صفحه اصلی    تازه ها    ادبیات    تاریخ و سیاست    روانشناسی و جامعه شناسی    علوم    کودک و نوجوان    متفرقه

ناشر:سبزان
تاريخ چاپ: 1388
نوبت چاپ:اول
تيراژ:1200 نسخه
قيمت:3200 تومان
شابک: 2-92-5033-600-978

 

ثروتمندترین مردان جهان

 

وحید معماری

فهرست

عنوان                         صفحه

« وارن بافت » ....................  9
« کارلوس اسلیم » ................  39
« بیل گیتس » ....................  67
« لاکشمی میتال » .................  95
« موکش آمبانی » .................  105
« آنیل آمبانی » .................  111
« اینگوار کامپراد » .............  117
« کا. پی سینگ » .................  129
« اولگ دریپاسکا » ...............  135
« کارل آلبرت » ..................  147
« لی کا - شینگ » ................  155
« شلدون آدلسون » ................  169

 

تقديم به تمامي بازماندگان زلزلة فراموش‌ناشدني بم

با ايمان به سخاوت بيكران كائنات، آغاز مي‌كنيم شرح زندگي دوازده ثروتمند جهان را ...
در حال حاضر ثروتمندترين انسان‌هاي اين كره خاكي چه كساني‌اند؟ چگونه شروع كردند؟ در چه محيطي رشد كردند و سرانجام چگونه توانستند پايه‌هاي ثروت و موفقيت بي‌حد و حصر خود را بنا كنند؟ به راستي رمز موفقيت و پيشرفت آن‌ها چه بوده است و هر يك از چه راهي توانستند به اين جايگاه رفيع دست پیدا کنند؟ آري تمام اينها سؤالاتي است كه مي‌تواند به ذهن هر انسان مشتاق به آشنايي با زندگي صاحبان ثروت و علاقه‌مند به امر رونق و شكوفايي تجارت خطور كند، چرا كه شايد نحوۀ زندگي نخبگان ثروت جهان بتواند چراغ راهي باشد براي دانش‌آموزي و ثروت‌اندوزي ديگر مردمان. از سوي ديگر در تمامي طول تاريخ انسان‌هاي عادي همواره به زندگي ثروتمندان توجه و كنجكاوي خاصي داشته‌اند. چرا كه تصاحب و تحت اختيار داشتن حجم عظيم و بي‌حد و مرزي از مال و دارايي، آن هم توسط عدۀ معدود و انگشت‌شماري از افراد، حال چه از راه‌ها و دلايل ساده و چه از روش‌هاي پيچيده، همواره موجب شگفتي انسان‌ها شده است و آن‌ها را بر آن داشته تا از نحوۀ جمع‌آوري و كسب ثروت و چگونگي زندگي ثروتمندان اطلاعات دقيقي به‌دست آورند. با وجود اين، آگاهي و شناخت از نحوۀ زندگي و ميزان دقيق دارايي‌هاي اين عدۀ محدود تقریباً امری ناممکن، باور نکردنی و دور از دسترس می‌نماید، به‌خصوص ثروتمنداني كه نام‌شان در اين كتاب آورده شده است‌ چرا كه بهاي سهام عظيم آن‌ها و وسعت بي‌حد و حصر امپراطوري تجاري‌شان، مدام در نوسان است. از طرف ديگر بسياري از آنان براي آرامش خانوادگي و زندگي خصوصي خود ارزش و اهميت بسياري قائلند. به همين دليل از افشا كردن جزئيات زندگي خصوصي و دارایی‌های عظيمي كه براي خود فراهم کرده‌‌اند اكراه دارند. بسياري از اين افراد پس از رسيدن به جايگاه ثروتمندترين مردم دنيا تصميم گرفته‌اند كه زندگي خود را به دور از هرگونه هياهو، حاشيه و شايعه‌پراكني دنبال كنند درنتيجه آن‌ها به‌ندرت با رسانه‌هاي جهان مصاحبه مي‌كنند و كمتر در محافل عمومي ظاهر مي‌شوند و از برملا كردن مقدار ثروت واقعي خود طفره مي‌روند. با تمام اين احوال همواره نحوۀ زندگي، و فعاليت‌هاي تجاري اين دسته از افراد به طرز اجتناب‌ناپذيري از طريق منابع و رسانه‌هاي گوناگون در جهان بازتاب مي‌يابد. در اين بين مهمترين منبع موجود كه در عين حال معتبرترين، مشهورترين و تأثيرگذارترين خبرگزاري تجارت جهان نيز محسوب مي‌شود، مجلۀ فوربس مي‌باشد. اين مجلۀ مشهور تحقيقات اقتصادي به دليل دارا بودن ليستي از ثروتمندترين افراد حاضر در جهان و ميلياردرهاي امريكايي از اهميت خاصي برخوردار مي‌باشد. همچنين در سايت فوربس نام بسياري از ميلياردرها، ميزان دقيق دارايي و مايملك كنوني آن‌ها به خصوص خانه‌هاي بزرگ‌شان ذكر شده است، كه از خبرهاي مهم و مشهور اين سايت به حساب مي‌آيد. شعار فوربس در عبارت «خانه‌اي براي رهبران تجاري جهان» خلاصه شده است، چرا كه علاوه بر ذكر جزئيات دقيق و كامل پيرامون زندگي ثروتمندان، اين سايت براي تمامي مجريان تجاري ارشد جهان نيز، مهمترين منبع اطلاعاتي محسوب مي‌شود و براي آن‌ها گزارش‌های جديد، تفاسير مفصل و تجزيه و تحليل‌هاي دقيق از موضوعات اقتصادي جهان را منعكس مي‌كند. امروزه هيچ رسانه‌اي در دنيا به پاي گستردگي و صحت اخبار و گزارش‌های اقتصادي سايت مورد استناد ما، يعني فوربس نمي‌رسد.


اما از ميان اين دوازده ثروتمند حاضر در جهان نحوۀ به‌دست‌ آوردن ثروت چهار نفر از آن‌ها كه همگي هندی‌اند به صورت موروثي بوده و هر كدام حجم عظيمي از ثروت را به ارث برده‌اند و در ادامه با درايت و رهبري مثال‌زدني ثروت خود را توسعه و وسعت داده‌اند. اما هشت نفر ديگر ميلياردرهاي خودساخته‌اي‌اند كه ثروت و تجارت خود را به تنهايي با جيب خالي و بدون اتكاء‌ به هيچ‌گونه پشتوانۀ مالي و از صفر مطلق آغاز كرده‌اند. بسياري از آن‌ها دوران كودكي و حتي نوجواني خود را در فقر كامل و با وجود تنگناها و سختي‌هاي بسيار سپري كردند و سرانجام با پشتكار و تلاشي خستگي‌ناپذير و در نظر داشتن اهدافي عظيم و متعالي توانستند به رفيع‌ترين قله‌هاي ثروت اين جهان خاكي دست يابند و نام خود را هم به واسطۀ ثروت بي حد و حصر و هم به واسطۀ خدمات عظيم‌شان به بشريت، بر سر زبان‌ها بیاندازند. به همين دليل در نگارش اين كتاب سعي شده كه زندگي اين دسته از ثروتمندان بيشتر مدنظر قرارگيرد. افزون بر اين ناميدن تمامي مردان در اين كتاب كه هم‌اكنون دوازده ثروتمند برتر جهان شناخته مي‌شوند به عنوان شايسته‌ترين و مفيدترين انسان‌هاي جهان نيز بي‌شك لقبي به‌جا و نيكوست چرا كه همۀ آن‌ها پس از دست‌يابي به وفور نعمت و تملك دارايي‌هاي فراوان گام‌هاي بلندي را نيز در جهت كمك به ديگر هم‌نوعان خود برداشته‌اند و هر يك حجم عظيمي از ثروت بيكران خود را چه شخصاً و چه از طريق نهادهاي خيريه و مؤسسات عام‌المنفعه براي بهبود اوضاع جوامع انساني به‌خصوص زندگي هم‌وطنان خود اختصاص داده‌اند. مانند وارن بافت كه بيشترين ميزان بخشش ثروت به يك نهاد خيريه را در تمامي طول تاريخ به نام خود رقم زد يا كارلوس اسليم كه اعتقاد دارد هرچه انسان ثروت بيشتري در اختيار داشته باشد به همان اندازه مسئوليت و دين بيشتري براي كمك به ديگر هم‌نوعان به گردنش قرار خواهد داشت. يا لي‌كا.شينگ كه به جهت كمك‌هاي ارزشمند و فوق‌العاده به كشور سنگاپور مردم آنجا از وي همواره به عنوان فردي محبوب و محترم ياد مي‌كنند.
در خاتمه لازم مي‌دانم كه از زحمات دوست خوبم البرز شمس همين‌طور راهنمايي‌هاي استاد بزرگوار محسن احتشامي نيز تشكر و قدرداني كنم و اينكه تمامي آنچه پيش رو داريد كوششي بود براي آشنايي با زندگي، افكار و نحوۀ موفقيت برترين ثروتمندان كنوني جهان. اميدوارم گردآوري اين مطالب نكات جالب و آموزنده‌اي را در دل خود به همراه داشته باشد آن هم براي شمايي كه با آرمان‌هاي بلند و گستردگي خيال به افق‌هاي تازۀ پيش روي خود چشم‌دوخته‌ايد ...

وحيد معماري     

 


 

« وارن بافت »

 

 

 

ارزش خالص دارايي:

62 ميليارد دلار

نحوه‌فراهم‌آوري‌ثروت:

ثروتش را خود به‌تنهايي به‌دست‌آورده و غيرموروثي است ـ خودساخته

شروع تجارت:

«فروختن روزنامه» ـ در ادامه «خريدن سهام»

منبع‌اصلي‌كسب ثروت:

كمپاني بركشايرهاتاوي

كشور محل سكونت:

آمريكا

صنعت:

سرمايه‌گذاري

تحصيلات:

ليسانس بازرگانی از دانشگاه لینکلنِ نبراسکا
فوق ليسانس اقتصاد از دانشكده «تجارت و بازرگاني» كلمبيا

وضعيت تأهل:

همسر اولش فوت كرده، داراي سه فرزند


سرمايه‌گذار محبوب اغلب آمريكايي‌ها و مردي كه به حاكميت سيزده سالة بيل گيتس به عنوان ثروتمندترين مرد جهان خاتمه داد. «وارن بافت» ملقب به «پيشگو»، يك سرمايه‌گذار، تاجر و انسان‌دوست به تمام معناست. وي كه مديرعامل و بزرگترين سهامدار كمپاني عظيم «بركشایرهاتاوي» به‌شمار مي‌رود با رشد 25% سهام اين شركت در جولاي گذشته توانست گوي سبقت را از دوست خود «بيل گيتس» بربايد و نام خود را به عنوان ثروتمندترين فرد اين كرة خاكي با سرمايه‌اي بالغ بر 62 ميليارد دلار، بر سر زبان‌ها اندازد.

افزون بر اين، بخشی از ثروت وي خارج از كمپاني بركشاير قرار دارد و او هميشه از اعلام ميزان دقيق ثروت و دارايي‌هاي خود طفره مي‌رود. وي كه فرزند يك سياست‌مدار نبراسكايي است در نوجواني كار خود را با فروش روزنامه آغاز كرد و در ادامه تحت تعليمات و راهنمايي‌هاي معلم مذهبي خود - بنجامين گراهام - كليدي‌ترين درس‌هاي سرمايه‌گذاري را آموخت و سرانجام در سال 1965، سكان هدايت و رهبري شركت كوچك نساجي بركشاير هاتاوي را در دست خود گرفت. كه امروزه اين شركت پس از گذشت سال‌ها تحت مديريت وي در بخش‌هاي متعددي از جمله: بيمه، جواهرات، خدمات اجتماعي و تسهيلات زندگي، صنايع غذايي و ... سرمايه‌گذاري كرده است. وي كه به

«خردمند اوماها» نيز شهرت دارد به لحاظ اصرار به فلسفة «ارزش سرمايه‌گذاري» و «صرفه‌جويي در زندگي» مورد توجه بسیاري قرار گرفته و زندگي ساده، بي‌تكلف و عاري از تجملات او، زبانزد همگان شده است. او هنوز در همان خانه‌اي زندگي مي‌كند كه در سال 1958 آن را به قيمت 500/31 دلار خريداري كرده بود و عنوان كرده كه تمام چيزهايي كه به آن‌ها نياز دارد در همين خانه يافت مي‌شود. وارن بافت همچنين در سال 2006 اعلام كرد كه برنامه‌هاي وسيعي را براي اهداي ثروتش به مؤسسات خيريه در نظر گرفته و حجم عظيمي از اين بخش را به «نهاد خيريه بيل و مليندا گيتس» اختصاص خواهد داد. روزي كه اين مطلب عنوان شد ارزش سهام وي در بركشاير 31 ميليارد دلار برآورد شده بود و در ادامه همان‌طوركه ارزش سهام وي افزايش می‌يافت بخشش و گشاده‌دستي او نيز بيشتر مي‌شد.

سال‌هاي اولية زندگي

وارن ادوارد بافت در سی آگوست سال 1930 در اوماها نبراسكاي آمريكا به دنيا آمد. پدرش هاوارد ، دلال سهام و كارگزار بورس بود که بعدها به كنگرۀ آمريكا راه پيدا كرد. همين امر باعث شد كه وارن از همان دوران كودكي با بازار سهام در ارتباط باشد. وارن تنها پسر و دومين فرزند اين خانوادۀ پنج‌ نفري بود كه از كودكي علاقۀ چشمگيري به پول و تجارت نشان مي‌داد. او هنگامي كه فقط شش سال داشت، يك جعبۀ شش تايي كوكاكولا را از مغازۀ بقالي پدربزرگش به قيمت 25 سنت خريد و بعد هركدام از بطري‌ها را به بهاي يك نيكل فروخت و با اين كار پنج سنت سود به جيب زد. او در آن زمان در حالي پول در‌مي‌آورد كه كودكان هم سن و سال او مشغول لي‌لي بازي و الك دولك بودند.
دوستان و آشنايان وارن توانايي عجيب و فوق‌العادۀ وي را در محاسبه و ضرب اعداد با استفاده از حافظه به خاطر دارند. قابليتي كه وارن هنوز نيز بسياري از همكاران تجاري‌اش را با آن متعجب مي‌كند.

وارن هنگامي كه، كمي بزرگتر شد تصميم‌گرفت كار خود را با روزنامه‌فروشي ادامه دهد، تا از اين طريق بتواند پولي براي خود پس‌انداز كند. اما آغاز رسمي تجارت وارن به سن یازده سالگي وي برمي‌گردد چرا كه وي در آن سن تصميم گرفت سه سهم از سهام شركت سيتي سرويس را كه قيمت هر سهم آن 38 دلار بود براي

خود و خواهر بزرگش دوريس خريداري كند. اندكي بعد از خريد آن سهام، ارزش هر سهم به 27 دلار نزول كرد. وارن بافت نگران اما انعطاف‌پذير، سهام خود را نگه داشت تا اينکه ارزش هر سهم به 40 دلار صعودكرد او بلافاصله سهامش را فروخت كه البته اين اشتباهي بود كه باعث شد وي به‌زودي از انجام آن متأسف شود چرا كه اندكي بعد، ارزش سهام سيتي‌سرويس به 200 دلار براي هر سهم افزايش يافت. اين تجربه يكي از اساسي‌ترين درس‌هاي سرمايه‌گذاري را به او آموخت «اينكه: بردباري يك مزيت است.»
وارن هنگامي كه بزرگتر شد در ادامه چندين پروژۀ كارآفريني موفق انجام داد. وي در آن زمان،‌ دلش مي‌خواست كه هر چه سريعتر مستقيماً وارد تجارت شود ولي پدرش دراين‌باره با وي مخالفت مي‌كرد چرا كه دوست داشت پسرش به تحصيلات خود ادامه دهد.

تحصيلات وارن بافت

در سال 1947، وارن هفده ساله از دبيرستان فارغ‌التحصيل شد. او هيچ‌گاه قصد نداشت كه به دانشگاه برود چرا كه تا آن زمان توانسته بود مبلغ 000/5 دلار را از طريق توزيع روزنامه به‌دست آورد (اين پول تقريباً معادل 600/42 دلار در سال دوهزار است). اما همان‌طور كه گفته شد پدرش نقشه‌هاي ديگری داشت و تصميم گرفت كه پسرش را در مدرسۀ تجارت وارتون در دانشگاه پنسيلوانيا ثبت نام كند. وارن به مدت دو سال در آنجا ماند، در حالي كه مدام شكايت مي‌كرد كه از اساتيدش در آنجا بيشتر مي‌داند. اما هنگامي كه پدرش هاوارد در رقابت‌هاي انتخاباتي كنگره در سال 1948 شكست خورد، وارن نيز به منزل‌شان در اوماها بازگشت و بعد، از آنجا به دانشگاه نبراسكا لينكلن انتقالي گرفت. با كار تمام‌وقت، او سرانجام موفق شد كه ظرف مدت سه سال فارغ‌التحصيل شود. وارن بافت ديدگاهش در مورد تحصيلات با همان مقاومتي همراه بود كه چند سال قبل‌تر نيز داشت. اما مجدداً خانوادة وي، او را تشویق كردند تا در دانشگاه تجارت هاروارد نام‌نويسي كند. اما مسئولين دانشگاه هاروارد طي بدترين تصميم‌گيري، از ورود وارن‌بافت به آنجا به دليل سن پايين جلوگيري كردند.

در نتيجۀ اين تحقير و بي‌اعتنايي مسئولين دانشگاه هاروارد، وارن بافت تصميم‌گرفت براي ادامۀ تحصيلش در مقطع فوق ليسانس در «دانشكده اقتصاد و بازرگاني كلمبيا» نام‌نويسي كند. جايي كه دو سرمايه‌گذار مشهور و تحليل‌گر موفق اوراق بهادار، به نام‌هاي

«بن‌گراهام » و «ديويد داد » تدريس مي‌كردند.
اين تجربه‌اي بود كه براي هميشه زندگي وارن بافت را تغيير داد.

ورود بنجامين گراهام به زندگي وارن بافت به‌عنوان استاد و مشاور وي

در طول دهۀ 1920، بنجامين گراهام فردي سرشناس بود. هنگامي كه اكثر سرمايه‌گذاران دنيا در حال ورود به صحنۀ سرمايه‌گذاري در «بازار بزرگ قمار» بودند، بن‌گراهام در جستجوي سهامي ارزان و بي‌ارزش بود كه تقريباً هيچ خطري نداشتند.
بن‌گراهام در چهل سالگي‌اش كتاب تحليل امنيت را چاپ كرد اين كتاب يكي از بزرگترين آثاري است كه تا به حال دربارۀ بازار بورس نوشته شده است كه البته چاپ آن در آن زمان كاري بسيار خطرناك بود به اين دليل كه سرمايه‌گذاري در سهام عادي تبديل به يك لطيفه شده بود. در حوالي همين ايام بود كه بن‌گراهام اصل «ارزش تجاري دروني» را مطرح كرد. اين اصل عبارت بود از معياري براي ارزش باطني و حقيقي يك تجارت كه كاملاً از ارزش سهام آن تجارت مستقل بود. با استفاده از اصل ارزش دروني، سرمايه‌گذاران مي‌توانند مطلع شوند كه يك شركت داراي چه ارزش حقيقي است و مطابق آن در مورد سرمايه‌گذاري خود در آن شركت تصميم‌گيري كنند. كتاب بعدي بن‌گراهام «سرمايه‌گذار زيرك» نام داشت كه وارن بافت با عبارت «بزرگترين كتابي كه تاكنون در مورد سرمايه‌گذاري نوشته شده است» آن را ارج مي‌نهد.
بن‌گراهام با نوشتن اين كتاب، بهترين مقياس سرمايه‌گذاري در تاريخ را با نام ‌Mr. Market به دنيا معرفي كرد و براساس همين اصول ساده اما عميق و قدرتمند اين كتاب، بن‌گراهام تبديل به شخصيتي بت‌گونه براي وارن بافت 21 ساله شد.

وارن بافت هنگامی كه شنيد «بن گراهام» رئيس يك شركت بيمۀ كوچك و گمنام به نام GEICO است؛ تصميم گرفت كه هر چه سريعتر بن‌گراهام را از نزديك ملاقات كند. او صبح روز بعد با قطار عازم واشنگتن دي‌سي شد تا دفتر مركزي شركت GEICO را بيابد ولي وقتي به آنجا رسيد ساعت كاري شركت تمام شده بود و همۀ درها قفل بودند.‌ اما نااميد نشد، و بي‌وقفه به در مي‌كوبيد در آن حال وارن فقط مي‌خواست بداند كسي درون ساختمان هست يا نه! تا اينكه بالاخره سرايدار آمد و در را براي وي باز كرد. از خوش‌اقبالي يا تقدير معلوم شد كه مردي در طبقۀ ششم شركت هنوز مشغول به كار است. وارن به همراه سرايدار به

ملاقات مرد رفت و بلافاصله شروع به پرسيدن سؤالاتي در مورد شركت و نحوۀ فعاليت‌هاي تجاري آن كرد.
اين گفتگو نزديك به چهار ساعت به درازا كشيد و شخصي كه وارن با او در حال صحبت كردن بود كسي نبود به جزء «لوريمر ديويد سون » معاون امور مالي شركت بنجامين گراهام، كه بعدها وي يكي از نزديك‌ترين دوستان وارن شد و وارن بافت نيز چند سال بعد كل شركت بيمۀ GEICO را از طريق شركت خودش بركشاير هاتاوي، به دست آورد.
اما فلسفۀ بنجامين گراهام تأثير شديدي بر وارن بافت گذاشت و در واقع همين امر باعث شد كه او در دانشگاه تجارت كلمبيا ثبت نام كند تا بدين طريق مستقيماً زير نظر بنجامين گراهام تحصيلات خود را ادامه دهد. او تنها دانشجويي بود كه تا آن زمان توانسته بود از يكي از درسهاي گراهام  بگيرد. بافت هميشه مي‌گويد كه «من 85% گراهام هستم و 15% فيشر »
وي هميشه در مورد آموزش‌هاي گراهام مي‌گويد «ايده‌هاي اصلي سرمايه‌گذاري اين است كه به سهام به عنوان تجارت بنگريم و از نوسان‌های بازار به نفع خود استفاده كنيم و هميشه به دنبال يك مرز ايمن باشيم، اين همان چيزي است كه بنجامين گراهام به من ياد داد و من فكر مي‌كنم كه تمامي اين روش‌ها حتي تا صد سال آينده نيز همچنان ستون‌هاي اصلي سرمايه‌گذاري را تشكيل مي‌دهند.
در همان ايام بود كه وارن بافت از بن‌گراهام درخواست كرد كه به طور رايگان و به‌عنوان همكار و شخص همراه، در فعاليت‌هاي اقتصادي او حضور داشته باشد و براي او كار كند ولي بن‌گراهام نپذيرفت.
با رد درخواست وارن از طرف گراهام، يك بار ديگر وارن بافت تحقير شده و غرورش پايمال شده بود. در نتيجه تصميم گرفت كه به خانه بازگردد.

وارن به خانه باز مي‌گردد

وارن پس از بازگشت به خانه در بنگاه دلالي پدرش مشغول به كار شد. در همين ايام بود كه او با دختري به نام «سوزي تامپسون » نيز آشنا شد. رابطۀ سوزي و وارن سرانجام جدي‌تر شد، تا اينكه آن‌ها در آوريل سال 1952، با هم ازدواج كردند.
آن‌ها يك خانۀ آپارتماني سه خوابه را به قيمت 65 دلار در ماه كرايه كردند. اين خانه كلنگي و قديمي بود كه موش‌هایی نيز در آنجا زندگي مي‌كردند.
پس از مدتي اولين فرزندشان كه دختري زيبا بود، به دنيا آمد و آن دو نام او را نیز سوزي گذاشتند و براي صرفه‌جويي در پول براي او تخت‌خوابي در يك كشوي كمد لباس درست كردند.
طي‌سال‌هاي آغازين زندگي مشترك وارن و همسرش سوزي، سرمايه‌گذاري‌هاي او غالباً محدود می‌شدند به ايستگاه‌ها و مناطقي در تگزاس و بعضي بنگاه‌هاي املاك و خريد و فروش زمين و ساختمان. اما هيچكدام از آن‌ها براي وارن موفقيت‌آميز نبودند.

همچنين در طول همين دوره بود كه وارن تصميم گرفت در كلاس‌هاي شبانۀ دانشگاه اوماها تدريس كند. چيزي كه تا چند ماه قبل محال و غيرممكن به نظر مي‌رسيد. وارن در آنجا در حالي درس «مباني سرمايه‌گذاري» را تدريس مي‌كرد كه ميانگين سن دانشجويانش تقريباً دو برابر سن خودش بود. به علاوه در همين زمان، وارن براي فائق آمدن بر ترس شديد از صحبت كردن در برابر جمع و نداشتن اعتماد به نفس در تدريس مجبور شد كه كلاس درسي را با «ديل كارنگي »

بگذراند تا بدين ترتيب بتواند بر ترسش غلبه کند و ترس از صحبت كردن او در برابر جمع فرو بريزد.
زندگي وارن، در اوج نااميدي در حال سپري شدن بود تا اينكه سرانجام ورق به گونه‌اي ديگر برگشت و اوضاع براي وي عوض شد. به اين صورت كه يك‌روز، بنجامين گراهام زنگ زد و از كارگزار جوان بورس دعوت كرد كه به نزد وي بيايد و با هم كار كنند.
سرانجام به وارن جوان،‌ فرصتي كه بسيار انتظارش را كشيده بود،‌ اعطا شد.

وارن بافت مي‌رود تا براي بن‌گراهام كار كند

زن و شوهر، خانه‌اي در حومۀ نيويورك اختيار كردند و بافت روزش را به تجزيه و تحليل گزارش‌های بازار بورس و جستجو براي يافتن فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري جديد مي‌گذراند.
در طول همين ايام بود كه تفاوت ميان فلسفۀ بن‌گراهام و وارن بافت كم‌كم نمود پيداكرد.‌ به اين صورت كه وارن به نحوۀ فعاليت يك شركت و آنچه كه يك شركت را برتر از رقبا نگه‌مي‌دارد علاقه‌مندي نشان مي‌داد در حالي كه بن‌گراهام فقط اعداد را مي‌خواست. از طرف ديگر وارن در وهلۀ اول به هنگام تصميم‌گيري براي سرمايه‌گذاري، به مديريت يك شركت به عنوان فاكتور اصلي علاقه‌مند بود ولي بن‌گراهام فقط به «برگۀ تعادل» و «اظهارنامه و صورت جلسۀ درآمد شركت» توجه مي‌كرد و توجه چنداني به مديريت شركت نداشت.
در فاصلۀ سال‌هاي 1950 تا 1956، وارن توانست سرمايۀ شخصي خود را از 9.800 دلار فقط تا مرز 140.000 دلار افزايش دهد. با دست‌يابي به اين سرمايه وارن چشم خود را به بازار اوماها يعني جايي كه در آن متولد شده بود، دوخت و تمام توجه خودش را به آنجا متمركزكرد. در همين زمان وي به شراكتش با بن‌گراهام نيز خاتمه داد و طرح نقشه‌هاي جديدي را براي گام‌هاي بعدي زندگي‌اش آغاز نمود.

افق‌هايي تازه در زندگي وارن بافت (مرد تاجر) شكل مي‌گيرد

در سال 1956، وارن بافت 25 ساله نقشۀ بعدي خود را عملي كرد و آن عبارت بود از تأسیس رسمي اتحاديۀ بافت كه يك سرمايه‌گذاري شراكتي محسوب مي‌شد. به اين صورت كه وارن بافت چند شريك محدود را به دور خود جمع كرد كه عبارت بودند از خواهرش دوريس و عمه‌اش آليس و با اين كار سرمايه‌اي در حدود 000/105 دلار جمع‌آوري كرد و «شركت با اختيارات محدود بافت» را ايجاد كرد. وي تا قبل از پايان سال در حال مديريت شركتي با بيش از 000/300 دلار سرمايه بود.
اين سرمايه براي وارن جوان بسيار ناچيز بود. چرا كه او نقشه‌هاي بزرگتري را براي افزايش ذخيرۀ پولي‌اش در سرمي‌پروراند.
اندكي بعد وارن خانه‌ای بزرگ و پنج خوابه به قيمت 500/31 دلار خريد و با احساسات تمام آن را «حماقت بافت» ناميد. او در آنجا شركت و شركايش را ابتدا از درون تخت‌خوابش و بعدها از درون يك دفتر كوچك اداره مي‌كرد.
اين دوره از زندگي وارن، دوره‌اي بود كه كاملاً زندگی‌اش شكل گرفته بود. چرا كه در آن زمان وی يك زن بسيار زيبا، سه فرزند و يك تجارت بسيار موفق داشت.

پس از گذشت پنج سال شركت بافت به سود چشمگيري معادل 251%، دست يافت و در اين دوره وارن بافت تبديل به فردی بسيار سرشناس در زادگاهش شده بود. او در اين مدت علي‌رغم درخواست دائمي دوستان و اطرافيانش، هيچ‌گاه در بخش‌هايي كه ريسك بالا داشتند و همین‌طور در تجارت‌هاي پرخطر سرمايه‌گذاري نمي‌كرد. برای مثال هنگامي كه از جانب دوستي به سرمايه‌گذاري در معاملات املاك تشويق شد‌ در جواب وي اين‌گونه عنوان

كرد كه «چرا بايد دست به خريد املاك بزنم؟ در حالي كه بازار بورس اين چنين آسان و مطمئن است.»
در سال 1962، شركت وارن به سرمايه‌اي بالغ بر 2/7 ميليون دلار دست يافت كه از اين مقدار مبلغ يك ميليون دلار آن، سرمايۀ شخصي خود وارن بود. او همچنين داراي بيش از نود شريك محدود در سراسر ايالات متحدۀ آمريكا بود. او در يك اقدام مؤثر تمامي اين شراكت‌ها را در يك موجوديت واحد به نام «شركاي محدود بافت» جمع‌كرد و حداقل سرمايه‌گذاري، در اين شركت را صدهزار دلار قرارداد و دفتر مركزي شركتش را در خيابان فارنام افتتاح كرد.
در ادامه وارن و سوزي، صاحب دارايي‌هایي شده بودند كه 44 ميليون دلار افزايش يافته بود.‌ يعني دارايي‌ شخصي اين دو نفر هم‌اكنون مبلغي در حدود 936/849/6 دلار بود و به قول معروف «آقاي بافت رسيده بود»
وارن به اندازة كافي زيرك بود چرا كه درست با آغاز ثبات قطعي موفقيتش دريچۀ شراكت شركتش را بر روي حساب‌های جديد مسدودكرد و ديگر هيچ شريكي را براي سرمايه‌گذاري جديدتر نمي‌پذيرفت. از طرف ديگر جنگ ويتنام فشار زیادی بر سمت ديگر كرۀ زمين وارد مي‌كرد و نتيجۀ آن هم به اين صورت پيش مي‌رفت كه كم‌كم بازار سهام به قبضۀ كساني درمي‌آمد كه در طول دورۀ ركود اقتصادي آفتابي نشده بودند. شركت وارن در حالي كه اخطار خود را در مورد افزايش بهاي سهام اعلام مي‌كرد، بزرگترين پيروزي خود را در سال 1968 به دست آورد و آن عبارت بود از ثبت 59% از سودهای درونی كه در نتيجه سبب شد دارايي‌هاي شركت به بيش از 104 ميليون دلار برسد.

وارن بافت و شركت براكشايرهاتاوي

سال بعد، وارن بافت پايش را از بستن حساب بر روي سرمايه‌هاي جديد فراتر گذاشت او تصميم گرفت كه كليۀ شراكت‌ها را تسويه كند. در ماه مي سال 1969، او به تمامي شركايش اطلاع داد كه «قادر به يافتن هيچ معامله‌اي در بازار كنوني نيست.» بافت در بقيۀ آن سال به تسويه حساب سند دارايي‌ها و اوراق بهادار پرداخت‌ به استثناي دو شركت «بركشايرهاتاوي» و شركت «دورسيفاي ريتيلينگ ».
بدين ترتيب سهام شركت نساجي بركشاير ميان شركا توزيع شد به انضمام نامه‌اي از جانب وارن بافت كه به همۀ آن‌ها اطلاع مي‌داد كه او فعلاً، در بعضي موارد توانايي اين را دارد كه درگير اين تجارت شود و همراه آن‌ها باشد اما در آينده هيچ تعهدي به آن‌ها نخواهد داشت. در اين جا بود كه وارن با زيركي تصميم گرفت كه كليۀ دارايي‌ها و سهام براكشايرهاتاوي را تحت اختيار و تملك خود درآورد، اما اين نيت او هيچگاه براي شركايش برملا نشد. (اگرچه وي در همان زمان هم صاحب 29% سهام شركت بركشاير هاتاوي بود).

وارن بافت، سكان بركشاير هاتاوي را به دست مي‌گيرد

نقش بافت در شركت بركشاير هاتاوي در واقع از سال‌ها پيش به نوعي تعريف شده بود به اين صورت كه در ماه مي سال 1965، وارن پس از جمع كردن 49% سهام مشترك، خود را عضو هيئت مديرۀ شركت ناميد. در آن زمان مديريت غلط شركت را تقريباً ورشكسته كرده بود و او يقين داشت كه با اندكي شارژ كردن و جنبش مي‌توان شرايط را بهتر كرد. بنابراين وارن بلافاصله شخصي به نام «كن چيس » را به سمت نمايندۀ شركت منصوب كرد و به وي اختيار تام در قبال كل شركت داد. مديريت كن چيس ديري نپاييد و سرانجام در سال 1970، وارن بافت خود را رئيس هيئت مديرۀ بركشاير هاتاوي اعلام كرد و براي اولين بار به كليۀ سهامداران شركت نامه نوشت كه در اين نامه‌ها

دورانديشي وارن از نحوۀ اختصاص دادن سرمايۀ شركت و ساير فعاليت‌هاي آن به‌خوبي مشخص مي‌شد.
در ابتدا، پول نقد ناچيزي كه از كارخانه‌های بافندگي ماساچوست و نيوبدفورد به دست مي‌آمد فراهم‌كنندۀ سرمايۀ اوليۀ لازم جهت آغاز ساخت و ساز بركشاير بود. اما پس از گذشت يك سال، وارن شانس خريد شركتي را یافت موسوم به See's Candy . که يك شركت بزرگ شكلات‌سازي و شيريني‌پزي بود و با مارك معروف خود، يكي از بهترين انواع شكلات و شيريني را به مشتريان خود ارائه مي‌داد. وارن بافت اعلام كرد كه بركشاير مايل به خريد اين شركت به قيمت 25 ميليون دلار پول نقد است. ولي مالكين شركت "See's " براي سی ميليون دلار پول نقد چانه مي‌زدند اما سرانجام تسليم شدند. اين بزرگترين سرمايه‌گذاري بود كه بركشاير و بافت تا آن زمان انجام داده بودند.
در ادامه بافت شاهد ترقي ارزش خالص شركت بركشاير بود. در خلال سال‌هاي 1965 تا 1975، ارزش ثبت‌شدۀ شركت از بیست هزار دلار براي هر سهم نزديك به 95 دلار رسيده بود. همچنين در طول همين دوره بود كه وارن خريد نهايي سهام بركشاير را انجام مي‌داد. همان‌طور كه گفته شد وارن قبلاً صاحب 29% سهام شركت بركشاير هاتاوي بود، اما به واسطۀ همين اقدامات جديد وي در شركت، او توانست سهام خود را تا مرز 43% افزايش دهد. همسرش سوزي نيز 3% ديگر از سهام بركشاير را در اختيار داشت. حالا زماني بود كه تمام بخت وارن بافت در بركشاير هاتاوي نهاده شده بود و بدون هيچ‌گونه دارايي شخصي شركت بركشاير، تنها وسيلۀ سرمايه‌گذاري و درآمد زندگي وي محسوب مي‌شد.
در ادامه بركشاير دست به خريد سهام شركت واشنگتن پست زد و در سال 1976، وارن بافت يك بار ديگر با شركت بيمۀ "GEICO " رابطه پيدا كرد. اگر چه كه اخيراً گزارش‌هايي مبني بر سقوط اعجاب‌برانگيز سهام اين شركت رسيده بود و همة اين گزارش‌ها حاكي از آن بود كه سهام اين شركت به ارزش دو دلار براي هر سهم افت كرده است ولي وارن بافت با زيركي دريافت كه تجارت اصلي در اين شركت هنوز در جريان است و قسمت اعظم مشكلات اين شركت بيمۀ كوچك (GEICO ) به مديريت غلط مي‌گردد. چند سال بعد،‌ بركشاير جايگاه خود را در اين شركت بيمۀ كوچك از رونق افتاده، تثبيت كرد و از آن ميليون‌ها دلار سود برداشت كرد. بنجامين گراهام نيز كه هنوز بخت وارن در اين شركت به حساب مي‌آمد در سپتامبر همان سال درگذشت.
پس از گذشت سال‌ها، شركت "GEICO "، پس از به دست آوردن موفقيت‌ها و پيشرفت‌های فراوان، هنگامي كه کاملاً به صورت زيرمجموعه‌اي از شركت برکشاير درآمده بود، توانست نام خود را به عنوان يكي از عظيم‌ترين غول‌هاي صنعت بيمه تثبيت كند.

غم‌انگيزترين حادثه و تغيير در زندگي شخصی وارن بافت

در سال 1977 يكي از عميق‌ترين و غم‌انگيزترين حوادث زندگي وارن به وقوع پيوست. سوزان بافت 45 ساله ناگهان او را را ترك كرد. اگرچه سوزان همچنان در ازدواج و تأهل با وارن باقي‌ماند و تا آخر عمر هيچ‌گاه طلاق نگرفت ولي اين خواننده ـ شومن تصميم گرفت كه از وارن بافت جدا شود. او در شهر سانفرانسيسكو يك آپارتمان براي خودش خريد و با اصرار به اينكه مي‌خواهد براي خودش زندگي كند وارن را تنها رها كرد و به آنجا نقل مكان كرد. حال ديگر وارن بافت 47 ساله كاملاً ويران شده بود. وارن اعتراف كرد كه در طول زندگي‌اش، هميشه اين سوزي بود كه به وي دل‌گرمي مي‌داد و همواره سوزي را به نور آفتاب و باراني در باغچۀ زندگي‌اش تشبيه مي‌كرد.

اما‌ وارن و سوزي دوست باقي ماندند و هر روز با هم تماس داشتند و با يكديگر سفر سالانة دوهفته‌اي خود را به نيويورك انجام مي‌دادند و فرزندان خود را براي گردهمايي كريسمس در خانۀ ساحلي‌شان در

كاليفرنيا مي‌ديدند. اگرچه اين جدايي و انتقال براي مرد تاجر سخت بود، ولي سرانجام تا حدودي به اين وضع عادت كرد. سوزي نيز براي اينكه وارن را از تنهايي نجات دهد، با دوستان سابقش در منطقۀ اوماها تماس مي‌گرفت و اصرار مي‌كرد كه آن‌ها با شوهرش براي شام يا سينما بيرون بروند. سرانجام سوزي از زني به نام (آستريد منكس ) كه خدمتكار زيبایی بود دعوت كرد كه به خانۀ وارن نقل مكان كند و به عنوان شريك زندگی و همسر شوهرش، در ادامۀ زندگي وي همراه او باشد. بدين ترتيب آستريد و وارن زندگي جديد را شروع كردند كه البته همگي اين‌ها به لطف سوزي انجام شد.

زنگ‌ها براي وارن بافت به صدا درمي‌آيند!

در اواخر دهۀ هشتاد، شهرت او به حدي رسيده بود كه «حتي شايعۀ اينكه وارن بافت مي‌خواهد سهام ديگري بخرد كافي بود كه قيمت آن سهام را تا 10% بالا ببرند.» در اين دوره سهام بركشاير هاتاوي به مبلغ 290 دلار براي هر سهم خريد و فروش مي‌شد و ثروت شخصي وارن در اين زمان تقريباً به 140 ميليون دلار رسيده بود.
حال نكتۀ طنز و جالب قضيه اينجا بود كه وارن هيچ‌گاه يك سهم هم از سهام خودش را نفروخت و اين بدين معني بود كه كل پول نقد او فقط حقوق 000/50 دلاري‌اش بود كه سالانه از شركت دريافت مي‌كرد و او فقط با همين پول به زندگي‌اش ادامه مي‌داد.
در اين دوره او طي مصاحبه‌اي با يك كارگزار سهام، مطالبي گفت با اين عنوان: «تمامي آنچه كه من دارم در بركشاير جمع شده است و من فقط چند نيكلي خارج از آن براي خودم دارم.» همين گفتۀ وارن بود كه در واقع وي را به فكر انداخت تا شروع به سرمايه‌گذاري براي ثروت شخصي‌اش كند. بنا به نظر «راجر لوينستاين » در كتاب «زندگي بافت» وارن در مورد سرمايه‌گذاري‌هاي شخصي خود بسيار متفكر بود و سنجيده‌تر عمل مي‌كرد و آن‌ها را با دقت بسيار انتخاب مي‌كرد. برای مثال او در يك مرحله تمام قراردادهاي آيندۀ مس را خريد كه تفكري ناب بود و باعث شد كه در مدت كوتاهي مبلغ سه ميليون دلار به دست آورد.
در سال 1979 و در 49 سالگي وارن،‌ بركشاير قيمت هر سهم از سهام خودش را با مبلغ پايۀ 775 دلار، آغاز كرد و در ادامه، قيمت آن را تا 1.310 دلار افزايش داد و بدين ترتيب دارايي بافت به مرز 1.02 ميليار دلار رسيد این كار باعث شد تا نام آقاي بافت نيز براي اولين بار در ليست ثروتمندترين افراد جهان قرار گيرد.

بركشايرهاتاوي،‌ برنامۀ خيريه برگزار مي‌كند

در سال 1981 بود كه وارن تصميم گرفت تمايل خود را به جلب گرايش مردم نشان دهد. در دهۀ نود كه دهۀ حرص بركشاير بود شركت تصميم گرفت يك برنامۀ خيريۀ جديد، برگزار كند. اين برنامه را «چارلي مانگر » مشاور بافت، پيشنهاد کرد و خود وارن تأييد کرد. اين برنامۀ خيريه به اين صورت بود كه شركت از هر كدام از سهامدارانش مي‌خواست كه به ازاي هر سهم از سهام بركشاير كه آن‌ها در اختيار دارند مبلغ دو دلار را به امور خيريه اختصاص دهند. اجرای اين برنامه يك موفقيت بزرگ محسوب مي‌شد و در طول سال‌هاي بعد، اين مبلغ به ازاي هر سهم افزايش يافت در نتيجه سهامداران بركشاير هرساله به خواست خود ميليونها دلار را به امور خيريه اختصاص مي‌دادند.
حادثۀ مهم ديگر در حوالي اين سال‌ها، افزايش چشمگير قيمت سهام شركت بركشاير بود. عمدۀ اين سود را مي‌توان با دارايي‌هاي بورسي بركشاير مرتبط دانست كه اينک ارزش آن‌ها به بيش از 3/1 ميليارد دلار رسيده بود.

بركشاير دو شركت عظيم و فوق‌العاده را به الحاقات خود مي‌افزايد

خريد عالي شركت بركشاير در راه بود. چرا كه وارن در سال 1983 به درون شركت «نبراسكا فرنيچر مارت » پا نهاد. اين شركت يك شركت چندميليون دلاري مبلمان بود كه آن را بانوي مهاجر روسی به‌نام «رز بامپكين » از خرده‌فروشي به اينجا رسانده بود. وارن پس از ورود به آنجا از خانم بامپكين پرسيد، كه آيا او تمايلي براي فروش شركت به وي دارد يا خير و جواب خانم بامپكين هم يك «بلۀ» ساده بود. بدين ترتيب او موافقت كرد كه با گرفتن مبلغ شصت ميليون دلار شركتش را به وارن بافت واگذار كند‌. سرانجام اين معامله با دست دادن ساده و قراردادهاي يك برگه‌اي انجام شد و آن بانوي مهاجر خيلي ساده، چكي را كه چند روز بعد دريافت كرد حتي بدون نگاه كردن به مبلغ آن تا كرد و آن را در جيبش گذاشت و رفت.

اما يكي ديگر از الحاقات بزرگ بركشاير، شركت عظیم «اسكات فتزر » بود كه اين شركت سازندۀ جاروبرقي‌هاي Kir by و دايره‌المعارف World Book بود و پيشنهاد وارن به رئيس هيئت مديرۀ اين شركت مبلغ شصت دلار براي هر سهم، آن هم به صورت تماماً نقد بود. سرانجام پس از صحبت‌هاي فراوان ميان اعضاي هيئت مديرۀ شركت اسكات فتزر، پاسخ آن‌ها به بركشاير نيز مثبت بود. اين معامله در كمتر از يك هفته انجام شد. بدين ترتيب بركشاير هاتاوي يك منبع عظيم توليد پول 315 ميليون دلاري را به مجموعۀ شركت‌هاي تحت اختيار خود افزود.
حالا، شركت بركشاير هاتاوي از آن جوي كوچك پول نقد اوليه‌اش كه از كارخانجات بافندگي و دستگاه‌هاي ريسندگي ماساچوست به دست مي‌آمد تبديل به يكي از عظيم‌ترين و پرسودترين كمپاني‌هاي تجاري دنيا شده بود و البته چيزهاي تأثيرگذارتر ديگري نيز همچنان باقي مانده بود كه در دهه‌هاي بعدي مي‌بايست انجام مي‌شد، تا بركشاير شاهد ارتقاي قيمت سهامش از 2.600 دلار به 80.000 دلار باشد.
در حدود سال‌هاي 1986، وارن يك هواپيماي فالكون قديمي را به قيمت 000/850 دلار خريد. اگر چه وي هيچ‌گاه ايدۀ راحت‌طلبي و ولخرجي را دوست نداشت اما از آنجايي كه وي عاشق پرواز بود، به‌خصوص به دليل اشتياق شديد به جت‌ها سرانجام در اواخر دهۀ نود تصميم گرفت كه يك هواپيماي جت نیز خريداري كند.
وارن پس از آنكه مبلغ 7/9 ميليون دلار براي خريد اين جت خرج كرد اين عمل خود را «توجيه نشدنی» ناميد. به اين دليل كه فلسفۀ زندگي‌اش بر ارزش سرمايه‌گذاري و صرفه‌جويي بنا شده بود و همچنين خود او بود كه قبلا از اين گونه ولخرجي‌های مدير عاملان ديگر شديداً انتقاد مي‌كرد.
به هر حال،‌ دهۀ هشتاد با افزايش عالي و به موقع ارزش سهام شركت بركشاير سپري شد و تنها مانع بر سر راه بافت، افت سهام در سال 1987 بود. ولي به هيچ وجه نگران تصحيح بازار نبود و با خونسردي هرچه تمام ارزش سهام شركتش را بررسی مي‌كرد و دوباره سركار برمي‌گشت كه اين امر نمايانگر بينش كامل وي بر سهام و تجارتش بود. ولي خود وارن نيز نمي‌دانست كه اين يكي از اشتباهات موقت خودش محسوب مي‌شود و در ادامه اگر چه كه اين خونسردي وي سبب شد يك چهارم از ارزش سودهاي براكشاير را به دليل نيافتن بازارهاي جديد براي سرمايه‌گذاري از دست بدهد اما او همچنان و بی‌وقفه به سمت آينده‌اي روشن در حركت بود.

من يك كوكا برمي‌دارم

در سال 1988، يعني در آستانۀ 58 سالگي زندگي‌اش، وارن مثل يك معتاد شروع كرد به خريدن سهام شركت كوكاكولا.
هيچ كس از اين موضوع خبردار نبود. تا اينكه همسايۀ قديمي او، كه اينك نمايندگي كوكاكولا را در اختيار داشت متوجه شد كه كسي در حال جمع‌آوري سهام كوكاكولا است. وي پس از تحقيق در مورد انتقال‌ها دریافت كه داد و ستد در جايي در ميانۀ غرب صورت مي‌گيرد. او فوراً به فكر بافت افتاد و با وي تماس گرفت. وارن اعتراف كرد كه او اين كار را انجام داده و از دوستش درخواست كرد كه حرفي از اين موضوع نزند. ظرف گذشت چند ماه بركشاير صاحب 7 درصد از شركت كوكاكولا با سهامي به ارزش 02/1 ميليارد دلار شده بود و پس از گذشت سه سال بعد سهام كوكاكولاي بافت ارزششان به بيش از تمام دارايي‌هاي بركشاير هنگامي كه وي در آن سرمايه‌گذاري كرده بود، رسيد.
البته، ناگفته نماند كه خريد 02/1 ميليارد دلاري سهام كوكاكولا، يكي از پرخرج‌ترين خريدهاي شركت بركشاير هاتاوي بوده است و بركشاير تا به امروز همچنان اين سهام را حفظ كرده است.

وارن بافت در آغاز هزارۀ جديد

در طول سال‌هاي باقيماندۀ دهۀ نود،

بهاي سهام بركشاير به مرز بالاي 000/80 دلار براي هر سهم رسيد. حتي با وجود اين رقم نجومي، همگان وارن بافت را متهم كردند كه: «پيرمرد ديگر كارايي گذشته را ندارد». در آن هنگام كامپيوتر و اينترنت به سرعت در حال فراگير شدن بود و روزنامه‌ها و رسانه‌ها با يقين به اين امر كه به زودي حباب تكنولوژي خواهد تركيد و تحولي عظيم در نحوة تجارت نيز به وجود خواهد آمد داستان‌هايي در مورد ورشكستگي «پيشگو» نوشتند. اما وارن 69 ساله بي‌تفاوت به تمام اين سخنان ‌همان كاري را کرد كه بهتر از همه بلد بود. يعني او همچنان سرمايه‌اش را به خريد كمپاني‌ها و شركت‌هاي بزرگي كه پایین‌تر از ارزش دروني فروخته مي‌شدند اختصاص مي‌داد. و صد البته كه تلاش او، بدون پاداش نماند. چرا كه به زودي بازارها و رسانه‌ها بر سر عقل آمدند و وارن بافت بار ديگر نيز تبديل به ستاره شد. سهام بركشاير به سطح قبلي خود، در پيش از سقوط بازگشت و مرد 69 سالۀ اوماهايي در تحقيقي كه گروه كارسون در سال 1999 انجام دادند، به عنوان بهترين مدير مالي قرن بيستم انتخاب شد و به منزلة نمادي شاخص براي سرمايه‌گذاري به تمام جهانيان معرفي شد.

وارن بافت امروزي و سخنان و فعاليت‌هاي كنوني وي

- شركت سرمايه‌گذاري عظيم بركشاير هاتاوي امروزه بالغ بر هفتاد زيرشاخه است و شركت‌هاي تابع آن در زمينه‌هاي متعدد از جمله بيمه، مبل‌سازي، شكلات‌سازي، شيريني‌پزي، كارخانجات بافت پارچه و ريسندگي، رستوران،‌ هواپيمايي، فرش‌بافي، نوشابه‌سازي، جاروبرقي و ... کار می‌کنند و در چند مدت اخير،‌ ارزش هر سهم از سهام درجه A شركت بركشاير هاتاوي بين 135 تا 150 هزار دلار در نوسان بوده است.
- وارن در سال 1998، طي سخناني در دانشگاه هاروارد بر جنبه‌هاي غيرتوليدي طلا تأكيد كرد و گفت: طلا را از زمين‌هاي كشورهاي آفريقايي و يا از جاهاي ديگر بيرون مي‌آورند سپس آن را دوباره ذوب مي‌كنند و به اصطلاح سوراخ ديگري ايجاد مي‌كنند و دوباره آن را در آن سوراخ خاك مي‌كنند و بعد به مردم براي نگهداري از آن پول مي‌دهند. اين يكي از بي‌فايده‌ترين كارهاي روي كره زمين است و اگر كسي از مريخ شاهد اين عمل ما باشد، از تعجب شاخ در مي‌آورد.
- وارن اعتقاد دارد كه دلارهاي آمريكا در مدت زماني، نه چندان طولاني ارزش خود را از دست خواهند داد و در نتيجه دارايي‌هاي آمريكايي‌ها در اختيار خارجي‌ها قرار خواهند گرفت همين امر باعث شد كه وارن در سال 2002 با هدف افزايش ارزش دلار، در برابر ارز‌هاي ديگر وارد بازار ارز خارجي شود. او همچنان در مورد افت ارزش دلار نگران است و جديداً تمايل نشان داده  شركت‌هايي را بخرد كه قسمت اعظم درآمدشان را از كشورهاي ديگر به دست مي‌آورند. به‌عنوان مثال وي جديداً در شركت پتروچين سرمايه‌گذاري كرده است.
- در ماه ژوئن سال 2006 و در سن 75 سالگي، او اعلام مي‌كند كه قرار است در آينده حدوده 85% از سهام بركشاير هاتاوي را به پنج نهاد خيرية مهم اهدا كند كه البته از اين ميان بيشترين سهم را به نهاد خيريۀ بيل و مليندا گيتس اهدا خواهد كرد.
- در سال 2007، وارن در نامه‌اي به كليۀ سهامدارانش اعلام مي‌كند كه به دنبال يك جانشين جوان‌تر، براي ادارة كسب و كار شركتش مي‌گردد. البته بافت قبلاً «لوسيمپسون » را كه در گذشته شركت Geico را اداره مي‌كرد انتخاب كرده بود. سيمپسون در حالي وظايف بافت را به عهده گرفت كه فقط شش سال از وارن كوچكتر بود.

-  سخن‌راني‌هاي وارن به مخلوطي از شوخي و مباحث كاري معروف‌اند. گزارش‌های

سالیانه و دستوراتي كه از طرف وارن بافت به سهامداران شركت ابلاغ مي‌شود معمولاً توسط رسانه‌هاي مالي، پوشش داده مي‌شوند. نوشته‌هاي او معمولاً نقل‌قول‌هايي ادبي دارند و از منابع متعددي مانند انجيل، سخنان بزرگان و ضرب‌المثل‌هاي شرقي تهيه مي‌شوند. در اين ميان وب‌سايت‌هاي متعددي نيز سخنان و گفته‌هاي او را منعکس مي‌کنند.
- در انتخابات گذشته رياست جمهوري آمريكا نيز، وارن هم به اوباما و هم به هيلاري كلينكتون كمك‌هاي مالي كرده، اعتقاد دارد كه اوباما مي‌تواند رئيس‌جمهور خوبي براي كشور باشد.
- و بالاخره در فوريه سال 2008، اين سرمايه‌گذار دورانديش ثروتمندترين فرد جهان شناخته‌ مي‌شود و نام وي بالاتر از بيل گيتس قرار مي‌گيرد كه براي سيزده سال متوالي، اين عنوان را در اختيار خود داشت.

زندگي خصوصي

وارن بافت در سال 1952 با سوزان تامپسون ازدواج كرد. آن‌ها سه فرزند داشتند: «سوزي»، «هوارد » و «پيتر ». اين زوج اگرچه از سال 1977 به بعد، جدا از همديگر زندگي كردند ولي تا زمان مرگ سوزان كه در سال 2004 اتفاق افتاد همچنان در تأهل يكديگر باقي ماندند.
پس از مرگ سوزان، وارن در جشن تولد 76 سالگی تصميم گرفت كه با دوست قدیمی‌اش، خانم آستريد منكس،‌ ازدواج كند. آشنايي آستريد و وارن هم به لطف سوزان صورت گرفته بود، چرا كه در واقع اين سوزان بود كه وقتی اوماها را براي پيگيري فعاليت‌هاي خوانندگي خود ترك مي‌كرد، وارن و آستريد را به يكديگر معرفي كرده بود.
هر سة آن‌ها دوستان خوبي براي هم بودند و كارت تبريك‌هايي را که براي دوستانشان مي‌فرستادند معمولاً هر سه نفري با هم امضاء‌ مي‌كردند.
اما دختر بزرگ وارن به نام سوزي در اوماها زندگي مي‌كند و هم‌اكنون سرپرستي نهاد خيريه‌اي به نام «سوزان. A » را به عهده دارد و وارن نيز از طريق همين نهاد خيريه، فعاليت‌هاي انسان‌دوستانۀ خود را دنبال مي‌كند.
اما جالب‌ترين نكتۀ زندگي ثروتمندترين مرد جهان اين است كه آقاي بافت، هم‌اكنون تلفن همراه و كامپيوتر شخصي ندارد و به تنهايي ماشينش را كه يك كاديلاك مدل DTX است، حتي بدون رانندۀ شخصي،‌ مي‌راند و هنوز در همان خانۀ پنج خوابه‌اي كه پنجاه سال قبل خريده بود زندگي مي‌كند و معتقد است كه هم‌اكنون هيچ كم و كاستي در زندگي خصوصي‌اش وجود ندارد و تمامي چيزهايي كه به آن‌ها نياز دارد در همين خانه‌اش يافت مي‌شود.
- وارن بافت عاشق بازي «بريج » است و معمولاً دوازده ساعت در هفته را به اين بازي اختصاص مي‌دهد و اغلب هم اين بازي را با بيل گيتس و «پل آلن » انجام مي‌دهد. به دليل علاقۀ شديد وارن به بازي بريج، در سال 2006 تصميم گرفت كه يك مسابقه بريج را ميان يك تيم دوازده نفره آمريكايي و يك تيم دوازده نفرۀ اروپايي برگزار كند كه تيم آمريكا موفق شد تيم اروپايي را شكست دهد.
- همچنين وارن اعتقاد دارد كه استراتژي سرمايه‌گذاري كاري شگفت‌انگيز و بسيار سرگرم‌كننده است.

در سال 2006، وارن ماشين خودش را در « ebay » به فروش رساند و درآمد ناشی

از فروش آن را به مؤسسۀ خيريۀ دخترش به نام «سوزان. A » اهدا كرد.
- وارن بافت 78 ساله، در حال حاضر بر روي يك سريال انيميشن كار مي‌كند. اين انيميشن با موضوع «آموزش عادات خوب مالي به كودكان» فعلاً در مراحل توليد به سر مي‌برد که در تهيه و توليد آن متخصصان مشهوري نظير «كريستوفر وبر» و «اندي هيوارد» با وارن همكاري مي‌كنند. نقاشي‌هاي كارتوني بافت و مانگر نيز قبل از شروع جلسۀ ديدار سالانۀ شركت به نمايش گذاشته شد.

خيريه و بشردوستي

در ژوئن سال 2006، وارن بافت بزرگترين حجم اهداي پول به يك نهاد خيريه را در تمام طول تاريخ رقم زد و آن عبارت بود از اختصاص دادن حدود ده ميليون سهم از سهام درجه B (دوم) شركت بركشايرهاتاوي ‌به مؤسسۀ خيريۀ بيل و مليندا گيتس.
انتشار اين خبر همگان را به شگفتي واداشت. چرا كه ارزش تقريبي اين سهام در همان ژوئن 2006، چيزي در حدود 7/30 ميليارد دلار محسوب مي‌شد. البته وارن بافت عنوان كرد كه اين پول را يكجا به اين مؤسسه اهدا نخواهد كرد، بلكه تصميم بر اين شد كه مؤسسۀ خيريه بيل و مليندا گيتس در جولاي هر سال 5 درصد كل پول را دريافت خواهد كرد. اين كار به لطف وارن از همان سال 2006 آغاز شد و تا به امروز همچنان ادامه دارد.
همچنين وارن، جديداً يكي از اعضاي هيئت مديرۀ نهاد خيريه بيل و مليندا گيتس شده است و اعلام كرده كه در آينده‌اي نه چندان دور، حدود 83% از ثروتش را به اين نهاد اهدا خواهد كرد‌ اگرچه وي عنوان كرده است كه فعلاً تصميم ندارد در سرمايه‌گذاري‌هاي اين نهاد فعالانه شركت كند.
وارن در ادامه اعلام كرد كه برنامه‌هايي را براي اهداي مبلغي در حدود 7/6 ميليارد دلار به نهاد خيريۀ همسر سابقش يعني «سوزان تامپسون بافت» در نظر گرفته است. اين نهاد نيز هم اكنون توسط يكي ديگر از فرزندان بافت اداره مي‌شود. همچنين املاك همسرش سوزان كه ارزشي برابر با 6/2 ميليارد دلار داشت در سال 2004 يعني پس از مرگ وي به اين نهاد اهدا شده بود.
اما در اين بين، فرزندان وارن بافت، سهم زيادي از ثروت هنگفت پدرشان را به ارث نمي‌برند چرا كه وارن بیان كرده است: «به فرزندانم آنقدر مي‌دهم كه بدانند، هركاري كه بخواهند مي‌توانند انجام دهند، اما نه آنقدر زياد كه ديگر احساس كنند لازم نيست هيچ كاري انجام دهند.» اين سخنان بافت با نظريات او، در مورد انتقال ثروت ميان نسل‌ها كاملاً مطابقت دارد. به اين دليل كه وي شديداً مخالف انتقال ثروت از یك نسل به نسل بعدي است.
علاوه بر اين، وارن طرفدار ماليات بر ارث به شمار مي‌رود و عنوان كرده كه «مخالفت با آن، مانند انتخاب تيم المپيك سال 2020 از ميان برندگان طلاي المپيك سال 2000 است». يا شايد يكي ديگر از دلايل طرفداري وي از ماليات بر ارث، اين است كه ثروت خود وي به هيچ وجه موروثي نبوده است.
او مي‌گويد كه هيچ مشكل يا هيچ احساس گناهي، نسبت به پولي كه درآورده‌ام ندارم. اگرچه مي‌بينم پول من باعث ادعاهاي فراواني از سمت جامعه مي‌شود ...
وي در ادامه مي‌گويد كه: «هيچ چيز مادي‌اي در اين دنيا وجود ندارد كه من آن را براي خودم بخواهم، و من تمام اين دارايي‌ها و چك‌هايم را به خيريه اختصاص خواهم داد، و آن هنگامي است كه من و همسرم هر دو از اين دنيا برويم ...

جملات قصار وارن بافت

Ÿ دو قانون اصلي زندگي من عبارتند از:
قانون اول: هرگز پول خود را بيهوده و نابجا هدر ندهيد.
قانون دوم: هيچوقت قانون اول را فراموش نكنيد.

    • بيست سال طول مي‌كشد تا آدمي شهرتي را به دست آورد ولي اين شهرت مي‌تواند در مدتي كمتر از پنج دقيقه از بين برود. اگر خوب به اين موضوع فكر كنيد در بسیاری از اعمال و رفتارهاي‌مان تجديد نظر خواهيم كرد.
    • در دنياي تجارت آينۀ عقب بین هميشه واضح‌تر از شیشة جلويي، همه چيز را نشان مي‌دهد.
    • ريسك، همواره به دليل كمبود اطلاعات و نبود شناخت در مورد كاري كه انجام مي‌دهيم، ايجاد مي‌شود.
    • اگر در طول زندگي خود، اشتباهات زيادي را مرتكب نشده‌ايد، اين بدين معني است كه شما كارهاي درست كمي را انجام داده‌ايد.
    • به نظر مي‌رسد برخي خصوصيات گمراه‌كننده در انسان وجود دارد كه كارهاي آسان را در چشم او،‌ سخت و پيچيده جلوه مي‌دهد.
    • زمان مطلوب نگهداري دارايي‌هاي‌مان تا ابد است، زيرا انسان دوست دارد تا ابد دارايي‌هاي خود را حفظ كند.
    • زنجيرۀ عادات،‌ بسيار سبك‌تر از آن است كه احساس شود، مگر اينكه آنقدر سنگين شده باشند، كه آدمي احساس كند بايد شكسته شوند.
    • وقتي امواج خاموش مي‌شوند، آن وقت متوجه مي‌شويد كه چه كسي بدون لباس در حال شنا كردن است.
    • هرچه روزنامه‌نگاران يك جامعه باهوش‌تر باشند، وضعيت آن جامعه بهتر خواهد شد.
    • دانشكده‌هاي تجارت‌ فعاليت‌هاي پيچيده و متنوع را بيشتر از فعاليت‌هاي ساده می‌پسندند حال آنكه فعاليت‌هاي ساده، همواره تأثيرگذارتر مي‌باشند.
    • بين تمام ميلياردرهايي كه مي‌شناسم ثروت و دارايي‌هاي‌شان تنها، خصيصه‌هاي ابتدايي و مقدماتي ثروتمندان را در آن‌ها ايجاد كرده است حال آنكه اگر قبل از بدست آوردن ثروت‌شان در خود تحولاتي ايجاد كرده بودند، امروزه خيلي سريعتر و راحت‌تر مي‌توانستند به سمت ميلياردها دلار بیشتر، حركت كنند.
    • من هميشه مي‌دانستم كه قرار است ثروتمند شوم و در اين مورد هيچ‌گاه شكي به خود راه نمي‌دادم.
    • برگزاري يك انتخابات عمومي،‌ جايگزين مناسبي براي نظرسنجي در مورد افكار و عقايد يك ملت نيست.
    • من لباسهاي گرانقيمتي را مي‌خرم اما بر تن من ارزان به نظر مي‌رسند.
    • انسان ناخودآگاه، از پيشرفت تدريجي و مداوم در كارش بيش از سود و درآمد آن لذت مي‌برد.
    • اعتبار و ارزش چيزي نيست كه آن را به شما ببخشند بلكه شما بايد آن را با گذشت زمان به دست بياوريد.
    • اگر تاريخ گذشته را به شكل نوعي سرگرمي و بازي در نظر بگيريم، افراد ثروتمند مانند كتابدارها بوده‌اند.
    • تنها زمان واقعي خريدن چيزي، هنگامي است كه هيچ چرايي براي خريدن آن وجود نداشته باشد.
    • ريسك و خطر كردن، بخشي از بازي خداوند است و شبيه به آفرينش انسان و ملت‌هاست.
    • زمان، دوست يك كمپاني موفق و دشمن يك كمپاني متوسط است.
    • در ابتداي انجام هر كاري به خود بگوييد: «يا اين كار را انجام مي‌دهم، يا مي‌ميرم.»
    • فقط چيزهايي را بخريد كه اگر بازار براي مدت ده سال راكد ماند و يا تعطيل شد، تمايل كامل براي نگه‌داشتن آن‌ها را داشته باشيد.
    • زماني كه مي‌گويم در هيچ نقطه از كرۀ زمين مانند آمريكا، تا به اين حد روزنۀ اميد و پيشرفت در كار و تجارت وجود ندارد، كاملاً جدي‌ام. هيچكس بدون آمدن به آمريكا، نمي‌تواند عقيدۀ درستي از معني واقعي جهان داشته باشد.
    • انسان موجودي است كه، وقتي ديگران حريص و آزمند‌اند خود را بيمناك و هراسان نشان مي‌دهد و زماني كه ديگران بيمناك‌اند خود را حريص نشان مي‌دهد.

    گوشه‌هايي از آخرين سخنراني «وارن بافت» ثروتمندترین مرد جهان، خطاب به دانشجويان فارغ‌التحصيل دانشگاه Emory در آغاز سال تحصيلي جديد

    من از هر كاري كه انجام مي‌دهم لذت می‌برم. هر روز با حالت رقص به سر كار خود مي‌روم و با كساني كه دوستشان دارم كار مي‌كنم. من هر كاري را كه دوست داشته باشم انجام مي‌دهم و سعي مي‌كنم بيشتر وقت خود را به فكر كردن در مورد آينده سپري كنم و به گذشته اصلاً فكر نمي‌كنم. چرا كه آينده برايم بسيار هيجان‌انگيز است. همانطور كه «برتراند راسل » مي‌گويد: «موفقيت، به دست آوردن چيزي است كه شما مي‌خواهيد و شادي، خواستن چيزي است كه به دست آورده‌ايد.» فكر مي‌كنم از زماني كه متولد شده‌ام، هميشه بخت با من يار بوده است. و مطمئن باشيد كه براي تك‌تك شماها نيز، اين موفقيت‌ها وجود دارد. اگر به آن‌ها اعتقاد داشته باشيد. همگي شما موفق،‌ باهوش و تحصيلكرده‌ايد، تمركز روي چيزهايي كه نداريد اشتباه بزرگ و وحشتناك است. با تمامي نعمت‌ها و استعدادهايي كه در اختيار داريم اگر شاد نباشيم گناه بزرگي را مرتكب شده‌ايم.
    قدرتمندترين نيرو در جهان، عشق بدون شرط است. تنها ماندن و جدايي از ديگران بزرگترين مشكل و اشتباه زندگي است. چرا كه هر قدر سعي كنيد بيشتر دور شويد، نزديكتر مي‌شويد. در سطح زندگي فردي و خصوصي آگاهي از اين نكته كه شما چه تصوري از ديگران داريد و آن‌ها را در ذهن خود چگونه تصور مي‌كنيد اهميت بسیاری دارد چرا كه ديگران نيز دقيقاً همين تصورات را در مورد شما خواهند داشت.
    تفاوت ميان پتانسيل و عمل (نتيجه) به شايستگي انسان‌ها بستگي دارد. مهمترين راه براي رسيدن به موفقيت، لياقت و شايستگي برای موفق بودن است. در زندگي شخصي من، هميشه چيزهايي وجود دارند كه من نمي‌توانم آن‌ها را متفاوت از ديگران انجام دهم اما در عوض چيزهاي خوب زيادي خود به خود براي من اتفاق مي‌افتد و همين امر باعث مي‌شود كه ديگر زماني براي فكر كردن به چيزهاي بد برايم باقي نماند. يافتن يك همسر خوب نود درصد اين مسأله را تشكيل مي‌دهد. اگر در يافتن همسر مناسب خود لياقت و شانس كافي داشته باشيد مطمئن باشيد كه در مسير مورد نظر قرار خواهيد گرفت.
    رفتن به دانشكدة تجارت هاروارد يكي از بهترين چيزهايي بود كه براي من اتفاق افتاد چرا كه من اعتقاد دارم كه هميشه اتفاقات بد مسائل خوبي را به دنبال خود خواهند داشت...
    همانطور كه هميشه گفته‌ام: خرد و دانش تنها چيزي است كه به هيچ وجه روي آن‌ها نمي‌توان قيمت گذاشت.

     


     

    « کارلوس اسلیم »

     

     

     

    ارزش خالص دارايي:

    60 ميليارد دلار

    نحوه فراهم‌آوري ثروت:

    خودش به تنهايي به دست آورده، غيرموروثي

    شروع تجارت:

    سرمايه‌گذاري و خريد سهام

    منبع اصلي كسب ثروت:

    Telecom تلكام

    كشور محل سكونت:

    مكزيك

    صنعت:

    ارتباطات

    تحصيلات:

    مهندسي عمران از دانشگاه بين‌الملل مكزيك، وي همچنين در رشته اقتصاد نيز مطالعات زيادي انجام داده است.

    وضعيت تأهل:

    همسرش فوت كرده و داراي شش فرزند است.


    دومين مرد ثروتمند جهان، با سرمايه‌اي بالغ بر شصت ميليارد دلار، كه هم‌اكنون از بيل گيتس مايكروسافت نيز، ثروتمندتر مي‌باشد. «كارلوس اسليم» ملقب به «شاه ميداس» همان پادشاه افسانه‌اي يونان، كه به هرچه دست مي‌زد، تبديل به طلا مي‌شد و اكنون وي نيز، اين قابليت را دارد كه صنايع و شركت‌هاي ضعيف و در حال ورشكسته شدن را تحت اختيار خود بگيرد و بعد آن‌ها را به منبع عظيم و خارق‌العاده‌اي از سوددهي و درآمدزايي، تبديل كند. او ثروت خود را مديون بازار ارتباطات و كمپاني تلكام (Telecom ) در مكزيك و نیز فعاليت‌هاي كمپاني تلفن بي سيم America Movil است. «اسليم» فرزند يك مهاجر لبناني است كه در سال 1990 با خريد خصوصي اپراتور خط ثابت تلفن در مكزيك به نام تلمكس Telmex توانست، اولين شانس موفقيت خود را به دست آورد. در دسامبر سال 2008، شركت America Movil قراردادي را جهت فراهم ساختن سرويس تلفن همراه (وب) در شبكة اينترنت با ياهو Yahoo امضاء كرد تا در شانزده كشور آمريكاي لاتين و درياي كارائيب، اين سرويس را راه‌اندازي كند.
    اسليم، يكي از طرفداران پروپاقرص ورزش بيسبال و مجموعه‌هاي كلكسيوني و هنري محسوب مي‌شود. اين غول تلكام مكزيك، در سال‌هاي اخير نزيك به هفت ميليارد دلار از ثروت خود را نقداً به امور خيريه و ايجاد پروژه‌هاي رفاهي، بهداشتي و تعليم و تربيت، همچنين ساخت بيمارستان و مدارس متعدد در مناطق پايين شهر مكزيك اختصاص داده و همچنين بخش‌هاي وسيعي از اين مناطق را نيز، بازسازي كرده است.
    اسليم در آخرين مصاحبه خود اعلام كرده است كه همچنين تصميم دارد با شدت هرچه بيشتري فعاليت‌هاي تجاري خود را ادامه دهد و به هيچ وجه قصد آرام كردن گام‌هاي خود را ندارد. البته به خاطر داشته باشيد كه وي در حال حاضر، در هر ساعت مبلغ 2/2 ميليون دلار درآمد دارد!!!

    پدر كارلوس اسليم

    در سال 1902، «جولين اسليم حداد » پدر «كارلوس اسليم » در سن چهارده سالگي و در حالي كه حتي زبان اسپانيايي هم بلد نبود به تنهايي از كشور لبنان به مكزيك مهاجرت كرد. مهمترين دليلي كه باعث شد وي در آن زمان و با وجود سن كم، كشورش را ترك كند، فرار از نظام امپراطوري عثماني بود، كه در آن زمان به مسيحيان بسيار سخت‌گير بود و مردان جوان را به زور وارد ارتش مي‌كرد. به همين دليل مادران براي نجات جان پسران‌شان مجبور بودند كه آن‌ها را قبل از پانزده‌سالگي به خارج از لبنان كوچ دهند.
    جولين در حالي وارد مكزيك مي‌شد كه وجودش از اشتياق و انرژي براي ادامة يك زندگي بهتر لبريز بود.
    او پس از اقامت در چندين شهر مكزيك، سرانجام به شهر تامائوليپاس نقل مكان كرد كه در آنجا چهار برادر بزرگترش نيز منتظر وي بودند. پس از پيوستن وي به جمع برادرانش، آن‌ها سريعاً دست به كار شدند و با يكديگر سوگند ياد كردند كه با همبستگي و اتحاد، موفقيتي عظيم را در كشوري كه آن‌ها را پذيرفته بود به وجود آورند.
    بدين ترتيب، برادران اسليم به شهر مكزيكوسيتي، نقل مكان كردند و در سال 1911، جولين به همراه برادر بزرگتر شركت خود را تأسيس كردند و به افتخار سرزمين مادري‌شان نام «ستارة شرق» را براي آن برگزيدند. شركت «ستارة شرق» يك فروشگاه و انبار بزرگ خشكبار بود و در ماه مي سال 1914 و در حين انقلاب مكزيك، جوليان جوان كه در آن هنگام 26 سال بيشتر نداشت تصميم گرفت كه سهم 50% برادرش را نيز به قيمت سه هزار «پسو » براي خودش خريداري كند. اين انبار خشكبار، با گذشت ده سال بعد ودر نتيجۀ تلاش مداوم و كار طاقت‌فرسا و استعداد و خلاقيت جولين، توانست ارزشي برابر با صد هزار دلار آمريكا پيدا كند. علاوه بر اين، وي در آن زمان، حدود يازده ملك را نيز در يكي از فعال‌ترين و تجاري‌ترين مناطق شهر مكزيكوسيتي، براي خودش خريداري كرده بود. اسليم دربارۀ پدرش مي‌گويد «پدرم، فردي سخت‌كوش با باطني قوي بود و من مهاجرت وي را از همه لحاظ ستايش مي‌كنم چرا كه او در آن زمان با وجود سن كم و بدون دانستن زبان و فرهنگ بيگانه و بدون اينكه بداند چه آينده‌اي در انتظارش است كشورش را ترك كرد كه البته تمام اين عوامل باعث شد كه فرد قوي‌تري شده و انگيزۀ بيشتري را براي موفقيت در خود ايجاد كند. »
    اما مادر كارلوس اسليم، به نام دوناليندا نيز در يكي از شهرهاي مكزيك به دنيا آمد. او نيز دختر يكي از مهاجران لبناني بود و در اواخر قرن نوزدهم به كشور مكزيك مهاجرت كرده بودند، كه سرانجام تصميم گرفته بودند در پايتخت مكزيك مستقر شوند.

    در آگوست سال 1926 جولين اسليم و ليندا در شهر مكزيكوسيتي با هم ازدواج كردند و پس از گذشت مدتي صاحب شش

    فرزند شدند كه كارلوس، فرزند پنجم آن‌ها محسوب مي‌شد.
    جوليان اسليم حداد، با هوش و پشتكار مثال‌زدني، هم‌اكنون هم صاحب کسب و کار برجسته و پررونق و هم پدر یک خانودۀ خوشبخت محسوب مي‌شد كه ارزش‌هاي اخلاقي و تلاش و فداكاري به خانواده و كسب و كار را به فرزندانش مي‌آموخت.
    بنا به گفتۀ كارلوس، رمز موفقيت پدرش ساده بود و عبارت بود از سرسختي، پشتكار و استعداد وي. چرا كه او بيشترين زمان خود را در حال فكر كردن مي‌گذراند و همين باعث مي‌شد كه بسیاري از مسائل را عميقاً درك كند. انديشه‌هاي وي اغلب جلوتر از زمان كنوني‌اش بود و باعث مي‌شد آينده‌نگري خارق‌العاده‌اي به خيلي از مسائل داشته باشد.

    تا اينکه در سال 1927 سياست پذيرش مهاجران از طرف كشور مكزيك براي بسياري از خارجي‌ها به خصوص لبناني‌ها متوقف شد. جولين كه تا آن زمان به مدت چند سال متوالي، در اتاق بازرگاني مكزيك فعاليت كرده بود نامه‌اي بلندبالا براي دولت و وزارت كشور مكزيك نوشت و در آن از فعاليت‌هاي مفيد و تأثيرات مثبت هم‌وطنان مهاجرش، سخن به ميان آورد. تا از اين طريق از حقوق آن‌ها دفاع كند. دولت مكزيك نيز در جواب اين نامۀ جولين، از تحليل دقيق وي نسبت به مهاجرت‌ها تشكر كرد و تصميم گرفت براي

    مهاجرت جديد لبناني‌ها راه‌حل‌هايي را در نظر بگيرد. در اينجا قسمتي از نامه به شرح زير بیان شده است: «لبناني‌ها در همه جاي دنيا، با كار، اقتصاد و سادگي‌شان شناخته مي‌شوند و به راستي كه چقدر آسان و سريع زبان و فرهنگ كشورهايي كه به آنجا مهاجرت مي‌كنند را ياد مي‌گيرند و در آنجا با صلح و صفا زندگي خود را از سر مي‌گيرند مخصوصاً در جايي مانند مكزيك كه در آن تعهداتي مقدس براي استقلال فردي و آزادي و عشق به وطن وجود دارد...»
    در طول مديريت جولين در اتاق بازرگاني، او توافق‌نامه‌اي ميان تمام تجار لبناني - مكزيكی به وجود آورد و با آنها فعالانه در تبليغات ناسيوناليستي دهة 1930 شرکت کرد با این هدف که صنعت مكزيك، از طريق علاقه‌مند كردن مردم به توليدات آن كشور و خريد و مصرف كالاهاي مكزيكي رشد و ارتقاء یابد. شعار آن‌ها اين بود: «هر آنچه را كه كشور توليد مي‌كند، مصرف كنيم»
    اگر چه كه اين تبليغات از حمايت رئيس جمهوري برخوردار بود، اما براي خزانۀ كشور حتي يك سكه هم خرج نداشت زيرا تمام اتاق‌هاي بازرگاني از قبل منابع و هزينه‌ها را اهدا كرده بودند. همان‌طور كه گفته شد در اين تبليغات، نقش و مشاركت جولين اسليم و شركتش بسيار فعالانه و پويا بود به همين دليل سرانجام با درخواست مليت مكزيكي وي موافقت شد و اندكي بعد توانست آن را به دست بياورد.

    سالهاي اولية زندگي كارلوس اسليم

    «كارلوس اسليم هلو »، در 28 ژانويه سال 1940 و در شهر مكزيكوسيتي به دنيا آمد. او از همان دوران كودكي با جايگاه ارزشمند كانون خانواده به عنوان مهمترين اولويت زندگي آشنا شد. او همچنين اولين درس‌هاي تجاري خود را نيز از همان دوران كودكي فرا گرفت. به اين صورت كه پدرش جوليان به هر يك از فرزندان خود، در سنين خردسالي، يك دفترچۀ حساب پس‌انداز هديه داده بود. تا آن‌ها از همان كودكي بتوانند دخل و خرج خود را مديريت كنند و به ارزش پس‌انداز كردن پول توجيبي خود واقف شوند.
    آن‌ها همگي هرچند وقت يك بار، ارقام دفترچه حساب‌شان را با پدر مرور مي‌كردند و همگي شاهد روند افزايش حساب پس‌اندازهاي خود بودند كه چگونه اعداد حساب بانكي‌شان به مرور افزايش پيدا مي‌كند.

    بدين ترتيب از همان زمان، پس‌انداز و صرفه‌جويي يكي از مهمترين آموخته‌هاي

    كارلوس محسوب شد. اين اولين درس تجارت او بود كه اندكي بعد با افتتاح مجدد حساب و خريد اولين سهامش، در دوازده سالگي، درسهاي تجارت او، ادامه پيدا كرد. خود كارلوس در اين باره مي‌گويد: «من هميشه مي‌دانستم كه مي‌خواهم تاجر شوم و از وقتي كه ده تا دوازده سالم بود شروع به سرمايه‌گذاري كردم. در آن زمان پدر من هفته‌اي مبلغ پنج پسو به ما مي‌داد و علاوه بر آن در روز تولد و ساير مناسبت‌هاي خاص نيز به ما پول مي‌داد. ما نيز مي‌توانستيم آن پول را نگهداري كنيم و يا در بانك بگذاريم و من در سن دوازده سالگي به اين نتيجه رسيدم كه بهتر است با آن سرمايه‌گذاري كنم و بدين ترتيب سرمايه‌گذاري خود را شروع كردم.»
    اما در سال 1953، جولين اسليم پدر ناگهان فوت كرد اين در حالي بود كه كارلوس در آن زمان سیزده سال بيش نداشت. فوت پدر عميقاً بر خانوادة اسليم اثر گذاشت چرا كه آن حادثه‌اي بود كه هيچ يك از اعضاي خانواده انتظار آن را نداشتند. خود اسليم از اين حادثه به عنوان تلخ‌ترين حادثۀ زندگي خود ياد مي‌كند.

    تحصيلات

    بعد از مرگ پدر، كارلوس تصميم مي‌گيرد كه تحصيلات خود را ادامه دهد. خود وي در اين باره مي‌گويد: «بعد از رفتن به دانشگاه دقيقاً نمي‌دانستم كه چه بخوانم و در چه رشته‌اي به تحصيل ادامه دهم؟ خب در آن روزها بايد در جواني تصميم مي‌گرفتيم. به هر ترتيب مهندسي را انتخاب كردم چرا كه اعداد را دوست داشتم و فكر مي‌كنم برخي از مردم حروف را دوست دارند و برخي ديگر، اعداد را. با برخي، حروف،‌ حرف مي‌زنند و با برخي ديگر، اعداد. من در اين ميان مردي بودم علاقه‌مند به اعداد و هنوز هم اعتقاد دارم كه مهندسي پاية تجارت را محكم مي‌كند به همين خاطر رفتم تا مهندس شوم.»
    وي سرانجام در دانشگاه بين‌المللي مكزيكوسيتي به نام UNAM در رشتۀ مهندسي عمران به تحصيلات خود ادامه داد و همزمان با آن جبر و برنامه‌ريزي خطي، نيز تدريس مي‌كرد. به اين معني كه وي همزمان هم دانشجو بود و هم استاد. كارلوس مي‌گويد: «وقتي كه شما زندگي را دوست داريد، مي‌خواهيد بيشتر در مورد آن بدانيد و من فكر مي‌كنم كه مهندسي به شما اين ابزار را مي‌دهد. يكي از استادان دانشگاه هميشه مي‌گفت مهندس كسي است كه با يك دلار مي‌تواند چيزي را به دست آورد كه غيرمهندسان آن را با دو دلار، به دست مي‌آورند. خلاصه تأثيرات مهندسي در حرفة من خيلي شديد بود. زيرا من به كمك همين تحصيلات مهندسي توانستم شركت ساختماني‌ام را تأسيس كنم و در يك شركت استخراج معدن نيز، مشغول به كار شوم و حالا هم كه در بخش ارتباطاتم معتقدم اين مهندسي بود كه پاية تجارت من را محكم كرد. اما در كنار مهندسي، اقتصاد را نيز واقعاً دوست داشتم و در سال‌هاي آخر به تحصيل در زمينة اقتصاد نيز فكر مي‌كردم. تا اينكه بعد از اتمام درسم، در رشتۀ اقتصاد نيز شروع به تحصيل كردم. سه ماهۀ اول را در همان دانشگاه بودم و براي تكميل شدن اطلاعاتم سه ماه ديگر را به شيلي رفتم. در آن زمان خیلی كنجكاو بودم و افكار بسیاری در مورد آينده‌ام در ذهن مي‌پروراندم. اما، ناگهان در 24 سالگي، تصميم گرفتم يك سال را تماماً استراحت كنم و ببينم كه واقعاً مي‌خواهم چه كاره شوم و تا كجا پيش روم. بدين ترتيب من تمامي وقت خود، را براي فكر كردن و مسافرت،‌ آزاد گذاشتم. در طي مدت آن يك سال به نيويورك رفتم و سپس سري به كتابخانه بورس اوراق بهادار زدم و بعد از آن نيز به اروپا مسافرت كردم. كلاً، این يك سال من فقط در سفر و تفكر و مطالعه خلاصه شد و بهترين و بزرگترين اتفاق آن سال نیز كه باعث شد مسير زندگي‌ام عوض شود، ملاقات با دختري بود كه بعدها همسرم شد.»

    شروع تجارت

    كارلوس اسليم، سرانجام در سال 1965 و در آستانة بيست و پنج سالگي تصميم گرفت كه جدي‌ تجارت خود را شروع كند. او در همان سال گروه كارسو را شكل داد و اندكي بعد شركت بزرگ كارسو را در ژانوية 1966، تأسيس کرد.
    اما علت نام‌گذاري شركت كارلوس اسليم به «كارسو» اين بود كه تشكيل اين شركت، همزمان با مراسم ازدواج وي با همسرش «سومايا داميت جمائل » بود لذا تصميم گرفت كه از تركيب سه حرف اول نام خود «كار» با دو حرف اول نام همسرش «سو»، كه تشكيل لغت كارسو را مي‌دهد برای نام كمپاني عظيم سرمايه‌گذاري خود استفاده كند. خود اسليم در اين‌باره مي‌گويد: «سال 1965 بود كه براي اولين بار شروع كردم. به اين صورت كه ابتدا با برادرم يك شركت بطري‌سازي، براي توليد نوشيدني‌هاي غيرالكلي خريديم. بعد از مدتي كه در آمدمان افزايش پيدا كرد و زمينة سرمايه‌گذاري بيشتري فراهم شد، با يكي از همكلاسي‌هايم یک شركت ساختماني ايجاد كرديم و علاوه بر آن در همان سال يك شركت سرمايه‌گذاري نيز، تأسيس كردم. فكر مي‌كنم در آن زمان همواره بين يك تاجر، يك مدير و يك سرمايه‌گذار سردرگم بوده‌ام با وجودي كه هر سه كار با هم متفاوت بودند ولي كار هر سه را خودم به تنهايي انجام مي‌دادم.» هنگامي كه از او پرسيده شد كه آيا واقعاً شما‌ شروع تجارتتان را خود به تنهايي انجام داده‌ايد؟ پاسخ داد: «نه ببينيد اگر شما فقط يك سرمايه‌گذار باشيد مي‌توانيد خود به تنهايي هر كاري را كه مي‌خواهيد انجام دهيد. اگر چه گاهي ممكن است سردرگم شويد. يك تاجر يا سرمايه‌گذار مي‌تواند كاري را كه دوست دارد تقريباً به تنهايي انجام دهد. او فقط به اطلاعات نياز دارد و بدون وجود افراد يا تشكيلاتي مي‌تواند كار خود را شروع كند. ولي اگر شما بخواهيد كه يك تجارت راه بيندازيد و شركتي تأسيس كنيد يا به فعاليت در صنعت مشغول شويد در اين صورت شما حتماً به گروهي براي انجام كارهايتان نياز داريد و بايد سعي كنيد كه همواره به دنبال بهبود گروه خود باشيد. زيرا هر اندازه كه گروه بهتر و موفق‌تر عمل كند شما نيز پيشرفت و ترقي بيشتري، خواهيد کرد. و من در شروع و اوايل راه‌اندازي تجارتم از هر دو عامل بهره‌مند بودم يعني هم اطلاعات شخصي و تحصيلات قبلي‌ام، و هم در اختيار داشتن يك گروه موفق.»
    بدين ترتيب كارلوس اسليم از دهۀ 1980 به بعد در صنايع گوناگون چه در زمينة املاك، چه مخابرات و چه ساير صنايع، يك تاجر و سرمايه‌گذار موفق بوده است. حتي در سال 1982 كه بحراني‌ترين زمان اقتصادي در تاريخ كشور مكزيك محسوب مي‌شد و در آن سال به دليل فشارهاي زياد مالي، سيستم بانكي و ساير سيستم‌هاي مالي كشور مكزيك در حال فلج شدن بود؛ كارلوس اسليم همراه شركتش «كارسو» تصميم گرفتند كه فعالانه، سرمايه‌گذاري خود را ادامه دهند. آن‌ها خريدهاي متنوعی در اين دوره انجام دادند كه يكي از مهمترين و تأثيرگذارترين اين سرمايه‌گذاري‌ها، خريد شركت Cigatam بود كه باعث شد شركت كارسو وجه نقد بيشتري را،‌ بهتر به دست آورد براي سرمايه‌گذاري بر روي ساير فرصت‌هاي موجود. و راحت‌تر بتواند به سمت خريد شركت‌هاي بزرگتر گام بردارد. كلاً مي‌توان گفت، كارلوس اسليم با اين اقدام توانست، امكان خريد ساير شركت‌هاي بزرگتر را براي خودش تسهيل كند.

    شركت‌هاي عظيمي، نظير «بيمكس »، «رينولدز آلومينو »، «هاتلس كاليندا »، «لاستيك جنرال » و ... نيز پس از گذشت مدتي به سبد خريد «شركت كارسو» اضافه

    شدند و شركت تا اواخر 1989 همچنان به خريد سهام شركت‌هاي متعدد و افزايش سرماية خود ادامه داد.
    تا اينكه در سال 1990، كمپاني كارسو، دو شركت مشهور SBC و تلمکس به‌علاوه حجم عظيمي از سهام كمپاني Telecom فرانسه را خريداري كرد و بدين ترتيب كارلوس اسليم به همراه «كارسو» راه جديدي را در كارآفريني جهاني آغاز كرد.
    هم‌اكنون پس از گذشت هجده سال، تلمكس تبديل به سكوي پيشرفته تكنولوژي در عرصه جهاني شده است و تا به امروز حدود بيست و هفت ميليارد دلار در ساختار مخابرات و ارتباط از راه دور در مكزيك و  حدود سي ميليارد دلار در آمريكاي لاتين سرمايه‌گذاري كرده است.