل توجهي دارد؟

نمي دانم. مثلاً در پرديس يا آناناس و لاك پشت من قصد ديد انتقادي نداشتم، ولي در بعضي داستان هايم ديد انتقادي دارم، ولي اين كه به عمد جايي كسي را محكوم كنم، اين قصد را نداشتم. وقتي سراغ موضوعاتي مي رويد مثل آناناس يا گربه هاي گچي يا رمان جنسيت گمشده، ذات انتقاد در آنهاست.

فكر مي كنم پشت مطرح كردن هر موضوعي يك ديد انتقادي هست. ولي در يك داستان تخيلي كه فقط بخشي از آن واقعيت است، فرق مي كند

چرا ديد انتقادي داشتن يا نداشتن در اين مجموعه برايتان مهم است؟ به هر حال قصد محكوم كردن كسي وجود نداشته است.

در آناناس نه يك زن بلكه همه شرايط نقد مي شود. در گربه هاي گچي هم به نظر مي رسد شما اين زن ها را به مسخره مي گيريد. آيا من اشتباه مي كنم؟

زمان نوشتن مسائل اجتماعي بخواهيم يا نخواهيم، ديد انتقادي به وجود مي آيد.

در داستان پرديس علاقه ميكله به راوي نشان از يك بغض فرو خورده يا سركوب شده دارد. انگار راوي تنهايي خود را با ميكله پر مي كند؟

در داستان پرديس فكر اصلي عدم ارتباط است. هر نوع عدم ارتباط بين آدم هايي از دو مملكت با فرهنگ هاي مختلف و يا آدم هايي از دو مذهب. به شكل هاي مختلف اين ارتباط برقرار نمي شود همه در حال توضيح دادن براي هم هستند. آدم ها هي براي هم توضيح مي دهند، ولي نه تنها به هم نزديك نمي شوند، بلكه مرتب از هم دورتر مي شوند. ميكله ماريا را دوست دارد و ماريا قصد ازدواج با ديگري را دارد. ميكله به راوي مي گويد اگر تو با من زندگي كني، ما اينجا را رنگ مي كنيم و در صحبت ها او را ماريا خطاب مي كند. راوي مي بيند حتي ابراز علاقه ميكله براي شكست مرد است و به نوعي زن را در نقش ماريا مي بيند و از آنجا خارج مي شود و بهتر است بگوييم فرار مي كند. برخورد با ميكله، سرخوردگي مضاعف را در او ايجاد مي كند.

داستان آناناس از داستان هاي ماندگار اين مجموعه است. پرداخت زيركانه و جسورانه نويسنده قابل تامل است.

در آناناس زن موضوع يك رپرتاژ است، ولي بازي در بازي ادامه پيدا مي كند. در اين داستان آدم ها به هم نارو مي زنند، ولي دست بالاي دست بسيار است. برنده و بازنده وجود ندارد. در عالم واقع هم ما هر كدام در روياها و كابوس هاي خودمان زندگي مي كنيم. زندگي ما چيزي است غير از زندگي ديگران. حركت از فرد است به طرف فضايي كه او را احاطه كرده، فضايي ذهني به ابعاد همه آرزوها، توهمات و هراس ها. در تقابل آدم ها با هم لحظات مشترك شكل مي گيرند، ولي بعد هريك در ذهنيت خود فرو مي روند. آدم اينجا تنهاست.

البته جسارت نويسنده در انتخاب موضوع داستان آناناس و پرداخت زيركانه آن جاي بحث دارد.

در آناناس جسارت خاصي به كار نرفته. از هر ده تا مطلب صفحه حوادث روزنامه ها هشت تايش اخلاقي و جنسي و ناموسي است. براي من جالب است. وزارت ارشاد اين همه نكته بيني و دقت براي چاپ كتاب ها با تيراژ 2 هزار تا دارد، ولي روزنامه ها با تيراژ 20 هزار و 50 هزار تا خيلي راحت اين مسائل را مطرح و چاپ مي كنند. دو هزار خواننده فرهيخته و روشنفكر كتاب خيلي كم تحت تاثير قرار مي گيرند، تا روزنامه اين كه با تيراژ بالا براي همه اقشار چاپ مي شود.

شايد به دليل شدت تاثيرگذاري است در تمركز و فضاسازي كه در داستان اتفاق مي افتد.

به نظر من اين فضا سازي و تاثيرگذاري براي خوانندگان صفحات حوادث روزنامه ها هم پيش مي آيد. كساني را مي شناسم كه 2 يا 3 سال حوادث خاصي را در روزنامه ها پيگيري مي كنند. حتي يك حادثه خاص را در روزنامه هاي مختلف پيگير هستند و در محل كار و خانه راجع به آن بحث مي كنند و خيلي راحت به آن پرو بال مي دهند.

ولي قلم كليشه اي اين صفحات، موضوعات را به صورت پوشيده بيان مي كند.

عملاً بخش ادبيات است كه بايد به خواننده اطلاعاتي بدهد از اين كه روح او را به تخيل و رويا و حادثه بكشاند. اين كار را در حال حاضر، مجلات و صفحات حوادث براي خواننده انجام مي دهند و تيراژ بالاي اينها جاي خالي كتاب هاي پليسي، كارآگاهي و عشقي را پر مي كند و در واقع، مردم با اين گونه هيجانات تخليه روحي و احساسي مي شوند.

رمان جنسيت گمشده نوشته شما نتوانست در ميان جامعه ادبي جايي براي خود باز كند، اما گويا خوانندگان خاص خود را پيدا كرد.

اين كتاب باب طبع جامعه ادبي و روشنفكري نمي توانست باشد. درباره جنسيت گمشده از اول هم قصدم نوشتن يك كتاب روشنفكري نبود. مي دانيد كه اين نوع كتاب ها ويژگي خاص خودشان را دارند. شيوه كار، ايجاد نوعي ارعاب در خواننده است. از طريق ارائه تكنيك هاي مختلف ادبي، بازي با كلمات و ايجاد پازل هاي كلامي و مفهومي. در واقع بگرد تا بگرديم نويسنده است با خواننده روشنفكر. من خودم از خواندن اين نوع داستان ها چه ايراني و چه خارجي اش لذت مي برم و براي نويسندگانش احترام قائلم، ولي انتخاب من براي داستان گويي همان است كه در داستان هايم مي بينيد.

قبول داريد كه رمان ادبي خوبي نشده است؟

درباره جنسيت گمشده هدف طرح صورت مسئله بود هر كس سعي مي كرد به نوعي از كنار آن بگذرد و آن را نديده بگيرد. هنوز هم تقريباً همين طور است. گاهي آدم ها سعي مي كنند صورت مسئله را پاك كنند. قصد من از ابتداي انتخاب موضوع اين بود كه اين تابو را بشكنم. اين كتاب در نوع خودش اولين نوشته بلندي بود كه مسئله اين گروه خاص را مطرح مي كرد. حالا هم تبديل شده است به مانيفست اين افراد. آنها ممكن است با خيلي از مطالب كتاب مخالف باشند، ولي براي شروع خوب بود. بقيه مي توانستند ادامه بدهند. بعدها هم ديديد كه چند فيلم در اين باره ساخته شد و جامعه عكس العمل نشان داد.

شما در داستان لاك پشت من سعي كرده ايد با استفاده از فرم خاطره، داستان را پيش ببريد. اين نوع نوشتن يعني حركت روي لبه تيغ. چطور توانستيد به داستاني چنين زيبا برسيد؟

كسي به من زنگ زد و براي كتابي به عنوان 100 خاطره از 100 نفر يك صفحه خاطره خواست. من خاطره كوتاهي نوشتم، ولي نفرستادم. با گذشت زمان آن خاطره شكل گرفت و به صورت داستان در آمد. بعدها مرحوم گلشيري از من داستاني براي مجله كارنامه خواست و لاك پشت من چاپ شد.

يعني خاطرات به ويژه به علت آوردن اسم اشخاص و مكان ها؟

از خاطره شروع شد، ولي به وراي آن رفت. من اين داستان را به قصد چاپ ننوشتم، ولي بعدها فكر كردم مي شود از اسامي واقعي آدم ها و مكان ها هم استفاده كرد. در داستان خواب هاي لعنتي واقعاً خواننده آزار مي بيند از تكرار خواب ها و دعاها. هيچ اشكالي ندارد. قصدم بر اين بود، نشان بدهم براي بسياري از مسائلي كه نمي توانيم حل كنيم، به روياهايمان مراجعه مي كنيم. از ناچار بودن به روياها متوسل مي شويم.

كتاب يك زن، يك عشق سال 76 و گربه هاي گچي روزهاي آخر سال 82 چاپ شد. به عنوان خواننده حس كردم اين كتاب يك شروع دوباره است، براي فرخنده آقايي كه 6 سال مجموعه داستاني نداشت.

اين را به حساب كم كاري من بگذاريد. من در شرايطي هستم كه براي هر داستان كوتاه حداقل 6 ماه و به طور متوسط يك سال كار مي كنم، يعني انتخاب موضوع، فكر كردن راجع به آن، ديدن تمام جوانب، انتخاب زاويه ديد و پيدا كردن زبان هر داستان برايم طول مي كشد. اين طول زمان براي خواب هاي لعنتي 10 سال، در آناناس يك سال و در پرديس 6 ماه بود. براي من آغاز مجدد معني ندارد.

شنيده ايم رماني زير چاپ داريد؟

يك داستان بلند است به نام از شيطان آموخت و سوزاند در مرحله حروفچيني و چاپ است. يك داستان كوتاه به نام ولگا در مجموعه يك زن، يك عشق داشتم كه حالا آن را به شكل بلند نوشته ام.

و اين كه تازه از سفر حج برگشته ايد، آيا قصد چاپ سفرتان را داريد؟

اين سفرنامه در طول حج نوشته شد و من حالا دارم سفرنامه هاي ديگران را مي خوانم. هنوز هم بهترين سفرنامه حج، خسي در ميقات آل احمد است. اين كتاب منهاي بخش هايي كه آل احمد درباره سياست اظهارنظر مي كند بسيار عالي است و ديد جالبي نسبت به موضوع دارد. نوشتن از مسائل سياسي روز واقعاً به كتاب تاريخ مصرف مي دهد. عجيب است كه نويسنده و داستان نويسي از نظر طنز و نكته سنجي در حد آل احمد نداريم. آل احمد حتي در زمان خودش از داستان نويسان تراز اول نبود و بيشتر او را اديب و منتقد اجتماعي مي دانستند، ولي ديد تيز و طنز گزنده و نكته سنجي اش عالي است.

جالب است كه سفرنامه حج را از ديد زن نويسنده بخوانيم.

قبلاً هم خانم ها سفرنامه حج نوشته و چاپ كرده اند. اخيراً با خواندن سفرنامه هاي حج متوجه شدم، به علت اين كه مناسك و آدابي كه انجام مي شود مشابه است، ممكن است براي خواننده مطالب يكسان و تكراري باشد لذا در جست و جوي يك زاويه ديد ديگر هستم، تا شكل داستاني به آن بدهم. به هر حال به زمان احتياج دارم.

شرق 30/2/83

 

 

 

بازگشت