صفحه اصلی    تازه ها    ادبیات    تاریخ و سیاست    روانشناسی و جامعه شناسی    علوم    کودک و نوجوان    متفرقه

ناشر:سبزان
تاريخ چاپ: 1385
نوبت چاپ:اول
تيراژ:2200 نسخه
قيمت: تومان
شابک: 9 – 67 – 8249 – 964 

5 67 8249 964 978  

 

اقتصاد، علم انگيزه‌ها

 

نويسنده: استيون دي لويت

مترجم: امير حسين توكلي

شما در اين كتاب پاسخي براي سؤالات زير پيدا خواهيد كرد:

-  چه كساني تقلب مي‌كنند؟
-  شباهت اعضاء سازمان نژادپرستان آمريكا با مشاوران املاك در چيست؟
-  چرا قاچاقچيان مواد مخدر با مادران خود زندگي مي‌كنند؟
-  ويژگي‌هاي يك پدر و مادر خوب چيست؟
-  اگر ما مثل آدم نامرئي‌ها زندگي كنيم، تقلب نمي‌كنيم؟
-  اگر ارزش هر ليتر خون 5000 دلار اعلام شود چه اتفاقي مي‌افتد؟
-  آيا آموزگاران تقلب مي‌كنند؟ انگيزة آن‌ها از تقلب چيست؟
-  آيا نرخ ارتكاب جرم با افزايش ساخت زندان‌ها كم مي‌شود؟
-  چرا نور خورشيد بهترين پاك‌كننده است؟
-  چه كساني به پايگاه‌هاي دوست‌يابي در اينترنت مراجعه مي‌كنند؟
-  آيا والدين با انتخاب نام خوب براي فرزندان خود مي‌توانند در سرنوشت آن‌ها تأثيرگذار باشند؟
-  هزينه‌هاي انتخاباتي در نتيجة انتخابات چقدر تأثير دارد؟

 

فهرست

عنوان                                  صفحه

مقدمه:  بخش مخفي هر پديده ..............  7
نقش انگيزه و روش كار مشاوران املاك  11
انتخابات و تأثير پول در برنده شدن نامزدها     15

فصل 1: فصل مشترك معلم‌ها با كشتي‌گيران سومو چيست؟    21
مشكل مهدكودك چه بود؟ .............  24
چه كساني تقلب مي‌كنند؟ ............  26
تصوير كلاس يك معلم متقلب چگونه است؟        30
قضية پيراشكي .......................  45

فصل 2: شبـاهت سـازمـان نـژادپرستـان آمريـكا (ك ك ك) بـا s املاك چيست؟ ...............................  53
نقش اطلاعات در تصميم‌گيري‌ها .......  65
مردم دوست دارند در پايگاه‌هاي دوست‌يابي، چگونه شناخته شوند؟  79

فصل 3: چرا قاچاقچيان مواد مخدر با مادران خود زندگي مي‌كنند؟        85
چرا ما به همان نظرياتي مي‌چسبيم كه بيانگر فهم ما هستند؟       85
راه تمايز بين شما و حرفه‌اي‌هاي ديگر        102

فصل 4: جانيان كجا رفتند؟ ..............  111
اقتصاد شكوفا و استحكام اقتصادي  115
افزايش استفاده از زندان براي محكومان     116
افزايش نيروهاي پليس ..............  119
سياست‌هاي راهبردي خلاق .............  121

قوانين متعدد براي كنترل خريد و فروش و حمل اسلحه    124
تغيير در بازارهاي كراك و ديگر موارد       128

فصل 5: بعد از تولد فرزند وظيفة والدين چيست؟  141

فصل 6: ويژگي‌هاي پدر و مادر خوب چيست؟  171
شايد دي‌شاون نام خود را تغيير دهد  179
آيا اسم مؤثر است ..................  180

مؤخره: در مسير به سمت هاروارد ........  196

مقدمه

بخش مخفي هر پديده

كساني كه در اوايل دهة 1990 در ايالات متحده زندگي مي‌كردند با اندك توجهي به اخبار و روزنامه‌ها ممكن بود از ترس قالب تهي كنند.
موضوع و مشكل اصلي در آن مقطع زماني، جنايات فراوان و انعكاس گسترده آن‌ها در رسانه‌ها بود. آمار نشان مي‌داد كه جنايت رو به رشد است و نمودار نرخ جنايات در تمامي شهرهاي امريكا و طي چند دهة اخير همانند يك تله‌سي‌يژ در پيست اسكي رو به بالا مي‌رفت. به نظر مي‌رسيد كه جامعة امريكا در حال فروپاشي است. قتل با اسلحة گرم، اعم از عمد يا غيرعمد، بسيار متداول شده بود. خريد و فروش مواد مخدر و استعمال آن‌ها، دزدي و تجاوز به عنف نيز افزايش يافته بود و جالب اين‌كه اكثر جنايات به صورتي فجيع و در همة لايه‌هاي اجتماعي ديده مي‌شد. در واقع، اوضاع به شدت وخيم بود و همة متخصصان اجتماعي به اتفاق چنين اعتقادي داشتند.
شايد تعجب كنيد، اما دليل اين امر حضور يك شكارچي فوق‌العاده ماهر بود. براي مدتي، او همه جا حاضر بود. تصوير او بر روي جلد هفته‌نامه‌ها، صفحات حوادث روزنامه و برنامه‌هاي تلويزيوني نقش مي‌بست، او نوجوان و شهروندي بود كه يك اسلحة ارزان قيمت در دست داشت و در قلبش صرفاً قساوت ديده مي‌شد. به ما اين گونه القا مي‌شد كه هزاران نفر مثل او، دور و بر ما قرار دارند و نسلي قاتل، آمادة هل‌دادن كشور به سمت اغتشاش هستند.
در 1995 جيمز آلن فاكس، جرم‌شناس معروف، گزارشي براي دادستان كل كشور نوشت و در آن جزئيات و علل افزايش قتل و جنايت توسط نوجوانان را در آينده بررسي و اعلام كرد. فاكس در گزارش خود دو گزينة خوش‌بينانه و بدبينانه ارائه داد. در گزينة خوش‌بينانه، او معتقد بود كه نرخ قتل توسط نوجوانان طي 10 سال آتي 15 درصد افزايش خواهد يافت و در گزينة بدبينانه، اين رقم دو برابر مي‌شد. به قول فاكس «موج بعدي جنايت چنان بد خواهد بود كه سال 1995 در مقايسه با موج اول، روزهاي خوش گذشته به نظر خواهد رسيد».
ديگر جرم‌شناسان، دانشمندان علوم سياسي، و ديگر پيش‌بيني‌كنندگان دانا، آينده‌اي بسيار تاريك را ترسيم مي‌كردند و رئيس‌جمهور كلينتون نيز با آنان هم‌عقيده بود. «كلينتون» در آن زمان گفت: « حدود شش سال براي معكوس كردن اين موج جنايت توسط نوجوانان، فرصت داريم. كشور ما در حال ورود به آشفتگي اجتماعي است و رؤساي جمهور بعدي در مورد فرصت‌هاي طلايي براي اقتصاد جهاني سخنراني نخواهند كرد، آن‌ها تلاش خواهند نمود تا روح و جسم مردم را در خيابان‌ها حفظ كنند. ترديدي نيست كه در آن زمان، بخت و شانس بيشتري با جانيان خواهد بود».
اما برخلاف تصور همگان، در سال‌هاي بعد، به جاي اين كه ميزان جنايات بالا و بالاتر برود، نرخ آن شروع به سقوط كرد و اين سقوط ادامه يافت. كاهش جنايات از جوانب مختلف عجيب به نظر مي‌رسيد. اين موجي فراگير بود كه در آن كلية جرايم در تمام مناطق كشور شروع به كاهش كرده بود. اين روند مستمر بود و كاهش سال به سال ديده مي‌شد، به‌طوري كه اصلاً قابل پيش‌بيني نبود، به ويژه اين كه متخصصان خلاف آن را پيش‌بيني كرده بودند.
طي چند سال، شدت معكوس شدن همچنان چشمگير بود. نرخ قتل توسط نوجوانان، ‌به جاي اين كه صد در صد يا حتي پانزده درصد طبق برآورد آلن فاكس افزايش داشته باشد، طي پنج سال، بيش از نصف كاهش يافت. در سال 2000 نرخ كلي قتل در ايالات متحده به كمترين سطح خود در سي و پنج سال گذشته رسيد. نرخ ساير جرايم جنايي از برخورد فيزيكي تا دزدي خودروها نيز كاهش شديدي يافت.

متخصصان نتوانسته بودند اين كاهش نرخ جنايات را پيش‌بيني كنند؛ در حالي‌كه هنگام ارائه گزارش‌هاي آنان روند كاهش

شروع شده بود، آن‌ها در تلاش بودند تا اين روند كاهش را توجيه كنند، چون اعتقادي به كاهش آن نداشتند.
دهة 1990 با شكوفايي اقتصادي همراه بود و متخصصان فكر مي‌كردند كه اين شكوفايي در كاهش جرايم مؤثر بوده است. عده‌اي دليل اين امر را قوانين كنترل سلاح‌هاي گرم مي‌دانستند. به نظر آنان ابتكارهاي سياسي از اين دست، به كاهش قتل از 2452 مورد در سال 1990 به 596 مورد در نيويورك انجاميده بود.
اين نظريه‌ها نه تنها منطقي، بلكه اميدواركننده بودند، چون كاهش نرخ جرايم را به ابتكارهاي مشخص انسان‌ها و سياست‌مداران مرتبط مي‌كردند. اگر نظارت بر اسلحه‌هاي گرم و سياست‌هاي راهبردي هوشمندانه، به علاوة اشتغال، منجر به كاهش جرم شده بود، ‌پس مي‌توانستيم نتيجه بگيريم كه توقف جرايم براي سال‌هاي آينده هم امكان‌پذير خواهد بود و اميدوار باشيم كه اگر مجدداً با رشد جرايم روبه‌رو شويم، راه حل آن در دسترس ماست.
اين نظريه‌ها بدون هرگونه نقدي مورد قبول واقع شدند و از دهان متخصصان به روزنامه‌ها و ذهن مردم رسوخ كردند. در نهايت، اين نظريه‌ها به بخشي از بديهيات مورد قبول مردم تبديل شدند.
تنها يك مشكل وجود داشت و آن اين بود كه اين نظريه‌ها صحيح نبودند.
در واقع عامل ديگري به كاهش چشمگير جرايم در دهة 1990 كمك كرده بود؛ عاملي كه بيش از بيست سال قبل و توسط زن جواني به نام نورما مك كوروي شكل گرفته بود.

 

پروانه‌اي را در نظر بگيريد كه بال‌هاي خود را به آرامي حركت مي‌دهد و به تدريج بر اثر آن، ‌توفاني شكل مي‌گيرد.

 

«نورما» نيز حركتي را بدون اين كه آگاهانه باشد شروع كرد كه در نهايت روند جـرم و جنـايت را آگاهانه تغيير داد. او تنها به دنبال انجام يك عمل سقـط جنين بود. نورمـا زني بيست و يك ساله، فقير، بي‌سواد،‌ بيكار، الكلي و معتاد بود كه قبلاً هم دو فرزندش را  به يتيم‌خانه فرستاده بود. او در تگزاس زندگي مي‌كرد و در تگزاس همـانند بسيـاري از ديگـر ايـالات امريـكا، سقـط جنيـن غيرقانوني بود. مشكل نورمـا بـراي بسيـاري از افـراد جـامعه از جمله افراد داراي نفوذ، مسئله‌ساز شد. آنان نورما را متقاعد كردند كه براي قانوني‌شدن سقط جنين شكايت كنـد. خواهان ايـن پرونـده هنري ويد، دادستان دالاس، بود. در نهايت، پرونده به دادگاه عالي ايالات متحده ارجاع و در آن زمان نام نورما به عنوان جين رو مطرح شد. در 22 ژانوية 1973، دادگاه به نفع خـانم رو رأي داد و اجـازه داد تـا سقـط جنيـن در كل كشور آزاد شود. البته براي خانم رو ديگـر وقـت سقـط جنين گذشته بود. فرزند او به دنيا آمده و او فرزندش را به يتيم‌خانه

فرستاده بود (سال‌ها بعد او وابستگي خود به گروه طرف‌دار مجاز بودن سقط جنين را كنار گذاشت و به مخالفان اين امر پيوست).
اما پروندة رو عليه ويد، چگونه به نسل بعد در زمينة كاهش بالاترين نرخ جرايم در تاريخ معاصر كمك كرد؟
مطالعات مختلف نشان داده است فردي كه در خانواده‌اي مشكل‌دار به دنيا مي‌آيد بيش از ديگر افراد، احتمال دارد مرتكب جرم شود. ميليون‌ها زن فقير و جوان كه بعد از اين رأي دادگاه عالي توانسته بودند سقط جنين كنند، اكثراً نماد چنين فضاها و خانواده‌هاي مشكل‌داري بودند. آنان كساني بودند كه فرزندانشان، در صورت به دنيا آمدن، احتمال داشت مجرم شوند. اما با رأي دادگاه عالي اين افراد به دنيا نيامدند. اين عاملي قوي براي كاهش نرخ جرايم در سال‌هاي بعد بود، چرا كه اين افراد مي‌توانستند به صورت بالقوه وارد جامعه خلاف‌كاران اجتماع شوند.
نظارت بر اسلحة گرم يا اقتصاد سالم سياست‌هاي راهبردي نبودند كه در نهايت باعث كاهش موج جنايت در امريكا شدند. در واقع، اين كاهش ناشي از كاهش تعداد بالقوة مجرمان بود.

 

بايد توجه كرد كه نظريه‌پردازان در بيان علل كاهش جرم، هيچ‌گاه به موضوع قانونمند شدن سقط جنين به عنوان دليلي براي كاهش نرخ جنايت اشاره ننمودند.

نقش انگيزه و روش كار مشاوران املاك

تصور كنيد كه از يك دلال براي فروش منزل خود كمك مي‌گيريد. او چند عكس از ملك شما گرفته، قيمت را معين كرده، شرح زيبايي از ملك نوشته، ملك را به مشتريان نشان داده، و در مورد قيمت با خريداران مذاكره كرده است و تا رسيدن به نتيجة نهايي يعني فروش ملك كار خود را ادامه مي‌دهد. او اين كارها را بدان علت انجام مي‌دهد كه در پايان، كميسيون خوبي دريافت كند.
فروش يك ملك 300 هزار دلاري در صورتي كه شش درصد كميسيون مرسوم دريافت شود، 18 هزار دلار درآمد دارد. اين مبلغ مناسبي است. اما بايد قبول كنيم كه خود شما نمي‌توانستيد به تنهايي ملك را به اين قيمت بفروشيد.
دلال نحوة كار را مي‌داند و به قول او «بيشينه ساختن ارزش ملك» توسط او انجام مي‌شود و قيمت خوبي براي ملك شما توسط خريدار پرداخت مي‌شود.
دلالي املاك مي‌تواند در علم جرم‌شناسي، نوع پيچيده‌اي از تخصص در انجام جرم باشد، اما در هر حال نوعي تخصص است. او زمينة كاري خود را بسيار بهتر از مردم عادي كه براي آن‌ها كار مي‌كند، مي‌شناسد. او در مورد قيمت ملك، ‌وضعيت بازار املاك، و حتي ذهنيت خريداران اطلاعات بيشتري دارد. شما در رابطه با اين اطلاعات، به او وابستگي داريد. دليل به كارگيري او نيز تخصص هر چه بيشتر اوست.

با تخصصي شدن هر چه بيشتر فعاليت‌ها در جهان، متخصصان مختلفي خود را مطرح مي‌كنند. پزشكان، وكلا، ‌پيمان‌كاران، ‌كارگزاران بورس، تعميركاران خودرو، ‌كارگزاران بانكي، برنامه‌ريزان مالي، همه و همه مزيت اطلاعاتي عظيمي دارند. آن‌ها از اين مزيت براي كمك به شما استفاده مي‌كنند و همان طور كه در مثال فوق ديديم، بهترين قيمت ممكن را براي ملك شما از خريدار اخذ مي‌كنند. اما آيا اين كار و استفاده از مزيت‌هاي اطلاعاتي در همه جا يكسان مورد استفاده قرار مي‌گيرد؟
اگر چنين باشد خيلي خوب است. اما مي‌دانيم كه متخصصان انسان هستند و انسان‌ها به انگيزه‌ها واكنش نشان مي‌دهند. نحوه رفتار هر متخصصي با شما بستگي به آن دارد كه تا چه حد انگيزه‌هاي طرفين نسبت به يكديگر مناسب و هماهنگ شده باشند. گاهي انگيزه‌هاي او به نفع و گاهي برخلاف شما هستند. به عنوان مثال، در يك مطالعه در كاليفرنيا در مورد تعميركاران خودرو مشخص شد كه آنان به دليل كم بودن دستمزدشان، در برخي از موارد نتيجة به دست آمده از بازرسي آلوده‌سازي خودروها را دست كاري مي‌كردند تا مردم مجبور شوند براي دفعات بعدي نيز به آنان رجوع كنند. در يك مطالعة پزشكي، مشخص شد كه پزشكان متخصص زنان در محلاتي كه نرخ زادوولد كمتري دارند عمل سزارين بيشتري انجام مي‌دهند و بدين ترتيب، با توجه به كم بودن كسب و كار به سمت جراحي‌هاي گران قيمت روي مي‌آورند.
البته اين ادعا كه متخصصان از مزيت اطلاعاتي خود سوءاستفاده مي‌كنند و اثبات آن، دو امر متفاوت‌اند. چون اولي آسان و دومي كمي سخت است و بهترين روش براي بررسي و اثبات اين ادعا سنجيدن و مقايسة نحوة برخورد يك متخصص با شما و نحوة انجام همان كار براي خودش است.
متأسفانه براي بررسي و اثبات ادعاي خود نمي‌توانيم يك جراح را مثال بزنيم، چون يك جراح نمي‌تواند روي خود عمل جراحي انجام دهد تا ما بتوانيم از پروندة پزشكي وي همـانند صورت‌حسـاب تعميركار خودرو در اثبات نظرية خود استفاده كنيم.
اما فروش املاك، موضوعي است كه اطلاعات آن قابل دسترسي است. غالباً پيش آمده كه مشاوران املاك منازل خود را هم بفروشند. داده‌هاي جمع‌آوري شده نشان مي‌دهد كه از 100 هزار ملك فروش‌رفته در شيكاگو، بيش از 3 هزار منزل با مالكيت مشاوران املاك به فروش رفته‌اند.
قبل از بررسي داده‌ها، پرسيدن يك سؤال به درك بهتر موضوع كمك مي‌كند و آن اين كه انگيزة يك مشاور املاك براي فروش منزل خودش چيست؟ پاسخ ساده است: رسيدن به بهترين معاملة ممكن. مي‌توان فرض كرد كه همين موضوع انگيزة شما براي فروش ملك يا منزلتان باشد. بدين ترتيب، به نظر مي‌رسد كه انگيزه‌هاي شما و مشاور املاك در يك راستا قرار دارند. فراموش نكنيم كه كميسيون او در فروش منزل شما بستگي به قيمت فروش دارد.

با كنار گذاشتن موضوع انگيزه‌ها، مسئلة كميسيون دريافتي مشاور، اندكي مبهم مي‌شود. بر طبق قانون، كميسيون 6 درصد از قيمت فروش معمولاً بين مشاور خريدار و مشاور فروشنده نصف مي‌شود.
هر يك از مشاوران نيز نيمي از كميسيون خود را به شركت يا دفتر مشاورة املاك مي‌پردازد. اين بدان معني است كه تنها 5/1 درصد از قيمت خريد به صورت مستقيم به خود مشاور پرداخت مي‌شود.
بنابراين در خريد و فروش يك ملك 300 هزار دلاري، كلاً 18 هزار دلار كميسيون رد و بدل مي‌شود كه از اين مبلغ فقط 4500 دلار آن واقعاً به دست هر دلال مي‌رسد. شايد به نظر شما اين مبلغ هنوز هم خيلي بد نباشد. بله درست است، اما اگر اين ملك بيشتر از 300 هزار دلار ارزش داشته باشد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ اگر با اندكي تلاش و تأمل و دادن چند آگهي بيشتر يك دلال بتواند ملك را به قيمت 310 هزار دلار به فروش برساند چه؟
در آن حالت، بعد از كسر كميسيون، به شما بر اثر تلاش‌هاي مشاور مبلغ 9400 دلار بيشتر مي‌رسد. اما سهم مشاور از ده هزار دلار اضافي فقط 150 دلار است. اگر شما 9400 دلار نفع مي‌بريد او فقط 150 دلار به دست مي‌آورد، مي‌توان گفت كه منافع شما و مشاورتان، خيلي هم با هم در يك جهت قرار ندارد (مخصوصاً اين كه مشاور هزينة آگهي و انجام كار را مي‌پردازد). حال به نظر شما آيا مشاور آماده است تا با تلاش بيشتر و هزينة بالاتر فقط 150 دلار به دست آورد؟
تنها يك راه براي رسيدن به پاسخ واقعي براي اين سؤال وجود دارد: تفاوت قيمت املاكي كه به فروش رفته و متعلق به خود مشاوران بوده را با املاكي كه براي ديگران فروخته‌اند محاسبه كنيم. براساس داده‌هاي فروش 100 هزار ملك در شيكاگو و محاسبة ساير متغيرها مانند موقعيت و كيفيت ملك و ... مشخص شد كه ميانگين روزهايي كه مشاوران، املاك خود را براي فروش عرضه مي‌كنند ده روز بيشتر و قيمت فروش آن‌ها هم 3 درصد بالاتر از املاك ديگران است. مشاور املاك همانند هر فرد كميسيون‌بگير ديگر، به دنبال تسريع فروش و تحصيل سريع‌تر درآمد است. چرا كه نه؟ چون سهم او از 10 هزار دلار بيشتر براي ملك شما فقط 150 دلار است و اين انگيزه‌اي اندك براي اوست. در حالي‌كه ملك خود را هر چه گران‌تر بفروشد به جيب خودش خواهد رفت.

انتخابات و تأثير پول در برنده شدن نامزدها

پول از جمله مواردي است كه در انتخابات مؤثر است و در انتخاب شدن نامزدها تأثير به‌سزايي دارد. آرنولد شوارتزينگر، مايكل بلومبرگ، و جان كورازون، سياست‌مداراني هستند كه انتخاب آنان نمونة خوبي از اين موضوع محسوب مي‌شود (البته نمونه‌هاي بدي هم وجود دارد كه از جملة آن‌ها مي‌توان هوارد دين، استيو فوربز، مايكل هامينگتون، و به‌خصوص توماس گوليسانو را نام برد، كه 93 ميليون دلار براي سه بار شركت در انتخابات فرمانداري نيويورك هزينه كرد). اغلب افراد معتقدند كه پول تأثير بسياري در انتخابات دارد و براي پيروزي در انتخابات بايد پول زيادي هزينه شود.
بدون ترديد، داده‌ها نشان مي‌دهد نامزدي كه هزينة بيشتري مي‌كند بخت بيشتري براي برنده شدن دارد. اما آيا فقط پول عامل برد است؟
شايد به نظر برسد كه منطق چنين حكم مي‌كند و پول عاملي اصلي براي برد است. البته تأثير اين عامل همان قدر است كه شكوفايي اقتصادي دهة 1990 منجر به كاهش جرايم شد!
اگر دو موضوع با هم ارتباط و هم‌بستگي داشته باشند بدان معني است كه يكي حتماً علت ديگري است. هم‌بستگي صرفاً بدان معني است كه بين دو عامل رابطه وجود دارد و اگر يكي را الف و ديگري را ب بناميم، بدان معني نيست كه رابطة مستقيمي بين آن دو وجود دارد. احتمال اين كه الف علت ب باشد وجود دارد، همان گونه كه ممكن است ب علت الف باشد و شايد الف و ب هر دو معلول ج باشند.
در مورد اين هم‌بستگي اندكي تأمل كنيد:

شهرهايي كه قاتلان زيادي دارند، پليس نيز زياد دارند. اكنون هم‌بستگي پليس / قاتل را بين دو شهر واقعي بررسي مي‌كنيم. دنور و واشينگتن‌دي‌سي تقريباً جمعيتي برابر
دارند، اما واشينگتن حدود سه برابر بيشتر از دنور پليس دارد؛ ضمن اين‌كه حدود 8 برابر قتل بيشتري نيز در آن رخ مي‌دهد. اگر بخواهيد بدانيد چه چيز علت و چه چيز معلول است بايد اطلاعات بيشتري داشته باشيد. شايد فردي با توجه به اين ارقام و نسبت‌ها چنين نتيجه بگيرد كه حضور پليس‌هاي بيشتر در واشينگتن بر وقوع قتل‌هاي بيشتر دلالت مي‌كند. چنين تفكراتي در تاريخ ديده شده و در نهايت هم منجر به واكنش‌هايي مشابه و بي‌ربط شده‌اند. در يك داستان قديمي به سزار گفتند استاني كه در آن بيشترين امراض وجود دارد، بيشترين پزشكان را دارد. راه حل او اين بود كه دستور داد تمام پزشكان را بكشند.

اكنون، ‌دوباره به موضوع هزينه‌هاي انتخابات باز مي‌گرديم تا بفهميم رابطة بين پول و انتخابات چيست. اين امر كمك مي‌كند تا انگيزه‌هاي مؤثر در تأمين مالي نامزدهاي انتخاباتي را بهتر درك كنيم. فرض كنيم شما فردي هستيد كه ممكن است هزار دلار به يك نامزد كمك كنيد. انتخابات خيلي نزديك است و شما معتقد هستيد كه كمكتان در نتيجة نهايي تأثير به‌سزايي دارد يا انتخاباتي است كه در آن يك نامزد بدون ترديد برنده خواهد شد. شما علاقه‌مند هستيد تا در برد او شريك باشيد تا در آينده به نوعي از او نفع ببريد.
در تحليل‌هاي شما نامزدي كه حتماً كمكي از شما دريافت نخواهد كرد نامزدي است كه بدون ترديد بازنده خواهد بود. بدين ترتيب، نامزدي كه در سنجش افكار از ديگر نامزدها پيش افتاده است و يا كساني كه هم‌اكنون در پستي قرار دارند و امكان انتخاب‌شان بيشتر است در مقايسه با نامزدهايي كه بخت اندك دارند پول بيشتري از مردم دريافت مي‌كنند.
اما اين پول چگونه هزينه مي‌شود؟ نامزدهايي كه در نظرسنجي‌ها پيش افتاده‌اند و يـا هم اكنـون پستي دارند در نهايت پول بيشتري جذب كرده‌اند، ‌اما آن‌ها زماني بخش عمده‌اي از پول‌هاي به دست آمده را هزينة تبليغات خواهند كرد كه در تحليل‌هايشان احتمال شكست را بدهند؛ در غير اين صورت، دليلي براي هزينه‌كردن پولي كه مي‌تواند در انتخابات بعدي و در مقابل نامزد مخالف و قوي‌تري مورد استفاده قرار گيرد وجود ندارد.
حال يك مثال ديگر را مورد بررسي قرار مي‌دهيم؛ دو نامزد را تصور كنيد كه يكي جذابيت ذاتي دارد و ديگري ندارد. نامزد جذاب پول زيادي جذب مي‌كند و به‌سادگي برنده مي‌شود. اما آيا پول او را برنده كرد يا جذابيت او بود كه آراء و پول را به سمت وي كشاند؟
اين سؤالي حياتي است و پاسخ به آن مشكل است. جذابيت نامزدها براي رأي‌دهندگان به‌سختي قابل اندازه‌گيري است. راستي چگونه مي‌توان آن را سنجيد؟

واقعيت اين است كه جذابيت قابل اندازه‌گيري نيست، مگر در يك حالت. كليد اين موضوع، سنجيدن يك نامزد در مقابل خود اوست. اگر فرض كنيم كه محبوبيت نامزد الف در انتخابات امسال شباهت زيادي با محبوبيت همان نامزد در انتخاب دو يا چهار سال بعد دارد و عين همين
مطلب را دربارة نامزد ب هم فرض كنيم و اگر اين دو نامزد در دو انتخابات متوالي شركت كرده و در هر دو انتخابات پول متفاوتي هزينه نمايند، آن‌گاه با فرض ثابت ماندن جذابيت نامزدها، مي‌توانيم تأثير پول بر انتخابات را بسنجيم.

جالب اين است كه در اغلب موارد دو نامزد مشخص در برابر هم قرار مي‌گيرند. از 1972 تاكنون در ايالات متحده تقريباً در يك هزار مورد، انتخاباتي چنين برگزار شده است.
اعداد و ارقام در اين رابطه چه مي‌گويند؟
جالب است كه مقدار پول هزينه شده توسط نامزدها اصلاً مطرح نيست. نامزد برنده مي‌تواند مخارج خود را نصف كند و تنها يك درصد از آراء را از دست بدهد. در عين حال، يك نامزد بازنده كه هزينه‌هاي خود را دو برابر مي‌كند، مي‌تواند انتظار داشته باشد كه تنها يك درصد از آراء را به آراء خود اضافه نمايد. آنچه در رابطه با نامزدهاي انتخاباتي مطرح است، حجم هزينه‌هاي صورت گرفته براي انتخابات نيست، بلكه شخصيت آنان است (عين همين مطلب را مي‌توان در مورد اولياء مطرح كرد. اين بحث در فصل 5 بررسي مي‌شود). برخي از سياست‌مداران جذابيت ذاتي براي رأي‌دهندگان دارند و ديگران فاقد اين ويژگي هستند و پول هم نمي‌تواند اين امر را تغيير دهد (البته دين، فوربز، هامينگتون و گوليسانو به اين امر پي برده‌اند).
اما نيمة ديگر بحث، يعني موضوع صرف پول زياد براي امور انتخاباتي، چه مي‌شود؟ در يك دوره انتخابات معمولي كه شامل انتخابات رياست‌جمهوري، سنا و مجلس نمايندگان است، حدود يك ميليارد دلار هزينه مي‌شود، كه شايد به نظر پول زيادي نباشد. تنها موقعي مي‌توان به ارزش اين حجم از هزينه‌هاي تبليغاتي پي برد كه آن را با مسائل كم اهميت‌تري نسبت به يك انتخابات مقايسه كنيم. به عنوان نمونه، اين مبلغ، معادل مبلغ يك سال مصرف آدامس ملت آمريكاست.

اين كتاب دربارة مقايسة هزينة آدامس ملت آمريكا در مقابل هزينه‌هاي انتخابات يا مقايسة منافع مشاوران املاك و فروشندگان ملك و يا تأثير قانوني‌شدن سقط جنين در مسائل اجتماعي و كاهش جرم و جنايت نيست. البته اين مطالب و مسائلي مانند هنر پدر و مادر بودن، سازوكارهاي تقلب، كاركردهاي درون سازماني سازمان نژادپرستان و تبعيض نژادي در مسابقه‌هاي تلويزيوني را مطرح مي‌كند. اما هدف اصلي در اين كتاب اين است كه لايه‌هاي زندگي را كنار زند و مسائل پشت پردة آن را بررسي كند. در اين رابطه سؤالات زياد و متنوعي مطرح مي‌شود، كه برخي كم ارزش و برخي مسائل حياتي هستند. ممكن است اغلب پاسخ‌ها اندكي عجيب به نظر برسند، اما بعد از تشريح آن‌ها تلاش خواهيم كرد تا به صورت علمي و آماري و با استفاده از داده‌ها به يافتن پاسخ‌ها بپردازيم (تلاش خواهد شد تا با بررسي داده‌ها كه تصادفي

كنارهم نهاده شده‌اند به اين كار بپردازيم). نظريه‌پردازي دربارة يك موضوع كار خوبي است، اما هنگامي كه اخلاق جايگزين ارزيابي صادقانة داده‌ها مي‌شود، نتيجه غالباً درك عميق‌تري از مطلب را به همراه مي‌آورد.
مي‌توان گفت كه اخلاق بيانگر شكل مطلوبي از جهان در ذهن بشر است؛ در حالي كه اقتصاد بيانگر واقعيت‌هاي آن جهان است. مهم‌تر اين كه اقتصاد علم سنجش است. اين علم از مجموعه‌اي از ابزارهاي قدرتمند و منعطف تشكيل شده است كه مي‌تواند به صورتي مطمئن اطلاعات را بررسي كند و تأثير هر عامل را بر ديگري را شرح دهد. اين شكل علم اقتصاد است و معمولاً اطلاعات مورد بحث آن دربارة اشتغال، املاك، بانك‌ها و سرمايه‌گذاري است. اما ابزارهاي اقتصادي مي‌توانند به همين سادگي دربارة ساير موضوع‌هاي جالب‌تر نيز اعمال شوند.
بدين ترتيب، اين كتاب براساس جهان‌بيني بسيار مشخص و مبتني بر نظريات ذيل نگارش يافته است.

  • انگيزه‌ها سنگ بناي زندگي امروزي‌اند. فهم انگيزه‌ها و در بسياري از موارد شناسايي آن‌ها، كليد حل هر معما از جرايم جنايي سنگين تا تقلب‌هاي ساده و كم اهميت ورزشي است.
  • درک ما غالباً از علل پديده‌هاي پيرامونمان اشتباه است. چنانچه در صفحات قبل گفتيم، دلایل ظاهري و عامه‌پسند براي توجيه افزایش جرم در دهة 1990، و يا تأثير استفاده از پول برای برنده شدن در انتخابات، و نوشیدن هشت لیوان آب در روز برای ارتقاء سلامتی، دلايلي واقعي و مؤثر نیستند. درک مرسوم، غالباً به صورتی سطحی شکل گرفته و عبور از سطح به عمق حوادث بسیار سخت، اما ممکن است.
  • مشکلات جدی امروز، غالباً دلایلی پنهان در گذشتة دور دارند. پاسخ یک معما همیشه پیش چشم شما نیست. فعاليت نورما مک کوروی تأثیر بیشتری در كاهش جرائم نسبت به مجموع تأثیر عوامل ديگري مانند نظارت بر اسلحه‌های گرم، اقتصاد شکوفا و راهبردهای خلاق داشت.
  • متخصصان، کارشناسان، جرم‌شناسان و مشاوران املاک با به کارگیری مزیت‌های اطلاعاتی خود در راستای منافع شخصی گام برمی‌دارند. با این همه، می‌توان از آن‌ها پیش افتاد. با وجود اینترنت، مزیت اطلاعاتی این اقشار هر روز كاهش مي‌يابد. این امر در کاهش قیمت تابوت و حق بیمة عمر نيز صدق مي‌كند.
  • دانستن این نكته که چه چیزهايي را باید سنجید و نحوة سنجش چيست، می‌تواند در ساده کردن معماها و پديده‌هاي جهان امروزي بسیار مؤثر واقع شود. اگر یاد بگیرد که به چه طریق به داده‌ها نگاه کنید، می‌توانید معماهایی را حل نمایید که در نگاه اول غیرقابل حل به نظر مي‌رسند؛ چون هیچ چیز به پاية قدرت اعداد و ارقام در کنار زدن لایه‌های ابهام و از بين بردن تناقضات نمي‌رسد.

بدین ترتیب، هدف این کتاب بررسی بخش پنهان هر پديده است. شاید این امر در برخی از موارد اندکی مشکل باشد. شاید گاهی احساس شود که نگاه ما به دنیای پیرامون‌مان همانند نگاهي از درون یک سوراخ خيلي كوچك یا حتی آئینه‌ای شکسته است. اما بهتر است تا با نگاه به گزینه‌های مختلف و متعدد و بررسی آن‌ها به روشی که قبلاً کمتر به آن توجه شده بپردازیم.
در برخی از موارد، شاید این روش‌ها برای درج در یک کتاب كمي عجیب به نظر برسد. در اغلب کتاب‌ها و تحقيقات، یک روند خاص را در پیش گرفته و ابتدا مسئله را به صورت دقیق در یک یا دو جمله شرح داده و بعد به ذكر توضيحات می‌پردازند. ما در این کتاب این روند عمومی را رعايت نكرده‌ايم و تلاش كرده‌ايم تا با رویکردي کاوشگرانه به مطلب بپردازيم. این رویکرد ضمن ارائة بهترین ابزارهای تحلیلی علم اقتصاد به ما اين امکان را می‌دهد تا از حس کاوشگرانة خود بهره ببريم. به همین دلیل این کار را "اقتصاد کاوشگرانه" نام نهادیم. داستان‌هایی که در این کتاب نقل می‌شود، در کتاب‌های درسی اقتصاد نیامده، اما شاید این روند در آینده تغییر کند. از آن‌جا که علم اقتصاد متشکل از مجموعه‌ای از ابزارهاست، بدین ترتیب هیچ مسئله و مشكلي هر چه قدر هم خارج از اقتصاد به نظر برسد نمی‌تواند از دسترس اقتصاد خارج شود.

باید به خاطر داشت که آدام اسمیت، بنیادگذار اقتصاد مکتبی، پیش از هر چیز

یک فیلسوف بود. او تلاش می‌کرد تا اخلاق‌گرا باشد ولي در نهايت يك اقتصاددان شد. هنگامی که وی " نظریة برخورد اخلاقی" را در سال 1759 منتشر ساخت، سرمایه‌داری امروزی تازه حرکت خود را آغاز نموده بود. اسمیت در مقابله با سرمایه‌داری امروزی و در مقابله با تحولات سریع ناشی از این نیروی جدید حرکت کرد، او صرفاً علاقه‌مند به ارقام و اعداد نبود. تأثیر مسايل اقتصادي بر انسان و این واقعیت که نیروهای اقتصادی بر رفتار و افکار هر فرد در شرایط مختلف تأثیر به‌سزايی دارند، برای او مهم بود.
چه عاملي می‌تواند فردی را به تقلب یا دزدی رهنمون كند ولي بر دیگری چنین تأثيري نگذارد؟
چگونه انتخاب‌هاي مستقل و فردي یک نفر، چه انتخاب‌هاي خوب یا بد، بر افراد زیادی كه او آن‌ها را نمي‌بيند و ارتباطي با آن‌ها ندارد تأثیر می‌گذارد؟
در زمان اسمیت، تأثير علت و معلول‌هاي موجود در اقتصاد بر همديگر به‌شدت افزايش يافته و انگیزه‌ها ده برابر تشدید شده بودند. اهمیت و تکانة شدید این تحولات همان قدر برای شهروندان سنگین بود که زندگی امروزی برای ما چنین شده است!
موضوع اصلی اسمیت اصطکاک بین گرایش‌های فرد و فرم‌های اجتماعی بود. رابرت هایلیرونر، تاریخ‌نگار اقتصاد، در اثر خود با نام «فیلسوفان جهان‌گرا»، به بررسي اين موضوع پرداخت كه چگونه اسميت توانست افعال انسان، که خود محور است، را از سطح اخلاقی که فرد در آن عمل می‌کند جدا سازد. او می‌گوید: «اسمیت معتقد بود که پاسخ اين سؤال، در توانایی ما برای قرار گرفتن در جایگاه فرد ثالث و مشاهده‌گری بی‌طرف نهفته است و اين‌كه چقدر می‌توانیم مسائل را مستقل تجزیه و تحلیل كنیم.»
اکنون خود را همراه با فرد يا افراد ثالثی در نظر بگیرید که می‌خواهند مسائل مستقل و جالب را بررسی کنند. چنین کاوش‌هایی معمولاً با پرسیدن سؤالی که قبلاً مطرح نشده شروع می‌شود. از جملة این سؤال‌ها این است:
فصل مشترک معلم‌ها با کشتی‌گیران سومو چیست؟ما از بدو تولد یاد گرفته‌ایم که در برابر انگیزه‌ها، مثبت یا منفی، واکنش نشان دهیم. اگر کودک بوديد و به یک اجاق داغ می‌رسیدید و به آن دست می‌زدید، انگشتانتان می‌سوخت. اما اگر معدل کارنامة شما 20 بود، صاحب یک دوچرخة نو می‌شدید. اگر در کلاس دست در بینی می‌کردید، استهزاء می‌شدید. اما اگر وارد تیم بسکتبال می‌شدید، از نردبان ترقي اجتماعی بالا می‌رفتید. اگر سر وقت به خانه نمی‌رسیدید، مورد عتاب قرار می‌گرفتید. اما اگر در کنکور موفق می‌شدید می‌توانستید  به یک دانشگاه خوب راه یابید. اگر از دانشکدة حقوق اخراج می‌شدید، باید برای کار به شرکت بیمة پدرتان ملحق می‌شدید و اگر در آن‌جا خوب کار کنید ممکن است شرکت‌هـای رقیب هم با شما تماس بگیرند و معاون شرکت شوید و مجبور نباشید که کارمنـد پدرتـان بـاشید. اگـر از شغل جدیـد خود هیجان زده شوید و با سرعت 100 کیلومتر در ساعت به سمت خانه حرکت کنید، پلیس شما را 100 دلار جریمه می‌کند. اما اگر به اهداف فروش خود دست یابید و پاداش عملکرد سالانة خود را دریافت کنید، نه تنها نگران جریمة 100 دلاری نیستید، بلکه می‌توانید اجاق جدیدی که بـه تازگـي عرضه شده را نيز بخریـد تا کودکتان بتوانـد دستـش را روی آن بسوزاند.

 

انگیزه صرفاً ابزاری برای جذب بیشتر انسان‌ها به انجام کارهای خوب و کارهای بد کمتر است.

 

اما اغلب انگیزه‌ها خودبه‌خود به وجود نمی‌آیند. بالاخره یک نفر اقتصاددان یا سیاست‌مدار یا یکی از اولیاء، آن‌ها را به وجود می‌آورد. اگر کودک شما یک هفته همراه با غذاي خود سبزی بخورد، می‌تواند به مغازة اسباب‌بازی فروشي رفته و يك اسباب‌بازي خوب بخرد؛ يا برعكس، اگر شركت فولادسازی دود زیاد وارد هوا کند، برای هر متر مکعب آلاینده مبلغي جریمه می‌شود.
آیا امریکایی‌ها سهم خود را از مالیات می‌پردازند؟ میلتون فریدمن، اقتصاددان معروف، راه‌حل این مشکل را یافت: کسر مالیات پیش از پرداخت حقوق.
اصولاً سه نوع انگیزه وجود دارد: اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی. غالباً یک نظام انگیزشی این سه نوع انگیزه را شامل مي‌شود. به مبارزه با دخانیات طی چند سال اخیر فکر کنید. افزایش 3 دلار مالیات "گناه" انگیزة قوی اقتصادی برای مقابله با خرید سیگار است. سیگار نکشیدن در رستوران‌ها و اماکن عمومی انگیزة اجتماعی قوی محسوب می‌شود. هنگامی که دولت ایالات متحده تبليغ می‌کند كه تروریست‌ها با فروش سیگار در بازار سیاه درآمد دارند، انگیزة اخلاقی دیگری برای مبارزه با دخانیات پديد مي‌آيد.
برخی از انگیزه‌های قوی برای جلوگیری از جرم اعمال شده‌اند. با این همه، باید علت رشد جرایم در جامعه امروزی را پيدا كرد. شاید سؤال را بتوان چنین مطرح کرد که چرا جرایم بیشتر نمي‌شوند؟
هر یک از ما معمولاً فرصت‌هایی برای سرقت یا کلاه‌برداری به دست می‌آوریم. احتمال رفتن به زندان، از دست دادن کار، منزل، آزادی و غیره، بدون تردید انگیزه‌هايی قوی براي انجام ندادن اين كارها هستند. اما در رابطه با جرایم جنايي، انسان‌ها برخورد اخلاقی دارند (آن‌ها علاقه‌مند نیستند کاری که غلط است را مرتکب شوند) و انگیزه‌های اجتماعی نيز دارند (آن‌ها علاقه‌مند نیستند که دیگران آنان را افرادی نادرست بشناسند). دربارة برخی از سوءرفتارها، انگیزه‌های اجتماعی به‌شدت قدرتمند هستند. در بسیاری از شهرهای امریکا مبارزه با فحشاء از طریق "خجالت" دادن و نصب تصویر بدکاره‌ها در پایگاه‌های اینترنتی و تلویزیون‌های محلی صورت مي‌گيرد. آیا جریمة 500 دلاری این کار عذاب‌آور است یا این که دوستان و خانواده آن فرد عکس او را در این رابطه ببینند؟
بدین ترتیب، از طریق تنظیم مستمر و پیچیدة تارهای اقتصادی، اجتماعی و انگیزه‌های اخلاقی، جامعة امروزی تلاش می‌کند تا با جرایم مبارزه نماید. برخی از افراد معتقدند که نتیجة مناسبی به دست نیامده است. اما اگر به صورت بلند مدت نگاه کنیم، روشن است که این اعتقاد صحیحی نیست. روند تاریخی قتل نفس را (به غیر از جنگ‌ها) در نظر بگیرید؛ این جرم به دقت در جوامع ثبت می‌شود و معیار سنجش خوبی برای نرخ کلی جرائم محسوب می‌شود. این آمار که از سوی مانوئل آیزنر، جرم‌شناس معروف، جمع‌آوری شده، سطح قتل در مناطق مختلف اروپا را نشان مي‌دهد.

 

ايتاليا

آلمان

اسكانديناوي

هلند و بلژيك

انگلستان

زمان مورد بررسي

56.0

37.0

n.a.

47.0

23.0

13th and 14th c.

73.0

16.0

46.0

45.0

n.a.

15th c.

47.0

11.0

21.0

25.0

7.0

16th c.

32.0

7.0

18.0

7.5

5.0

17th c.

10.0

7.5

1.9

5.5

1.5

18th c.

12.6

2.8

1.1

1.6

1.7

19th c.

3.2

1.7

0.7

1.5

0.8

1900-1949

1.5

1.0

0.9

0.9

0.9

1950-1994

افت شدید این ارقام طی قرون مختلف نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های بشر - ترس از اعدام - انگیزه‌اي قوي براي كم شدن روز به روز اين جرم است.

مشکل مهد کودک چه بود؟

شاید حدس زده باشید که جریمة 3 دلاری کم بود. با این هزینه، پدر یا مادری که یک فرزند داشت می‌توانست هر روز تأخیر کند و ماهانه 60 دلار بپردازد، که یک ششم هزینة ماهانة مهد کودک بود. این مبلغ در مقایسه با هزینة نگهداری بچه‌ها بسیار ارزان بود. اگر جریمه 100 دلار بود، چه می‌شد؟ احتمالاً این جریمه منجر به خاتمة تأخیر می‌گردید، هر چند ناراحتی‌های فراوانی را نیز به بار می‌آورد (هر انگیزه‌ای به صورت ذاتی بعد مثبت و منفی دارد، هنر این است که در آن تعادل ایجاد شود).

 


فصل 1

فصل مشترک معلم‌ها با کُشتی‌گیران سومو چیست؟

تصور کنید که شما مدیر یک مهد کودک هستید. سیاست اعلام‌شدة مهد کودک این است که بچه‌ها باید رأس ساعت 4 بعدازظهر از سوی اولیاء تحویل گرفته شوند. اما اغلب والدین دیر می‌کنند. در نتیجه، در پایان روز شما با بچه‌هایی عصبی روبه‌رو هستید كه منتظر پدر يا مادر خود هستند و حداقل به یک معلم اصرار مي‌كنيد كه باید در مهدكودك بماند تا والدین برسند. چه باید کرد؟
دو نفر اقتصاددان که این مشکل را شنیدند، بدون لحظه‌اي درنگ راه‌حلی ارائه کردند: اولیایی را که تأخیر دارند جریمه کنید. چرا مهد کودک باید مجانی از بچه‌های آن‌ها نگهداری کند؟
اما اين اقتصاددانان بعداً تصمیم گرفتند تا راه‌حل را از طریق تحقيق در یک مهد کودک بررسی کنند. این مطالعه بیست هفته طول کشید. ابتدا جریمة آنی اولياء مطرح نشد. طی چهار هفتة اول، اقتصاددانان به آمارگیری از تعداد اولیایی که تأخیر دارند پرداختند و میانگین آن 8 تأخیر در هر روز بود. در هفتة پنجم، جریمه برقرار شد. اعلام شد که اولیایی که بیش از ده دقیقه تأخیر دارند برای هر تأخیر و هر فرزند باید 3 دلار بپردازند. این جرایم به صورت‌حساب ماهانة اولیاء اضافه می‌شد و تقریباً به 380 دلار می‌رسید.
برخلاف تصور اقتصاددانان بعد از برقراری جریمه، تعداد تأخیرها افزایش یافت. چندان طول نکشید که تعداد تأخیرها به بیست مورد در هفته رسید که تقریباً دو برابر دورة قبل بود.
بدون تردید انگیزة ایجاد شده معکوس عمل کرده بود.
ریشة اقتصاد، بررسی انگیزه‌هاست و این که چگونه انسان‌ها نیازهای خود را به‌ویژه زمانی که دیگران هم نیازهای مشابهی دارند رفع می‌کنند. اقتصاددانان عاشق انگیزه هستند. آن‌ها عاشق آن هستند تا انگیزه‌هایی را مطرح کنند و بعد آن‌ها را مطالعه کنند یا با آن‌ها بازی نمایند. یک اقتصاددان معتقد است که جهان هنوز نتوانسته است مسئله‌ای طرح کند که او نتواند با استفاده از انگیزه‌های طراحی شده و مناسب آنرا حل کند. شاید راه‌حل‌های او همیشه زیبا نباشند، اما مسئله هميشه حل می‌شود. انگیزه‌ها مانند گلوله، اهرم، یا یک کلید هستند و غالباً قدرت كافي برای تغییر شرایط محسوب می‌شوند.

ما از بدو تولد یاد گرفته‌ایم که در برابر انگیزه‌ها، مثبت یا منفی، واکنش نشان دهیم. اگر کودک بوديد و به یک اجاق داغ می‌رسیدید و به آن دست می‌زدید، انگشتانتان می‌سوخت. اما اگر معدل کارنامة شما 20 بود، صاحب یک دوچرخة نو می‌شدید. اگر در کلاس دست در بینی می‌کردید، استهزاء می‌شدید. اما اگر وارد تیم بسکتبال می‌شدید، از نردبان ترقي اجتماعی بالا می‌رفتید. اگر سر وقت به خانه نمی‌رسیدید، مورد عتاب قرار می‌گرفتید. اما اگر در کنکور موفق می‌شدید می‌توانستید  به یک دانشگاه خوب راه یابید. اگر از دانشکدة حقوق اخراج می‌شدید، باید برای کار به شرکت بیمة پدرتان ملحق می‌شدید و اگر در آن‌جا خوب کار کنید ممکن است شرکت‌هـای رقیب هم با شما تماس بگیرند و معاون شرکت شوید و مجبور نباشید که کارمنـد پدرتـان بـاشید. اگـر از شغل جدیـد خود هیجان زده شوید و با سرعت 100 کیلومتر در ساعت به سمت خانه حرکت کنید، پلیس شما را 100 دلار جریمه می‌کند. اما اگر به اهداف فروش خود دست یابید و پاداش عملکرد سالانة خود را دریافت کنید، نه تنها نگران جریمة 100 دلاری نیستید، بلکه می‌توانید اجاق جدیدی که بـه تازگـي عرضه شده را نيز بخریـد تا کودکتان بتوانـد دستـش را روی آن بسوزاند.

 

انگیزه صرفاً ابزاری برای جذب بیشتر انسان‌ها به انجام کارهای خوب و کارهای بد کمتر است.

 

اما اغلب انگیزه‌ها خودبه‌خود به وجود نمی‌آیند. بالاخره یک نفر اقتصاددان یا سیاست‌مدار یا یکی از اولیاء، آن‌ها را به وجود می‌آورد. اگر کودک شما یک هفته همراه با غذاي خود سبزی بخورد، می‌تواند به مغازة اسباب‌بازی فروشي رفته و يك اسباب‌بازي خوب بخرد؛ يا برعكس، اگر شركت فولادسازی دود زیاد وارد هوا کند، برای هر متر مکعب آلاینده مبلغي جریمه می‌شود.
آیا امریکایی‌ها سهم خود را از مالیات می‌پردازند؟ میلتون فریدمن، اقتصاددان معروف، راه‌حل این مشکل را یافت: کسر مالیات پیش از پرداخت حقوق.
اصولاً سه نوع انگیزه وجود دارد: اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی. غالباً یک نظام انگیزشی این سه نوع انگیزه را شامل مي‌شود. به مبارزه با دخانیات طی چند سال اخیر فکر کنید. افزایش 3 دلار مالیات "گناه" انگیزة قوی اقتصادی برای مقابله با خرید سیگار است. سیگار نکشیدن در رستوران‌ها و اماکن عمومی انگیزة اجتماعی قوی محسوب می‌شود. هنگامی که دولت ایالات متحده تبليغ می‌کند كه تروریست‌ها با فروش سیگار در بازار سیاه درآمد دارند، انگیزة اخلاقی دیگری برای مبارزه با دخانیات پديد مي‌آيد.
برخی از انگیزه‌های قوی برای جلوگیری از جرم اعمال شده‌اند. با این همه، باید علت رشد جرایم در جامعه امروزی را پيدا كرد. شاید سؤال را بتوان چنین مطرح کرد که چرا جرایم بیشتر نمي‌شوند؟
هر یک از ما معمولاً فرصت‌هایی برای سرقت یا کلاه‌برداری به دست می‌آوریم. احتمال رفتن به زندان، از دست دادن کار، منزل، آزادی و غیره، بدون تردید انگیزه‌هايی قوی براي انجام ندادن اين كارها هستند. اما در رابطه با جرایم جنايي، انسان‌ها برخورد اخلاقی دارند (آن‌ها علاقه‌مند نیستند کاری که غلط است را مرتکب شوند) و انگیزه‌های اجتماعی نيز دارند (آن‌ها علاقه‌مند نیستند که دیگران آنان را افرادی نادرست بشناسند). دربارة برخی از سوءرفتارها، انگیزه‌های اجتماعی به‌شدت قدرتمند هستند. در بسیاری از شهرهای امریکا مبارزه با فحشاء از طریق "خجالت" دادن و نصب تصویر بدکاره‌ها در پایگاه‌های اینترنتی و تلویزیون‌های محلی صورت مي‌گيرد. آیا جریمة 500 دلاری این کار عذاب‌آور است یا این که دوستان و خانواده آن فرد عکس او را در این رابطه ببینند؟
بدین ترتیب، از طریق تنظیم مستمر و پیچیدة تارهای اقتصادی، اجتماعی و انگیزه‌های اخلاقی، جامعة امروزی تلاش می‌کند تا با جرایم مبارزه نماید. برخی از افراد معتقدند که نتیجة مناسبی به دست نیامده است. اما اگر به صورت بلند مدت نگاه کنیم، روشن است که این اعتقاد صحیحی نیست. روند تاریخی قتل نفس را (به غیر از جنگ‌ها) در نظر بگیرید؛ این جرم به دقت در جوامع ثبت می‌شود و معیار سنجش خوبی برای نرخ کلی جرائم محسوب می‌شود. این آمار که از سوی مانوئل آیزنر، جرم‌شناس معروف، جمع‌آوری شده، سطح قتل در مناطق مختلف اروپا را نشان مي‌دهد.

 

ايتاليا

آلمان

اسكانديناوي

هلند و بلژيك

انگلستان

زمان مورد بررسي

56.0

37.0

n.a.

47.0

23.0

13th and 14th c.

73.0

16.0

46.0

45.0

n.a.

15th c.

47.0

11.0

21.0

25.0

7.0

16th c.

32.0

7.0

18.0

7.5

5.0

17th c.

10.0

7.5

1.9

5.5

1.5

18th c.

12.6

2.8

1.1

1.6

1.7

19th c.

3.2

1.7

0.7

1.5

0.8

1900-1949

1.5

1.0

0.9

0.9

0.9

1950-1994

افت شدید این ارقام طی قرون مختلف نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های بشر - ترس از اعدام - انگیزه‌اي قوي براي كم شدن روز به روز اين جرم است.

مشکل مهد کودک چه بود؟

شاید حدس زده باشید که جریمة 3 دلاری کم بود. با این هزینه، پدر یا مادری که یک فرزند داشت می‌توانست هر روز تأخیر کند و ماهانه 60 دلار بپردازد، که یک ششم هزینة ماهانة مهد کودک بود. این مبلغ در مقایسه با هزینة نگهداری بچه‌ها بسیار ارزان بود. اگر جریمه 100 دلار بود، چه می‌شد؟ احتمالاً این جریمه منجر به خاتمة تأخیر می‌گردید، هر چند ناراحتی‌های فراوانی را نیز به بار می‌آورد (هر انگیزه‌ای به صورت ذاتی بعد مثبت و منفی دارد، هنر این است که در آن تعادل ایجاد شود). اما مشکل دیگری هم دربارة جریمة مهد کودک وجود داشت. این جریمه، انگیزة اخلاقی (احساس گناه اولیاء هنگام تأخیر) را با انگیزة اقتصادی (جریمة 3 دلاری) جایگزین کرد. اکنون اولیاء می‌توانستند با پرداخت چند دلار گناه خود را بخرند. علاوه بر این، ميزان اندک جریمه به اولیاء به طور ضمني می‌گفت که تأخیر در نهایت مشکل عمده‌ای محسوب نمی‌شود. اگر مهد کودک صرفاً 3 دلار به دلیل تأخیر ضرر می‌کند، دلیلی برای قطع تمرین تنیس نیست. هنگامی که اقتصاددانان جریمة 3 دلاری را در هفتة هفدهم مطالعه خود قطع کردند، تعداد اولیايي که تأخیر داشتند تغییر نکرد. اکنون اولیاء می‌توانستند هم تأخير کنند، هم جریمه نپردازند، ضمن این که دیگر احساس گناه هم نمی‌نمودند.
این طبیعت عجیب و قدرتمند انگیزه‌هاست. اندکي تغییر می‌تواند نتایجی پیش‌بینی نشده و عمده به دنبال داشته باشد. تامس جفرسن هنگامی که به انگیزه‌های اولین حرکات انقلابی در امریکا می‌اندیشید، به این نتیجه رسید که «علت‌ها و معلول‌ها در جهان چنان در هم تنیده‌اند که وضع ناعادلانة مالیات دو پنی بر چای، شرایط زندگی تمام مردم را تغییر داد.»
در دهة 1970، محققان مطالعاتی مانند مطالعة مهد کودک انجام دادند و انگیزه‌های اخلاقی را در برابر انگیزه‌های اقتصادی سنجیدند. در این شرایط، آن‌ها می‌خواستند در مورد انگیزة اهداء خون بیشتر آگاه شوند. آن‌ها دریافتند هنگامی که انسان‌ها برای اهداء خون به جای تقدیر و تشکر، پول اندکی دریافت می‌کنند، خون کمتری اهداء می‌شود. این پرداخت اندک، يك عمل حسنه را به يك عمل دردناک در قبال دریافت چند دلار ناقابل تبدیل مي‌نمود، که ارزش درد و رنج را نداشت.
اگر به اهداکنندگان خون انگیزه‌ای 50 دلاری داده می‌شد، یا 500 یا 5000 دلاری چه اتفاقاتي مي‌افتاد؟ بدون تردید تعداد اهداکنندگان به شدت تغییر می‌كرد.
اما چیز دیگری نیز به‌شدت تغییر می‌کرد، چون هر انگیزه‌ای بعد منفی نيز دارد. اگر ارزش یک لیتر خون ناگهان 5 هزار دلار شود، افراد زیادی به این موضوع توجه خواهند کرد. شاید برخی تلاش کنند که خون افراد را بدزدند. شاید برخی تلاش کنند خون حیوانات را به جای خون انسان بفروشند. ممکن است برخی تلاش کنند تا با ارائة مدارک شناسایی تقلبی محدودیت‌های زمانی اهداء خون را کنار نهند.  در برابر هر انگیزه، در هر شرایط، افراد ناسالم تلاش خواهند کرد تا با هر وسیله ممکن، مزیتی برای خود فراهم نمایند.
به قول دبلیو سی فیلدزِ طنزگو «هر چه ارزش داشتن دارد ارزش تقلب هم دارد.»

چه کسانی تقلب می‌کنند؟

تقریباً همة افراد در صورتی که شرایط مهيا باشد، تقلب می‌کنند. شاید به خود بگويید من که اهل تقلب تحت هیچ شرایطی نیستم. بعد ممکن است به یاد تقلبی که در یک بازی انجام داده‌اید بیافتید. شاید به یاد توپ گلف بیافتید که آن را اندکی به سمت محل بهتر هل داده‌اید.
در مقابل هر فرد هوشمندی که انگیزه‌هایی دارد، قشونی از انسان‌هايي هستند که بدون تردید تلاش بسياری خواهند کرد تا از او سوءاستفاده کنند. شاید تقلب در ذات بشر وجود دارد، شاید هم چنین نباشد، اما بدون تردید از ویژگی‌های چشمگیر بشر در هر تلاش محسوب می‌شود. تقلب یکی از افعال اولیة اقتصادی است تا بدان وسیله با هزینة کمتر مطلوبیت بیشتر به دست آید. پس آیا صرفاً برخی از مدیران شرکت‌های بزرگ، ورزش‌کاران و سیاسیون هستند که تقلب می‌کنند؟ مدیر فروشگاه زنجیره‌ای که ساعات کار همکارانش را از طریق رایانه کم می‌کند تا کارآيی خود را بهبود بخشد هم از جملة این افراد است. شاگرد کلاس سومی که جواب‌ها را از روی دست شاگرد کناری نوشته نیز به همین ترتیب عمل کرده است.

برخی از تقلب‌ها بهسختی ردی از خود باقی می‌گذارند. ولي در بعضي از موارد، شواهد مستدلي براي اثبات تقلب باقی می‌ماند. در نیمه شب یکي از روزهای 1987، هفت میلیون بچه در امریکا ناپدید شدند. آیا این موج گسترده‌ای از بچهدزدی بود؟ در تاریخ 15 آوریل سازمان مالیاتی کشور قاعده‌ای را تغییر داده و اعلام كرده بود كه لازم است تا شمارة ملی بچه‌ها در فرم‌های مالیاتی درج

شود. ناگهان، هفت میلیون بچه، بچه‌هایی که صرفاً نامشان بر روی فرم‌های مالیاتی به عنوان افراد تحت تكفل درج مي‌شد، ناپديد شدند. این رقم حدود ده درصد از تمام فرزندان تحت تکفل در کشور بود.
انگیزة مالیات‌دهندگان برای تقلب خیلی روشن بود. همان انگیزه براي مدیر‌ی که ساعات کار کارکنان را کاهش می‌داد و نيز براي شاگرد کلاس سوم وجود داشت. اما انگیزة معلمی که در کلاس تدريس مي‌كند چیست؟ آیا ممکن است که او هم انگیزه‌ای برای تقلب داشته باشد؟ اگر دارد، چگونه این کار را انجام می‌دهد؟
اکنون فرض کنید که به جای مهد کودک مسئولیت آموزش و پرورش شیکاگو را بر عهده دارید، که سالانه 400 هزار شاگرد در آن به تعلم مشغول‌اند.
داغ‌ترین موضوع بحث بین مدیران مدارس، معلمان، اولیاء و شاگردان نحوة اجراي آزمون‌هایی است که به نام «آزمون‌های سنگین» مشهورند. بحث ناشی از آن است که این آزمون‌ها نه فقط پیشرفت شاگرد را می‌سنجند، بلکه مدارس نیز باید مقید به نتیجة آن‌ها شوند.
دولت فدرال این گونه آزمون‌ها را یکی از الزامات اجباري و قانوني می‌داند و حتی پیش از آن قانون، اغلب ایالات آزمون‌های استانداردی برای شاگردان ابتدایی و راهنمایی داشتند. بیست ایالت به مدارسی که نتایج خوبی در آزمون‌ها کسب می‌کردند یا نمرات آن‌ها ارتقاء چشمگیر نشان می‌داد، پاداش می‌دادند. سی‌و‌دو ایالت مدارسی را که نمره خوب نداشتند جریمه می‌کردند.
آموزش و پرورش شیکاگو در سال 1996 این روش آزمون را برگزید. مطابق سیاست جدید، مدرسه‌ای که نمرة قرائت پايین می‌گرفت، مشروط اعلام می‌شد و خطر تعطیل شدن مدرسه نيز وجود داشت، که در این صورت معلمان اخراج یا به مدارس دیگر منتقل می‌شدند. آموزش و پرورش شیکاگو تشویق‌های اجتماعی را نیز حذف کرد. پیش از آن، فقط شاگردانی که خیلی ناتوان بودند مي‌توانستند یک کلاس مردود شوند. اکنون با هدف تشویق، هر شاگرد کلاس‌های سوم، ششم و هشتم می‌بایست آزمونی خاص و استانداردشده را بگذارند.
طرفداران «آزمون سنگین» معتقد بودند که اين آزمون، استانداردهای یادگیری را ارتقاء می‌دهد و به دانش‌آموزان انگیزة درس خواندن می‌دهد. اگر آزمون از قبولي غيرواقعي شاگردان ضعیف جلوگیری می‌کند، در نهایت باعث مي‌شود حرکت شاگردان خوب كند نشود. مخالفان نگران بودند که برخی از شاگردان به صورتی ناعادلانه جریمه شوند، چون از آزمون سربلند خارج نمی‌شوند. يا معلمان ممکن بود در كلاس بر موضوع‌هایی که خود علاقه‌مند هستند و يا خارج از موضوع درسي كتاب متمرکز شوند و در نتيجه شاگردان در آزمون‌هاي سنگين رتبه كمتري بگيرند.
البته از زمانی که مدرسه ابداع شد، شاگردان همواره انگیزة تقلب داشته‌اند. اما این آزمون جدید چنان تأثیر چشمگیری بر انگیزه‌های معلمان داشت که آن‌ها نیز دلایل بسياری برای تقلب يافتند. با برگزاری آزمون‌های جدید، یک معلم که شاگردانش نمرة ضعیف می‌آوردند، تنبیه می‌شد و ارتقاء مقام نمي‌يافت. اگر کل مدرسه ضعیف ارزیابی می‌شد، منابع مالی دولت فدرال قطع می‌گردید و اگر مدرسه مشروط می‌شد، ممکن بود معلمان اخراج شوند، البته این آزمون جدید برای معلم‌ها انگیزه‌های مثبتی نیز ایجاد می‌کرد. اگر شاگردان نمرة خوب بگیرند، معلم تشویق می‌شد و ارتقاء مقام مي‌يافت، و حتی ممکن بود اندکی هم متمول‌تر شود. در ایالت کالیفرنیا پاداش 25 هزار دلاری برای معلمانی که شاگردانشان بالاترین نمرات را دریافت مي‌كردند در نظر گرفته شد.
شايد اگر معلمی چشم‌انداز انگیزه‌های خود را به دقت بررسی می‌کرد و نمرات شاگردانش را اندکی بهبود مي‌بخشيد، انگیزة نهايی برای تقلب پديد مي‌آمد که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و به‌سختی قابل اثبات است و تقریباً هیچ تنبیهی نيز ندارد.
اما چگونه معلم تقلب می‌کند؟ چندين احتمال وجود دارد که مسائل ساده و خیلی پیچیده را شامل مي‌شود. اخیراً یک شاگرد کلاس پنجم در کالیفرنیا هنگامی که به خانه بازگشت به مادرش گفت که معلم بسیار مهربانش پاسخ تمامي سؤالات آزمون ایالتی را روی تخته سیاه برای همه نوشته است. البته چنین رفتارهایی بسیار نادرند، چون حضور حدود سی شاگرد کم‌سن‌وسال به عنوان شاهد، مخاطرات فراوانی در پی دارد و معلم‌ها آمادة پذیرش عواقب آن نخواهند بود (البته معلم مهربان به‌سرعت اخراج شد). اما راه‌های ناپیدایی برای چاق کردن نمرات شاگردان وجود دارد. معلم می‌تواند به‌سادگی زمان بیشتری برای اتمام آزمون به شاگردان بدهد. اگر نسخه‌ای از آزمون زودتر به دست معلم برسد، به صورتی غیرقانونی، او می‌تواند شاگردان را برای سؤالات آزمون تعلیم دهد. يا این که معلم می‌تواند برنامة درسی خود را صرفاً حول محور آزمون و سؤالات آزمون‌هاي گذشته طراحی کند که هر چند تقلب محسوب نمی‌شود، بدون تردید از روحيه آموزش و پرورش واقعي به دور است. يا از آن‌جا که این آزمون‌ها به صورت چند جوابی هستند و جواب‌های غلط نمرة منفی ندارند، ممکن است معلم هنگامی که زمان اندکی باقی مانده شاگردان را به پر کردن اتفاقی پاسخ‌ها و رج زدن ترغیب کند. شاید خود معلم بعد از خروج بچه‌ها و تحویل گرفتن پاسخ‌نامه‌ها، جاهای خالی را پركند.

اما اگر معلمی واقعاً بخواهد تقلب کند ممکن است پاسخنامه‌های شاگردان را جمعآوری کند و طی یک ساعتی که فرصت دارد تا آن‌ها را تحویل دهد، پاسخ‌های غلط را پاک کرده و پاسخ صحیح را علامت بزند (مداد نمرة 2 صرفاً برای بچه‌ها نیست)!

اگر این نوع تقلب از سوی معلم رخ دهد، چگونه می‌توان آن را کشف کرد؟
براي دستگيري متقلب، بايد مانند او فكر كرد. اگر شما به عنوان يك معلم مي‌خواستيد تا پاسخ‌هاي غلط شاگردان خود را اصلاح كنيد، احتمالاً تعداد زيادي را اصلاح نمي‌كرديد. انجام چنين كاري احتمال كشف بالايي دارد. احتمالاً فرصت براي اين كه همة برگه‌ها اصلاح شود نيز كم است، چون برگه‌ها اندكي بعد از خاتمة آزمون تحويل داده مي‌شوند. پس ممكن است سلسله‌اي از پاسخ‌هاي متوالي را انتخاب كنيد و پاسخ صحيح آن‌ها را براي نصف يا دوسوم شاگردان علامت بزنيد. حفظ كردن سلسله‌اي از پاسخ‌ها ساده است و پاك كردن و علامت زدن در چنين شرايطي بسيار ساده‌تر از اصلاح تك به تك برگه‌ها است. شايد بر سؤالات انتهايي تمركز كنيد، چون معمولاً اين سؤالات سخت هستند و شاگردان كمتري به آن‌ها پاسخ صحيح مي‌دهند. بدين ترتيب، احتمال اين كه پاسخ صحيح را جايگزين پاسخ اشتباه كنيد بيشتر خواهد شد.
اگر اقتصاد را علمي بدانيم كه بيشتر، دغدغة آن بررسي انگيزه‌ها است، خوشبختانه ابزارهاي آماري لازم، براي سنجش نحوة واكنش انسان‌ها به انگيزه‌ها را نيز دارد. آنچه مورد نياز است فقط داده‌ها است.
در اين وضعيت، آموزش و پرورش شيكاگو اقدام به بررسي كرد. پايگاهي اطلاعاتي براي تمام پاسخ‌هاي دانش‌آموزان براي همة آزمون‌هاي خاص از كلاس سوم تا هفتم از 1993 تا 2000 تشكيل شد. اين داده‌ها حدود 30 هزار مجموعه پاسخ آزمون‌ها و يك صد ميليون پاسخ بود. اين داده‌ها براساس اتاق آزمون، شامل پاسخ دانش‌آموز به تك‌تك سؤالات قرائت و رياضيات است (اصل برگه‌ها امضاء مي‌شود و در اين پايگاه قرار داده نشد). داده‌ها برخي از اطلاعات در مورد معلم و اطلاعات جمعيت‌شناسي خاصي در مورد هر دانش‌آموز به علاوة نمرات وي در آزمون‌هاي قبلي و بعدي را شامل مي‌شود (كه مي‌تواند كليدي اصلي در شناسايي معلم متقلب باشد).
حالا وقت آن رسيده بود تا روش محاسباتي مناسبي براي استنتاج از اين حجم داده‌ها تهيه شود.

تصوير كلاس يك معلم متقلب چگونه است؟

اولين موضوع قابل بررسي، شناسايي الگوهايي از پاسخ‌هاي غيرمعمول مانند سلسله‌اي از پاسخ‌هاي مشابه به‌ويژه در بين سؤالات سخت‌تر است. اگر ده دانش‌آموز خيلي خوب (كه از نمرات قبلي و بعدي شناسايي مي‌شوند) پاسخ صحيح به پنج سؤال اول داده‌اند (كه معمولاً آسان‌ترين سؤالات هستند) چنين سلسله پاسخ‌هايي نبايد مورد تشكيك قرار گيرد. اما اگر ده دانش‌آموز ضعيف به پنج سؤال سخت انتهاي آزمون، پاسخ صحيح داده باشند، آن‌گاه نتيجة آزمون ارزش بررسي بيشتري دارد. يافتن الگويي عجيب در پاسخ‌هاي يك دانش‌آموز، مانند پاسخ صحيح دادن به سؤالات سخت و اشتباه كردن در سؤالات آسان، به‌ويژه هنگامي كه با پاسخ هزاران دانش‌آموز ديگر سنجيده مي‌شود، زنگ خطر ديگري است. علاوه بر اين، نحوة محاسبه به يك كلاس درس پر از شاگرد كه بسيار بهتر از نمرات قبلي در يك آزمون نمره گرفته باشند يا در آزمون‌هاي سال بعد نمرة پايين گرفته‌اند تعميم مي‌يابد. نمرة بالا در يك سال مي‌تواند بر داشتن معلم خوب دلالت كند، اما افت شديد آنان در سال بعد امكان اين كه نمرة قبلي تقلبي باشد را افزايش مي‌دهد.
حال به سلسله پاسخ‌هاي شاگردان سال ششم در دو كلاس كه آزمون رياضي مشابهي داده‌اند نگاه مي‌كنيم. هر رديف افقي بيانگر پاسخ‌هاي شاگرد است. حروف الف، ب، يا ج بيانگر پاسخ‌هاي صحيح و يك عدد نشان‌دهنده پاسخ اشتباه است؛ يعني عدد يك الف و عدد 2 نشان‌دهندة ب محسوب مي‌شود. رقم صفر نشان‌دهندة پاسخي است كه خالي مانده باشد. بدون ترديد در يكي از اين كلاس‌ها معلم تقلب كرده و در ديگري معلم تقلب نكرده است. پاسخ‌ها را بررسي و تلاش كنيد تا معلم متقلب را شناسايي نماييد.

كلاس الف


كلاس ب

اگر به اين نتيجه رسيديد كه در كلاس الف تقلب شده است، به شما تبريك مي‌گوييم. دوباره به مجموعة پاسخ‌ها در كلاس الف دقت كنيد؛ اين بار پاسخ‌ها توسط رايانه مرتب شده‌اند و محاسبة تقلب بر روي آن‌ها اعمال شده است.


كلاس الف

به پاسخ‌هايي كه درست نوشته شده است توجه فرماييد. آيا پانزده نفر از 22 دانش‌آموز توانسته‌اند شش پاسخ صحيح پشت سر هم را بيابند؟
حداقل چهار دليل براي كم احتمال بودن اين امر وجود دارد.
اول: سؤالاتي كه در انتهاي آزمون آمده‌اند از سؤالات اول مشكل‌تر  بوده‌اند.
دوم: ‌اين دانش‌آموزان از ديگر دانش‌آموزان برتر نبوده‌اند و در جاي ديگري در آزمون موفق نشده‌اند تا شش پاسخ صحيح را بيابند.
سوم: تا اين زمان در آزمون، پاسخ‌هاي پانزده دانش‌آموز با هم هم‌بستگي ندارد.
چهارم: ‌سه نفر از دانش‌آموزان (شماره‌هاي 1، 9 و 12) حداقل يك پاسخ را قبل از سلسله پاسخ‌هاي مورد نظر، خالي گذاشته‌اند. اين بدان اشاره دارد كه يك سلسله پاسخ پشت سر هم نه توسط دانش‌آموز بلكه توسط معلم گسسته شده است.
مشكل ديگري نيز در مورد اين سلسله پاسخ‌ها وجود دارد. در 9 آزمون از پانزده آزمون، شش پاسخ صحيح با مجموعه پاسخ‌هاي 3- الف – 1 – 2 كه شامل سه چهارم پاسخ‌هاي اشتباه است ديده مي‌شود. در هر پانزده آزمون، شش پاسخ صحيح با يك پاسخ اشتباه همراه شده‌اند، چرا بايد معلم متقلب تلاش كند تا پاسخ صحيح را پاك كند و پاسخ اشتباه را بنويسد؟
شايد اين كار، تصميمي راهبردي است. در صورتي كه تقلب او كشف و به دفتر مدير مدرسه احضار گردد،‌ او با استناد به پاسخ‌هاي اشتباه، تقلب نكردن خود را اثبات خواهد كرد. شايد هم خود وي پاسخ صحيح را نمي‌داند (در آزمون‌هاي استاندارد معلم كليد پاسخ‌ها را ندارد). اگر اين فرض صحيح باشد، سر نخ خوبي در رابطه با اين كه به چه علت شاگردان اين معلم نياز به چاق شدن نمراتشان دارند يافته‌ايم: معلم خوب نيست.
نشانة ديگر مبني بر وجود تقلب در كلاس الف نتيجه‌گيري كل كلاس در آزمون است. دانش‌آموزان كلاس ششم كه در هشتمين ماه سال تحصيلي در آزمون شركت كردند، بايد حداقل 8/6 نمره دريافت مي‌كردند تا مطابق با استاندارد ملي قبول مي‌شدند. كلاس پنجمي‌هايي كه در ماه هشتم در اين آزمون شركت مي‌كنند، معمولاً 8/5 نمره اخذ مي‌كنند، كه البته يك سال پايين‌تر قرار دارند. بنابراين واضح است كه اين شاگردان دانش‌آموزان ضعيفي هستند. يك سال قبل، اين دانش‌آموزان در آزمون كلاس پنجم خود يك چهارم نمرات را گرفته بودند و به جاي اين كه بعد از يك دورة آموزشي، به اندازه يك سال ارتقاء بيابند، 7/1 رتبه افزايش يافته‌اند كه معادل دو سال است. اما اين معجزه چندان هم طول نكشيد و در كلاس هفتم آن‌ها نمرة 5/5 گرفتند كه دو سال پايين‌تر از حد معمولي سال تحصيلي آن‌ها است و در واقع كمتر از نمره آن‌ها در كلاس ششم است. نمرات پر نوسان سه شاگرد كلاس الف را در نظر بگيريد:

 

5TH GRADE SCORE

6TH GRADE SCORE

7 TH GRADE SCORE

Student 3

3.0

6.5

5.1

Student 6

3.6

6.3

4.9

Student 14

3.8

7.1

5.6

البته سه شاگرد كلاس ب هم ضعيف نشان داده‌اند، اما حداقل نمراتشان نشان‌دهندة تلاش صادقانه آن‌ها است: 2/4، 1/5، 0/6 . بنابراين شاگردان يك كلاس ناگهان در يك سال خيلي باهوش و در سال بعد كم هوش شده‌اند. به نظر مي‌رسد كه معلم كلاس ششم آن‌ها با مداد شمارة 2 تردستي‌هايي كرده باشد.
دو موضوع قابل تذكر در رابطه با شاگردان كلاس الف وجود دارد كه با تقلب مرتبط است. اول اين كه واضح است آن‌ها وضعيت تحصيلي مناسبي ندارند، يعني همان بچه‌هايي هستند كه آزمون سنگين بايد به آن‌ها كمك مي‌كرد. نكتة ديگر اين كه اين شاگردان وقتي به كلاس هفتم رسيده‌اند به شدت تكان خورده‌اند. آن‌ها فكر مي‌كردند به سبب نمراتشان به كلاس بالاتر رفته‌اند. آن‌ها خود در نمرات دست نبرده بودند و احتمالاً توقع داشتند كه بتوانند در كلاس هفتم هم خيلي موفق باشند، اما به شدت سرخورده شدند. شايد اين شديدترين ضرر آزمون‌هايي از اين دست باشد. يك معلم متقلب مي‌تواند وجدان خود را به بهانة كمك به دانش‌آموزان راضي كند، اما واقعيت اين است كه وجدان او بيشتر نگران خودش است تا شاگردان!
تجزيه و تحليل داده‌هاي شيكاگو نشان مي‌دهد كه معلم‌ها در دويست كلاس درس در سال، كه حدود 5 درصد از كل كلاس‌ها است، تقلب مي‌كنند. اين يك بـرآورد محافظه‌كارانـه است. چون نحوة محاسبه توانست فقط مشهودترين شكل تقلب را بيابد، كه در آن معلم به صورتي نظام‌مند پاسخ شاگردان را تغيير داده بود و بسياري از روش‌هاي تقلب ناملموس را روشن نكرده است. در بين معلم‌هاي كاروليناي شمالي، 35 درصد از افرادي كه مورد پرسش واقع شدند اعلام كردند كه خـود شاهد نوعـي تقلب از سـوي همكارانشـان بوده‌انـد و اين امـر از طريق دادن وقت بيشتر، پيشنهاد پاسخ مناسب يا تغيير پاسخ بر روي پاسخ‌نامه‌ها صورت گرفته است.
ويژگي‌هاي يك معلم متقلب چيست؟ داده‌هاي شيكاگو نشان مي‌دهد معلم‌هاي زن و مرد هر دو به يك اندازه ممكن است تقلب كنند. معمولاً معلم متقلب جوان‌تر و داراي توانمندي‌هاي كمتري است. او احتمالاً در صورت تغيير انگيزه‌ها باز هم تقلب خواهد كرد. اگر چه داده‌هاي شيكاگو سال‌هاي 1993 تا 2000 را دربر مي‌گيرد، زمان شروع آزمون‌هاي استاندارد، سال 1996 در نظر گرفته شده است. تقلب‌ها نيز به صورت اتفاقي رخ نداده‌اند. معلم‌هايي كه در كلاس‌هايي با نمرات پايين بودند، بيشتر تقلب كرده‌اند. بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه پاداش 25 هزار دلاري براي معلمان كاليفرنيا در نهايت لغو شد، زيرا احتمال داشت كه پاداش مزبور به متقلب‌ها پرداخت شود.
البته همة نتايج تجزيه و تحليل تقلب در شيكاگو به اين تلخي نبود. علاوه بر شناسايي متقلبان، نحوة محاسبه توانست بهترين معلم‌ها را در نظام آموزش و پرورش شناسايي نمايد. تأثير معلم‌هاي خوب به همان شدت معلم‌هاي متقلب قابل شناسايي بود. در اين موارد، به جاي اين كه پاسخ‌ها به صورت اتفاقي صحيح باشند، شاگردان معلم‌هـاي خـوب بهبود واقعي نشـان مي‌دادند و پـاسخ سؤالاتي را كه قبلاً اشتبـاه جواب مي‌دادند به مرور درست جواب مي‌دادند كه اين نشان‌دهندة يادگيري شاگردان معلم‌هاي خوب بود و اغلب اين شاگردان يافته‌هاي خود را در سال‌هاي بعد نيز حفظ مي‌كردند.
اغلب تجزيه و تحليل‌هايي از اين قبيل، معمولاً در قفسة كتاب‌خانه‌ها خاك مي‌خورند و خواننده‌اي ندارند. اما در اوايل سال 2002 آرني دانكن، مدير جديد آموزش و پرورش شيكاگو، با محققان اين پژوهش‌ها تماس گرفت. او به دنبال اين نبود تا اعتراض كند يا آنان را ساكت نمايد. برعكس، او علاقه‌مند بود تا اطمينان يابد كه معلم‌هايي كه شناسايي شده‌اند واقعاً تقلب كرده‌اند و بعد دربارة قضيه تصميم لازم را اتخاذ كند.

دانكن نامزد غير مرسومي براي اين پست قدرتمند بود. او فقط سيوشش سال داشت كه به اين كار گمارده شد. وي از جمله دانشجويان خوب دانشگاه هاروارد بود و در استراليا نيز بسكتبال بازي كرده بود. او فقط سي سال در شيكاگو زندگي كرده بود و

تا آن هنگام شغلي كه منشي داشته باشد به او نداده بودند. البته اين كه وي اهل شيكاگو بود به نفع او تمام شد. پدر او استاد روان‌شناسي در دانشگاه شيكاگو بود و مادرش چهل سال در مدارس بدون دريافت وجه و در محلات فقيرنشين كار كرده بود. در زمان طفوليت، او با بچه‌هاي فقيري كه نزد مادرش بودند بازي مي‌كرد. به همين سبب، هنگامي كه به اين جايگاه رسيد، بيشتر به بچه‌ها و خانواده‌هاي آن‌ها وابسته بود تا به معلم‌ها و اتحادية آن‌ها.

بهترين راه براي خلاص شدن از شر معلم‌هاي متقلب، بر طبق تصميم دانكن، برگزاري مجدد آزمون بود . اما او تنها منابع كافي براي برگزاري آزمون مجدد براي 120 كلاس را داشت. به همين سبب، از تهيه‌كنندگان گزارش خواست تا براساس نحوة محاسبه، در انتخاب افرادي كه بايد دوباره در آزمون شركت كنند به او كمك نمايند.
بهترين راه براي برگزاري مجدد اين 120 آزمون چه بود؟ شايد به نظر منطقي مي‌رسيد كه تنها كلاس‌هايي كه احتمالاً معلمي متقلب داشتند در آزمون مجدد شركت كنند. اما حتي اگر نمرات آزمون مجدد پايين مي‌شد، معلم مي‌توانست ادعا كند كه علت اين امر غيررسمي بودن آزمون‌ها و كم توجهي دانش‌آموزان است. براي اين كه نتيجة آزمون مجدد متقاعدكننده باشد، برخي از غير متقلب‌ها نيز بايد در آزمون شركت مي‌جستند. بهترين افراد براي اين كار، شاگردان بهترين معلم‌ها بودند. اگر اين شاگردان در همان سطح قبلي نمره مي‌گرفتند، معلم‌هاي متقلب نمي‌توانستند ادعا كنند كه كاهش نمرات شاگردانشان ناشي از غيررسمي بودن آزمون‌هاست.
بدين ترتيب، تركيبي از شاگردان انتخاب شد. بيش از نيمي از 120 كلاس كه در آزمـون مجدد شركـت كردند، كسـاني بودند كه در تقلب آن‌هـا ظـن وجود داشت. بقيـة افراد از بين شاگردان بهتريـن معلم‌ها (با نمرات بالا اما بدون ابهام تقلب) انتخاب شدند و علاوه بر اين، كلاس‌هايي با شاگردان متوسط بر اين تركيب اضافه شدند.
آزمون مجدد چند هفته بعد از آزمون اصلي برگزار شد. علت برگزاري مجدد آزمون به بچه‌ها يا معلم‌ها اعلام نشد. اما شايد خود آن‌ها زماني كه مسئولان اعلام كردند كه نظارت بر آزمون برعهده معلم‌ها نخواهد بود، به موضوع پي بردند. معلم‌ها مي‌بايستي در كلاس همراه با شاگردان حضور مي‌داشتند، اما به آن‌ها اجازه داده نمي‌شد تا به پاسخ‌نامه‌ها دست بزنند.
نتايج به آنچه محاسبه پيش‌بيني كرده بود بسيار نزديك بود. در كلاسي كه به عنوان كلاس كنترل انتخاب شده بود و در آن هيچ شكي دربارة صحت آزمون وجود نداشت، نمرات در همان حد يا بالاتر از آزمون اول بود. در مقابل، شاگردان معلم‌هايي كه به عنوان متقلب مورد شك بودند، افت نمرة شديدي داشتند. ميانگين نمرة آن‌ها يك كلاس پايين‌تر از سطح كلاس خودشان بود.
در نتيجه، آموزش‌وپرورش شيكاگو شروع به اخراج معلم‌هاي متقلب كرد. شواهد تنها در مورد دوازده نفر قوي بود، اما بسياري از متقلب‌ها ماندند و اين آزمون مجدد براي آن‌ها اخطاري محسوب شد. نتيجة نهايي مطالعة مزبور تأكيد ديگري بر آن است كه انگيزه‌ها به قوت عمل مي‌كنند: سال بعد تقلب معلم‌ها، بيش از 30 درصد افت كرد.
انتظار مي‌رفت كه پيچيدگي كار معلم‌هاي متقلب بيشتر شود. اما آزموني كه در پاييز 2001 در دانشگاه جورجيا برگزار شد اين نظريه را رد مي‌كند.
كلاس «اصل مربيگري و راهبردهاي بسكتبال» براساس نمرة آزمون نهايي، كه بيست سؤال داشـت، شاگردان را امتحـان مي‌كرد. در بيـن سؤالات، سؤالي بود مبني بر اين كه بهترين دستيار مربي دسته اول كيست؟ يكي از گزينه‌ها مدرس همين درس بود، كه دستيار مربي تيم دانشگاه نيز بود. همچنين پـدر او سرمربـي تيم بسكتبال دانشگاه بود. به همين سبب، كلاس وي از جمله كلاس‌هاي پر طرفدار در بين بازيكنان تيم بود. همة دانشجويان كلاس نمرة الف گرفتند. اندكي بعد، پدر و پسر هر دو اخراج شدند.

شايد به نظر شما تقلب معلم‌ها در شيكاگو يا اساتيد در دانشگاه جورجيا عجيب به نظر برسد و به باور شما يك معلم در دانش‌آموزان يا دانشجويان نظام ارزش‌ها را مستحكم مي‌كند و اصلاً اهل تقلّب نيست.

پس در اين صورت، تقلب بين برخي از كشتي‌گيران براي شما جالب خواهد بود. در ژاپن، كشتي سومو صرفاً ورزش ملي محسوب نمي‌شود، بلكه بخشي از دين، نظام و تاريخ احساسي ملت است. اعمال خاص اين ورزش و ريشه‌هاي آن، قداست دارد. بدون ترديد گفته مي‌شود كه سومو بيشتر در مورد حفظ شرف به كار مي‌رود و برد و باخت كمتر در آن اهميت دارد.
بايد پذيرفت كه ورزش و تقلب دست در دست هم دارند؛ بدان دليل كه احتمال وقوع تقلب هنگامي كه نتيجة بردوباخت واضح و روشن است در مقايسه با زماني كه انگيزه‌ها مبهم هستند بيشتر است. ورزشكاران المپيك يا دوچرخه‌سواران تور دور فرانسه يا بازيكنان فوتبال آماده‌اند تا هر قرص يا پودري كه به آن‌ها كمك كند را ببلعند. تنها ورزشكاران نيستند كه تقلب مي‌كنند. در المپيك زمستاني 2002 در رقابت‌هاي پاتيناژ روي يخ، يك داور فرانسوي و يك داور روس هنگام ردوبدل كردن آراء براي اطمينان از اين كه هم‌وطنانشان مدال مي‌آورند دستگير شدند (فردي كه متهم به برقراري اين مبادلة آراء شده بود، يكي از سران مافياي روسيه به نام عالمخان توختاخونف بود، كه قبلاً متهم به تقلب در مقايسة زيبايي در مسكو شده بود).
ورزشكاري كه در حين تقلب لو مي‌رود، معمولاً بازنده مي‌شود، اما اغلب طرفداران، محرك او را درك مي‌كنند: ‌وي آنقدر علاقه‌مند به بردن بود كه قوانين و مقررات را رعايت نكرد (مارك گريس، بازيكن بيسبال، گفته است اگر تقلب نكنيد يعني تلاش نمي‌كنيد). اما ورزشكاري كه براي باختن تقلب مي‌كند به جهنم ورزشي مي‌افتد. فردي كه در سال 1919 در تيم بيسبال شيكاگو با قماربازان همكاري كرد تا بازي‌هاي نهايي را ببازند، حتي در بين افرادي كه طرفدار اين بازي نيستند مورد ملامت قرار گرفت. تيم بسكتبال كالج شهر نيويورك كه زماني به سبب بازي‌هاي هوشمندانة خود محبوب شده بود فوراً از ليگ اخراج شد. چون در 1951 مشخص شد كه چند بازيكن اين تيم از مافيا پول گرفته‌اند تا درست بازي نكنند؛ آنان به صورت عمدي توپ را وارد حلقه نمي‌كردند تا شرط‌بندان برنده شوند. توري مالوي، مشت‌زني بود كه از زندگي او فيلمي تهيه شد و نقش او را مارلون براندو بازي كرد. از نظر مالوي ريشة همة مشكلات او به مسابقه‌اي بازمي‌گشت كه او خود را در آن بازنده كرده بود. در غير اين صورت، او مي‌توانست رشد كند و مدعي قهرماني شود.
اگر تقلب براي باختن در ورزش يك گناه است و اگر كشتي سومو ورزش ملي كشوري بزرگ است، تقلب براي باختن در اين ورزش بي‌معني به نظر مي‌رسد. آيا چنين است؟

بار ديگر بايد براي درك داستان به داده‌ها رجوع كرد. همانند آزمون مدارس شيكاگو، مجموعة داده‌ها بسيار زياد است و نتايج همة مسابقات رسمي سومو در بين

كشتي‌گيران ارشد ژاپن از ژانوية 1989 تا ژانوية 2000 موجود است، كه نشان‌دهندة 32 هزار مسابقه بين 281 كشتي‌گير است.
نظام انگيزشي در سومو پيچيده و به‌شدت قوي است. هر كشتي‌گير رتبه‌اي دارد كه همة ابعاد زندگي او مانند حجم غذايي كه مي‌خورد، خوابش، و ديگر امورش را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. شصت‌و‌شش كشتي‌گير اول ژاپن شامل دستة ماكوچي و ژوريو تعريف‌كنندة نخبگان سومو هستند. كشتي‌گيري كه در نزديكي رأس هرم نخبگان باشد، ميليون‌ها دلار درآمد دارد. هر كشتي‌گيري كه در بين چهل نفر برتر باشد، حداقل سالانه 170 هزار دلار درآمد دارد. از سوي ديگر، كشتي‌گير هفدهم ژاپن فقط 15 هزار دلار درآمد دارد. زندگي خارج از جمع نخبگان چندان شيرين نيست. كشتي‌گيراني كه رتبة پايين‌تري دارند بايد به نفرات بالاتر از خود خدمت كنند،‌ غذاي آن‌ها را آماده و منزل آن‌ها را تميز كنند و حتي در استحمام به آن‌ها كمك نمايند. بدين ترتيب، رتبه خيلي مهم است.
رتبة هر كشتي‌گير بستگي به عملكرد او در مسابقة نخبگان دارد، كه سالانه شش بار برگزار مي‌شود. هر كشتي‌گير پانزده مسابقه در هر روز دارد، يعني طي پانزده روز متوالي پانزده مسابقه مي‌دهد. اگر دور مسابقه را با موفقيت تمام كند (هشت پيروزي يا بيشتر داشته باشد) رتبة وي ارتقاء مي‌يابد. اگر ببازد، رتبة او كاهش خواهد يافت. به همين سبب پيروزي هشتم در هر دور مسابقه بسيار مهم تلقي مي‌شود و چون تعيين‌كنندة ارتقاء و افت رتبه است، معمولاً چهار برابر اهميت بيشتر به آن داده مي‌شود.
بنابراين اگر كشتي‌گيري در روز آخر، سر مرز قرار داشته باشد، نسبت به حريفي كه نياز به برد براي ارتقاء رتبه ندارد، پرانگيزه‌تر وارد صحنه خواهد شد.
پس آيا احتمال آن وجود دارد كه كشتي‌گيري با 8 برد و 6 باخت به كشتي‌گيري با بردوباخت‌هاي مساوي اجازه برد بدهد؟ مسابقة سومو نبرد متمركز كردن نيرو، سرعت و اهرم كردن است و غالباً بيش از چند ثانيه هم طول نمي‌كشد. اين كه اجازه دهيد شما را از گود به خارج بياندازند كار سختي است. فرض كنيم كه يك مسابقة سومو ساختگي باشد، نحوة سنجش داده‌ها براي شناسايي آن چيست؟

نكتة اول اين است كه مسابقات مزبور را در روز آخر دور مسابقات بين كشتيگير نيازمند به يك برد براي ارتقاء مقام و كشتي‌گير ديگري كه نياز به برد ندارد شناسايي كنيم (شايد صدها مسابقه با اين شرايط وجود داشته باشد). مسابقه‌اي كه در روز پاياني بين دو كشتي‌گير با 7 برد و 7 باخت انجام مي‌شود، به احتمال قوي ساختگي نخواهد بود، چون طرفين هر دو بهشدت به برد نياز دارند. كشتي‌گيري كه بيش از ده مسابقه را برده است حاضر به مشاركت در مسابقة ساختگي نيست، چون انگيزة قوي برد جايزة 100 هزار دلاري و يك مجموعه

جايزه‌هاي 20 هزار دلاري تحت عنوان جايزة «روش‌هاي برتر» و «روحية نبرد» وجود دارد.
اكنون آمار جدولي را بررسي مي‌كنيم، كه نشان‌دهندة صدها مسابقه است، كه در آن كشتي‌گيري با نتيجة 7 برد و 7 باخت در برابر كشتي‌گيري با 8 برد و 6 باخت قرار مي‌گيرد. يكي از گزينه‌ها احتمال ساختگي بودن را براساس مسابقه‌هاي قبلي بين دو كشتي‌گير نشان مي‌دهد و مطابق آن بايد كشتي‌گيري كه 7 برد دارد برنده شود. گزينة ديگر نشان‌دهندة دفعاتي است كه كشتي‌گير با 7 برد واقعاً مسابقه را برده است.
براساس نتايج قبلي، او كمتر از نصف، بخت بردن داشته است. اين امر با نتايج كشتي‌گيري كه 8 برد داشته و نشان مي‌دهد كه كشتي‌گير بهتري است نيز مطابقت دارد. اما در واقع، كشتي‌گير ضعيف‌تر تقريباً هشت مسابقه از ده مسابقه را برده است. كشتي‌گيراني با چنين نتيجه‌هايي در مقابل كشتي‌گيراني كه 9 برد داشته‌اند نيز نتايج خوبي كسب مي‌كنند.
هر چند اين موضوع اندكي شك برانگيز است، اما درصد برد اثبات‌كنندة ساختگي بودن مسابقه نيست. چون برد هشتم كشتي‌گيران بسيار مهم محسوب مي‌شود، كشتي‌گير بايد در اين مسابقة حياتي توان بيشتري صرف كند. اما شايد سرنخ‌هاي ديگري در داده‌ها براي اثبات ساختگي بودن مسابقه وجود داشته باشد.

بد نيست دربارة انگيزه‌هاي كشتي‌گيران براي باخت بيانديشيم. شايد او رشوه گرفته (كه بديهي است در سوابق ثبت نمي‌شود). شايد ترتيب ديگري بين دو كشتي‌گير داده شده باشد. به خاطر داشته باشيد كه مجموع نخبگان كشتي سومو به شدت محدود است. هر يك از شصت‌و‌شش كشتي‌گير به گروهي تعلق دارد كه معمولاً تحت مديريت يكي از قهرمانان سابق سومو است و حتي گروه‌هاي رقيب نيز هم‌بستگي زيادي با هم دارند (كشتي‌گيران يك گروه با هم مسابقه نمي‌دهند). اكنون به نتيجة مسابقه‌ها بين كشتي‌گيراني با 7 برد و كشتي‌گيراني با 8 برد در دور بعدي توجه كنيد. در اين دور، اين دو در مرز افت رتبه قرار ندارند. در اين شرايط، فشار زيادي در اين مسـابقه ايجـاد نمي‌شـود. انتظار مـي‌رود كه كشتي‌گيـران ضعيف‌تر نزديك به عملكرد آماري 50 درصدي خود كشتي بگيرند. داده‌ها نشان مي‌دهد كه كشتي‌گيراني كه 7 برد دارند فقط در 40 درصد اين مسابقه‌ها را برده‌اند. هشتاد درصد در يك مسابقه و 40 درصد در مسابقه بعدي! چگونه اين ارقام را توجيه مي‌كنيد؟
منطقي‌ترين شرح اين است كه كشتي‌گيران يك توافق خاموش دارند: اگر امروز كه من نياز به برد دارم به من اجازة برد بدهي، دفعة بعد من به تو امكان برد خواهم داد (البته چنين ترتيباتي احتمال رد و بدل كردن رشوه را مردود نمي‌كند). جالب توجه است كه اگر دو بازي بعدي آن‌ها را بررسي كنيم، معلوم مي‌شود كه سطح برد حدود 50 درصد است؛ يعني همكاري فقط تا دو كشتي ادامه مي‌يابد.
البته فقط نتايج يك كشتي‌گير نيست كه شك برانگيز است. مجموع نتايج مسابقات بين گروه‌هاي مختلف سومو نيز چنين انحراف‌هايي را نشان مي‌دهد. زماني كه يكي از كشتي‌گيران يك گروه در مرز سقوط قرار دارد و طرف مقابل با مشكل روبه‌رو است، مشاهده مي‌شود كه نتايج به تناسب تغيير مي‌كند. اين نشان مي‌دهد كه ساختگي بودن مسابقات مي‌تواند در بالاترين سطح هماهنگ شده باشد (مانند مبادلة آراء بين داورهاي پاتيناژ المپيك).
تاكنون هيچ‌گاه اقدام تنبيهي براي كشتي‌گيران سومو به علت ساختگي بودن مسابقه اعمال نشده است. مسئولان اتحادية سومو در ژاپن معمولاً هر گونه اتهام از اين دست را ناشي از شايعاتي مي‌دانند كه كشتي‌گيران سابق مي‌پراكنند. در واقع، به كار بردن دو كلمة «سومو» و «ساختگي» در يك جمله مي‌تواند منجر به جنجال ملي شود. معمولاً هنگامي كه شرافت ورزش ملي كشوري در شرف خدشه‌دار شدن قرار مي‌گيرد، مردم آن كشور از آن دفاع مي‌كنند.

با اين همه، هر از چندگاه اخباري در مورد ساختگي بودن مسابقه‌اي در جرايد ژاپني ملاحظه مي‌شود. اين توفان‌هاي خبري امكان سنجش فساد در سومو را بيشتر مي‌كنند. توجه بيشتر جرايد انگيزة زيادي ايجاد مي‌كند تا كشتي‌گيران از اين كار

اجتناب نمايند.
بدين صورت، در چنين شرايطي چه اتفاقي خواهد افتاد؟ داده‌ها نشان مي‌دهد در مسابقات سومو، بعد از شك به ساختگي بودن كشتي‌هايي با نتيجة 7 بر 8، كشتي‌گيران فقط 50 درصد اوقاتي كه در مقابل حريفاني با نتيجة 8 بر 6 قرار مي‌گيرند، برنده مي‌شوند نه 80 درصد قبلي. بدون توجه به اين كه داده‌ها به چه نحو بررسي شوند، صرفاً يك موضوع مطرح است و آن اين كه بحث دربارة ساختگي نبودن نتيجة كشتي سومو افسانه‌اي بيش نيست.
چند سال قبل، دو كشتي‌گير سابق سومو ادعاهاي گسترده‌اي دربارة ساختگي بودن مسابقات مطرح كردند. علاوه بر مسابقات ساختگي، آن‌ها مدعي شدند سومو با مصرف مواد مخدر و روابط جنسي، رشوه، فرار مالياتي، و همكاري با مافياي ژاپن معروف به ياكوزا درگير است. اين دو نفر با تلفن‌هاي تهديدآميز روبه‌رو شدند و يكي از آن‌ها به دوستش گفت كه نگران كشته شدن توسط ياكوزا است. با اين همه، آن‌ها برنامة برگزاري نشست خبري در باشگاه خبرنگاران خارجي توكيو را حفظ كردند. اندكي پيش از اين جلسه، اين دو نفر به فاصله‌اي كوتاه به علت ناراحتي‌هاي تنفسي در يك بيمارستان مردند. پليس اعلام كرد كه مرگ آن‌ها عمدي نبوده است و بررسي بيشتري انجام نشد. ميتسورو ومياكي، سردبير يكي از مجلات سومو، گفت: «به نظر خيلي عجيب است كه اين دو نفر در يك روز و در يك بيمارستان مردند. اما هيچ فردي نديده است كه آن‌ها مسموم شده باشند، بنابراين نمي‌توانيم بدبيني خود را اثبات كنيم.»
جدا از اين كه مرگ اين دو تن عمدي است يا خير، آنان كاري را انجام دادند كه هيچ كشتي‌گير سوموي ديگري قبلاً انجام نداده بود و آن اسم بردن از افراد خاص بود. از 281 نفر كشتي‌گير كه داده‌هاي آن‌ها در دست است، تنها 29 نفر شناسايي شدند و فقط 11 نفر بودند، كه غير قابل تطميع اعلام گرديدند.
هنگامي كه افشاگري اين افراد با تجزيه و تحليل داده‌هاي مسابقات مقايسه مي‌شود، چه حاصل مي‌گردد؟ ‌در مسابقاتي كه بين دو كشتي‌گير فاسد انجام شده، كشتي‌گيري كه در مرز سقوط بوده در 80 درصد موارد پيروز شده است. در مسابقاتي كه يك طرف كشتي‌گير فاسد بوده و در مرز سقوط قرار داشته، كشتي‌گير فاسد مطابق با سابقه كشتي خود پيروز يا بازنده از تشك خارج مي‌شود. علاوه بر اين، هنگامي كه يك كشتي‌گير فاسد در برابر كشتي‌گيري كه فساد يا سلامت او مشخص نيست قرار مي‌گيرد، نتايج بيشتر به سمت مسابقه بين دو كشتي‌گير فاسد گرايش مي‌يابد. اين بدان معني است كه اغلب كشتي‌گيراني كه از آنان به عنوان فاسد نام برده نشده است نيز احتمالاً فاسدند.

اگر كشتي‌گيران سومو، معلم‌هاي مدرسه، و اولياء ‌مهد كودك همگي تقلب مي‌كنند، آيا بايد فرض كنيم كه كل بشريت فاسد هستند.

اگر چنين است، چه قدر فاسد هستند؟ جواب اين سؤال در بررسي قضية پيراشكي نهفته است. اكنون داستان واقعي مردي به نام پل فلدمن را بررسي مي‌كنيم.

قضية پيراشكي

فلدمن آرزوهاي بزرگي داشت. او، كه اقتصاد كشاورزي خوانده بود، علاقه‌مند بود تا با گرسنگي در جهان مبارزه كند. او در واشينگتن مشغول به كار و مسئول تجزيه و تحليل هزينه‌هاي تسليحاتي نيروي دريايي آمريكا شد. اين اتفاق در سال 1962 رخ داد. طي بيست و چند سال بعد، او همين كار را ادامه داد. او ارتقاء مقام يافت و حقوق خوبي دريافت مي‌كرد، اما تمام و كمال درگير كار نبود. در جشن كريسمس اداره، همكاران او را به عنوان «رئيس گروه تحقيقات عمومي»‌ به همسران خود معرفي مي‌كردند، كه شغل وي بود و در ادامه مي‌گفتند او است كه پيراشكي‌ها را مي‌آورد.
قضية پيراشكي در ابتدا اين گونه آغاز شد: رئيس هنگامي كه يكي از همكارانش قراردادي تحقيقاتي را به دست مي‌آورد، با پيراشكي از او قدرداني مي‌كرد. بعدها اين كار به عادت او تبديل شد. او هر جمعه تعدادي پيراشكي، يك كارد و پنير خامه‌اي تهيه مي‌كرد. وقتي كاركنان طبقات ديگر در مورد پيراشكي‌ها مطلع شدند، آن‌ها نيز علاقة خود را براي شركت در صرف پيراشكي اعلام كردند. در نهايت، او هفته‌اي پانزده پيراشكي همراه خود مي‌آورد. براي جبران هزينه‌هاي اين كار، يك صندوق و يك علامت تهيه كرد، كه نشان‌دهندة قيمت پيشنهادي بود. او 95 درصد از هزينه‌هاي خود را پس مي‌گرفت، از نظر او پول پرداخت نكردن برخي از همكاران ناشي از فراموشي بود.
در 1984، هنگامي كه مؤسسة تحقيقاتي او به مدير جديدي واگذار شد، فلدمن به زندگي خود نگاهي كرد و تصميم گرفت آن را تغيير دهد. او تصميم گرفت تا از كار خود كناره گيرد و در عوض پيراشكي بفروشد. دوستان اقتصاددان او فكر كردند كه او مشاعر خود را از دست داده است، اما همسرش از او حمايت كرد. آخرين فرزند ايشان مدرك دانشگاهي خود را اخذ كرده بود و اقساط خانه نيز به طور كامل پرداخت شده بود.
او در واشينگتن از اداره‌اي به ادارة ديگر مي‌رفت و با يك جمله محصول خود را به مشتريان معرفي مي‌كرد. او علاقه‌مند بود تا تعدادي پيراشكي و يك جعبة جمع‌آوري پول به آن اداره بدهد، سپس پيش از نهار براي برداشتن پول و پيراشكي‌هاي باقي مانده اقدام كند. اين نظامي مبتني بر اعتماد بود و عملي شد. طي چند سال، فلدمن هر هفته 8400 پيراشكي به 140 شركت تحويل مي‌داد و اين كار براي او همان مقدار درآمد داشت كه هنگام مسئوليت تحقيقاتي درآمد كسب مي‌كرد. او زندگي در اتاق‌هاي كوچك اداري را رها كرد و آزادي خود را به دست آورد و شاد بود.

در عين حال، او بدون اين كه قصد داشته باشد، يك آزمون اقتصادي زيبا طراحي كرد. ابتدا، فلدمن داده‌هاي دقيقي از كسبوكار خود كسب كرد. با مقايسه پول به دستآمده در مقابل تعداد پيراشكي‌هايي كه برداشتهشده بود، او فهميد كه مي‌تواند با دقت بسيار زياد، صادق بودن مشتريان خود را محاسبه كند. آيا آن‌ها از وي سرقت مي‌كردند؟ اگر چنين است، ويژگي‌هاي شركتي كه كاركنانش سرقت مي‌كردند در مقايسه با شركت ديگري كه اين وضع را نداشت، چه بود؟ تحت چه شرايطي افراد بيشتر يا كمتري سرقت مي‌كنند؟
چنان كه مشخص است، مطالعة ناخواستة فلدمن، دريچه‌اي به نوعي از تقلب كه مكتبيان آن را ناديده مي‌گيرند، يعني دزدي اداري، باز كرد. (آري، دزدي از پيراشكي‌فروش نوعي دزدي اداري است، هر چند اندك باشد). شايد به نظر برسد بررسي دزدي‌هاي اداري بر اساس زندگي يك پيراشكي‌فروش، غيرقابل تصور است. اما غالباً يك سؤال ساده و كوچك مي‌تواند بزرگ‌ترين مسائل را حل كند.
با وجود توجه بسياري كه به شركت‌هاي بد سابقه مانند انرون مي‌شود، مكتبيان دانش زيادي در مورد دزدي‌هاي اداري ندارند، چرا؟ چون داده‌هاي خوبي در دست نيست. يكي از حقايق كليدي دزدي‌هاي اداري اين است كه فقط درصد اندكي از افرادي كه بايد دستگير شوند را شناسايي كرده‌ايم. بيشتر متخلسان زندگي شاد و بي‌سروصدايي دارند و به‌ندرت دستگير مي‌شوند.
در برخي از جرايم، چنين وضعيتي وجود ندارد. كيف‌ربايي، دزدي و قتل معمولاً با دستگيري توأم‌اند. جرايم خياباني معمولاً يك قرباني دارند،‌ كه جرم را به پليس گزارش مي‌دهد و پليس نيز بر اساس آن آمار منتشر مي‌كند. براساس همين آمار هزاران گزارش و مقاله توسط جرم‌شناسان، جامعه‌شناسان و اقتصاددانان به رشته تحرير درآمده است. اما رؤساي شركت انرون واقعاً از چه كساني دزدي مي‌كردند؟ چگونه مي‌توانيم حجم دزدي آن‌ها را بسنجيم؟ اگر ندانيـم دزدي آن‌هـا دقيقاً به چه كساني زيان رسانده است يا در چه زمان‌هايي صورت گرفته، چگونه مي‌توانيم به بررسي آن بپردازيم؟
كار فروش پيراشكي فلدمن متفاوت بود. در اين آزمون قرباني وجود داشت. قرباني پل فلدمن بود.هنگامي‌كه او كار خود را شروع كرد، انتظار داشت 95 درصد از پول پيراشكي‌ها نصيبش شود، چون تجربة وي در دفتر خودش چنين اقتضا مي‌كرد. اما همان گونه كه جرم در خيابان‌هايي كه پليس در آن حضور دارد، كمتر رخ مي‌دهد، نرخ 95 درصد در عمل خوشبينانه بود و حضور خود فلدمن از دزدي جلوگيري مي‌كرد. علاوه بر اين، مصرفكنندگان مي‌دانستند كه فروشنده كيست و رابطة احساسي با او داشتند (ترجيحاً احساس خوب). مجموعة مفصلي از مطالعات روانشناسي و اقتصادي نشان داده‌اند كه انسان‌ها مبالغ متفاوتي براي خريد يك كالا به تناسب اين كه چه كسي آن را مي‌فروشد مي‌پردازند. ريچارد ثالر، اقتصاددان معروف، در مطالعة «نوشيدني و ساحل» خود در سال 1985، نشان داد كه آفتاببگيران تشنه حاضرند 65/2 دلار براي خريد يك

نوشيدني بپردازند، اما حاضر نيستند همان نوشيدني را در حالت عادي به قيمت 50/1 دلار از يك بقالي درب و داغان بخرند.
فلدمـن يـاد گرفت كه در جهـان واقعـي بـايد توقع بازپرداخت كمتر از 95 درصد را داشتـه باشد. او اگر بيش از 90 درصد از پول خود را دريافت مي‌كرد، شركت پـرداخت‌كننده را صادق درجه‌بندي مي‌كرد. نـرخ بـازپرداخـت 80 تا 90 درصـد را «ناراحت‌كننده، اما قابل تحمل» مي‌دانست. اما اگر شركتي به صورت مستمر كمتر از 80 درصد بازپرداخت داشت، فلدمن يادداشتي به شرح ذيل مي‌فرستاد:
«قيمت پيراشكي از ابتداي امسال به‌شدت افزايش يافته است. متأسفانه، تعداد پيراشكي‌هايي كه بدون پرداخت ناپديد مي‌شوند افزايش يافته است. از ادامة اين روند جلوگيري فرماييد. تصور من اين است كه شما دوست نداريد به فرزندان خود تقلب را آموزش دهيد، ‌پس چرا خودتان چنين مي‌كنيد؟»
در ابتدا، فلدمن يك قوطي درباز براي دريافت قيمت پيراشكي‌ها داشت، اما اغلب اوقات پول او ناپديد مي‌شد. او بعد از اين، از يـك قوطي قهوه استفاده كرد كه در پلاستيكي آن يك شكاف داشت،‌ البته اين كار نيز اغواكننده بود. در نهايت، او به ساختن جعبه‌هايي، چوبي كه شكافي در بالا داشتند روي آورد. جعبة چوبي خوب عمل كرد. او هر سال حدود هفت هزار جعبه را نو مي‌كند و فقط حدود يك جعبه به سرقت مي‌رود. اين آمار قابل توجه است، يعني همان افرادي كه معمولاً بيش از 10 درصد از پيراشكي‌هاي او را مي‌دزديدند، اصلاً گرايشي به دزديدن پول نداشتند. اين معادلة جديدي در محاسبة دزدي بود. از نظر فلدمن، يك كارمند اداري كه يك پيراشكي را بدون پرداخت وجه آن مصرف مي‌كند، جرمي مرتكب شده است، اما احتمالاً آن كارمند چنين احساس و فكري ندارد. اين تمايز احتمالاً كمتر به حجم اندك پول مربوط است (هر پيراشكي فلدمن فقط يك دلار قيمت دارد، كه شامل پنير خامه‌اي نيز مي‌شود) تا چهارچوب ارتكاب جـرم. ممكن است همان كارمندي كه پول پيراشكي خود را نمي‌پردازد، در رستوران شركت در مورد نوشابة خود نيز به همين ترتيب عمل كند، اما احتمال اندكي وجود دارد كه وي رستوران را بدون پرداخت وجه ترك كند.

از داده‌هاي قضية پيراشكي چه چيزي را درك مي‌كنيم؟ در سال‌هاي اخير، دو روند قابل توجه در نرخ بازپرداخت‌ها ديده مي‌شود. يك كاهش آهسته و طولاني در 1992 شروع شد. در تابستان 2001، نرخ كلي به 87 درصد رسيد. اما به محض بروز واقعة 11 سپتامبر در همان سال، اين نرخ حدود 2 درصد ديگر نيز كاهش يافت كه تاكنون جبران نشده است (اگر اين دو درصد به نظر كم مي‌رسد، دقت كنيد كه نرخ عدم پرداخت از 13 درصد به 11 درصد كاهش يافته، يعني نرخ جرم حدود 15 درصد كاهش يافته است). از آنجا كه بسياري از مشتريان فلدمن در

امور امنيت ملي فعاليت دارند، شايد بُعد وطن‌دوستانه‌اي را در دوران بعد از حادثة 11 سپتامبر شاهد هستيم يا شايد هم‌بستگي بيشتر را تجربه مي‌كنيم.
همچنين داده‌ها نشان داد كه دفاتر كوچك‌تر صاد‌ق‌تر از ادارات بزرگ‌تر هستند. دفتري كه كمتر از شش نفر در آن كار مي‌كنند، معمولاً سه تا 5 درصد بازپرداخت بالاتري نسبت به دفتري كه صدها كارمند دارد نشان مي‌دهد. شايد اين امر غيرمنطقي به نظر برسد. در يك ادارة پرجمعيت، جمعيت بيشتري در كنار ميز پيراشكي حاضر مي‌شوند و بدين ترتيب، شاهدان بيشتري براي پرداخت وجه پيراشكي وجود دارد. اما در مقايسه نرخ دزدي پيراشكي در ادارات بزرگ و كوچك رفتاري مشابه دزدي‌هاي خياباني مي‌بينيم. نـرخ جرايم در بخش‌هاي غيرشهري بسيار كمتر از شهرها است، چون عمدتاً جرايم در اين محيط‌ها زودتر شناسايي مي‌شوند، كه به دستگيري مجرم مي‌انجامد. همچنين، جامعة كوچك‌تر معمولاً انگيزه‌هاي اجتماعي بيشتري عليه جرايم دارد، كه مهم‌ترين آن‌ها حس خجالت است.
همچنين داده‌هاي پيراشكي منعكس‌كنندة غلبة احساسات شخصي بر صداقت است. شرايط آب‌وهوا يكي از عوامل مؤثر در انگيزه است. هواي مناسب خارج از معمول در يك فصل، به افراد انگيزة پرداخت بيشتري مي‌دهد. سرماي خارج از معمول فصل يا باران و باد بيشتر، احتمال وقوع تقلب را بيشتر مي‌كند. طي هفتة كريسمس نرخ بازپرداخت 2 درصد كم مي‌شود، يعني 15 درصد رشد در نرخ جرم داريم، كه معادل حركت عكس آن بعد از 11 سپتامبر است. وضع در عيد شكرگزاري نيز تقريباً به همين بدي است،‌ هفتة دلدادگان نيز خوب نيست، چون اين هفته 15 آوريل را دربرمي‌گيرد. اما تعطيلات خوبي نيز داريم، كه از جملة آن‌ها مي‌توان به هفتة استقلال، روز كارگر و روز كشف آمريكا اشاره كرد. چرا اين تعطيلات با هم متفاوت‌اند؟ تعطيـلاتي كه در آن دزدي كمتري رخ مي‌دهد، يك روز تعطيل كاري‌اند، ‌اما تعطيلاتي كه در آن‌ها جرم بيشتر رخ مي‌دهد، تعطيلاتي‌اند كه در آن توقع اطرافيان براي دريـافت هديـه و غيـره افزايـش يافته است و افراد عصبي هستند.

فلدمن براساس تجربه و داده‌هاي خود به نتايج خاصي دربارة صداقت رسيد. او معتقد است كه اخلاق عاملي بزرگ محسوب مي‌شود و هنگامي كه كاركنان، كار و مسئولان خود را دوست دارند، صداقت نيز بيشتر مي‌شود. او همچنين معتقد است كه كاركناني كه در رده‌هاي بالاتر سازمان قرار دارند بيش از كاركناني كه در رده‌هاي پايين هستند تقلب مي‌كنند. او اين نظريه را بعد از سال‌ها تحويل محصولش به يك شركت كه در سه طبقه مستقر بود، شكل داد. طبقة كاركنان و مديران از هم جدا بود. او با بررسي و مقايسة عملكرد طبقات مختلف به اين نظريه رسيد. او علاقه‌مند بود بداند كه آيا تقلب مديران ناشي از حس توسعهيافتن شايستگي

در آن‌ها است يا خير؟ آن‌چه او در نظر گرفته بود اين بود كه شايد اصولاً مديران به سبب تقلب‌هايي كه كرده بودند به مديريت رسيده‌اند.
اگر اخلاق نشان از راهي است كه ما دوست داريم جهان بدان‌سو كشيده شود و اقتصاد نمادي از اين است كه اين جهان در واقعيت چگونه عمل مي‌كند، داستان پيراشكي فروختن فلدمن درست در تقاطع اخلاق و اقتصاد قرار دارد. آري، افراد بي‌شماري از او سرقت مي‌كردند، ‌اما اكثر آنان با پاييده شدن چنين نمي‌كنند. اين نتيجه مي‌تواند براي بسياري از افراد تعجب‌برانگيز باشد، كه از جملة آن‌ها مي‌توان به دوستان اقتصاددان فلدمن اشاره داشت. آنان بيست سال قبل به او گفتند كه نظام مبتني بر اعتماد مورد نظر او به نتيجه‌اي نخواهد رسيد. اما اين امر، آدام اسميت را متعجب نمي‌كرد. در اولين كتاب اسميت، «نظرية گرايش‌هاي اخلاقي»، بحث پيرامون صداقت ذاتي بشر است. اسميت مي‌گويد: «هر قدر انسان را خود محور بدانيم، به نظر مي‌رسد كه برخي از قواعد در طبيعت وي وجود دارد كه آيندة ديگران را براي او مهم جلوه مي‌دهد و شادي آنان را براي خودش لازم مي‌داند،‌ هر چند اين آينده يا شادي براي او نفعي در برندارد به غير از اين كه از وقوع آن لذت خواهد برد.»
فلدمن هميشه يك داستان را براي دوستانش تعريف مي‌كند. اين قصه از كتاب «جمهوريت» افلاطون برگرفته شده است. دانشجويي به نام گلاكن اين داستان را به‌ازاي درسي كه از سقراط گرفته بود مطرح كرد. سقراط نيز مانند آدام اسميت معتقد بود كه انسان‌ها به صورتي ذاتي و بدون نياز به نظارت خوب هستند. گلاكن همانند دوستان اقتصاددان فلدمن با اين نظر مخالف بود. او داستان چوپاني به نام گايگز را بيان كرد، كه وارد غاري مي‌شود و در آن جسدي را مي‌يابد كه انگشتري در دست دارد. او انگشتري را به دست كرد و فهميد كه به وسيله آن نامرئي مي‌شود. او كه ديگر توسط ديگران ديده نمي‌شد كارهاي نامناسبي انجام داد. شاه را كشت، مزاحم ملكه شد و غيره. داستان گلاكن يك سؤال اخلاقي را مطرح كرد و آن اين كه آيا هر انساني اگر ناپيدا باشد، مي‌تواند در مقابل وسوسه‌هاي شيطاني مقاومت كند؟ از نظر گلاكن پاسخ منفي بود. اما پل فلدمن با سقراط و آدام اسميت هم عقيده است، چون او پاسخ سؤال را مي‌داند. از نظر او 87 درصد، پاسخ مثبت است.