صفحه اصلی    تازه ها    ادبیات    تاریخ و سیاست    روانشناسی و جامعه شناسی    علوم    کودک و نوجوان    متفرقه

ناشر:سبزان
تاريخ چاپ: 1385
نوبت چاپ:اول
تيراژ: نسخه
قيمت: تومان
شابک: 4 – 33 – 8249 – 964

 

چگونه بر رقيب هندي خود پيروز شويم

فاطمه سادات جعفري

 

فهرست

عنوان                             صفحه

مقدمه: ..................................  5

بخش اول: بازار خود را انتخاب کنيد  15

بخش دوم: روي محصول خود سرمايه‌گذاري كنيد      57

بخش سوم: عمل کنيد ....................  95

بخش چهارم: داد و ستد کردن... نه فقط براي مجموعه‌ها      147

بخش پنجم: حفظ برندگي ...............  187

بخش ششم: اگر نتوانيد به آنها ضربه بزنيد      211

 


اين صحيح است که هند در نرم افزار برتري دارد و چين در سخت افزار. اگر هند و چين در صنعت IT همکاري کنند، ما مي‌توانيم جهان را رهبري کنيم... و اين به معناي ظهور عصر آسيايي صنعت IT خواهد بود.

ون جياباو ، رهبر چيني، 11 آوريل 2005

 

 

مقدمه

با بوي عجيبي از خواب بيدار شدم. از خود پرسيدم (فکر مي‌کنم با صداي بلند). من کجا هستم؟
من در بنگلور بودم، شهر باغ هند. بوي عجيب ترکيب خارق العاده آلودگي، غذاي پر ادويه آشپزخانه هتل و چيز ديگري بود که هرگز نمي‌توانستم روي آن دست بگذارم. اين اولين روز حضور من در آنجا بود و براي رفتن به کار دير کرده بودم. در اين مورد احساس بدي نداشتم، البته با درنظر گرفتن سفر 32 ساعته جهنمي که براي رسيدن به آنجا تحمل کرده بودم. و اينکه همکار زرنگ هندي من، شب قبل مرا پس از پياده شدن از هواپيما در بمبئي، براي رفتن به يک مراسم شبانه فرهنگي در ترسناک ترين هتل جهان فريب داد.
پس از به خود آمدن احساس اضطراب کردم، به ياد آوردم که راننده من بايستي يک ساعتي بيرون منتظر من مانده باشد. با خودم فکر کردم، اوه خداي من، او مسلماً عصباني خواهد بود، در حاليکه تقلا مي‌کردم براي اولين روز از نشست‌هاي ملاقات تمام روزه آماده شوم. اين دقيقاً چيزي است که در اولين صبح در چنين جايي لازم دارم... يک راننده تاکسي عصباني.
به سمت پايين حمله بردم، در حاليکه در مقابل عطر افسانه‌اي صبحانه هندي مقاومت مي‌کردم، از دربان خواستم تا راننده را خبر کند و پرسيدم که آيا راننده مدت زمان زيادي آنجا بوده است. و همينطور بود. دو ساعت. واي.
پنج دقيقه اول حضورم در تاکسي را با عذر خواهي فراوان از جوزف بابت اينکه دير کرده‌ام و او را منتظر گذاشته‌ام گذراندم. او غير رسمي خنديد. اين شغل من است. من تمام روز منتظر مي‌شوم. و همانطور که من بعدها فهميدم او واقعاً اين کار را مي‌کرد. او تنها مرا در محل کار پياده نمي‌کرد تا در زمان مشخص برگردد. او تا هر لحظه‌اي که من آماده رفتن باشم. در دفتر منتظر مي‌شد بدون هيچ تذکري در هيچ زماني، مي‌توانستم از دفتر بيرون بيايم و انتظار داشته باشم که به درون تاکسي بپرم و رسانده شوم.
اولين برخورد من با هند در روشنايي روز، رانندگي از ميان شهر از گوشه شمال غربي بنگلور به جنوب غربي شهر بود. شوک فرهنگي شروع به برخورد با من کرد.
بنگلور به عنوان دره سيليکون هند شناخته مي‌شود. با توجه به اينکه من از شهر کوچکي به اينجا آمده بودم، اينکه به يک شهر فني آمده‌ام برايم هيجان انگيز بود. اما تعجب آورتر، تقابل شديد بين تکنولوژي سطح بالا و پايين بود. کودکان نيمه برهنه‌اي را ديدم که در خاک‌هاي جلو يک علامت بزرگ Yahoo! در حال بازي کردن بودند. يک درشکه با تبليغ Novell بر پشت آن ديدم و درشکه ديگري که چيزي شبيه به CD شرکت Sun Solaris براي تزيين از آينه جلو آن آويزان بود.
ما ساختمان‌هاي اداري زيبا و آخرين مدل را پشت سر گذاشتيم که توسط کارمندان بسياري از شرکت‌هاي معتبر غربي پر شده بودند. به گاوهاي وحشي داخل خيابان جاخالي داديم و با غرولند به دوچرخه‌هاي زهوار دررفته و خانواده‌هايي که همگي سوار بر وسايل موتوري بودند راه داديم.
از کنار مزارعي که در آنها آلونک‌هايي از شاخه، گِل، کرباس و زباله‌هاي دسته بندي شده ساخته شده بود گذشتيم.  از ميان جواناني که لباس‌هاي شيکي پوشيده بودند و در حال نوشيدن قهوه قبل از شروع روز در خارج از ساختمان‌هاي اداري خود بودند عبور کرديم تا کمي جلوتر نزديک جزامياني شويم که پشت چراغ راهنمايي در حال گدايي بودند.
در نتيجه ديدگاه من قبل از اينکه در اولين روز به دفترم برسم تغيير کرده بود. اينجا دنيايي از تفاوت‌هاي فاحش بود. صداهاي خارجي که من از طريق خطوط تلفن غير قابل اطمينان پر خش مي‌شنيدم و متعلق به مغزهايي بودند که من کدهاي آنان را ظالمانه مرور مي‌کردم اينجا زندگي مي‌کردند؟ اينها  کساني هستند که بنا به گفته بعضي داشتند شغل‌هاي ما را مي‌دزديند؟
من در اولين گام از تاسيس يک مرکز توسعه نرم افزار جديد توسط شرکتم به هند آمده بودم. کار من اين بود که حدود 25 نفر را با مصاحبه انتخاب کنم تا گروه هسته شرکتي باشند که به تدريج 250 نفر کارمند آن مي‌شدند. به عبارت دقيق تر، کار من اين بود که بيشتر از 200 نفر را رد کنم. ما براي شغل‌هاي آزادمان تبليغ کرده بوديم و حدود 30.000 درخواست دريافت کرده بوديم. بله اين چهار تا صفر است شما درست خوانديد. شرکت‌هاي خارجي را اجير کرديم تا اين 30.000 درخواست را تا تعداد قابل مديريتي کاهش دهند و سپس از کارمندان خودمان خواستيم تا اين تعداد را تا حد يک ليست چند صد تايي کاهش دهند به طوريکه يک نفر توانايي مصاحبه با آنها را داشته باشد.
من قرار بود جلاد هيات مصاحبه کننده باشم، ضعيف‌ها را بو بکشم و به سرعت و (اميدوارم) بدون درد کارشان را تمام کنم. اتاق‌هاي کنفرانس سه هتل در سه شهر مختلف را بررسي کردم و با صدها نفر ملاقات کردم.  احتمالاً تمايل مخفيانه‌اي داشتم که مي‌توانم تمامي اين افراد را از ورود به سيستم و دزدين کارهايمان منع کنم.
دوره پس از بمباران بود. منظورم اين است که حباب DotCom ترکيده بود. روش زندگي IT از حالت راک اند رول خارج شده بود و به Holiday Inn lounge تبديل شده بود و اين در هند هم ديده مي‌شد.
در واقع چيزي که من با آن مواجه شدم لشکر آدمياني نبود که براي دزدين رفاه و آسايش ما براي خودشان توطئه کرده‌اند. برخلاف همتايان خودشان در غرب، اين افراد از اين عصباني نبودند که بايستي يک دستگاه تلوزيون کوچک داشته باشند يا حتي اينکه نمي‌توانند از عهده قبض اين ماه تلوزيون کابلي بربيايند. اينها پسران و دختراني بودند که در حال نزاع براي بقا بودند. سعي مي‌کردند تا پولي بدست بياورند تا از والدين خود و همسرانشان حمايت کنند. آنها پدران و مادراني بودند که شغل IT براي آنها به معني تفاوت در تحصيل واقعي فرزندانشان يا فرستادن آنها به مدرسه‌اي بود که انتخاب‌هاي ادامه تحصيل در آنها محدوديت سختي داشت. آنها در پي دزديدن روياي آمريکايي نبودند. آنها مي‌کوشيدند تا اقتصاد خشک شده را براي قطراتي از درآمد زندگي بخش بفشارند.
درنهايت من يک جلاد بودم که مناسب اين کار بود. هيچ صدمه فيزيکي ايجاد نشد، اما بسياري از مصاحبه شوندگان با ضمير ضربه خورده آنجا را ترک کردند. چيزي که من با آن آنجا را ترک کردم، يک ديدگاه تغيير يافته بود. همه چيز عوض شده بود. يک جامعه پر طراوت از افراد با انگيزه بالا و باهوش در آنجا وجود داشت. آنها از سر لطافت بازي نمي‌کردند، آنها براي نجات خانواده هايشان رقابت مي‌کردند.

شما نمي‌توانيد شخصي را با اين انگيزه دست کم بگيريد يا سرزنش کنيد.
هيچ چيز همانند سابق نيست

به عقيده دولت آمريکا، بيکاري در IT از سال 2000 دو برابر شده است. Bureau of Labor Statistics گزارش مي‌دهد که بين سال‌هاي 2000 و 2004، تعداد برنامه نويسان در صنعت IT آمريکا 17% افت کرده است. تنها در سه ماهه اول 2005، شرکت‌هاي تکنولوژي آمريکا 60.000 شغل خود را کاهش دادند- دو برابر کاهش در دوره مشابه سال گذشته. اعداد هشيار کننده هستند. در دنيايي که در آن به نظر مي‌رسد هر وسيله‌اي حاوي يک کامپيوتر است، آيا توسعه نرم افزار يک حرفه فنا يافته است؟
اين مطلب با توجه به طبيعت دو قطبي بازار کار IT شگفتي آورتر مي‌شود. اگر شما در سال 2000 براي چند ماه در يک غار عزلت نشيني مي‌کرديد، در هنگام خروج از غار، به قدري در منظره استخدامي IT ناشناخته بوديد که يک برنامه نويس جاوا براي يک برنامه نويس کوبول. در دهه‌هاي مياني تا انتهايي، هجومي همانند هجوم يافتن طلا در صنعت نرم افزار اتفاق افتاد. به ياد مي‌آورم که مطالبي در مورد استخدام کنندگاني مي‌خواندم که به عنوان جايزه امضا قرارداد يک BMW اهدا مي‌کردند. تيم يكي از شركت‌هاي خودشان را براي جايزه‌هاي استخدام در eBay به حراج گذاشته بودند. استخدام در IT بازار فروش کننده‌اي بود و افراد گله گله از حرفه‌هاي ديگر به آن مي‌پيوستند.
بازار به صورت ناگهاني با سيلي از استعدادهاي جديد (يا لااقل افرادي که خودشان را با استعداد مي‌دانستند) پر شد. اما در همان زمان هم تقاضا بيشتر از عرضه بود. برنامه نويسان جاوايي را ديدم که از هند وارد شده بودند و به نظر مي‌رسيد در طول پرواز اولين راهنماي جاواي خود را خوانده‌اند. اين سيل مطمئناً گذرگاهي براي برخي افراد نخبه حوزه نرم افزار بوده است. اما در عين حال آلودگي وسيعي از افرادي که هرگز در نرم افزار جايگاهي نداشته اند- و احتمالاً نبايستي مي‌داشتند به همراه داشت.
ما به صورت دردناکي آگاهيم که اين پيشرفت سريع پايان يافته است. زمانيکه حباب ترکيد همانند آن بود که عده‌اي بچه ياغي در حاليکه بر روي تخت مي‌پريدند متوقف شده اند و ناگهان متوجه شده اند چقدر اتاق را به هم ريخته‌اند. دردسري که حالا بايد درست اش مي‌کردند. صنعت ما هم از توده‌اي نرم افزار که ديگر مورد نياز نبودند، مدل‌هاي تجاري تو خالي و افراد نامرتبط در حال افزايش پر شده بود.
عوض شدن قرن همراه بود با نزول IT از مقام شواليه‌اي به اربابي. از نظر سازماني CIO‌ها به بالا رانده شدند و غالباً به CEO‌هاي شرکت‌هاي خود گزارش مي‌دادند. حالا آنها هم از نظر سازماني به زير COO‌ها و CFO ها، جايي که از آنجا شروع کرده بودند، نزول کردند. و به همراه اين تنزل رتبه کاهش بودجه هم در پي آمد.
در حاليکه بخش‌هاي IT در گذشته تحت فشار اين بودند که براي افراد با استعداد جا باز کنند، حالا مجبور بودند بارهاي اضافي خود را بيرون بريزند. در بسياري موارد کاهش نيروها به معني کاهش بار کاري نبوده است. در واقع چه آن را يک حباب بناميم يا نه، رشد سريع تکنولوژي باعث شده است که تجارت ما بيشتر از گذشته به IT وابسته باشد. فرآيندهاي تجاري از سطح فروش تا مراکز تلفن بر روي شانه‌هاي سيستم‌هاي IT استوار هستند.
بنابراين ما بر سر يک دوراهي قرار داشتيم. يکي کارهاي زيادي که بايستي انجام مي‌شدند و يکي شغل‌هاي بسيار کمي که تمامي کار را پشتيباني کنند. CIO بيچاره چه کاري مي‌توانست انجام دهد؟
"Offshoring" . اين کلمه توليد شده که مضحک به نظر مي‌رسد، هم اکنون ترس را در دل متخصصان IT کشورهاي غربي برانگيخته است. کارهاي زياد به همراه کاهش بودجه، انتخاب کمي براي CIO‌ها باقي گذاشته است. برنامه نويسان هندي را مي‌توان با حقوقي به اندازه يک دهم حقوق يک برنامه نويس در آمريکا استخدام کرد. و بدون يک روش استاندارد و هدفمند براي مقايسه و مقابله تفاوت‌هاي استعدادي، اين راه حل معامله‌اي است که يک فرد اقتصادي نمي‌تواند از آن چشم پوشي کند. حتي با در نظر گرفتن تفاوت‌هاي زماني و فرهنگي، براي يک مدير مالي دشوار است که عدم صرفه جويي را که به راه انداختن برون سپاري ايجاد مي‌کند تصور کند.
بنابراين شغل‌ها با قايق به آن سوي آب‌ها برده شدند. بسياري از برنامه نويسان آمريکايي خود را بيکار و يا در حال پشتيباني خدمه آخرين توليد کننده در حال مرگ مي‌بينند. کنفرانس‌هاي راه دور اول صبح يا آخر شب از طريق خطوط تلفن با افرادي که به صورت مضحکي صحبت مي‌کنند به امري متداول در دنياي توليد نرم افزار تبديل شده است.
به نظر مي‌رسد که ترکيدن حباب اين فرصت را به صورت موقت ايجاد نکرده است. اين منظر جديد IT است. در طي سالهاي پس از توسعه سريع، برون سپاري با نرخ يکنواختي رشد کرده است. در سال 2004، برون سپاري به اندازه 37% رشد کرد. و بنا به گفته Gartner که يک موسسه تحقيق و توسعه مي‌باشد، هزينه کردن براي برون سپاري توسعه برنامه‌هاي کاربردي در سراسر دنيا بيشتر از دو برابر خواهد شد و تا سال 2010 به 50 بيليون دلار خواهد رسيد.
و اين فقط کار نيست که در حال رفتن است. در حاليکه در حال حاضر 1.2 بيليون دلار صرف تحقيقات در مورد برون سپاري مي‌کنيم، انتظار مي‌رود اين عدد تا سال 2010 به 12 بيليون دلار برسد.
توسعه برون سپاري از نظر تاريخي با هند مرتبط است. هند در مقايسه با ساير کشورهاي کم هزينه مزيت‌هايي ديگري دارد و عمده آن مربوط به موسسات آموزشي ممتاز آن و مهمتر از آن برتري اين کشور به علت مطرح بودن زبان انگليسي به عنوان زبان اول يا دوم مي‌باشد. اما حتي براي هند هم رقابت در حال گرم شدن است. همه روزه تعداد بيشتري کار به اروپاي شرقي (که در آنها يافتن افراد با چند زبان کار ساده تري است تا پشتيبان ملت‌هايي با زبان اروپايي باشند)، روسيه، مالزي، و فيليپين به عنوان چند مثال واگذار مي‌شود.
اخيراً چين نيز در حال وارد شدن به معادله مي‌باشد. شما چين را مي‌شناسيد. آنها همانهايي هستند که تقريباً هرچيزي در خانه شما را توليد کرده‌اند. به Wal-Mart برويد و سعي کنيد يک ساعت يا تلفن بخريد که در چين توليد نشده باشد. اين يک چالش واقعي است. و هم اکنون آنها عده‌اي متفکر هندي دارند که در عجبند حباب برون سپاري تا چه زماني در هند باقي خواهد ماند. مشاور مديريت پيشرو، McKinesy & Company گزارش مي‌دهد که اگرچه مدتي طول مي‌کشد تا چين برون سپاري هند را تحت الشعاع قرار دهد، اين فرآيند در حال اجراست. درآمد چين در زمينه برون سپاري ساليانه به طور ميانگين 42% افزايش پيدا مي‌کند، و تعداد فارغ التحصيلان دانشگاه که به زبان انگليسي صحبت مي‌کنند در نيروي کار چين از سال 2000 دو برابر شده است.
مساله اين است که امور براي ما متخصصان نرم افزار در کشورهاي غربي تغيير کرده است. تمامي نشانه‌ها حاکي از آن است که اين تغييرات موقت نيست. مي‌توانيم انتظار داشته باشيم که روزهاي پر فروغ حباب DotCom ما هر روز با گرايش به منابع کارگران کم هزينه تر به خاطره‌اي دور از ذهن تبديل شود.

اين تماماً خطاي ماست

کار ساده‌اي است که آمريکاي پر پول را demonize کنيم يا از دولت انتقاد کنيم که چرا از ما حمايت نمي‌کند. و يا با تصورات ماجراجويانه، باور کنيم که هندي‌ها برنامه‌هاي شيطاني دارند تا با بدخواهي راحتي ما را بدزدند.
قابل درک است که برنامه نويسان درمانده مصيبت خود را به پاي شرکت‌هاي ناشناخته و بخش دولتي بگذارند. تا حدودي تسلي بخش است که ترس يا نا اميدي کسي را از طريق خشم سالم و سرزنش هدايت شده، تخفيف دهيم. اما براي بدتر کردن اوضاع، اصحاب رسانه همانند لو دابس ترس ما را بهانه قرار مي‌دهند، مشکل را بزرگ مي‌کنند و گريه را از سر مي‌گيرند که هدف اصلي آن بدست آوردن رتبه‌هاي بهتر است. اما در نهايت، سرزنش کردن شرکت‌ها راهي بي فرجام است. ما نمي‌توانيم آمريکاي شرکتي را تغيير بدهيم و اگرچه از دموکراسي برخورداريم، هيچکدام از ما نمي‌تواند دست تنها، اين کشتي بزرگ را هدايت کند.
بنابراين اگرچه در مواقع ترس و عدم اطمينان، سرزنش کردن تسلي بخش است، ولي اين بازي سرزنش کردن يارو بزرگه بي ثمر است. کسي براي سرزنش کردن وجود ندارد جز خود ما.
اما اين رفتار خود سرزنشي آسيب رسان نيست. در واقع در اين مورد، سرزنش کردن دولت، رفتار آسيب رسان است. تشکيل اجتماعات کارگري و اعتصاب کردن، رفتار آسيب رسان است. نشستن در کانال‌هاي خبري سبک و دشنام دادن براي تهييج ناسيوناليسم آسيب رسان است. تمامي اين روش ها- و الزامات آنها- خشم را پاي ديگران مي‌ريزند.
اگر بتوانيم خونسردي خودمان را حفظ کنيم و عاقلانه تر به موقعيت نگاه کنيم، مي‌بينيم که اين خطاي خود ماست که ما را در اين دردسر گرفتار کرده است. ما در يک اکوسيستم اقتصادي زندگي و کار مي‌کنيم. در اکوسيستم اين قوي‌ها هستند که به زندگي ادامه مي‌دهند. در طي دوره‌اي از موفقيت، به خود اجازه داده ايم که چاق و تنبل و کند شويم. وضعيت صنعت ما طي سالها ميانه روي آسيب ديده است.
اين حقيقت که بتوانيم مسووليت مسيري را که منجر به وضعيت ناگوار ما شده است، را قبول کنيم چيز خوبي است و معناي آن اين است که مي‌توانيم عمل اصلاحي را انجام دهيم.

اين به ما بستگي دارد

زمان آن است که با آهنگ پيش برويم. اينکه ما در جايي که هستيم باشيم و منتظر باشيم تا همه چيز خود به خود درست شود ما را به جاي ديگري نمي‌رساند. تمايلات برعکس نمي‌شوند و دوليت هيچ انگيزه‌اي براي آزاد کردن ما ندارد. خبر خوب اين است که هرکدام از ما قدرت انجام دادن کاري در اين مورد را به تنهايي دارد. ما هرکدام مي‌توانيم کنترل بخش خودمان را در دست بگيريم و sanity را به کل مجموعه برگردانيم.
اگر نمي‌توانيد در برابر گرما مقاومت کنيد، واضح ترين عمل آن است که آشپزخانه را ترک کنيد. صنعت IT غرب سهم خود را از افراد وابسته پس از توسعه دارد که هنوز مردد رفتن هستند و با دستپاچگي چک دريافتي خود را دريافت مي‌کنند. براي درصد نه چندان کمي از کارمندان بخش IT ، امن ترين شرط بندي آن است که به دنبال کار ديگري بگردند. انتخاب کردن اينکه در چه زماني اين کار را ترک کنيد و پس از آن به کجا برويد مشکلات بسيار کمتري دارد تا اينکه به بيرون پرتاب شويد. اگر شما اشتياق و علاقه شديدي براي توليد نرم افزار چه براي آن پولي دريافت کنيد چه نه، نمي‌توانيد با کساني که چنين اشتياقي دارند رقابت کنيد.
براي کساني که باقي مي‌مانند، کليدهايي براي بقا وجود دارد: نرم افزار يک تجارت است. ما تصميم داريم افرادي تجاري باشيم. شرکت‌ها ما را براي اينکه عاشقمان هستند استخدام نمي‌کنند. آنها هرگز به ما علاقمند نبوده اند و هرگز نخواهند بود. اين کار تجارت نيست. تجارت براي اين وجود ندارد که ما جايي داشته باشيم که هر روز برويم. هدف تجارت توليد پول است و براي آنکه استخدام شده باقي بمانيد بايد بدانيد چگونه در برنامه تجارت باقي بمانيد تا پول ساز باشيد.
همانطور در بخش‌هاي بعدي خواهيم ديد، در استخدام نگه داشتن شما براي شرکت شما هزينه زيادي در بر دارد. شرکت بر روي شما سرمايه گذاري کرده است. مبارزه شما اين است که سرمايه گذاري واقعاً خوبي باشيد. اگر ارزش تجاري که شما مي‌سازيد واضح باشد، احتمال کمتري دارد که در مقابل توده خرد کننده برون سپاري کنار گذاشته شويد.
در مورد شغلتان همانند چرخه عمر محصولي که توليد مي‌کنيد فکر کنيد. محصول از شما و مهارت‌هاي شما ساخته شده است. در اين کتاب، به چهار جنبه که يک تجارت در طراحي، توليد، و فروش يک محصول بايد بر روي آن تمرکز کند نگاه مي‌کنيم و مي‌بينيم که چگونه اين چهار جنبه قابل اعمال به شغل‌هاي ما هم هستند:
1. بازار خود را انتخاب کنيد. تکنولوژي‌ها و حوزه‌هاي کاري که بر آنها تمرکز مي‌کنيد را با هوشياري و انديشه انتخاب کنيد. پاداش و ريسک را چگونه متعادل مي‌کنيد؟ عرضه و تقاضا چگونه در تصميم گيري لحاظ مي‌شوند؟
2. بر روي محصول خود سرمايه گذاري کنيد. دانش و مهارت‌هاي شما اساس محصول شما هستند. سرمايه گذاري درست در آنها بخش حياتي‌اي از قابل فروش کردن آن مي‌باشند. تنها دانستن اينکه چگونه برنامه‌اي به زبان ويژوال بيسيک بنويسيم ديگر کافي نيست. در اقتصاد جديد چه مهارت‌هاي ديگري بايد داشته باشيد؟ چگونه مي‌توانيد با حريفان خود در آن سوي آبها و اين سوي آب رقابت کنيد؟
3. اجرا کنيد. داشتن کارمنداني با مجموعه قوي‌اي از مهارت‌ها منفعتي براي يک شرکت ندارد. کارمندان بايد آن را ارائه دهند. چگونه با گامهاي ؟؟ به جلو مي‌رويد بدون اينکه خود را خاکي کنيد؟ از کجا مي‌دانيد که ارزش درستي به شرکت خود ارائه مي‌دهيد؟
4. بازار. بهترين محصول تاريخ در صورتيکه کسي نداند چنين محصولي وجود دارد خريداري نخواهد شد. چگونه مي‌توانيد بدون آنکه suck up باشيد در شرکت خود و صنعت به طور کلي شناخته شويد؟
هدف اين کتاب اين است که يک روش سيستماتيک به شما ارائه دهد تا به چالش‌هايي که در پيش روي شما در صنعت جديد IT وجود دارند نزديک شويد. ما مثال‌هاي مشخصي را بررسي مي‌کنيم و اعمالي را ارائه مي‌دهيم که شما مي‌توانيد همين حالا انجام دهيد و تاثيرات مثبت کوتاه مدت و بلند مدت آن را ببينيد.
و در نهايت هدف اين نيست که شغل هايمان را برگردانيم. اين کارهاي کم ارزش که از دست داديم مي‌توانند به آن سوي آب بروند. در عوض ما بايستي براي موج جديدي از کارهاي با ارزش تر که به جاي آنها توليد خواهد شد آماده شويم.


بخش اول

بازار خود را انتخاب کنيد

 



فرض کنيد مي‌خواهيد يک سرمايه گذاري انجام دهيد. ممکن است پول زياد نباشد وليکن مساله زمان و زندگي شماست. بسياري از ما تنها در جريان شغلمان شناور مي‌شويم، اجازه مي‌دهيم که اين جريان ما را با خود به هر جا مي‌خواهد ببرد. به صورت اتفاقي وارد جاوا يا ويژوال بيسيک مي‌شويم و استخدام کنندگان، ما را به کلاس‌هاي يکي از آخرين کلمات باب شده تکنولوژي مي‌فرستند. و ما در آن مسير شناور مي‌مانيم تا زمانيکه چيز ديگري به ما ارائه شود. شغل ما مجموعه بزرگي از پيشامدهاي جهت داده نشده است.

در Pragmatic Programmer (HT00) ، ديو توماس و اندي هانت در مورد برنامه نويسي اتفاقي صحبت کردند. اکثر برنامه نويسان مي‌توانند به اين ايده مرتبط شوند: شما کار بر روي چيزي را آغاز مي‌کنيد، کمي کد اينجا و کمي بيشتر آنجا اضافه مي‌کنيد. ممکن است با يک برنامه نمونه شروع کنيد که از يک وب سايت کپي و پيست کرده ايد. به نظر مي‌رسد اين کد کار مي‌کند در نتيجه شما آن را کمي تغيير مي‌دهيد تا بيشتر شبيه برنامه‌اي شود که شما واقعاً نياز داريد. واقعاً نمي‌دانيد که چه مي‌کنيد، اما تغيير برنامه را تا جايي ادامه مي‌دهيد که مطابق نيازهاي شما شود. مشکل اين است که شما متوجه نمي‌شويد اين برنامه به چه صورتي کار مي‌کند و همانند يک خانه ساخته شده از کارت، افزودن هر ويژگي جديد امکان از هم پاشيدن برنامه شما را افزايش مي‌دهد.
به عنوان يک توسعه دهنده نرم افزار، کاملاً مشخص است که برنامه نويسي اتفاقي چيز بدي است. با اينحال بسياري از ما اجازه مي‌دهيم که تصميمات مهم کاري ما در واقع اتفاقي باشند. اينکه ما در کدام تکنولوژي مي‌خواهيم سرمايه گذاري کنيم؟ در چه حوزه‌اي بايد مهارت کسب کنيم؟ آيا بايستي در دانش خود عميق شويم يا وسيع؟ اينها سوالاتي هستند که در واقع خود بايد از خود بپرسيم.
تصور کنيد که در حال تاسيس يک شرکت هستيد و محصولي را توسعه مي‌دهيد که قرار است محصول معرف شرکت باشد. در صورتيکه اين محصول موفقيت آميز نباشد شرکت شما ورشکست خواهد شد. تا چه اندازه دقت مي‌کنيد که مشتريان محصول شما چه کساني خواهند بود؟ قبل از آنکه محصول را واقعاً توليد کنيد، چقدر فکر صرف اين مي‌کنيد که محصول واقعاً چيست؟  هيچکدام از ما اجازه نمي‌دهيم چنين تصميماتي براي ما اتخاذ شوند. در چنين مواردي نسبت به هر کدام از جزئيات فرآيند تصميم گيري کاملاً دقيق خواهيم بود.
بنابراين چرا بسياري از ما نسبت به تصميماتي که در مورد شغل ما گرفته مي‌شود چنين دقتي نداريم؟ اگر در مورد شغلتان به عنوان يک تجارت نگاه کنيد (که اينچنين است)، محصول شما تشکيل شده است از سرويس‌هايي که براي ارائه داريد. اين سرويس‌ها چه هستند؟ به چه کساني مي‌خواهيد آنها را بفروشيد؟ آيا تقاضا براي سرويس شما در سال‌هاي آينده افزايش خواهد يافت يا کاهش؟ شرطي که مي‌خواهيد روي اين انتخاب‌ها ببنديد چقدر بزرگ است؟

اين بخش به شما کمک مي‌کند تا به خود
در مورد اين سوالات مهم پاسخ دهيد.

  1- عرضه و تقاضا

زماني که وب شروع به اوج گرفتن کرد، شما مي‌توانستيد با ايجاد صفحات ساده HTML براي شرکت‌ها پول زيادي به دست آوريد. تمامي شرکت‌ها مي‌خواستند يک صفحه وب داشته باشند و نسبتاً عده کمي بودند که نحوه ساختن چنين صفحاتي را مي‌دانستند. شرکت‌ها هزينه زيادي به طراحان وب "ماهر" مي‌پرداختند که در واقع معناي اين مهارت دانستن اصول اوليه HTML ، فوق متن‌ها و چگونگي سازمان دهي يک سايت بود.
ساختن يک صفحه وب تا حدوي ساده است. ساختن صفحات با نماي زيبا مشکل تر است اما يادگرفتن اصول بسيار ساده است. زمانيکه افراد قيمت‌هاي مورد تقاضاي طراحان وب را مشاهده کردند، عده بيشتر و بيشتري شروع به خواندن کتاب‌هايي در مورد HTML و آموزش خود کردند. بازار داغ بود، حقوق ماهيانه يا ساعتي طراحان وب جذاب بود و در نيتجه تعداد متخصصان HTML روز به روز افزايش مي‌يافت.
اما به محض اينکه بازار با سيلي از طراحان وب پر شد، اين افراد به دو دسته افراد واقعاً هنرمند و افراد سودجو تقسيم شدند. علاوه بر اين رقابت جديدي براي کاهش قيمت‌ها آغاز شد. در نتيجه ي قيمت‌هاي پايين همه روزه شرکت‌هاي بيشتري علاقمند شدند تا اولين گام‌هاي خود را براي حضور در اينترنت بردارند. حالا آنها مي‌توانستند به جاي 5000 دلار با 500 دلار صفحات وب خود را داشته باشند.
البته هنوز شرکت‌هايي بودند که مي‌خواستند در مقابل وب سايت‌هاي خارق العاده هزينه‌هاي گزاف پرداخت کنند و طراحان وب معيني مي‌توانستند تقاضاي دستمزدهاي خارق العاده کنند.
به تدريج سيل طراحان وب در سطح با قيمت کم و متوسط عقب کشيد. طراحان وب کم استعدادتر با کاربران نهايي و اهالي IT که لزوماً متخصص طراحي با HTML نبودند جايگزين شدند. در اين نقطه بود که عرضه، تقاضا و قيمت توليد صفحات HTML به تعادل رسيد.
اين تاريخچه مختصر از حرفه طراحي وب يک مدل اقتصادي را نشان مي‌دهد که همه ما در مورد آن شنيده ايم به نام عرضه و تقاضا. اکثر ما با شنيدن عرضه و تقاضا فکر مي‌کنيم منظور اين است که يک محصول با چه قيمتي فروخته خواهد شد. اگر از يک کالا تعداد بيشتري از افرادي که مي‌خواهند آن را بخرند وجود داشته باشد، قيمت کالا کاهش پيدا مي‌کند و در صورتيکه تعداد افراد متقاضي بيشتر از کالا باشد قيمت کالا با رقابت مشتريان بالقوه افزايش پيدا مي‌کند.
مدل عرضه و تقاضا علاوه بر تخمين قيمت کالا و خدمات، مي‌تواند مشخص کند که تغيير قيمت‌ها چگونه مي‌تواند بر تعداد افراد علاقمند به خريد و فروش کالا و خدمات تاثير بگذارد. معمولاً خريدار بيشتري براي هرچيزي که با قيمت پايين تر عرضه مي‌شود وجود دارد.
آيا اين براي ما مهم است؟ تمايل به توليد نرم افزار در خارج، تعداد زيادي افراد کم هزينه در صنعت IT را به اقتصاد ما تزريق کرده است. در حاليکه ما نگران از دست دادن شغل خود هستيم، هزينه کمتر براي هر برنامه نويس در واقع تقاضاي کلي را افزايش داده است. در عين حال، با افزايش تقاضا قيمت‌ها کاهش پيدا مي‌کند. رقابت در مورد محصولات و خدمات با تقاضاي بيشتر به قيمت وابسته است. معناي قيمت در بازار استخدام، دستمزد مي‌باشد. شما نمي‌توانيد در مورد قيمت رقابت کنيد. از عهده اين کار بر نمي‌آييد.  خب پس چه کاري مي‌توانيد انجام دهيد؟

شما نمي‌توانيد بر سر قيمت رقابت كنيد.
در واقع از عهده رقابت بر روي قيمت برنمي‌آييد.

بازار برون سپاري ، برنامه نويسان کم هزينه خود را به مجموعه نسبتاً محدودي از تکنولوژي‌ها تزريق کرده است. برنامه نويسان Java و .NET به وفور در هند وجود دارند. علاوه بر اين در هند تعداد زيادي مدير پايگاه داده اوراکل هم وجود دارد. تکنولوژي‌هايي که کمتر جريان ساز هستند در برون سپاري کمتر به نمايش گذاشته شده‌اند. زمانيکه يک تکنولوژي را انتخاب مي‌کنيد تا حرفه خود را بر آن متمرکز کنيد، بايستي تاثير عرضه بيشتر و قيمت‌هاي کمتر را در آينده شغلي تان درک کنيد.
به عنوان يک برنامه نويس .NET ، ممکن است خود را در حال رقابت با ده‌ها هزار نفر بيشتر نسبت به زماني که اگر به عنوان مثال برنامه نويس Python بوديد مي‌ديديد مشاهده کنيد. اين باعث مي‌شود که ميانگين قيمت يک برنامه نويس .NET به مقدار زيادي کاهش پيدا کند که خود مي‌تواند منجر به تقاضاي بيشتر در اين حوزه شود (يعني ايجاد شغل بيشتر). بنابراين شما مي‌توانيد شغل‌هاي آماده زيادي پيدا کنيد ولي درآمد اين شغل‌ها به زيادي تعداد آنها نيست. ممکن است تعداد برنامه نويسان Python   با توجه به تقاضا بسيار کمتر از برنامه نويسان .NET باشد.
اگر بازار کار Python مي‌خواست قيمت‌هاي بالاتري براي هر برنامه نويس ارائه دهد، افراد بيشتري تمايل پيدا مي‌کردند که خدمات خود را در اين عرصه ارائه دهند که منجر به رقابت و درنتيجه پايين آمدن قيمت‌ها مي‌شد.
کل ماجرا يک عمليات متعادل سازي است. اما يک چيز (در حال حاضر) مشخص به نظر مي‌رسد. هند به بازارهايي که در حال حاضر به تعادل رسيده اند آذوقه مي‌رساند. نمي‌توانيد شرکت‌هاي برون سپاري در هند پيدا کنيد که به سمت تکنولوژي‌هاي غير متداول حرکت کنند. آنها پيشگامان نيستند. آنها معمولاً شانس خود را امتحان نمي‌کنند. آنها منتظر مي‌شوند تا بازار سرويس‌هاي يک تکنولوژي به تعادل برسد و بعد اين بازارها را با برنامه نويسان کم هزينه تر دچار آشفتگي مي‌کنند.

با توجه به اين مشاهدات، شما مي‌توانيد در قسمت‌هايي از بازار کار رقابت کنيد که تقاضاي کمتري دارند. اگرچه اين روش چندان مستقيم به نظر مي‌رسد، اما اگر در مورد از دست دادن شغلتان در مقابل برون سپاري نگران هستيد، يک روش اين است که از انواع کاري که شرکت‌هاي برون سپاري انجام مي‌دهند دوري کنيد. شرکت‌هاي برون سپاري کارهايي را انجام مي‌دهند که تقاضاي بالايي دارند. بنابراين تمرکز بر روي تکنولوژي‌هاي کمتر شناخته شده روشي است که اگرچه لزوماً رقابت را کمتر نمي‌کند- چراکه شغل‌هاي کمتري در اين زمينه وجود دارند- آن را از رقابت بر روي قيمت به رقابت بر روي توانايي تبديل مي‌کند. اين چيزي است که شما لازم داريد. شما نمي‌توانيد روي قيمت رقابت کنيد ولي روي مهارت چرا.