صفحه اصلی    تازه ها    ادبیات    تاریخ و سیاست    روانشناسی و جامعه شناسی    علوم    کودک و نوجوان    متفرقه

ناشر:سبزان
تاريخ چاپ: 1391
نوبت چاپ:اول
تيراژ:1000 نسخه
قيمت:4800 تومان
شابک::978-600-117-069-0

 

حیات در کیهان

 

نویسنده: مونیکا گریدی مترجم: محمد رحیمی

فهرست

مقدمه                            صفحه

يادداشت نويسنده .......................  5
مقدمه ...................................  7
فصل اول: نبردِ بزرگ ...................  9
فصل دوم: فوتبال جدی مي‌‌شود! ........  31
فصل سوم: روح پرنده ..................  47
فصل چهارم: نجوای درون ...............  55
فصل پنجم: تولد فوق فوتبال ..........  69
فصل ششم: باشگاه فوتبال "طوفان جنوب"      81
فصل هفتم: اولين پيروزی .............  101
فصل هشتم: رابين عاشق مي‌‌شود! .......  147
فصل نهم: اَبر مربی، اَبر تيم ........  177
فصل دهم: مادر مي‌‌خواهد مرا ببيند!  209
فصل يازدهم: بازی جوانمردانه .......  229

 

يادداشت نويسنده

شايد شما هم مثل همة علاقمندان سر سختِ فوتبال در جهان، در هنگام تماشاي يك مسابقة مهيج فوتبال، در حالي كه تيم محبوبتان در اواخر بازي با اختلاف يك گل در حال واگذار كردن نيتجة مسابقه به حريف است، اضطراب شديدي را تجربه كرده‌ايد. در آن موقع حاضريد به هر وسيلة ممكن، به تيمتان كمك كنيد تا پيروز شود؛ اما براي هيچ تيمي از شكست گريزي نيست. تنها يك تيم شكست‌ناپذير است، تيمي كه به فن‌آوري جديد و تكنيكهاي روانشناسي مجهز شده باشد. اين كتاب، داستانِ شكل‌گيري و مبارزاتِ اين چنين تيمي است.
در اين رمان، گروهي خاص به كمك رايانه، ليزر مادون قرمز و ريز تراشه، توانستند بي‌آنكه كسي متوجه كارشان شود سرنوشتِ مسابقات فوتبال را مطابق ميل خودشان تغيير دهند!
من بعنوان يك كارشناس الكترونيك تأييد مي‌كنم كه بشر با فن‌آوري امروز، قادر به تحقق عيني موضوع داستان است و نيازي به خيال‌پردازي و اغراق در بيان تكنيكهاي بكار رفته در حوادثِ رمان نيست. منطق علمي و اصل علت و معلول در وقايع داستان رعايت شده و تنها موضوع تخيلي كتاب، مكانِ رويدادها و شخصيت‌هاي آن مي‌باشد.
هدف اصلي از نوشتن كتاب، نمايش قدرت تأثيرگذاري فن‌آوري جديد در موضوعاتي كاملاً متفاوت نظير ورزش فوتبال بوده است. دانش الكترونيك بعنوان گسترده‌ترين و مؤثرترين علم در جامعة بشري با محبوبترين ورزش در جهان يعني فوتبال تلاقي مي‌كند و حوادث جالب و باورنكردني را براي خوانندة داستان بوجود مي‌آورد. كتاب با بياني ساده سعي در رساندن پيام خود دارد و شما مي‌توانيد با ارسالِ پيامي به پست الكترونيكي نويسنده، نظرات با ارزش خود را منعكس نماييد.        kcheraghpour@yahoo.com

 

سفيد


مقدمة داستان

کشور آريالندArialand) ) جزيره‌ائی در جنوب اقيانس هند است که مساحتی در حدود يک چهارم کشورانگليس دارد. درسيصد سال اخير اين جزيرة دور افتاده، محلِ رفت آمد کشتی های تجاری و مسافربری زيادی بوده ودر اين سالها، مردم بسياری از مليت های مختلف آسيائی و اروپائی به اين کشور مهاجرت کرده اند. وجود اکثريت نسبی انگليسی تبارهای جزيره، باعث شده که ورزش فوتبال در اين کشور سريعتر از ديگر کشورها رشد نمايد و حالا در سال 2010 ميلادی، کشور يازده ميليونی آريالند در دنيای امروز به دو دليل شهرت يافته است؛
اول، علاقمندی بسيار مردم اين سرزمين به ورزش فوتبال و وجود باشگاههای حرفه‌ائی و ثروتمند فوتبال است. دوم، صنايع پيشرفته ساخت تسليحات نظامی است که درآمد زيادی را نصيب اين کشور کرده و آنرا در رديف کشورهای ثروتمند جهان قرار داده است.
دراين سال، اتفاقات عجيبی در يک شرکت خصوصی نظامی روی مي‌‌دهد و سپس در يکی از باشگاههای معروف اين کشور، حوادث بشکل ديگری ادامه پيدا مي‌‌کند و بطرز غير قابل باوری، تمام معيارها و ارزشهای جوانمردانه مسابقات فوتبال از بين مي‌‌رود! اين اتفاقات، بوسيله دو متخصص بی نظير الکترونيک و رايانه به مسابقات فوتبال تحميل مي‌‌شود و اين ورزش را به زيرِ سلطهء فن آوری مدرن در مي‌‌آورد! تا اينکه...........
آيا واقعاً چنين کاری، امکان پذير است!؟


فصل اول

نبردِ بزرگ

شنبه 13 فوريه سال 2010، ساعت 3 بعد از ظهر
در 35 كيلومتري جنوبِ شهر اوکسينOxin) ) ، يك اتومبيل مشكي رنگ در حالي كه سه كاميون ارتشي در پشت سرش حركت مي كردند، جلوي درب ورودي شركت خصوصي آسمان امن «Safe Sky » متوقف شد.
نگهبان شركت از اتاقك نگهباني خارج شد و به سمت اتومبيل مشكي رنگ رفت. شيشه درب عقب اتومبيل پائين آمد و پيرمردي با لباس ارتشي از داخل آن، به نگهبان گفت:
- " من ژنرال تامپسون (Thompson) هستم. آقاي ماكسول رئيس شركت منتظر ما هستند."
نگهبان: "بله قربان، خوش آمديد. مسير فلاشهاي راهنما دركنار جاده، شما را به سمت ساختمان اصلي شركت هدايت خواهد كرد."
نگهبان دگمه‌ائی در داخل اتاقك را فشار داد و دروازه باز شد. در حالي كه اتومبيل و كاميونها از دروازه مي گذشتند، نگهبان بوسيله بي سيم كوچكي كه به كمر داشت با مسئول اتاق كنترل شركت، نيكلاس رايت Nicholas Right) ) تماس گرفت و گفت:
- " آقاي رايت، هري Harry) ) نگهبان درب شركت هستم. ميهمانان آلان از دروازه عبور كردند و تا چند دقيقة ديگر به ساختمان شركت مي رسند."
نيكلاس گفت: " شنيدم هري‏، مواظب باش تا دو ساعت ديگر هيچ خودروئي حق ورود به شركت را ندارد؛ ورود مطلقاً ممنوع است! متوجه شدي هري. در ضمن مراقب اوضاع باش و از اتاقك نگهباني خارج نشو؛ كلاه ايمني به سر بگذار و از سر و صداهائي كه مربوط به يك مبارزه هوائي است به هيچ وجه نترس. اين يك آزمايش بزرگ و شانس عالي براي شركت ماست."
نگهبان گفت: " بله قربان، اطاعت مي كنم."
شركت نظامي آسمان امن در آستانة يك آزمايش بزرگ براي سيستم پدافند ليزري خود بود، آزمايشي كه قرار بود امروز در فضاي 300 هكتاري آن انجام شود. نيكلاس رايت مسئول ميز رايانة اتاق كنترل، مهندسي دقيق و وظيفه شناس، با موهاي ريخته در جلوي سرش و عينك طبي كه بر چشم داشت، همواره مورد اعتماد رئيس شركت ريچارد ماكسولRichard Maxwell) ) و مدير پروژة پدافند ليزري، رابين مانيشRobin Monish) ) بود.
نيكلاس از اتاق كنترل خارج شد. از راهرو گذشت و به اتاق كار رابين مانيش نزديك شد و به آرامي در زد؛ بعدگفت:
- " آقاي مانيش ميهمانان آمدند. منتظر شما هستيم."
چشمان رابين بسته بود و روي يك قاليچة قديمي در اتاق كارش به حالت يوگا نشسته بود واز آرامشي عميق كه بوسيله تمرکز (مديتيشن) بدست آورده بود لذت مي برد که با صداي نيكلاس، تمركزش به هم ريخت. انگار كه از خواب عميقي بيدار شده باشد، پلكهايش را به آرامي به هم زد. چشمان درشت و آبي رنگش در ميان صورتی جوان وسبزه، با گونه هاي بر جسته، پيشاني بلند و بيني كشيده خودنمائي مي كرد. موی سرش قهوه‌ائی روشن بود.
رابين گفت: " خيلي خوب نيكلاس، الآن مي آيم."

 رابين به سرعت لباس کار آبي رنگ شرکت را پوشيد. بر روي سينة لباس, آرم آسمان امن نوشته شده بود. گوشي سبك و مخصوصي را روي گوش چپش قرارداد. ميكروفن بسيار ظريفي به گوشي نصب بود

كه از كنار صورت به نزديك دهانش مي رسيد. رابين از اتاق كارش خارج شد و پس از عبور از راهرو وارد اتاق كنترل عمليات شد. تجهيزات پيشرفته الكترونيكي و ميز كنترل و هدايت پدافند ضد هوائي «sky defense » دو سمت سالن را اشتغال كرده بود در سمت ديگر اتاق، صفحه بزرگ نمايش کريستال مايع (LCD ) قرار داشت كه جزئيات نقشه جغرافيائي اطراف شركت و موقعيت استقرار چهار پدافند ضد هوائي مجهز به تفنگ ليزري «laser gun » را نشان مي داد. در وجه چهارم سالن، شيشة سراسري و عريضي قرار داشت كه از پشت آن چمن زار وسيع و درختان انبوه اطراف ساختمان به خوبي ديده مي شد.
ريچارد ماكسول رئيس شركت آسمان امن،يک انگليسی تبار ميانسال، كوتاه قد و كمي چاق با موهاي جوگندمي بود. در اين موقع او با لباسی شيک در سالن کنترل حضور داشت و با ورود رابين به سالن، به نزديكش آمد، شانه هايش را گرفت و گفت: " خوب سر حال آمدي رابين ؟ آمادة مبارزه هستي يا نه ؟"
رابين با قدرت جواب داد: " بله جناب ماكسول. ما براي پيروزي در اين نبرد آماده ايم."
ماكسول: " خوب پس عجله كن تا به استقبال ميهمانان برويم."
اتاق كنترل عمليات در طبقه سوم شركت واقع شده بود. رابين به اتفاق ماكسول از ساختمان خارج شدند. اتومبيل مشکی رنگ در پيشاپيش سه كاميون نظامي، جادة منتهي به ساختمان شركت را طی کردند و در مقابل آن توقف كردند. رانندة اتومبيل، درب عقب را براي ميهمان ويژه و همراهش باز كرد. پيرمرد 62 ساله انگليسی تباری بنام آلن تامپسون، ژنرال نيروي هوائي از اتومبيل خارج شد. او مردي بلند قد، لاغر اندام با مويي كاملاً سپيد بود و لباس ارتشی پر از مدالهاي رنگارنگ برروی سينه اش، پوشيده بود. بهمراه او دستيارش که زني چاق و ميانسال بود، با يك چمدان فلزي از اتومبيل خارج شد.
ماكسول و رابين به استقبال آنها رفتند. ماكسول در حالي كه دست پيرمرد را به گرمي مي فشرد گفت: " خوش آمديد ژنرال تامپسون، به شركت آسمان امن خوش آمديد. معرفي مي كنم رابين مانيش مدير پروژة خط قرمز «Red Line »
رابين جلوتر آمد و با ژنرال دست داد.
ژنرال گفت: " چه محيط زيبا و سرسبزي را براي شركتتان انتخاب كرده ايد. واقعاً در اين محيط زيبا و در اين روز تعطيل وآفتابی، يك نبرد هوائي چقدر دلچسب است! آه فراموش كردم اين خانم گريفيث Griffith) ) دستيار من هستند و كار فيلمبرداري از صحنه هاي نبرد به عهدة ايشان است."
ماكسول نيم نگاهي به رابين انداخت و سپس رو به ژنرال كرد و گفت:
" خوب فكر نمي كنم مانعي داشته باشد البته ..."
كمي مكث كرد، رابين دنباله حرف او را ادامه داد و گفت:
" البته به شرطي که تنها از مبارزه فيلم برداري كنيد و از جزئيات اتاق كنترل عمليات و ساير قسمتها فيلم برداري نشود."
ژنرال گفت: " اوه بله، البته همينطور خواهد بود.حفظ اسرار فنی شرکت شما برای ما نيز مهم است."
سپس همگی به سمت ساختمان شركت حركت كردند. قبل از ورود به ساختمان رابين رو به ژنرال كرد و گفت:
" ببخشيد ژنرال من براي معرفي هواپيماهاي شما به سيستم رايانه‌ائی پدافند ضد هوائي، نياز به چند عكس از هواپيما ها دارم. اين موضوع درتوافق نامة ما، قبلاً قيد شده است."
ژنرال گفت: " بسيار خوب مرد جوان، به سروان ساليوان Sullivan) ) فرماندة گروه مراجعه كن او ترتيب كار را خواهد داد."

رابين از ژنرال تشكر كرد و به سمت كاميونها حركت كرد. ماكسول که خود را آماده ارائه توضيحات مفصلي در مورد شركت آسمان امن كرده بود، ژنرال و

خانم گريفيث را به داخل ساختمان هدايت كرد و طبقات مختلف را نشان آنها داد. او گفت:
-" ژنرال، اينجا سابقاً يك باشگاه خصوصی سوارکاری و متعلق به پدرم بود. من ازچمن زار زيبای اطراف اين ساختمان و درختان مختلفي كه در گوشة و كنار وجود دارند، خاطرات دوران کودکی بسياری دارم! "
ماکسول آهی کشيد و بعد با لحنی جدی ادامه داد:
- " ما طبقة اول ساختمان را براي كارگاه ساخت و مونتاژ قسمتهاي سخت افزاري و ماشين كاري تفنگهاي ليزري اختصاص داده ايم و طبقه دوم، آزمايشگاه فيزيك ليزري و اندازه گيري هاي دقيق است. طبقة سوم سالن كنترل عمليات مي باشد كه وظيفة هدايت و كنترل پدافندهاي ضد هوائي در اطراف ساختمان را به عهده دارد و ..."
رابين به نزديك كاميونها رسيد. سروان ساليوان خود را معرفي كرد و با او دست داد. رابين گفت: " سروان براي اينكه محموله را خالي كنيد و فضاي كافي براي بلند كردن هواپيما ها داشته باشيد، لطفاً با من بيائيد."
رابين، سروان و كاميونها را به محوطة بزرگي در 500 متري پشت ساختمان شرکت هدايت كرد، جائی كه قبلاً پاركينگ اتومبيل بوده و جادة خاكي كه به محوطه منتهي مي شد نيز محل مناسبي براي بلند شدن و اوج گرفتن هواپيما ها بود.
سروان و همكارانش دست به كار شدند و در كمتر از ده دقيقه، بدنه و بالهاي يازده هواپيماي تجسسی قابل کنترل نسبتاً بزرگ را از كاميونها خارج كردند. طول بدنة هواپيماها به سه متر مي‌‌رسيد و بالهائی که طول هر کدام به دو متر مي‌‌رسيد بر روی بدنه هواپيماها نصب گرديد. سپس سوخت مايع مخصوص درون باك هواپيما ريخته شد. يك افسر به وسيلة دستگاه كنترل راديوئي خود، فرامين مختلفي را به بالها و دم هواپيما ها داد. پس از اطمينان از اجراي فرامين، هواپيما ها را يك به يك روشن كردند، صداي مهيب و پر قدرت هواپيما ها، چنان بود كه رابين احساس كرد بايستی هواپيما هاي جنگي واقعي را سرنگون كند. او قبلاً تصور يك هواپيماي مدل بزرگ را در ذهن داشت و مبارزة آساني را در فکر خود تجسم كرده بود. رابين گوشی همراه دوربين دار كوچكی را از جيب لباسش در آورد و چند عكس از زواياي مختلف از يك هواپيما گرفت و بعد كمي از هواپيماها فاصله گرفت تا بتواند چند سوال از سروان ساليوان بپرسد.
رابين رو به سروان گفت:

  1. " واقعاً هواپيماهاي پر قدرتي به نظر مي آيند. اينطور نيست؟"

- " بله قربان، همينطوره."
- " كاربرد اين هواپيماها در ارتش براي چيست ؟"
- " كارهاي بسياري انجام مي دهند. عكس برداري و فيلم برداري از مناطق جنگی، نقشه برداري از مناطق عملياتي و اندازه گيري پارامترهاي مختلف يك نبرد هوائي."

  1. " مقدار سرعت و اوج آنها چقدر است ؟"

- " حداكثر سرعت هواپيما در حالت شيرجه به 500 كيلومتر در ساعت مي رسد و مي تواند تا ارتفاع 3000 پا اوج بگيرد. "
سروان ساليوان ادامه داد: "
- " آقاي مانيش من يك سؤال از شما دارم. امكان دارد ؟"
- " بپرسيد. "
- " شما فكر مي كنيد مي توانيد با سيستم پدافند ليزري هر 11 هواپيماي ما را قبل از اينكه به هدف بزنند سرنگون كنيد ؟"
- " بله يقين دارم. البته طبق توافق قبلي تعداد هواپيماهای شما بايستي 10 عدد باشد."
- " امّا ما يازده عدد آورده ايم. در آخرين لحظه قبل از بارگيري، ژنرال يك هواپيماي فوق فلز «super metal » را به مجموعة فعلي اضافه كرد."
رابين به همراه افسر نيروي هوائي به سمت هواپيماها نزديك شد و با كمال تعجب و عصبانيت 11 هواپيما را شمرد 10 تا به رنگ سفيد و يك هواپيما به رنگ زرد، كه كمي از بقيه بزرگتر بود."
سروان ساليوان پرسيد: " خوب اگر شما موفق شديد همة هواپيماها را نابود کنيد، چه اتفاقي مي افتد ؟"
رابين: " ارتش سفارش ساخت چهل پدافند ليزري را به ما مي دهد و خوب، کارکنان شركت آسمان امن و شخص آقاي ماكسول پولدار مي شوند."
سروان ادامه داد: " و اگر ما توانستيم به هدف بزنيم."
رابين: " خوب سفارشي در كار نخواهد بود.حتي خسارت هواپيماهاي ساقط شده را نيز بايستي بپردازيم. جالبه نه!؟ "
افسر: " همينطوره آقا. "
رابين براي يك لحظه احساس خطر كرد. خانم فيلمبرداري در سالن كنترل عمليات حضور داشت و ممكن بود از تجهيزات داخل سالن فيلمبرداري كند.
رابين دستش را به روی گوشی كه بر گوش داشت برد تا صداي آنرا بهتر بشنود و بعدگفت: "
- "نيكلاس، من رابين هستم. جواب بده، ميهمانان در اتاق كنترل عمليات پيش تو هستند؟ "

نيكلاس مسئول ميز اصلي كنترل بود. جائي كه رايانة مركزي، تمام اطلاعات دريافت شده از رادار و آنتن پدافندها

را بر روي مانيتور خود و صفحة نمايش بزرگ LCD) ) نشان مي داد و بطور اتوماتيك برنامة تدافعي پدافندها را كنترل و اجراء مي كرد. او گوشي مشابه رابين بر گوش داشت، آرام جواب داد:
-" بله قربان، ميهمانان اينجا تشريف دارند."
رابين گفت: " نيكلاس گوش كن، خانمي كه با ژنرال آمده به همراهش دوربين فيلمبرداري داره. مواظب باش از اتاق كنترل فيلمبرداري نكند. فهميدي چي گفتم؟"
- " بله قربان، متوجه شدم."
- " من تا چند دقيقة ديگر مي آيم آنجا."
رابين از سروان خداحافظي كرد و به سمت ساختمان شرکت حركت كرد. در همين زمان صحبتهاي ماكسول در مورد شركتش پايان يافته بود و منتظر اظهار نظر ژنرال بود. ژنرال در مورد مسائل فني بي علاقه بود به همين دليل سئوالي كرد كه در بدو ورود به شركت به ذهنش آمده بود و حالا كه رابين در اتاق نبود فرصت خوبي بود. ژنرال گفت: " آقاي ماكسول اين مدير پروژه را از كجا آورده‌ايد؟ قيافة عجيبي دارد! اسمش چه بود؟"
ماكسول: " رابين مانيش، ژنرال. او يك نابغه در فيزيك و الكترونيك است. پدرش رامان مانيش Ramon Monish) ) دانشمند معروف هندي در فيزيك است كه بيست سال پيش فوت كرده؛ حتماً اسمش را شنيده ايد. البته مادر رابين يك انگليسي است و چيز زيادي در مورد او نمي دانم، چون رابين تا بحال در مورد او صحبتي نكرده.در بارة قيافة رابين هم پرسيديد ژنرال؛ رنگ مو و چشمهاي رابين به مادرش رفته، بقيه چيزها به پدرش. به نظر من و ساير همكارانش،او قيافة بسيار دوست داشتني دارد. نيمي هندي و نيمي انگليسي، اينطور نيست؟"
بعد ادامه داد: " در ضمن رابين مخترع و سازندة اين پدافند ليزري است و زماني كه دانشجوي دانشگاه دانا اوکسين Dana Oxin) ) بود درست سه سال پيش، اولين تفنگ ليزري قابل كنترل را ساخت و من ضمن خريدن امتياز اختراع او، اين شركت را تأسيس كردم تا يك مركز توليد وفروش پدافند ليزري پرقدرت را براي پروژه هاي نظامي ايجاد كنم."
ژنرال سري تكان داد و گفت: " پس او دو رگه است. بهرحال اين نوابغ آدمهاي غيرقابل پيش بيني هستند، خصوصاً اينكه دورگه هم باشند! "
رابين وارد اتاق كنترل شد. نگاهی به خانم گريفيث انداخت و متوجه شد كه وي در حال نصب دوربين بر روي سه پايه است. خيالش كمي راحت شد. اما كاملاً مطمئن نبود، چون او اصولاً نسبت به زنها مشكوك بود. رو به خانم گريفيث گفت: "
- " خانم گريفيث اميدوارم كه دقت لازم را به خرج دهيد تا از اتاق كنترل فيلمبرداري نشود."
گريفيث در حاليكه از تأكيد مجدد رابين بدش آمده بود،گفت:
- " حتماً آقا، همينكار را خواهم كرد. به هر حال براي من، گرفتن تصوير از چشم انداز بيرون و صحنه های نبرد، از اين تجهيزات الكترونيكي، بسيار خوش آيندتر است."
خانم گريفيث در حالي كه دوربين را به سمت شيشه نزديكتر مي كرد رو به رابين کرد و پرسيد:
- " آقاي مانيش ظاهراً شما در شركتتان همكار زن نداريد. اين باعث كاهش راندمان كار شركت نمي شود!؟ "
- " به هيچ وجه خانم گريفيث. اتفاقاً ضريب ايمني را بالا برده و خطاي انساني را كاهش مي دهد. چون اينجا يك شركت نظامي است و ما از درز كردن اخبار سري به بيرون هراس داريم."
گريفيث با تعجب گفت: " چگونه!؟ "
رابين گفت: " اينكار معمولاً در شركتها، ناخواسته بوسيلة تلفن زدن خانمها هر روز اتفاق مي افتد، اما اينجا نه! "
گريفيث كه از جواب رابين عصباني شده بود، گفت:

- " متأسفم كه شما نسبت به زنها اينقدر بد بين هستيد. بهر حال،جامعه بشري بر اساس حس وفاداري و رازداري

زنها پايدار مانده و زنان، اسرار بسياري از مردان به اصطلاح بزرگ را با خود به گور برده اند تا مردان هميشه به خود ببالند! و در تاريخ بشری، بزرگ محسوب شوند! "
بحث مي خواست بالا بگيرد كه ماكسول برای خاتمه دادن به موضوع، گفت:
- " خانم گريفيث، اميدوارم كه از صحبت رابين نرنجيده باشيد. رابين با وجود نبوغ فوق العاده اي كه دارد از دنياي لطيف خانمها چيزي متوجه نمي شود. چون سراسر وقتش را كار و تحقيق گرفته و هميشه از زنها دور بوده است! از اين موضوع كه بگذريم، الآن به زمان نبرد يعني چهار بعد از ظهر نزديك مي شويم. بفرمائيد در اين چند دقيقة باقي مانده براي صرف چاي دور اين ميز بنشينيم."
سپس همگي دور يك ميز بزرگ در كنار شيشه عريض نشستند و به چشم انداز زيباي اطراف ساختمان نگاه كردند و چاي نوشيدند.
رابين رو به ژنرال كرد وگفت: " ژنرال شما چرا 11 هواپيما داريد، در حالي كه قرار ما 10 هواپيما بود! "
ژنرال گفت: " درست مي گويي جوان. البته طبق آخرين بند توافق نامه گفته شده كه تغييرات جزئي در روش اجراي نبرد بوسيلة نمايندة نيروي هوايي يعني من، بطور يكجانبه مي تواند صورت گيرد. خوب 11 هم عدد مقدسيه! "
رابين با تعجب پرسيد: " ببخشيد ژنرال در كدام كيش و آئين عدد 11 مقدسه؟"
پيرمرد در حالي كه مي خنديد، بلند گفت: " خوب معلومه جوان در آئين مقدس فوتبال! "
همه حضار به خنده افتادند. اما رابين تازه پكر شده بود. چون متوجه شد كه با يك پيرمرد حيله گر و در عين حال طرفدار متعصب فوتبال طرف است.
رابين گفت: " ژنرال مي توانم بپرسم چرا يكعدد از هواپيماها زرد رنگه و بقيه سفيد."
ژنرال: " خوب، بدنة هواپيماي زرد رنگ از آلياژ محكم تري ساخته شده. قدرت موتور آن 20 درصد بيشتر است و در كل، هواپيماي گران قيمت تري است. در موارد خاص از آن استفاده مي شود و به علت سنگيني وزن كندتر از مدل سفيد حركت مي كند. شما مي توانيد راحتتر آنرا هدف بگيريد! "
رابين: " آيا اين بند توافق نامه را رعايت مي كنيد كه در موقع حمله به هدف، در هر نوبت بيشتر از چهار هواپيما به سمت هدف يورش نبرند. چون مي دانيد كه ما چهار پدافند ضد هوايي نصب كرده ايم."
ژنرال: " البته جوان، من حتي تاكتيك حمله را هم به تو خواهم گفت تا با خيال راحت مبارزه كني. ما به روش 2- 4- 4- 1 به شما حمله مي كنيم ابتدا دو هواپيما مي فرستيم، بعد چهار هواپيما و اگر آنها هم موفق نشدند، چهار هواپيماي ديگر و آخر سر هم يك هواپيما مي فرستيم. "
رابين گفت: " درست مثل آرايش بازيكنان در فوتبال! اينطور نيست؟"
ژنرال: " بله جوان،بازی فوتبال هم مثل يك نبرد نظامي است. بايد اعتراف كنم امروزه مسابقات فوتبال، جاي جنگها و مانورهاي نظامي را گرفته و همه به دنبال تماشاي فوتبال هستند تا تماشاي مانور هواپيماهاي نظامي! "
ماكسول: " خوب ژنرال الآن درست ساعت چهار است. موافقيد مبارزه را شروع كنيم.
ژنرال دستگاه بي سيم كوچكي را از جيب بغل بيرون آورد. آنرا كنار دهان خود گرفت وبا فشار دگمه اي گفت: " سروان ساليوان آماده هستيد؟"
ساليوان: " بله ژنرال، تمام تجهيزات و هواپيماها آماده هستند."
ژنرال: " خوب ساليوان دو تا از پرنده ها را به پرواز دربياور، طبق تاكتيك نوشته شده در دستورالعمل عملياتي."
ساليوان دستور پرواز دو هواپيما را داد.
رابين رو به ماكسول كرد وگفت: " داشتم فراموش مي كردم."
بعد به سرعت به طرف ميز كنترل كنار نيكلاس رفت.تلفن همراه را از جيبش درآورد و روی ميز کنترل گذاشت و با زدن چند کليد بر روی صفحة ميز کنترل، بهترين عكسهای هواپيما را از تلفن همراه به رايانة مركزي منتقل كرد. بعد بر روي ميز كنترل، دگمه ارسال تصوير را فشار داد. سپس بوسيلة گوشي « head set » خودش به تمام پدافندها دستور آماده باش داد و گفت:
-" تا يک دقيقة ديگر تصوير هواپيما بر روي مانيتور رايانة پدافند شما نمايش داده خواهد شد. تا آن موقع سيستم پدافند در حالت غيرفعال باشد. پس از اتمام ارسال تصوير، سيستم شليك پدافند را فعال كنيد. موفق باشيد."
تصوير هواپيما از طريق آنتن اتاق كنترل به تمام پدافندها در حال ارسال بود و مرحله به مرحله، تصوير بر روي مانيتور پدافندها كاملتر مي شد.

پدافند شمارة 3 دو خدمه داشت. مسئول پدافند جواني ورزيده و بلند قد بنام پيتر ويليامزPeter Williams) ) بود كه كارش را به خوبي مي دانست. اما دستيار عجول و گيجي بنام اندي براون Andy Brown) ) داشت. اندي مردی چاق و تپل بود با موهاي بهم ريخته و قيافة بچگانه، كه اگر مراقبتهاي ويليامز نبود احتمال آن بود كه هر لحظه خرابكاري كند! اندي خيلي دلش مي خواست مثل ويليامز فردي

قوي و با مسئوليت گردد. به همين دليل هميشه سعي مي كرد كارهاي او را تقليد كند.
تصوير هواپيما در حال كامل شدن بود. ويليامز دوربين چشمي را كه به گردن داشت در مقابل چشمانش گرفت تا نحوة پرواز هواپيماها را از نزديك ببيند. او كمي از دستگاه كنترل پدافند فاصله گرفت. اندي از فرصت استفاده كرد و دگمة فعال شدن سيستم شليك پدافند را بر روي دستگاه كنترل فشار داد تا به ويليامز نشان دهد كه او هم كار كردن با پدافند را بلد است!
صداي غرش هواپيماها، پرندگان نشسته برروي درختان اطراف را به وحشت انداخته بود. بسياري از آنها به پرواز درآمدند از جمله يك كلاغ بزرگ كه از بالاي درخت بزرگي در نزديكي پدافند شمارة 3 به پرواز درآمد. زماني كه دوربين اپتيك دقيق مستقر برروي پدافند متوجه حركت شيء پرنده‌ائی مثل کلاغ در صفحة ديد هوائي خود شد، توسط رايانة پدافند، به سرعت كليه عمليات شليك ليزر صورت گرفت. تفنگ ليزري, سريع تغيير جهت داد و خود را در جهت هدف تنظيم كرد. تا ويليامز سرش را برگرداند كه ببيند چه اتفاقي افتاده؛ تفنگ به دقت به سمت كلاغ شليك كرد. نور ليزر قرمز رنگي با صداي عجيبي شبيه ويژ به كلاغ برخوردكرد و در دم،آن را به پودري از خاكستر تبديل كرد.
صداي عجيب شليک پدافند به همراه خط آتش قرمز رنگي كه در آسمان ايجاد كرده بود، همه را در اتاق كنترل واقع در طبقة سوم ساختمان, شگفت زده كرد. ماكسول پرسيد:
-" رابين براي پدافند شمارة 3 چه اتفاقي افتاده؟ چرا شليك كرد!؟ "
رابين: " نمي دانم قربان، الآن تماس مي گيرم. "
- " پدافند شماره 3، آقاي ويليامز جواب بده، چه اتفاقي افتاده؟ چرا شليك كرديد؟"
ويليامز از طريق گوشي (head set) جواب داد:
- " قربان قبل از اينكه تصوير هواپيما را بطور كامل دريافت كنيم، اين اندي ديوانه سرخود تفنگ را فعال كرده است و تفنگ به سمت پرنده ائي كه از بالاي پدافند عبور مي كرد شليك كرد. الآن همه چيز تحت كنترل است."
رابين: " آقاي ويليامز به براون هشدار بده مراقب رفتارش باشد. در ضمن به پرسنل تمام پدافندها هشدار مي‌‌دهم در حالت آماده باش باشيد. دو هواپيما تا دقايقي ديگر به سمت هدف T حمله خواهند كرد. پدافند ها را در حالت دفاع خودكار، فعال کنيد و در سنگرها موضع بگيريد. رايانة مركزي، عمليات پدافند ها را اداره خواهد كرد. "
سپس رابين رو به حضار داخل سالن كرد و گفت:
- " اين از مزيتهاي سيستم پدافند ماست كه هدف را از نظر شكل و اندازه به آن معرفي مي كنيم و سيستم به چيز ديگري شليك نمي كند! در اينجا پدافند شمارة 3 قبل از اينكه تصوير هواپيما را بطور كامل دريافت كند، توسط يكي از خدمه به اشتباه فعال شد و پدافند به پرنده ائي در هوا شليك كرده است! "
رابين با دوربين چشمي نگاه دقيقي به پدافند ها و خدمة آنها انداخت. نزديكترين پدافند دو كيلومتر از ساختمان شرکت فاصله داشت. همه چيز مرتب به نظر مي رسيد. دو هواپيما چند دقيقة قبل پرواز كرده و در ارتفاع کم, در پشت درختان ناپديد شده بودند.
چهار پدافند با فاصلة 500 متر از يكديگر طوري قرار گرفته بودند كه تشكيل يك مربع بزرگ را مي دادند. در وسط اين مربع بزرگ، چمنزار مسطحي وجود داشت و دايره ائي به قطر10 متر بوسيلة گچ بر روي چمن ترسيم شده بود. حرف بزرگ T به معني هدف (Target) در درون دايره كشيده شده بود.
زير بدنه تمامي هواپيماها مجهز به دوربين فيلمبرداری کوچکی بود كه تصاوير را به اپراتور زمينی ارسال مي‌‌کرد. به محض قرار گرفتن بر روي هدف T ، اپراتور هر هواپيما بر روي مانيتور كنترل دستي خود متوجه هدف مي شد و گلوله ائي حاوي پودر قرمز رنگ از دريچه زير بدنه هواپيما بر روي هدف رها مي شد. با اصابت گلوله و پاشيده شدن رنگ قرمز به داخل دايره، نبرد به اتمام مي رسيد و شركت آسمان امن بازنده مي شد.
پدافند ها داراي رايانه، رادار، دوربين اپتيك قوي و تفنگ ليزري بودند و در حالت خودکار، رايانة آنها، تمامي فضاي اطراف را تحت نظارت خود قرار مي داد.
خانم گريفيث دوربين را بر روي هدف T تنظيم كرد و مشغول فيلمبرداري شد. ژنرال، ماكسول و رابين با دوربين چشمي به صحنة نبرد نگاه كردند.
نيكلاس رايت مسئول ميز كنترل، عينكش را با دستمال پاك كرد و با اضطراب به تمام نشانگرها، علائم هشدار دهنده ميز کنترل و مانيتور رايانة اصلي نگاه كرد و همه چيز را زير نظر گرفت تا مشکل خاصی پيش نيايد.
ناگهان دو هواپيما در ارتفاع كم از لابه‌لاي درختان از دو سمت مخالف به سوي دايرة هدف يورش بردند. رادار پدافندها عكس‌العمل نشان دادند و دوربينهای اپتيك در مسير حركت هواپيماها قرار گرفتند. لحظه‌ائي بعد، آتش‌بازي عجيبي به نمايش درآمد. دو پدافند كه اولين هواپيما از نزديكي آنها عبور مي كرد به سوي هواپيما شليك كردند و نور ليزر پر حرارتي را بر روي بدنة آن از دو طرف تابيدند. در كمتر از يك ثانيه، مخزن سوخت هواپيما آتش گرفت و در ثانيه دوم, هواپيما با صدای مهيبي منفجر شد و قطعات ريز آن به همه جا پراكنده شد.
لحظه ائي بعد، هواپيماي دوم نيز توسط دو پدافند ديگر مورد اصابت اشعة مرگبار قرمز رنگ قرار گرفت. از دو طرف، بدنة آن سوراخ شد و به سمت زمين سقوط كرد و منفجر گرديد. خدمة پدافندها با كلاه ايمني در سنگرهاي يكنفرة مخصوصي در كنار پدافند، پناه گرفته بودند تا از اصابت قطعات متلاشی شدة هواپيماها در امان باشند.
دور اول مسابقه به اتمام رسيد. ژنرال سري به علامت رضايت تكان داد و خانم گريفيث تمامي صحنه ها را فيلم برداري كرد.
ژنرال رو به رابين گفت: " خوب جوان، دو فوروارد را نابود كردي. الآن چهار هافبك را روانه مي كنم."
ژنرال بوسيلة بي سيم دستور به پرواز در آمدن چهار هواپيما را داد. رابين نيز به خدمة پدافندها دستور داد تا تجهيزات الكترونيكي و كابلهاي رابط در پدافندها را به دقت بازرسي كنند تا صدمهْ احتمالي نديده باشند و سپس سريعاً به پناهگاه خود بازگردند.

 چند دقيقه گذشت. همه با دوربين چشمی به سمت افق و بالاي درختان نگاه مي‌‌کردند و منتظر رسيدن اولين هواپيما بودند. چهار هواپيما بر طبق تاكتيك از قبل طرح‌ريزي شده، بوسيلة چهار افسر زبدة نيروي هوائي از راه دور كنترل مي شدند.
ناگهان همه ديدند که چهار هواپيما در ارتفاع زياد از چهار سمت مختلف به طرف هدف حركت مي‌‌کنند.
اين بار پدافند ها به كمك رادار به سرعت، هواپيماها را شناسائي كردند و چون آنها در ارتفاع بالا پرواز مي كردند به راحتي توسط دوربين هاي اپتيك نشانه گيري شدند. رايانة مركزي اتاق كنترل طوري وظايف پدافند ها را تقسيم بندي كرد كه هر پدافند فقط به يك هواپيما شليك كند.
منظرة زيبا و هيجان انگيزي از يك نبرد حقيقي كوچك و پيشرفته به نمايش درآمد.
همه حضار در اتاق كنترل در حالي كه دهانشان از تعجب بازمانده بود، لحظه ائي هم پلك نزدند تا حوادث بعدي را از دست ندهند. شليك چهار شعاع نوراني قرمز و پر قدرت به سوي چهار هواپيما شروع شد. يك ثانيه، دو ثانيه، سه ثانيه گذشت و سپس در حالي كه اشعة ليزر بدنة هواپيماها را سوراخ كرده بود باعث آتش گرفتن و منفجر شدن پياپی آنها شد. برای چند لحظه، صحنة وحشتناكي از آتش و صداي مهيب انفجارهای پياپی در پهنة آسمان، همه را حيرت زده كرد و باراني از قطعات ريز سوخته شدة هواپيماها به اطراف پراكنده شد.
دور دوم نبرد نيز به نفع رابين پايان يافت. خانم گريفيث تمامي صحنه ها را فيلم برداري كرد و بعد نيم نگاهي از تحسين به رابين انداخت!
 ژنرال رو به رابين کرد وگفت: " خوب جوان تا حالا موفق بودي. چهار مدافع قوي را برايت مي فرستم، مواظب باش! "
سپس ژنرال دستور به پرواز درآمدن چهار هواپيماي ديگر را داد.
رابين از تبسم حيله گرانه ای كه بر صورت ژنرال پير نقش بسته بود، اصلاً خوشش نيامد. او دوباره دستور كنترل و بازرسي پدافندها را به خدمه داد. سپس رو به نيكلاس كرد و اوضاع سيستم کنترل مركزي را پرسيد. همه چيز خوب بود، منتهي رابين دلشورة عجيبي را احساس مي‌‌كرد.
ماكسول به او نگاه كرد و پرسيد: " چيزي اتفاق افتاده رابين ؟"
رابين لبخند مصنوعي زد و گفت: " نه قربان، همه چيز مرتبه."
حالا نوبت يورش بعدي بود. رابين در حالي كه پيشانيش عرق كرده بود، با دلهره بوسيله دوربين چشمي به صحنه چشم دوخت.
ناگهان در چهار جهت مخالف در ارتفاعي بسيار كم از لابه لاي درختان، چهار هواپيما به مانند چهار پلنگ گرسنه، مارپيچ وار به سمت هدف يورش آوردند. حملة برق آسا در ارتفاع بسيار كم، همه را غافلگير كرد.
وقتي كه هواپيماها به هدف بسيار نزديك شده بودند، تازه رادار پدافندها، فعال شد. دوربينهاي اپتيك به سختي خود را بر روي حركت مارپيچی هواپيماها قفل كردند. تنها در فاصلة پانصد متري مانده به هدف T ، هواپيماها مورد اصابت اشعة ليزر قرار گرفتند. هواپيماها همچنان به هدف نزديكتر مي شدند. يك ثانيه گذشت، دو ثانيه گذشت. در ثانية سوم، در حالي كه هواپيماها تنها صد متر با هدف T فاصله داشتند، يكي از هواپيماها منفجر شد.
نفس در سينة رابين و ماكسول حبس شده بود. هواپيماي دوم در فاصلة 50 متري هدف منفجر شد. در ثانية چهارم يكي از هواپيماهاي باقيمانده در حالي كه دمش آتش گرفته بود، سقوط كرد و پس از كشيده شدن بر روي زمين در فاصلةيك متري دايرة هدف متوقف شد.
هواپيماي چهارم تقريباً بر بالاي هدف گلوله رنگين خود را رها كرد و سپس در هوا منفجر شد. گلوله پائين افتاد و در فاصلة سه متري محيط دايرة هدف به زمين برخورد كرد و لكة بزرگ قرمز رنگي را بر روي چمن ايجاد كرد. قسمت كمي از لكة رنگي به داخل دايرة هدف نفوذ كرد، ولی واضح بود كه گلوله به داخل هدف اصابت نكرده است.
اين دور نفس گير نيز به سود رابين و ماكسول خاتمه يافت. ژنرال كه از ديدن مبارزة نزديك و شانه به شانه دو طرف به وجد آمده بود،گفت:
- " آقايان به شما تبريك مي گويم. مبارزة جالبي بود. اگر ما كمي بدشانسي نمي آورديم اين دور, شايد به سود ما تمام مي شد. بهرحال در فوتبال جملة معروفي است كه مي گويد، بازي 90 دقيقه است! و تا دقيقة آخر اميد پيروزي است. حالا آخرين هواپيما را در آخرين پرواز بر روي هدف مي فرستم."
 ژنرال دستور پرواز هواپيمای زرد رنگ را داد. رابين با دوربين چشمي به منطقه نگاه كرد. ماكسول خوشحال از اينكه هواپيماي آخر نيز در برابر پدافندها نابود خواهد شد، دوربين چشمي را به كناري گذاشت و براي خود يك فنجان چاي ريخت.
قيافة ژنرال اصلاً مثل بازنده ها نبود و همچنان تبسمي بر روي لبانش نقش بسته بود. انگار كه نتيجة نبرد از قبل براي او مشخص بود.
رابين با دوربين به چهار پدافند نگاه كرد. همه خدمه در حالي كه از پيروزي دور سوم بسيار خوشحال بودند، كلاه خودهاي ايمني را از سر در آورده و به رقص و پايكوبي مشغول شدند و براي دوستان خود در پدافندهاي ديگر دست تكان مي‌دادند.
در اين لحظه در پدافند شمارة 3 اندي براون از همه بيشتر شادي مي كرد و خودش را به روي سر و گردن ويليامز مي انداخت. فرياد مي زد و دست تكان مي داد. رابين كه از بي نظمي كاركنان خشمگين شده بود، فرياد زد:
- " ويليامز چكار مي كني! "
 ويليامز، اندي را به كناري انداخت و جواب داد:
- " قربان، اين اندي شلوغ كرده و سر و صدا مي كند."
- " مي بينم. ولي مبارزه هنوز تمام نشده؛ يك هواپيماي ديگر مانده. همة پرسنل پدافندها گوش كنيد. تجهيزات و كابلهاي ارتباطي را به دقت بازديد كنيد و در حالت آماده باش به داخل سنگرهايتان برويد، خيلي سريع. "

موقعي كه ويليامز،‌ اندي را به كناري انداخته بود تا جواب رابين را بدهد. شانة اندي در موقع افتادن بر روي زمين به كابل رابط كنترل پدافند و تفنگ ليزري برخورد كرد و اتصال كابل به تفنگ ليزری اندكي شل شد؛ بطوري كه با نگاه ظاهری، كسي به اين موضوع پي نمي برد. ويليامز هم متوجة اشکال پيش آمده نشد

 پس از چند دقيقه سر و صداي هواپيماي آخر شنيده شد و همه، هواپيماي زرد رنگی را ديدندكه از بقيه كمي بزرگتر بود و در حالي كه بر پهنة آسمان آبی اوج گرفته بود، بطرف منطقة هدف پرواز مي‌‌کرد. انگار كه مي خواست خودكشي كند و خيلي زود به اين مبارزه هوائی پايان دهد!
رادارها سريعاً عكس‌العمل نشان دادند. تفنگهاي ليزري به سمت هدف نشانه رفتند و شروع به شليك كردند. سه شعاع ليزر قرمز پر حرارت بر بدنة هواپيما تابيد .
رابين با تعجب نگاه كرد، پدافند شمارة 3 شليك نمي كند! فرياد زد:
- " ويليامز تفنگ تو شليك نمي كند. سريعاً رفع عيب كن."
 ويليامز از سنگر خارج شد و به اندي گفت از سرجايش در سنگر تكان نخورد. او احساس كرد كه خرابكاري حتماً مربوط به كارهاي اندي بايستي باشد.
 رابين با تعجب به هواپيماي زرد در پهنة آسمان نگاه كرد كه ناباورانه در مقابل سه اشعة پرقدرت ليزر مقاومت مي‌كرد و به راه خودش در آسمان ادامه مي‌داد.
رابين در دل شمرد: " يك ثانيه، دو ثانيه، سه ثانيه، چهار ثانيه، پنج ثانيه، شش ثانيه. "
انگار هواپيما خيال منفجر شدن را نداشت! در اين فاصله زماني, ويليامز اتصال كابل پدافند را محكم كرد و پدافند شمارة 3 نيز شروع به تابش ليزر به سمت هواپيماي زرد كرد.
در حالي كه هواپيما به نزديكي بالاي هدف رسيده بود، رابين همچنان ناباورانه مي‌شمرد: "نه ثانيه، ده ثانيه، (چيزي شبيه گلوله از زير هواپيما رها شد ( ، و يازده ثانيه."
 هواپيما با صداي مهيبي منفجر شد و آتش فوق العاده ائي بوجود آورد .
در برابر چشمان بهت زدة رابين، گلوله ائي كه از هواپيما رها شده بود از ميان آتش و دود ناشي از انفجار عبور كرد و به سمت هدف، به طرف زمين سقوط كرد.
خدمة پدافندها، كاركنان نيروي هوائي و كساني كه در اتاق كنترل بودند، با دوربين نظاره گر اين لحظه بودند.
حالا رابين احساس كرد پيرمردي كه آرام و با تبسم, برنامة اين مبارزه را طرح ريزي كرده به هدف خودش رسيده.
گلوله در ميان بهت و حيرت همه، به وسط دايرة هدف بر روي چمن افتاد؛ متلاشي شد و پودر قرمز رنگي, سراسر دايرة هدف را رنگين كرد.
 رابين كه اين شكست غير منتظره را با ناباوري نظاره گر بود، رو به آقاي ماكسول گفت: " واقعاً متعجبم. همه چيز به خوبي پيش مي رفت. اما اين هواپيماي آخر، انگار از جنس فلزي نا شناخته درست شده بود . "
بعد از کمی مکث ادامه داد: " من متأسفم. ما فرصت نابود كردن آن را داشتيم، اما اون مقاومت كرد! "
ژنرال: " من هم متأسفم آقايان. شما تا پيروزي در اين نبرد زيبا، فاصلة چنداني نداشتيد. شايد، نه حتماً اگر پدافند شمارة 3 دچار اشكال نمي شد، مي توانستيد چند ثانيه زودتر هواپيما را ساقط كنيد و برنده شويد. بهر حال نبرد جالبی بود. خانم گريفيث تمام صحنه ها را فيلمبرداري كرديد؟ "
گريفيث: " بله قربان. تمامي صحنه ها، فوق العاده بودند."
رابين رو به ژنرال كرد و گفت: " ژنرال بدنة اين هواپيماي آخري، از چه جنسي بود ؟"
ژنرال: " بدنة اين هواپيماي فوق فلز «Super metal » آلياژ مخصوصي از تيتانيوم است و پشت بدنة فلزي، لايه اي از سراميك قرار داده شده. اين هواپيما تحمل حرارت تا 3200 درجه سانتيگراد را دارد. بدنة ماهواره‌هاي آينده از جنس بدنة اين هواپيما خواهد بود تا در مقابل شليك احتمالي ليزر از زمين ويا فضا، مقاوم باشند. البته پدافند شما نشان داد كه بدنة فوق فلز، چندان هم مقاوم نيست."
بعد با حالتی شرمنده گفت: " بهرحال من طبق نظر مسئولين بالا، اين هواپيماي سري را به مجموعة هواپيماها اضافه كردم تا در اين نبرد ارزيابي شود! هزينه ائي هم در مقابل نابود كردن آن از شما دريافت نخواهد شد. شما سيستم پدافند خوبي داريد. من تمامي جزئيات كار را به مسئولين گزارش خواهم كرد."
ژنرال پير در ميان بهت و تأسف حاضران در سالن، رو به خانم گريفيث كرد و گفت:
- "خانم گريفيث، بهتر است وسائل را جمع كنيد. افسران در پائين منتظر ما هستند."
رابين و ماكسول در حالي كه پكر به نظر مي رسيدند، ميهمانان را تا بيرون ساختمان همراهي كردند. پيرمرد قبل از اينكه سوار اتومبيل شود، نگاهي به ساعت خود انداخت، ده دقيقه به پنج بعد از ظهر بود. دلش مي خواست موقع خداحافظي، تبسمي بر روي لبان ميزبانان خود ببيند. نگاهي به اطراف كرد وگفت:
- " مي دانيد الآن چه مسابقة فوتبال مهمی در اوکسين در جريان است ؟"
ماكسول نگاهي به رابين كرد و رابين هم با سر، جواب منفي داد. اما خانم گريفيث حاضر جواب كه اكنون ديگر با احترام به دانشمند جوان رابين مانيش نگاه مي كرد، از علاقة رئيسش به فوتبال كاملاً آگاه بود و تيم محبوب ژنرال و جدول مسابقات و خيلي چيزهاي ديگر را بخوبي مي دانست،گفت:

 - " نيمة اول مسابقة فوتبال بين تيمهای مردان طلايی (Golden Guys ) و آپادانا (Apadana) تمام شده و نيمة دوم تا ده دقيقة ديگر شروع خواهد شد."
ژنرال: " بسيار عالی خانم گريفيث. آقاي ماكسول هم اکنون تمام ساکنان پايتخت و شهرهای ديگر آريالند و همينطور بعضی کشورهای اطراف، اين مسابقة زيبا را از طريق تلويزيون تماشا مي‌‌کنند. وقتي به اين محيط زيبا نگاه مي كنم، يك ورزشگاه بزرگ پر از تماشاگر را مي بينم كه براي تيم فوتبالي كه شما مالک آن هستيد، هورا مي كشند! شما مكان و سرماية كافي براي ايجاد يك باشگاه فوتبال را داريد. يك سرمايه گذاري خوب و لذت بخش. همانطور كه قبلاً هم گفتم، بودجه‌هاي نظامي در حال كاهش هستند و سياستمداران، مبارزة واقعي را در ورزش و خصوصاً مسابقات فوتبال دنبال مي كنند! "
ماكسول در حالي كه تبسم مصنوعي بر لب داشت،گفت: " از پيشنهاد شما متشكرم ژنرال؛ روي آن فكر مي كنم."
ژنرال و خانم گريفيث سوار اتومبيل شدند و در حالي كه رابين و ماکسول به آنها نگاه مي كردند، اتومبيل و كاميونهاي ارتشي محل شركت را ترك كردند.
ويليامز مسئول پدافند شمارة 3، محل پدافند را ترك كرده بود تا به رابين در مورد تأخير شليك ليزر توضيح دهد.
او به طرف رابين آمد و گفت: " آقاي مانيش، من واقعاً متأسفم. اتصال كابل كنترل به تفنگ مولد ليزر كاملاً وصل نبود؛ به همين دليل چند ثانيه تأخير در شليك داشتم."
رابين گفت: " شايد همين چند ثانيه هم باعث شكست ما شد. اتصال كابل كه قبلاً خوب بود! "
ويليامز گفت: " بله قربان. فكر مي كنم پس از پايان مرحلة سوم، احتمالاً بدن اندي بطور ناخواسته به اتصال خورده باشد. بهر حال هر دوي ما مقصريم."
رابين گفت: " با دوربين همه چيز را ديدم. اين اندي ديوانه، با يك اشتباه كوچك همه چيز را به باد داد. من هم اشتباه كردم كه او را در كنار تو روي پدافند گذاشتم. از طرف من به او بگو كه تسويه حساب كند و بدنبال شغل ساده تري برود، شغلي كه با گيج بازي هاي او سازگار باشد! اگر چه فكر مي كنم به همين زودي، همه ما بايد دنبال شغل ديگري باشيم! شايد فوتباليست شويم و يا مفسر فوتبال. شايد هم تيم باشگاهي پر قدرتي را تشكيل دهيم! "
بعد خودش به حرفهايش خنديد و به همراه ماكسول به ساختمان شركت برگشتند، در حاليكه ويليامز با قيافة متعجب، منظور حرفهاي آخر رابين را متوجه نشد.

 


فصل دوم

فوتبال جدي مي شود!

يکشنبه 14 فوريه، ساعت 10 صبح
آقاي ماکسول به همراه پسرش ديويد و رابين مانيش در چمن زار اطراف شرکت قدم مي‌‌زدند و بقاياي هواپيماهاي منهدم شده را تماشا مي‌‌کردند.
در اين روز، از طرف ژنرال تامپسون، دو کاميون ارتشي صبح زود بهمراه 11 سرباز به شرکت آسمان امن اعزام شدند تا منطقه را پاکسازي کرده و کليه قطعات متلاشي شده از نبرد روز قبل را درون کاميونها بريزند.حفظ اسرار فنی قطعات متلاشی شده هواپيماها برای ارتش مهم بود. سربازان به دقت اطراف منطقه نبرد را جستجو کرده بودند و کار آنها تقريباً رو به اتمام بود.
نبرد سختي بود و در خاتمه، نتيجة ناخوشايندي براي شرکت داشت. رابين رو به ماکسول کرد و گفت: " از ژنرال تامپسون چه خبر داريد؟"
ماکسول گفت: " ديشب تماس گرفت و گفت که فيلم نبرد را بهمراه چند کارشناس عاليرتبه ديده و همگي نظر مساعدي در مورد توانائي سيستم پدافند دارند و اين قول موافق را گرفته که هزينه ائي بابت نابودي هواپيماها از طرف شرکت ما پرداخت نشود. ولي با توجه به بودجه هاي محدود نيروي هوائي در سال جاري، امکان دادن سفارش به شرکت مقدور نيست. بايد منتظر سال بعد بود! "
رابين: " با اين اتحاديه هاي نظامي که هر سال به تعداد کشورهاي عضو آنها اضافه مي شود، همه به دنبال کاهش بيشتر بودجه هاي نظامي خود هستند و پروژه هاي نظامي را بطور گروهي دنبال مي کنند. پس سال بعد هم، شانس گرفتن سفارش از ارتش کمتر مي شود! "
ماکسول: " نمي‌دانم در اين شرايط چه کاری مناسب تر است ؟ انتظار يا تغيير کاربردي پروژه."
رابين: " منظورت چيست ؟"
ماکسول: " خوب اگر پروژه را براي شرکتهاي خصوصي يا مناطق حفاظت شدة سري و يا شايد سلاطين جزاير کوچک واقع در اقيانوس ها معرفي کنيم، بتوانيم مشتري خوبي بدست آوريم! "

رابين: " نمي دانم آيا آنها حاضر به پرداخت يک مبلغ بالا براي حفاظت آسمان بالاي سرشان خواهند بود يا روشهاي معمولي را بيشتر مي پسندند؟ بايستي از آنها اظهار نظر کنيم. خوب من از فردا دست به کار مي شوم و براي بسياري از شرکتهای خصوصی و افراد سرشناس، مشخصات فنی سيستم پدافند را ارسال مي کنم."
ديويد فرزند 10 سالة آقاي ماکسول، پسري نسبتاً چاق و بازيگوش بود. او که توپ فوتبالي بهمراه داشت، دست پدر را رها کرد. به زير توپ زد و به دنبال آن در چمنزار دويد.
هوا آفتابي و عالي بود و ديويد دلش مي خواست در اين روز تعطيل، حسابي فوتبال بازي کند.
ماکسول فرياد زد: " پسرم زياد دور نشو، اطراف خطرناک است. ممکن است بر روي قطعه فلز تيزي بيفتي و دست و پايت زخمي شود."
ديويد: " مواظبم پدر؛ بيا اين توپ را بگير و به من پاس بده."
ماکسول و رابين وارد بازي با ديويد شدند.آنها توپ را به هم پاس مي دادند. ديويد مي خنديد و خوشحال بود. بازی با ديويد آنها را نيز به وجد آورد.
اين خاصيت اصلی توپ فوتبال است! با ورود توپ در بين آدمها، موضوعات جدي موقتاً به فراموشي سپرده مي‌‌شوند.
ديويد به چند سرباز که در آن نزديکی ايستاده بودند، نگاه کرد و گفت:
- " پدر به سه نفر از اين سربازها، دستور بده با ما بازي کنند! "
ماکسول گفت: " پسرم، آنها زير نظر من نيستند. ولي خوب ببينم اگر کارشان تمام شده براي چند دقيقه ائي با ما بازي کنند."
با درخواست ماکسول، سه سرباز که کارشان تمام شده بود و حوصله شان سر رفته بود به جمع آنها پيوستند. سربازان پيراهن ها را در آوردند و کلاهشان را بر روي چمن گذاشتند و دو دروازة کوچک درست کردند. بعد تيم سه نفره آنها، درمقابل ماکسول، ديويد و رابين به بازي فوتبال پرداختند.
البته سربازها مواظب جثه کوچک ديويد و سن بالاي ماکسول بودند، امّا حريف تکنيک زيباي رابين و حرکات پا به توپ و دريبل زدنهاي او نمی‌شدند. زيبائی بازی رابين، همه را شگفت زده کرد. انگار با يک فوتباليست حرفه ائي طرف هستند. پس از پانزده دقيقه بازي، ماکسول که عرق بدنش حسابي در آمده بود، نفس نفس زنان به روي زمين افتاد و گفت: "
- " بس است ديگر، بازي نمي کنم بچه ها! "
سربازان که از اين بازي چند دقيقه ائي به وجد آمده بودند از ماکسول تشکر کردند؛ لباسهايشان را پوشيدند و با ديويد و رابين خداحافظي کردند.
رابين و ديويد عرق کرده در کنار ماکسول بر روي چمن نشستند. بعد از چند دقيقه، خستگي ماکسول بر طرف شد. بعد رو به رابين کرد و گفت:
- " خيلي عالي بازي کردي. به من نگفتي قبلاً فوتباليست بودي!"
رابين: " فوتباليست نيستم. ولي خوب در دوران دبيرستان، هميشه فوتبال بازي مي کردم. البته، استعداد خوبی داشتم ولي وقت انجام تمرينات حرفه‌ائی را نداشتم؛ چون فيزيک را بيشتر دوست داشتم."
ديويد گفت: " آقاي مانيش من اشعة ليزر پدافند شما را نديدم. البته بابا عکس هائي به من نشان داده، ولي مي خواهم خودم از نزديک ببينم."
ماکسول: " پسرم اين کار خطرناک است و الآن امکان پذير نيست."
ديويد: " بابا خواهش مي کنم فقط يکبار، اين توپ را به هوا شوت مي کنم، و اشعه ليزر را به آن بزنيد تا ببينم! خواهش مي‌‌کنم."
رابين رو به ماکسول گفت:
- " خوب اگر قدرت ليزر را تا حد يک درصد کاهش دهيم ومدت زمان شليک را روی يک دهم ثانيه تنظيم کنيم، فکرمي کنم ضربة مناسب را به توپ بزند. در ضمن خطري هم متوجه کسي نمی‌شود! "
بعد همگي به سمت پدافند شماره 3 که در آن نزديکي بود رفتند. کسي از خدمه درآنجا نبود. رابين دستگاه رايانه کنترل کنندة پدافند را روشن کرد و کلمه رمز عبور را به آن داد. شدت ليزر خروجي را تا ميزان يک صدم کاهش داد. مدت تابش اشعه را مشخص کرد. بعد يک شکل کروي شبيه توپ را به عنوان هدف به رايانه معرفي کرد. در حالي که ديويد کنجکاوانه به مانيتور رايانه و رابين نگاه مي کرد، اينکار به سرعت انجام شد.
رابين گفت: " خوب ديويد الآن همه چيز آماده است. چند قدم آنطرف تر برو و محکم به زير توپ بزن تا پنج متر از زمين فاصله بگيرد. بعد با دقت نگاه کن پدافند چه مي کند."
ديويد محکم به توپ ضربه زد، توپ چند متري از زمين فاصله نگرفته بود که دوربين اپتيک پدافند به سرعت هدف را شناسائي کرد و بر روي آن متمرکز شد. لولة تفنگ ليزري چرخيد و پرتو باريک قرمز رنگ ليزر براي لحظه ائي کوتاه، شايد به اندازة يک پلک زدن به توپ اصابت کرد و آن را به شدت به فاصلة صد متري پرتاب کرد. انگار که يک بازيکن قوي هيکل دو متري به توپ ضربه زده باشد.

 ديويد از ديدن اين صحنه به وجد آمد. هورا کشيد و به دنبال توپ

رفت.کنجکاو بود ببيند ليزر چه بالائي به سر توپ آورده است.
ديويد توپ را از روي زمين بلند کرد. ديد قسمت بزرگي از بدنة چرمي توپ سوخته، اما توپ هنوز باد داشت و مي شد ضربة ديگري به آن زد.
ديويد با ضربة محکمي توپ را به سمت پدرش شوت کرد.در بين راه توپ ايستاد و وقتي دوباره توپ را از سوي زمين بلند کرد، ديد ديگر باد ندارد و توپ در دستان ديويد مچاله شد.
رابين توپ را از دست ديويد گرفت و نگاه دقيقي به آن انداخت و گفت:
- " فکر مي کنم، حرارت دريافتي از ليزر کمي براي توپ زياد بوده. دفعة بعد، ليزر را دقيق تر تنظيم مي کنم تا توپ خراب نشود! "
ديويد گفت: " متشکرم آقاي مانيش. پدر امروز به من خيلي خوش گذشت. امکان دارد آقاي مانيش امروز عصر به منزل ما بيابند؟ مسابقة جالبي از تلويزيون پخش مي شود."
ماکسول گفت: " چه مسابقه ائي پسرم ؟"
ديويد: " مسابقه فوتبال بين دو تيم ِ توپ آتشين (Blazing Ball ) و شهر سوسا (Susa city ) ."
ماکسول: " بله، واقعاً بازي جالبي خواهد بود. خوب رابين نظرت چيه ؟ دعوت ديويد را قبول مي کني؟ "
رابين: " با کمال ميل آقاي ماکسول. مدتي ميشه که يکي مسابقة خوب را بطورکامل تماشا نکرده ام!"
ماکسول: " بسيار عالي، پس بعد از ظهر منتظرت هستيم."
ماکسول و پسرش با رابين خداحافظي کردند و رفتند.
*******
رابين به اتاق کارش درمحل شرکت برگشت. در روزهاي تعطيل مثل يکشنبه که در شرکت کسي نبود و اطرافش خلوت بود او مي توانست با آرامش خاطر به مسائل مختلف علمي و فني فکر کند. گاهي در اين مواقع، به راه حل هاي منحصر به فردي براي موضوعات غير ممکن دست مي يافت که حتی باعث تعجب خودش هم مي شد. چگونه خلاقيتش در ساعات تنهائی، چند برابر مي شد؟ او اين توانائی را مربوط به استعدادي مي دانست که از پدرش به ارث برده بود.
وقتي که روي قاليچة قديمي به يادگار مانده از پدر در اتاق کارش مي نشست تا در حالت مديتيشن، تمرکز کند معمولاً به ياد سفری که در سن هفت سالگی به همراه پدر و مادرش به کشور ايران داشتند، مي‌‌افتاد. پدر قاليچه را از شهراصفهان خريد وايام خوشی که رابين در اين سفر با والدين خود داشت، جزء فراموش نشدنی زندگی او بود.گاهي در حالت تمرکز،خودش و پدر را در يک وجود احساس مي کرد.از نظر روحي بسيار به هم نزديک بودند. در اتاق کارش, قاب عکس پدر بر روي ديوار مقابلش بود و هر بار که به آن نگاه مي کرد، خاطرات دوران کودکي اش زنده مي شد.
زماني که کودکی خردسال بود و در اوج کنجکاويهاي کودکانه به سر مي‌‌برد؛ در در خانه ,کنار پدر مي نشست و حل شدنِ مسائل پيچيدة فيزيک را تماشا مي کرد. اکنون او مردي سي ساله بود و مي توانست به خوبي پدر مسائل نظری فيزيک را حل کند و در دنياي روابط فيزيک و معادلات رياضی غرق شود و با دنياي بيرون ارتباطش را قطع کند، همچنانکه پدرش اينگونه بود.
امّا احساسي قوي در وجودش فرياد مي کشيد و او را دعوت به حل جنجالي ترين مسائل روز دنيا ميکرد! احساسي قوي که از او مي خواست از حاشيه خارج شود و کنترل امور فني و مهم را از دست ديگران بگيرد و در مرکز توجه همة عالم قرار گيرد!
شايد به همين دليل پروژة پدافند ليزري را مطرح کرده بود تا بتواند قدرت خودش را به رخ ديگران بکشد. قدرتي که در يک پروژة نظامي بود شايد در هيچ پروژة ديگري نمي توانست جستجو کند!
*******
آن روز بعداز ظهر رابين به منزل بزرگ ماکسول در حومة شهر اوکسين رفت. مسابقه تازه شروع شده بود. رابين بهمراه ماکسول و پسرش، بر روي مبل بزرگي در مقابل تلويزيون نشستند. ديويد در حالي که توپ فوتبالي در بغل داشت بين پدر و رابين نشسته بود و مرتب از ظرف روي ميز مقابلش، ذرت بو داده بر مي داشت و مي خورد.
مسابقه از لحظة شروع با دويدنهاي سريع و يارگيري شديد بازيکنان دو تيم همراه بود. تيم شهر سوسا ميزبان بود و ديويد که عاشق آريوArio) ) سرگروه تيم شهر سوسا بود، مرتب اسم او را صدا مي زد و از اينکه چرا توپ را به او پاس نمي دهند ناراحت مي شد. ديويد مرتب هيجان زده مي شد و شلوغ مي کرد.
رابين و ماکسول که آرام بازي تماشا مي کردند از هيجان ديويد، خوششان آمده بود.
دقيقة پانزدة بازي، خطاء روي آريو، سرگروه تيم سوسا در فاصلة 20 متري از دروازة تيمِ توپ آتشين صورت گرفت. ديويد به هوا پريد و گفت: " بابا اين توپ حتماً توي دروازه مي ره."
ماکسول: " از کجا مطمئني پسرم ؟"
ديويد: " خوب معلومه، چون آريو شوتهاي قوس دار توي پا را بسيار خوب مي‌زنه. "

لحظه اي بعد سرگروه تيم سوسا توپ را

با مهارت شوت کرد. توپ با حرکت قوسي شکل با فاصله بسيار کم از کنار تيرک عمودي دروازه گذشت، بطوري که صدای آه کشيدن همه تماشاگران توي ورزشگاه و همينطور ديويد بلند شد.
ديويد که گيج شده بود گفت: " آقاي مانيش چرا توپ توي دروازه نرفت ؟ "
رابين گفت: " ديويد دليل علمي اش را مي خواهي؟"
ديويد: " بله، چرا نرفت ؟"
رابين: " خوب توپت را به من بده تا برايت توضيح بدهم."
ديويد توپ را به رابين داد و رابين به مهارت يک معلم فيزيک در حالي که توپ را بوسيله انگشتان دست راستش مي چرخاند، چنين توضيح داد:
- " ببين ديويد با ضربة داخل پا به توپ، توپ داراي يک حرکت چرخشي مثل اين مي شود. وقتي که توپ به سمت جلو حرکت مي کند، هواي اطراف از دو طرف توپ عبور مي کند."
بعد رابين با دست چپش دو طرف توپ را نشان ديويد داد و گفت:
- " خوب، توپي که داراي چنين چرخشي است هوا با دو سرعت متفاوت از دو طرف توپ عبور مي کند، در نتيجه فشار هوا در دو طرف توپ يکسان نيست. در اين حالت، فشار هوا در سمت بيروني توپ بيشتر از سمت داخلي آن است و توپ به سمت داخل مسير حرکت خود، منحرف شده و به شکل قوسي حرکت خواهد کرد. حالا اگر چرخش توپ، کافي نباشد، تغيير فشار هوا کمتر است و قوس حرکتي توپ کم مي شود. مثل اينجا که سرگروه، توپ را با چرخش کمتری شليک کرد و گرنه حتماً گل مي شد."
ديويد: " فکر مي کنم فهميده باشم. البته نه کاملاً! "
ماکسول: " راستش را بخواهي رابين، من هم علت قوسي بودن حرکت توپ را قبلاً نمي دانستم. واقعاً که فشار هوا به چه زيبائي مسير توپ را عوض مي کند. پسرم اگر خوب متوجه نشدي در سالهاي بعد که به دبيرستان بروي حتماً اين موضوع برايت روشن خواهد شد."
همه به تماشای تلويزيون وجريان مسابقه برگشتند. بازي قدرتمندانه ائي بين دو تيم در جريان بود.جنگ در ميان ميدان بر سر تصاحب توپ بود و يارگيري نفر به نفر، فرصت حملات خطرناک بر روي دروازه ها را به حداقل رسانده بود. نيمة اول با نتيجه صفر - " صفر به پايان رسيد و گويندة تلويزيون ابراز اميدواري کرد که در نيمة دوم، تيم ها از حالت احتياط خارج شوند و تماشاگران بازي مهيج تري را شاهد باشند.
ماکسول به رابين گفت: " به نظر تو کدام تيم برنده است ؟"
رابين: " خوب نيمه اول مساوي تمام شد. يعني اينکه 20 درصد احتمال دارد نتيجة مسابقه مساوي شود. 50 درصد از احتمال نتيجة بازي, مربوط به تعويض ها و تاکتيک درست مربي يک تيم در نيمة دوم مسابقه است و شرايط رواني بازيکنان و ميزبان يا ميهمان بودن يک تيم، خطاي فردي يک بازيکن يا داور درطول مسابقه نيز احتمالات مربوط به خود را دارد. پس مي بيني که با به پايان رسيدن نيمه اول، پيش بيني ما از نتيجة بازي، فقط 20 درصد صحيح مي باشد. احتمال تغيير نتيجه بازي از دقيقه 70 تا 90، معادل 60 درصد يعني بيش از بقية زمان مسابقه است!"
ماکسول: " عجب! اين آمار و نتايج را از کجا بدست آورده ائي ؟ من تا به حال چيزي در اين مورد نشنيده ام!"
رابين:
- " خوب اين آمار غير رسمي است. ولي به روش علمي بدست آمده است. روابط رياضی احتمالات مربوط براي پيش بيني نتيجة مسابقه و همچنين جدول عوامـل 110 گانـة مؤثـر در تعييـن نتيجـه، توسط دوست چينـي ام تـامـي لـي (Tommy Lee ) با تجزيه و تحليل رايانه ائي 1000 مسابقة انجام شده در سالهاي اخير ليگ های اروپائی به دست آمده است. البته او نتايج کارش را منتشر نکرده، چون به کمک مدل های رايانه‌ائی که ساخته، پيش بيني نتايج مسابقات را با دقت زياد انجام مي دهد و در شرط بنديهاي مربوط به پيش بيني مسابقات شرکت مي کند و پول خوبي بدست مي آورد! تازه اگر آمارهاي بدست آورده را منتشر کند و معلوم شود که مثلاً 10درصد از نتايج بازيها بوسيلة قضاوت غلط داوران تغيير يافته و يا 50 درصد باخت تيم ها به خاطر تاکتيک غلط مربي و تعويض هاي نامناسب بوده است، آنوقت مي بيني تامي بعنوان يک چيني مقيم آريالند، دشمنان زيادي براي خودش از ميان داوران، مربيان و مسئولين باشگاهها دست و پا خواهد کرد!"
ماکسول: " اين دوست تو، تامي لي الآن کجاست و چه کار مي کند ؟"
رابين: " تامي علاوه بر تحليل مسابقات و شرط بندی، در يک شرکت رايانه‌ائی توليد نرم افزار در اوکسين مشغول بکار است و نرم افزار بازيهاي رايانه‌ائی فوتبال را مي نويسد. او در کار خودش يک استثناء است. ما چندين سال در کنار هم در دبيرستان استعدادهاي درخشان اوکسين هم کلاس بوديم و او از نوجواني در کار برنامه نويسي رايانه فوق العاده بود. در موقع ورود به دانشگاه، من فيزيک را انتخاب کردم و او رايانه؛ به همين دليل، ارتباطمان با هم کمتر شد. ولي هنوز از طريق تلفن و پست الکترونيکي (E- mail ) با هم در تماس هستيم . "

نيمه دوم مسابقه شروع شد بازيکنان

دو تيم با فشار بيشتري به دروازه هاي يکديگر حمله ور شدند کرنرهاي بسياري اتفاق افتاد و شوت هاي بسياري از پشت محوطة جريمه زده شد.
ماکسول رو به رابين کرد و گفت: " به نظر تو نتيجة مسابقه چه مي شود ؟"
رابين: " خوب تيم شهر سوسا ميزبان است و طبيعتاً بايستي حملات بيشتري کند و کنترل بازي را در دست بگيرد و در مقابل، تيم توپ آتشين بايستي دفاع کند. در اينجا روحيه بازيکنان و تاکتيک مربيان خيلي مهم است. پس از تساوي در نيمه اول, روحيه بازيکنان توپ آتشين بهتر شده و حالا در نيمه دوم،حمله مي کنند. اين نشان مي دهد که عامل ميزباني براي شهر سوسا از بين رفته و حالا عوامل ديگر در تعيين نتيجه موثر خواهد بود. من فکر مي کنم، اگر خطاي فردي بازيکنان و يا داور صورت نگيرد! نتيجه مسابقه، مساوي خواهد بود."
ماکسول: " خوب رابين، اگر امکان دارد به دوستت تامي تلفن بزن و از او بپرس نتيجه مسابقه را چه پيش بيني کرده است."
رابين: " بسيار خوب، تامي عاشق فوتبال است و الآن مشغول تماشا و آناليز بازي است."
رابين درست مي‌‌گفت. تامی جوانی سی ساله،پر جنب و جوش،لاغر اندام و عينکی با چشمانی بادامی، صورتی رنگ پريده وموهای صاف و بلند بود که در آن لحظه با لباس راحتی در آپارتمانش که بيشتر شبيه دفتر کارش بود نشسته بود و چند رايانه را روی ميز و مقابل تلويزيونش چيده بود و ضمن تماشای فوتبال، مرتباً اطلاعاتی را وارد رايانه ها مي‌‌کرد.
رابين بوسيله تلفن همراه، با تامي تماس گرفت تا از او نتيجه مسابقه را سؤال کند.
رابين: "سلام تامي، حالت چطوره از فوتبال چه خبر. کدام مسابقه را تماشا مي کني ؟"
تامي: " سلام دانشمند جوان؛ چطور شده اخبار فوتبال را مي خواهي ؟"
رابين: " اين يکي دو روزه، هر کاري مي کنم آخرش به فوتبال ختم مي شود. انگار که مثل يک ويروس مي خواهد تمام جامعة بشري را آلوده کند!"
تامي: " جامعة بشری را نمي دانم، ولي اوکسين را به اندازة کافي آلوده کرده. الآن بهترين مسابقه روي آنتن، بين توپ آتشين وشهر سوسا در جريان است و دارم آنرا تماشا مي کنم."
رابين: " نتيجه مسابقه را چي پيش بيني کردي ؟"
تامي: " خوب بايستي آخرين آمارها و اطلاعات را به رايانه داد تا بهترين پيش بيني ها را بدست بياوری و هميشه اينکار امکان پذير نيست، پس پيش بينی ها هم صد در صد درست نخواهند بود. مثلاً بايد بداني کدام بازيکن سرما خورده ؟ دماي هوا و سرعت و جهت باد در ورزشگاه چقدر است ؟ کدام مربي شب قبل با زنش دعوا کرده!؟ و خيلي چيزهاي ديگر. امّا با توجه به آمار رسمي و محدودي که من در اختيار دارم، رايانه ام قبل از شروع مسابقه نتيجه را اينطور پيش بيني کرد، 80 درصد مساوي، 10 درصد نامشخص، 5 درصد تيم سوسا برنده و 5 درصد توپ آتشين برنده."
رابين: " جالبه، من هم اين احساس را دارم که شرايط براي هر دو تيم مساوي است، تامي از اطلاعاتي که دادي متشکرم، موفق باشي."
تامي: " تو هم همينطور."
رابين رو به ماکسول گفت: " خوب تامی، نتيجة مسابقه 80 را درصد مساوي پيش بيني مي‌‌کند."
هر چه مسابقه به انتهاء نزديکتر مي شد،حوادث بيشتري بر روي دروازه ها اتفاق مي افتاد. اما دو تيم هيچگاه از حالت احتياط آميز خارج نشدند و تمرکز نفرات در خطوط دفاعي و مياني هر دو تيم کامل بود، بطوري که براي فورواردهاي تيم مقابل عبور از اين خطوط غير ممکن به نظر مي آمد.
در دقيقه 73 مسابقه, يک خطاء بر روي سرگروه تيم توپ آتشين در فاصلة 25 متري دروازة تيم سوسا صورت گرفت و از طرف داور، ضربة مستقيم به نفع توپ آتشين اعلام شد.
ديويد توپ را دو دستي در بغل گرفت، انگار که از زدن ضربه به طرف دروازة تيم سوسا کمي مضطرب شده بود؛ چون هافبک شمارة 8 توپ آتشين، در زدن توپهاي قوسي شکل بسيار ماهر بود و اين احتمال بود که توپ به گل تبديل شود و براي تيم شهر سوسا فرصت جبران نتيجه نباشد.
ديوار دفاعي در مقابل توپ تشکيل شد، دروازه بان جاگيري مناسبي داشت. توپ با مهارت تمام شليک شد و در حالي که قوس کاملي به مسير خود داد به سمت گوشه دروازه به سرعت به پيش رفت. دروازه بان شهر سوسا يک قدم برداشت و پرواز ماهرانه اي به گوشة دروازه انجام داد. در حين پرواز تنها نوک انگشتان دست چپش توپ را لمس کرد و توانست مسير آنرا به خارج از چهارچوب دروازه منحرف کند. دروازه بان محکم با شانه راست به زمين افتاد. تماشاگران براي اين واکنش سريع و شيرجه عالي دروازه بان دست زدند. توپ به کرنر رفت و يک خطر جدي از تيم رفع شد.
ديويد رو به رابين کرد و گفت: " ديديد آقاي مانيش. توپ داشت گل مي شد؛ اما دروازه بان ما عاليست، اگر من بزرگ شوم يکي از آن پدافندهاي ليزري بابا را بالاي ورزشگاه مي گذارم و هر وقت تيم اينجوري در خطر بود با شليک يک ليزر, توپ را به بيرون مي زنم تا خيال همه راحت بشه! "
ماکسول به شوخي گفت: " لابد در نيمه اول هم که سرگروه نتوانست توپ را توي چهار چوب بزند، حتماً بوسيله اشعه ليزر طوري به توپ مي زدي که وارد دروازه بشه!"
ديويد: " اينطور که ديگه عالي مي شه."
ماکسول: " رابين نظر تو چيست ؟ آيا اين آرزوي ديويد امکان پذير است ؟ "
رابين: " خوب از خيال پردازي تا واقعيت راهي نيست. ما در قرن 21 هستيم و در اين قرن همه چيز براي بشر امکان پذير خواهد شد. مثلا همين موضوع که گفتيد براحتي قابل اجراست. براي کنترل مسير توپ و شليک مناسب اشعة ليزر, احتياج به برنامة نرم افزاري مخصوصي است که فکر مي کنم تامي لي بتواند آنرا تهيه کند. شما هم که بهترين توپهاي ليزري را در اختيار داريد. پس براحتي در يک مسابقة نمايشي مي توانيد اينکار را براي همة مردم دنيا نمايش دهيد، تا همه از آن لذت ببرند!"
ماکسول: " خوب اشعة ليزر مرگبار است و ممکن است به بازيکنان صدمه بزند!"
رابين:

- " نه، شما احتياج به ليزر مادون قرمز شدت کم داريد. در اين گونه ليزر

که قابل ديدن نيست، تنها حرارت ملايمي به هوا منتقل مي شود و دادن حرارت به هوا يعني ايجاد تغيير فشار، و تغيير فشار هوا يعني تغيير مسير توپ و اين ساده ترين و ايمن ترين روش براي تغيير برنامه ريزي شدة مسير توپ است!يک برنامة نرم افزاري کامل و دقت بالاي سيستم شليک ليزر، ايمني و درستي اجراي کار را تضمين خواهد کرد. حتي در شرايطي که اِشکالی خاص، برنامة نرم افزاري و يا سيستم شليک را دچار خطاء کند، شدت حرارت ايجاد شده توسط ليزر مادون قرمز بر سطح بدن بازيکن آنقدر نخواهد بود که حتي خود بازيکن، متوجه تابش اشعة ليزر شود! "
ماکسول: " تو از بابت حرفهائي که مي زني، مطمئن هستي رابين!؟"
رابين: " کاملاً، من به شما اطمينان مي دهم که در شليک قوسي توپ از فاصلة 25 متري به سمت دروازه، به کمک پدافند ليزري قادرم تا دو متر مسير توپ را به داخل يا خارج دروازه تغيير دهم!خوب نظرت راجع به اين سرگرمي چيست ؟"
ماکسول براي لحظه ائي سکوت کرد.
ديويد همچنان در حال تماشاي دقايق آخر مسابقه بود؛ در حالي که نمي دانست حرف کودکانة او چند دقيقه قبل، اکنون چه بحران عظيمي را در افکار پدرش ايجاد کرده و پي آمد آن، چه حوادث مهمی در آينده, پيش روي رابين و پدرش خواهد بود.
ماکسول مردي جسور و شهرت طلب بود. او هميشه علاقمند کسب پول از روشهاي غير معمول بود. از تجارت بي خطر خوشش نمي آمد. به همين دليل بود که يک پروژة نظامي را براي فعاليتهاي اقتصادي خود برگزيده بود. براي او آنقدر ثروت به ارث رسيده بود که هميشه مي‌‌توانست با نيمي از آن ريسک کند. حالا احساس مي کرد که در شرف يک تصميم گيري مهم است. تصميمي که احتياج به همکاري و موافقت رابين داشت.
از روي مبل راحتي بلند شد و رابين را به گوشه ائي از اتاق دعوت کرد. در چشمان رابين نگاه کرد و آرام گفت:
- " خوب رابين، حرفهاي تو برايم، يک احساس خوش آيند و تا حدي دلهره آور ايجاد کرده. اين طرح تو يک سرگرمي نيست! ما قادريم آيندة ورزش فوتبال را تغيير دهيم! مي توانيم تيمي درست کنيم که هيچوقت در خانه، شکست نخورد و اين يعني قدرت، پول و شهرت."
رابين: " صبر کن، تند نرو. ما نمي توانيم دست به چنين کاري بزنيم.اينکار يعني بدست آوردن همه اين چيزها از راه تقلب. "
ماکسول: " پس چه کار کنيم ؟ ديروز پيشنهاد ژنرال تامپسون و حالا حرفهای ديويد!"
رابين: " البته اگر بخواهي در راه ايجاد يک باشگاه فوتبال حرکت کني؛ من و تامي لي مي توانيم کمکهاي زيادي به تو کنيم؛ کمکهائي از راه درست. من بسياري از روشهاي علمي و روانشناسي را مي دانم که در ورزشي مثل فوتبال کاربرد دارد. روشهائي که تاکنون استفاده نشده و مي توانند بسيار کارساز باشند. يک هفته به من فرصت بده تا بهترين راه را پيدا کنم."
ماکسول: " با تو موافقم. البته بايستي فکري به حال اين چهار پدافند ليزري و آن ده ميليون توماسی (واحد پول) که خرج آن کرده ام بکني."
رابين: " بله، واقعاً حيف است اين پروژه، در جائي استفاده نشود!"
مسابقه با نتيجة صفر- " صفر به پايان رسيد. ديويد که انگار از نتيجه راضي نبود. پيش پدر آمد و گفت: " بابا، نتيجه مسابقه، مساوي شد! "
ماکسول: " آره پسرم، آقاي مانيش هم، همين حدس را زده بود."
ديويد: " از کجا مي دانستيد آقاي مانيش!؟"
رابين: " دوستي به من گفت ديويد. او يک کارشناس فوتبال است."
رابين با ماکسول و پسرش خداحافظي کرد.
*******
در حالي که تا ديروز بعد از ظهر، موضوعي بنام فوتبال، اصلاً براي رابين مهم نبود؛ اکنون به اصلي ترين مشغلة فکری او تبديل شده بود. رابين، منزل ماکسول را ترک کرد و سوار ماشينش شد. استارت زد و حرکت کرد و نا باورانه اين جمله را با خود تکرار کرد: "
فوتبال جدي مي شود. فوتبال جدي مي شود. فوتبال...

درباره نویسنده:
دکتر مونیکا گریدی (Monica Grady ) رییس بخش نفتشناسی و شهاب سنگشناسی در گروه معدنِ موزه تاریخ طبیعی در لندن و مدرس ارشد افتخاری در علوم زمینشناسی در یونیورسیتی کالج لندن است دکتر گریدی مدرک افتخاری در رشته «شیمی و زمینشناسی» را در سال 1979 (1357خورشیدی) از دانشگاه دورهام و درجه دکترای خود را در سال 1982 (1360خورشیدی) از دانشگاه کمبریج در زمینه «وجود کربن در شهاب سنگ ها» دریافت کرد
وی سپس به تحقیق بر روی شهابسنگها در دانشگاه کمبریج (و پیش از شروع به کار در موزه تاریخ طبیعی لندن در سال 1991 (1370ش)) در دانشگاه آزاد میلتون کینس پرداخت زمینههای تخصصی مورد علاقه او در رشتههای زمینشناسی شیمیایی ایزوتوپ پایدار نیتروژن و کربن موجود در شهابسنگها، ریزشهابسنگها و همچنین اخترزیستشناسی و بررسی امکان وجود زندگی در دیگر مکانهای کیهان است سیارک 4731 به افتخار او «مونیکا گریدی» نامیده شد

مقدمه

  زندگی در زمین  چگونه و از کجا به وجود آمده است؟ عناصر پراکنده شده در کیهان چطور در زمین، حیات سلولی را بوجود آورده اند؟  آیا شبیه به مکانیسم های زیستی در زمین را می توانیم در جایی دیگر از هستی پیدا کنیم؟ آیا موجودات هوشمند یا زندگی گیاهی یا جانوری در جایی از کهکشان راه شیری یا آن سوی کیهان وجود دارد؟  اینها سوالاتی است که تا امروز بی پاسخ مانده است با مطالعه این کتاب بسیاری از این سوال ها بررسی و برای برخی پاسخی ارائه می شود
دانشمندان به صورت فزاینده ای به تحقیقات خود به منظور کشف شرایط اولیه برای ایجاد حیات بر روی سیارات یا اقمار زمین مانند در منظومه خورشیدی و جای جای کیهان ادامه می دهند تا با کشف آن بتوانند پاسخ بسیاری از سوال های ذکر شده را بیابند

اختر زیست شناسی Astrobiology
اختر زیست شناسی علم کاوش حیات در خارج از زمین از منظر زیست شناسی، زمین شناسی، شیمی و اختر شناسی است اخترزیستشناسی رشته پژوهشیای در زیستشناسی است که به بررسی امکان زیست فرازمینی میپردازد اخترزیستشناسان به مطالعه خاستگاه، تکامل و پراکندگی حیات از هر نوع آن در کیهان میپردازند از آنجا که وجود زیست فرازمینی هنوز اثبات نشده، زیستپذیری سیارهها یا اقمار فعلاً با ملاک قرار دادن شرایط و ویژگیهای کره زمین و منظومه خورشیدی بررسی میشود
یافتن حیات در کرات دیگر با توجه به فن آوری های عصر ما و محدودیت هایی که انسان در حال حاضر با آن روبرو است امری غیرممکن به نظر می رسد زیرا یافتن حیاتی تکامل یافته و پیشرفته شبیه به آن چیزی که ما در زمین می شناسیم با توجه به مسافت های عظیم میان ستارگان و دوری سیارات فراخورشیدی و محدودیت های سفرهای فضایی که با توجه به فن آوری های کنونی باید هزاران سال طول بکشد امری دور از ذهن است همچنین ابزار رصدی ما که شامل رصدخانه های زمینی و فضایی است،  توان مشاهده مستقیم سطح این سیارات و قمرهای آنها را در حاضر حاضر ندارند و باید منتظرآینده بود و چشم به پیشرفت های فنی و اپتیکی و روش های تصویربرداری از سطح سیارات دوردست داشت در این میان رصدهای رادیویی نیز می تواند به صورت مکمل این تلاش ها برای یافتن احتمالی تمدن های پیشرفته در فضا کمک کند
موضوع دیگر احتمال تفاوت نوع زندگی در زمین و سیاره های قابل سکونت در کیهان است همه جستجوی ما هم اینک بر مبنای قوانین زندگی روی زمین معنی گرفته است وجود آب عناصر شیمیایی خاص انرژی و اکسیژن پیش نیازهای مورد نظر ما برای حیات هستند اما شاید همه یا هیچکدام از این مواد حیاتی در شکل گیری احتمالی نوعی از زندگی در جایی از کیهان به کار نرفته باشد!
سازمان ناسا در « رهنمود اخترزیستشناسی» خود معیارهای اولیه برای زیستپذیری سیارهای را چنین تعریف کرده است: "پهنههای گستردهای از آب مایع، شرایط مناسب برای تشکیل ملکولهای آلی پیچیده، و وجود منابع انرژی برای حفظ و ادامه سوختوساز" شرایط اولیه برای پیدایش حیات هستند
با پرتاب چند رصد خانه فضایی به فراسوی مدار زمین،  فصلی تازه از کاوش های ستاره شناسان برای شناسایی نقاط مستعد حیات در کیهان آغاز شده است کپلر تا کنون هزاران منظومه ستاره ای در کهکشان راه شیری کشف کرده است که احتمال یافت نشانه هایی از حیات را بیشتر می کند همچنین می توان به ماموریت های آینده سازمان های فضایی به گوشه کنار منظومه خورشیدی ما اشاره کرد که به ویژه می توان به ماموریت های مریخ و اقمار زحل و مشتری اشاره کرد
کتاب حیات در کیهان ترجمه و ویرایشی نو از کتاب Astrobiology نوشته دکتر مونیکا گریدی است با توجه به این که پس از انتشار نسخه اصلی این کتاب و فاصله آن تا انتشار آن به زبان فارسی کشفیات جدیدی در حوزه تحقیقات زیست اخترشناسی انجام شده است، در فصل آخر کتاب به ماموریت های فضایی و برخی از این کشفیات اشاره شده است
حمایت ها و تشویق همسر گرامیم خانم فاطمه شکرچی دلیلی بود تا پس از چند سال وقفه  دوباره انتشار آن را به جریان اندازم از ایشان سپاسگذارم ویرایش ادبی و علمی کتاب کار ارزشمندی از خانم شادی حامدی آزاد است، دوست عزیزم جناب آقای بابک امین تفرشی در  بخش آخر کتاب مطالبی درباره آخرین ماموریت های فضایی و پیشرفت های علمی درباره جستجوی حیات را به رشته تحریر درآورده اند  از دوست گرامیم جناب آقای مسعود کمیلی برای ترجمه بخشی از کتاب و راهنمایی ها سپاسگذاری می کنم از همکاری صمیمانه آقای هاشم سیماب در صفحه بندی و به روزرسانی مجدد کتاب تشکر و قدر دانی می کنم
محمد رحیمی
مدیر وبگاه  آسمان پارس ParsSkycom

سرآغاز زندگی
برای جستوجوی سرآغاز زندگی باید تا زمانی به عقب رویم که فضا و زمان و تمامی ماده و انرژی خلق شد دانشمندان به شروع این فرآیند مهبانگ (Big Bang )، نام گذاشته اند طبق این نظریه «پیش» از مهبانگ چیزی وجود نداشت، همان طور که «بیرون» از کیهان چیزی وجود ندارد


مهبانگ
مهبانگ یا انفجار بزرگ، حدود 137 میلیارد سال پیش در پی انفجار نقطهای با دما، فشار و چگالی غیرقابل تصور رخ داد کیهانشناسی مطالعه سرآغاز و سیر تکاملی جهان است و کیهانشناسان میتوانند در مورد فرآیندهایی فکر کنند  که در کسری از ثانیه پس از مهبانگ به وقوع پیوسته است در حدود یک دقیقه پس از مهبانگ، جهان حدود یک میلیون برابر منبسط شد و این انبساط تا به امروز نیز ادامه دارد با گسترش سریع جهان، دمای آن نیز کاهش یافت پس از حدود 300 هزار سال یا در همین حدود، ذراتی کوچک به نام پروتون، نوترون و الکترون، اتمها را ساختند بیشتر این اتمها هیدروژن و بعد هلیوم بودند پس از حدود دو میلیارد سال، ماده در برخی مکانها شروع به تجمع کرد و نخستین کهکشانها و ستارهها شکل گرفتند و پس از حدود 10 میلیارد سال،  ستاره آشنای ما، خورشید، به همراه سیارهها، سیارکها و دنبالهدارهای همراه آن، از یک ابر گاز و غبار میان ستارهای پدید آمدند
عنصرهای هیدروژن و هلیوم که در فاصلهی کوتاهی پس از مهبانگ شکل گرفتند، ماده اصلی تشکیل دهنده ستارهها و کهکشانها هستند ولی سیارهها (و انواع زندگی) از عنصرهای دیگری مانند کربن، اکسیژن، سیلیکون، آهن و منیزیم نیز تشکیل شدهاند این مادهها در مهبانگ ساخته نشدهاند بلکه در جریان واکنشهای درون ستارهای ساخته میشوند و با انفجار ستارهها، در فضا پراکنده شده و بدین شکل، فضای میان ستارهای با بازتولید این عنصرها در فرآيند تحول نسلهای مختلف ستارهها، پیوسته غنی میشود

در پیرترین ستارهها (با 12 تا10 میلیارد سال سن)، بهجز هیدروژن و هلیوم، تعداد عنصرهای سبک دیگر بسیار اندک است و این یعنی این ستارهها از ابتداییترین شکل ماده بهوجود آمدهاند حال آن که ستارههای جوانتری همچون خورشید با حدود پنج میلیارد سال سن، مقدار قابل توجهی از عناصر سنگینتر (همچون کربن، اکسیژن، سیلیکون و ) دارند زیرا در زمان تشکیل این ستارهها، جهان 10 میلیارد سال بود که ساختن عنصرها را تجربه میکرد
ماده به شکل ابرهایی از گاز و غبار در میان فضا تجمع پیدا میکند ابرهای میان ستارهای بیشتر شامل هیدروژن، مونوکسیدکربن به همراه انواع گوناگون مولکولهای کربنی (ارگانیک) و دانههای غباری سیلیکات و یخ هستند مولکولهای آلی (ارگانیک)، خمیر مایه زندگیاند ولی چگونه توده حاوی غبار، یخ و مولکولهای آلی، تبدیل به خورشید و منظومه خورشیدی شد و چهطور زندگی بر روی زمین شکل گرفت؟

تشکیل منظومهی خورشیدی
خورشید ما به همراه منظومهی سیارهای آن، در فاصله دو سوم از مرکز کهکشان و بین دو بازوی کهکشان مارپیچی راهشیری قرار گرفته است خورشید، ستارهای معمولی در منطقهای معمولی است، بر روی رشته اصلی نمودار هرتسپرونگ – راسل قرار دارد و با خانوادهای از سیارهها و ماههای آنها به همراه سیارکها و دنبالهدارها احاطه شده است نخستین مرحله در تاریخ شکلگیری منظومه خورشیدی، هنگامی است که یک "اَبْرِ میان ستارهای" درهم فرو ریخت و «صفحهی پیشسیارهای» (Protoplanetary Disk )  یا «سحابی خورشیدی» (Solar Nebula ) شکل گرفت اخترشناسان درست نمیدانند چه عاملی موجب رُمبِش (درهم فروریختن) این ابر شد گمانههای مختلفی، از جمله موج لرزه ناشی از انفجار یک اَبَر نو اَختر در نزدیکی این ابر، مطرح شده است

با در هم فروریختن این ابر، دانههای غبار به سمت مرکز این سحابی کشیده شدند، به هم چسبیدند، بزرگتر و بزرگتر شدند تا سرانجام به شکل سیارهها در آمدند تبدیل دانههای غباری که در اندازههای میکرونی هستند به اجرامی در ابعاد سیارهها به دست عاملهای مختلفی انجام میشود از جملهی اینها، ماهیت ذرهها (نرم یا فشرده بودن) و میزان آشوبناکی درون ابر است

عنصرهای تشکیل شونده در ستارهها

عنصرهای سنگینتر از هیدروژن و هلیوم، در اثر واکنشهای هستهای متفاوتی در ستارهها ساخته میشوند مجموعه این عناصر را «هسته ترکیبی» (Nucleosynthesis ) مینامند گرما و انرژیِ نوری ِبسیار زیاد گسیل شده از یک ستاره، ناشی از هم جوشی هستهای در مرکز ستاره است سوخت ستارههای رشته اصلی (مانند خورشید)، هیدروژن است و با هم جوشی اتمهای هیدروژن، ابتدا دوتریم (Deuterium ) و سپس هلیوم به همراه انرژی تولید میشود سرانجام با سوختن تمام اتمهای هیدروژن، هلیومسوزی آغاز میشود و در اثر هم جوشی سه اتم هلیوم با یکدیگر، یک اتم کربن تولید میشود
چرخههای بعدی ترکیب هستهای با هم جوشی هستهها ادامه مییابد و عناصر سنگینتری همچون کربن، اکسیژن، نئون، منیزیم و سیلیکون بهوجود میآید سرانجام آهن تولید شده و هم جوشی هستهای متوقف میشود زیرا فرآیند تولید آهن و اتمهای سنگینتر از آن، هم جوشی هستهای بیشتر از آن که انرژی آزاد کند، نیازمند جذب انرژی است این که بعد از این، چه روی خواهد داد، بستگی به اندازه و دمای ستاره دارد ستارهای پرجرم (بیشتر از حدود 10 برابر جرم خورشید) به سمت داخل خود فرو میریزد و سپس به صورت یک ابرنواختر، منفجر شده و مقدار زیادی انرژی و ماده را از خود به برون پرتاب میکند ماده باقیمانده، بسته به جرم ابتدایی ستاره، به یک ستاره نوترونی یا یک سیاه چاله تبدیل میشود انرژی بالای ناشی از انفجار ابر نو اختری، باعث ایجاد واکنشهای هستهای بین نوترونهای گسیل شده از ستارهی در حال انفجار و هستههای اتمی میشود که با شتاب از درون ستاره به بیرون پرتاب میشوند در ستارههای سردتر همچون غولهای سرخ، واکنش بین اتمها و نوترونها، در چرخهای بین لایههای مختلف درون ستاره رخ میدهد آخرین مرحلهی زندگی  یک غول سرخ، هنگامی است که پوستهای از ماده را در فضا پخش میکند (سحابی سیارهنما یا Planetary nebula ) گسترانیدن ماده به فضا باعث پخش عناصر سنگین در محیط میان ستارهای میشود؛ آنچه باقی میماند، ستاره «کوتوله سفید» (White Dwarf ) نام دارد

شکلگیری منظومه خورشیدی

1 ابری متلاطم از گاز و غبار میان ستارهای میرُمبد(در فرهنگ نامه دهخدا رُمبش به معنای در خود فرو رفتن است)
2 گاز و غبارِ درون ابر، صفحهای چرخان ایجاد میکنند
3 دما و فشار صفحه از داخل افزایش مییابد سرانجام دما به اندازهای داغ میشود که هم جوشی هستهای بین هیدروژنها برای ساختن هیلیوم ممکن میشود ستارهی مرکزی متولد میشود
4 گاز و غبار باقیمانده به همدیگر میچسبند و سرانجام تمام ذرهها تبدیل به سیارهها میشوند
5 منظومهی خورشیدی حالا 9 سیاره (در واقع 8 سیاره) به علاوه تعداد زیادی ماه، سیارک، دنبالهدار و کمربند کوییپر دارد

غولهای گازی و فراسوی آنها
مجموعه رویدادهایی که سبب تشکیل سیارههای سنگی داخلی در منظومه خورشیدی شد، سیارههای گازی و غولپیکر مشتری، زحل، اورانوس و نپتون را نیز با ماهیتی بهکلی متفاوت پدید آورد
تشکیل این سیارهها نیز احتمالاً همانند سیارههای سنگی، با تجمع مواد سنگی آغاز شده است دما در این فاصله از خورشید آن قدر پایین بود که یخِ آب با غبار جمع شده و در همین حال عناصر فرّار نیز، تبخیر نشدند و بر جای ماندند
با به هم چسبیدن ماده، یک هسته مرکزی شکل گرفت که به اندازه کافی بزرگ بود، تا مقدار قابل توجهی از هیدروژن و هلیوم موجود در سحابی باقیمانده را به سمت خود جذب کند البته سیارههای اورانوس و نپتون در مقایسه با مشتری و زحل، هیدروژن و هلیوم کمتر و کربن، نیتروژن و اکسیژن بیشتری دارند به همین علت، اخترشناسان بر این باورند که اورانوس و نپتون، پس از مشتری و زحل و هنگامی که بیشتر گازِ سحابیِ اولیه ناپدید شد، تشکیل شدهاند
ورای سیارههای گازی غولپیکر، پلوتو قرار دارد که زمانی کوچکترین سیاره منظومهی خورشیدی با شعاعی حتی کمتر از ماه بود 1پس از پلوتو، کمربند کوییپر (Kuiper Belt ) قرار دارد؛ منطقهای پُر از جرمهای یخی و صخرهای که بیشتر شبیه به دنبالهدارها هستند تا سیارکها
خارجیترین منطقه منظومه خورشیدی، ابر اورت (Oort Cloud ) است که منشا دنبالهدارهای بلند دوره به حساب میآید

فهرست اصطلاحات
سیارک: جسمی کوچک از جنس سنگ، آهن یا مواد کربنی که در فاصله بین مریخ و مشتری در مداری تقریباً دایرهای گِرد خورشید میگردد
اخترزیستشناسی: مطالعه منشأ، تکامل، سازگاری و توزیع زندگی در جهان، در گذشته و حال
واحد نجومی: میانگین فاصله بین زمین و خورشید (حدود 150 میلیون کیلومتر)
مهبانگ یا انفجار بزرگ: پذیرفته شدهترین مدل برای توضیح چگونگی شکلگیری کیهان (در حدود 137 میلیارد سال پیش) بر اثر انفجار نقطهای با چگالی، فشار و دمای نامتناهی
بیوژنیک: مربوط به موجودات زنده
سیاهچاله: ناحیهای از فضا که در اثر چگالی و کشش گرانشی فوقالعادهی ماده، حتی نور هم نمیتواند از آن فرار کند سیاه چاله در اثر فروریزی ستارههای بسیار پرجرم، پدید میآید
CAI : ترکیبات حاوی کلسیم و آلومینیم که در شهاب سنگهای کندریتی (Chondrite ) یافت میشوند این شهاب سنگها، قدیمیترین مواد جامد باقیمانده از زمان تشکیل منظومه خورشیدی هستند
چرخهکربن: چرخش کربن (به شکل دیاکسیدکربن) بین موجودات زنده و زمین (جو، آب و سنگها)
شیموسنتز (Chemosynthesis ): استفاده ارگانیزمهای ابتدایی از انرژی واکنشهای شیمیایی برای ساختن ترکیبات آلی پیچیده
کایرالیتی (Chirality ): دو نسخه متفاوت از یک مولکول که از هر نظر شبیه هم هستند ولی مانند دست راست و چپ، تصویر آینهای یکدیگرند
کندریت: شهاب سنگ سنگی که از زمان تشکیل آن در اوایل تاریخ منظومه خورشیدی ذوب نشده است بیشتر کندریتها دارای کندرول هستند
کندرول: گوی کوچک کروی با ابعاد میلمتری از جنس سیلیکات که در اثر سرد شدن سریع ماده مذاب شکل میگیرد
دنبالهدار: جسمی ابتدایی از جنس یخ و غبار که در مداری بیضوی به دور خورشید میگردد
هسته: قسمت مرکزی یک سیاره یا ماه که ممکن است مذاب یا جامد باشد
غبار کیهانی: ذرات ریز (کوچکتر از یک میلیمتر) که از دنبالهدارها و سیارکها جدا میشوند نام دیگر آنها، «ریز شهابسنگها» یا «غبار میان سیارهای» است
پوسته: خارجیترین لایه جامد یک سیاره یا ماه
کریوولکانیزم (Cryovolcamism ): فوران مواد سرد (یخی) بر سطح یک سیاره یا ماه
DNA : دروکسیریبو نوکلئیک اسید، مولکولهای پیچیدهای که در همه کروموزومها هستند و ناقل ویژگیهای وراثتیاند
صفحه دایره‌‌البروج: صفحه تقریبی که سیارهها در آن به دور خورشید میگردند
الکترون: ذرهای بنیادی با بار یکتای منفی که گِرد هسته اتم میچرخد
همجوشی هستهای: واکنش بین هسته دو اتم که در اثر آن، هستهای سنگینتر تشکیل و انرژی آزاد میشود
کهکشان: گروه بزرگی از ستارهها (حدود 100 میلیارد) که در اثر کشش گرانشی متقابل، دور هم جمع شدهاند
کششگرانشی: نیرویی میان دو جرم که ناشی از جرم آنهاست بر یکدیگر
منطقه قابل سکونت (HZ ): ناحیه اطراف یک منظومه سیارهای یا ستارهای که دارای شرایط مناسب و پایدار برای پیداش زندگی است
نمودار هرسپرونگـ راسل: نمودار میزان روشنایی ستاره برحسب دمای آن نشان دهنده مراحل اصلی تکامل انواع گوناگون ستارهها است
تلسکوپ فضایی هابل: تلسکوپی با قطر دهانه 4/2 متر که در آوریل 1990 از سوی اسا و ناسا پرتاب شد و در فاصله حدود 600 کیلومتری زمین، به دور آن میگردد
هیدروژن سوزی: واکنشی که در هسته ستارهها رشته اصلی رخ میدهد و در جریان آن، هستههای هیدروژن با هم ترکیب میشوند و هیلوم به وجود میآید
ستونهای آبگرمایی: شکاف ایجاد شده در پوسته زمین که مواد داغ گازی یا مایع حاوی مواد معدنی از آن فوران میکند این شکافها به «دودکشهای سیاه» نیز معروفند
محیط میان ستارهای: ماده پراکنده موجود در فضای میان ستارهای در یک کهکشان
ایزوتوپ: اتمهای یک عنصر که تعداد پروتونها و الکترون های آنها مساوی است ولی تعداد نوترونها (و درنتیجه، جرم اتمی) آنها متفاوت است
کمربند کوییپر: کمربندی از اجرام یخی و سنگی کوچک که در فاصله دورتر از نپتون، دور خورشید میگردند
سال نوری: فاصلهای که نور در مدت یک سال در فضا طی میکند و حدود ده میلیون میلیون کیلومتر است
درخشندگی: روشنایی یک ستاره
ستاره رشته اصلی: ستارهای که در حال سوزاندن هیدروژن است
جبه: لایه بالای هسته و زیر پوسته یک سیاره
شهابسنگ: جسمی طبیعی که از فضا به زمین سقوط میکند
ماده معدنی: مادهای طبیعی با ترکیب شیمیایی معین سنگها مخلوطی از مواد معدنی هستند
سحابی: ابری از گاز و غبار که محل شکلگیری ستارهها است
نوترون: ذرهای بنیادی که بدون بار الکتریکی است و در هسته اتمها به جزء هیدروژن وجود دارد
ستاره نوترونی: ستارهای که بر روی خود فروریخته و تقریباً همه مواد آن را نوترون تشکیل میدهد نام دیگر آن، تپ اختر (Pulsar ) است
نو اختر: ستارهای که درخشندگی آن ناگهان افزایش مییابد و سپس به آرامی کاهش مییابد
ساخت هستهای (Nucleosynthesis ): شکلگیری عناصر در اثر واکنش میان هستههای اتم
هسته اتم: ناحیه مرکزی اتم که از پروتون و نوترون تشکیل شده است
هسته سلول: قسمتی از سلول که دارای کروموزومهای کنترل کننده صفات ارثی است

تمایل مداری: زاویه بین محور دورانی سیاره و صفحه منظومه خورشیدی که برای زمین، 23 درجه است
مدار: مسیر گردش یک جسم بدور جسم دیگر، در اثر کشش گرانشی متقابل آنها
آلی : مربوط به مولکولهای حاوی هیدروژن و کربن
فتوسنتز: استفاده گیاهان از انرژی نور خورشید برای ساختن ترکیبات آلی پیچیده
سحابی سیارهنما: ابری پر سرعت از موادی که از ستاره مادر به بیرون پرتاب شدهاند ستارهای که آخرین مرحلههای زندگی خود را سپری میکند
حرکت زمینساختی: حرکت قطعات جامد پوستهی زمین در جاهایی که پوستهای تازه از مواد زیرین شکل میگیرد یا مکانهایی که پوسته تبدیل به جبه میشود همچنین در جاهایی که برخورد صفحهها سبب شکلگیری کوه ها میشود
پروتون: ذرهای بنیادی، با بار یکتای مثبت که در هسته تمام اتمها هست
صفحه پیش سیارهای: مربوط به پیش سیاره ابری از گاز کیهانی که در حال متراکم شدن و تبدیل به یک سیاره است
تپ اختر: ستارهی نوترونی در حل چرخش با قطری حدود 10 کیلومتر که امواج رادیویی را در فرکانس مشخصی منتشر میکند
پرتوافکنی: تابش انرژی از یک منبع
واپاشی رادیواکتیویته: از بین رفتن ایزوتوپ یک عنصر ناپایدار به ایزوتوپی پایدار از یک عنصر دیگر با تابش ذرات ریز اتمی
غول سرخ: ستارهای متحول که تمام هیدروژن درون هستهاش را تبدیل به هلیوم کرده، سپس بزرگ و سرد شده است
ماه: جسمی که به دلیل تاثیر گرانشی جسمی با جرم بیشتر به دور آن میگردد
(SETI : (Search for Extraterrestrial Intelligence جستوجو برای یافتن موجودات هوشمند فرازمینی با پایشگری سیگنالهای دریافتی از فضا به کمک رادیوتلکسوپ
باد خورشیدی: تابشی از ذرات که از خورشید خارج میشوند
طیف: الگویی که سیگنالهای مختلف ایجاد میکنند این الگو بر مبنای طول موج، فرکانس و  ایجاد میشود
اَبَر نواختر: انفجار ناگهانی و سریع یک ستاره که ماده و انرژی زیادی را به فضای میانستارهای پرتاب میکند
کوتوله سفید: ستارهای در مراحل پایانی تکامل خود با رُمبش ستاره پس از به اتمام رساندن تمام سوخت خود برای همجوشی هستهای شکل میگیرد