صفحه اصلی    تازه ها    ادبیات    تاریخ و سیاست    روانشناسی و جامعه شناسی    علوم    کودک و نوجوان    متفرقه

ناشر:سبزان
تاريخ چاپ: 1384
نوبت چاپ:اول
تيراژ:1200 نسخه
قيمت: تومان
شابک: 9 – 36 – 8249 – 964

 

آفت‌هاي"علم موفقيت"

رمز و راز پايداري علم موفقيت

چرا با دانستن علم موفقيت، موفق نمي‌شويم؟

 

سهراب قاسمي

فهرست مطالب

عنوان                      صفحه

 

يادداشت مهم................. 9

منظور از آفت چيست؟......... 21
دلايل شكل‌گيري آفت‌هاي «علم موفقيت»   25

اثرات نامطلوب آفت‌ها بر انسان 31

شناخت آفت‌ها................ 41

راهكارهاي عملي براي رهايي از اثرات آفت‌ها    63

نتيجه نهايي................ 77

با نام و ياد ازلي و ابدي

سلام و درود بر دوستداران علم و انديشه و خادمان عرصه فرهنگ و هنر.
سرلوحه هر موفقيتي را بعد از توكل به خدا، سازندگي و ابتكار عمل و خلاقيت مي‌دانم و اگر با اين روش‌ها همراه و صميمي باشـيم، زندگي درهاي بسـياري را براي ما مي‌گشايد. درهايي كه سرشار از لطف و كرم باريتعالي و نعمات بيكران و بي پايان اوست.
قدمي برداشته‌ام تا آنچه را كه در طي ده سال گذشته آموخته‌ام را در اختيار شما عزيزان قرار دهم. انتظار دارم تا با لطف و عنايت، منتي بر من نهاده:
يك: نواقص و ايرادات مشهود و واضح را بر من ببخشاييد.
دو: هرگونه انتقاد و پيشنهاد را از جان و دل مي‌پذيرم.
سه: با خلاقيت و ابتكار عمل در تكميل اين نوشتار مرا ياري نماييد.
چهار: منتظر نامه‌ها و نظريات شما هستم.
شما سزاوار بهترين‌ها و برترين‌ها هستيد. اميد است به‌زودي نصيبتان شود.

                         با عشق و احترام
سهراب قاسمي
ghasemysohrab@yahoo.com.


 

1

 

يادداشت مهم

به نام خداوند بخشنده و مهربان و به نام هستي بخش عالم و به نام خالق انسان، موجودي ناشناخته، كه براي رسيدن به آرزوها و خواسته‌هايش به هر دري مي‌زند تا به آنها دست يابد و در حقيقت آرامش خود را از دست مي‌دهد تا آرامش را به دست آورد. انسان جستجوگر و كنجكاو است تا به كشف اسرار وجودي خود و جهان دست يابد. اين حس جستجو گرانه و كنجكاوانه است كه به انسان مي‌فهماند كه هنوز با تمام تلاش‌ها و كوشش‌هايش، گمشده‌اي دارد كه بايد آن را پيدا كند، ولي هرچه تلاش و كوشش مي‌كند تا بتواند گمشده‌اش را بيابيد، موفقيتي ندارد. براي دست يافتن به اين گمشده او به اين سو و آن سو كشيده مي‌شود و به اقتضاي شرايط، گرايش‌هايي پيدا مي‌كند به تصور اين‌كه گمشده‌اش در آن گرايش‌ها است، از گرايش‌هاي ساده غريزي گرفته تا پيچيده‌ترين آنها و گرايش‌هاي مادي و دنيايي گرفته تا معنوي و ديني كه بتواند در پر كردن خلاء وجودي خويش به نتيجه اي برسد و گمشده‌اش را پيدا كند. در اين راستا به روشهاي زيادي دست مي‌زند و آزمايش‌هاي فراواني را انجام مي‌دهد تا از اين طريق به تجربياتي برسد تا براي تكميل كردن نياز‌ها و خلاء‌ها از آنها استفاده كند. اين كارها نيز بي‌شك توسط انديشمندان و فلاسفه به‌صورت جدي‌تري دنبال شده تا رهگشاي ساير انسان‌ها باشد. در اين ميان، يكي از گرايش‌هاي انسان امروز در قرن 21 كمك گرفتن از علوم موفقيت بوده و هست، تا بتواند از طريق آن، كمبودها و نياز‌هاي دروني خود را مرتفع سازد. اين علم نوپا كه با تحقيقات و پژوهش‌هاي بسيار زياد انديشمندان ظهور پيدا كرده است، توانسته در بسياري از جهات به انسان نيازمند كمك كند و باري ازدوش انسان‌ها بردارد. گرايش انسانها به اين علم و توجه به آن، روزبه‌روز در حال گسترش است و هنوز جا دارد تا انسان بتواند به عمق و درك عميقتر آن دست يابد.

اين علم كه زندگي نويني را به انسان هديه مي‌كند، بسيار جذاب و دوست داشتني است و ناخودآگاه انسانها را به سوي خود جلب مي‌نمايد تا از اين طريق انسان بتواند گره كور زندگي خود را باز كرده و به خواسته‌هاي مادي و معنوي‌اش دست يابد. اين علم توانسته است هرگونه تغييرات و دگرگوني مثبت در زندگي انسان را تضمين نمايد.
”علم موفقيت“ توانسته است خود را رهگشاي هر مشكل مادي و معنوي معرفي نمايد، و تا اندازه‌اي نيز به موفقيت‌هاي چشمگيري دست يابد.

بدين طريق گرايش‌ها و نگاه‌ها روزبه‌روز به اين علم بيشتر شده، به حدي كه امروزه اين علم جهاني شده و بيشتر مردم آن را مي‌شناسند.
خوشبختانه در ايران نيز اين علم - كه حدود يك دهه از عمر آن مي‌گذرد – روزبه‌روز در حال گسترش است.
با توجه به تعاريفي كه از اين علم مطرح شده و نتايجي كه به دست آمده، باعث شده تاانتظارات و برداشت‌ها نيز از آن زياد شود.
و از طرفي به دليل عدم دسترسي به انتظارات و اهداف، شاهد آسيب‌هاي جدي روحي و رواني در افراد هستيم. اين آسيب‌هاي روحي و رواني كه در اثر ارتباط با علم موفقيت ايجاد مي‌شود داراي دلايلي است كه در اين نوشتار سعي شده تحت عنوان «آفت‌هاي علم موفقيت» مورد بررسي قرار گيرد.
هرچند باور اين نوشتار با عنواني كه قيد شد، براي بسياري از خوانندگان و علاقه‌مندان به علم موفقيت بسي سخت و دور از انتظار ويا شايد مضحك به نظر برسد، اما در پايان خواهيد دانست كه نگرش و توجه به اين مباحث و دقت نظر به آن بسيار با اهميت بوده و چه بسا مي‌تواند جلو كج روي‌ها و انحرافات و اختلالات ناشي از فراگيري علم موفقيت را گرفته و مرهمي بر زخمي‌هايي باشد كه در اثر عدم شناخت كافي از اين علم، در افراد ايجاد شده است.
با توجه به گسترش روزافـزون اين علم در بين عامه مردم و گرايش بي رويه به اين علم نوپا و اثرات بسيار مثبتي كه در خود و ديگران شاهد بوده و هستيم، به‌راستي دور از انتظار است كه بگوييم علم موفقيت آفت‌هايي دارد كه مي‌تواند به زيان فراگير باشد و در صورت عدم توجه و شناخت آنها مي‌تواند نتيجه معكوس نيز داشته باشد.

مطمئناً شما كه در حال خواندن اين كتاب هستيد يكي از طرفداران پروپاقرص «علم موفقيت» به‌شمار مي‌رويد و يا دست‌كم با اين علــم آشنايي داريد و مي‌دانيد، آنچه را كه نمي‌توان در ابتداي راه و يا حتي در مسير آشنايي و به‌كار بستن علم موفقيت به آن پي برد، آن است كه بدانيم اين علم ضمن آنكه مفيد است و انسان را به پله‌هاي ترقي و پيشرفت رهنمون مي‌سازد، در صورت عدم اطلاع دقيق

از اين علم مي‌تواند معكوس نيز عمل كند و انسان را به ورطه نابودي هم بكشاند.
شخصاً اعتراف مي‌كنم كه اين علم داراي اثرات بسيار مثبتي است و در راه رسيدن به اهداف زندگي برايم بسيار مفيد واقع شده و به‌عنوان اولين پله‌اي بوده كه توانستم از طريق آن به اهداف و آرزوهاي خود جامه عمل بپوشانم و از آن نهايت استفاده را ببرم، اما هر چه از مدت زماني كه با اين علم ـ از طريق خواندن كتابها ـ آشنا مي‌شدم، مي‌گذشت، به يك سري از نكات جالب‌تري دست مي‌يافتم كه اين علم نمي‌توانست مرا در آن شرايط كمك كند. پس بر آن شدم تا تحقيقات و مطالعات بيشتري داشته باشم.
تا اينكه به اين نتيجه رسيدم كه صرف دانستن اين علم و حتي عمل كردن به آن نمي‌تواند آنچنان كه بايد به انسان كمك كند، هرچند در ابتداي راه بسيار جالب و قابل توجه مي‌باشد و كمك زيادي به انسان مي‌كند. اما بايد دانست كه هر علمي همچنان كه فوايدي دارد، فراگيري ناقص آن نيز مضراتي خواهد داشت و نبايد از آنها غافل شد.

ياد داشت مهم اين است كه هدف از نوشتن اين كتاب، بي‌اهميت جلوه دادن علم موفقيت نيست و همانگونه كه گفته‌ام اين علم نو پا و تازه، درس‌هاي زيادي براي رسيدن به زندگي مادي و معنوي به انسان مي‌آموزد و به انسانهايي كه با اين علم آشنايي ندارند نيز توصيه مي‌كنم كه حتماً به آن روي آورده و با آن آشنا شده و

از روش‌هاي آن استفاده نمايند. اما در مسير يادگيري و آموزش بايد نكاتي را در نظر داشته باشند كه بسيار حياتي و مهم است تا بتوانند به نحو بسيار مطلوب و مفيد از آن استفاده كنند. در غير اينصورت مانند بسياري از عقلاقه‌مندان و افرادي كه با اين علم آشنا شده‌اند، در دره عميق و گـرداب نامحسوس اين علم گيـج و گمراه خواهند شد و متأسفانه دليل آنرا نمي‌دانند.
آنها حتي نمي‌دانند كه ناهماهنگي‌ها و نگراني‌ها و تشويش‌ها و احساس تنهايي‌ها و تكرار روزمرگي و نارضايتي‌ها در آنها ناشي از فراگيري ناقص ”علم موفقيت“ بوده است.
اين علم، علم جالبي است كه تاكنون موفق شده بسياري از ناشناخته‌ها را به انسانها معرفي و در اين راستا، مجهول‌ها را معلوم و ناآشنا‌ها را آشنا و دشواري‌ها را سهل و سختي‌ها را آسان مي‌نمايد.
- اين علم همچنين توانسته است استعداد‌ها را كشف و توانايي‌ها را چند برابر سازد.
- اين علم توانسته است نا اميد‌ها را اميدوارگرداند.
- اين علم توانسته است باور‌ها و اعتقادات را دگرگون سازد.
- اين علم توانسته است به همه انسانهاي علاقه مند قدرت و اعتماد به‌نفس بدهد.
- اين علم توانسته است ضعف‌هار را بشناساندو جايگزيني مطمئن براي آنها بسازد.

- اين علم توانسته است حركتي نوين در زندگي انسان‌ها به‌وجود

آورد.
- اين علم توانسته است انسان‌هاي كاشف، مخترع، دانشمند و شخصيت‌هاي بسيار موفقي بسازد.
- اين علم توانسته است گامي موثر براي حركتي رو به جلو براي انسانها بردارد.
- اين علم توانسته است، هرگونه سستي و شكست خوردگي و تجربيات تلخ را به درسي بزرگ در زندگي تبديل نمايد.
با اين علم مي‌توان زندگي را به بازي گرفت و آن‌را بسيار دلچسب و زيبا كرد.
امروزه اين دلايل و بي‌شمار دلايل ديگر، برطرفداران جهاني اش افزوده است.
هنوز هم شايد علم موفقيت براي گسترش اهداف و رسيدن انسانها به خواسته‌هايش، راههاي زيادي را در خود داشته باشد كه طي نشده است و انسان امروزي توان رسيدن به آن را نداشته باشد، ولي شايد در آينده اين امر امكان‌پذير شود.
شناختن و به‌كار بستن علم موفقيت كار بسيار ساده‌اي به نظر مي‌رسد، در صورتي كه چنين نيست و درعين حال كه شناختن آن ساده به‌نظر مي‌رسد، داراي ظرافت و پيچيدگي‌هاي خاص خود است كه بايد به آنها توجه شود.
سعي بر آن است تا ضمن توجه به اهميت و ارزش علم موفقيت به ظرافت‌ها و پيچيدگي‌هاي آن اشاره كرد تا علاقه‌مندان به اين علم، ضمن به‌كارگيري و استفاده از آن، گرفتار آفت‌هاي اين علم نشوند.
آفت‌هايي كه جز سرگرداني و حيراني چيزي نصيب انسان نمي‌كند و در صورت عدم آشنايي با آنها، راه رسيدن به موفقيت را نه تنها كوتاه نمي‌كند، بلكه چند برابر نيز مي‌نمايد و شايد هم او را به بي مقصدي تبديل نمايد كه بدون توجه به‌آنكه بداند چه بلايي بر سرش آمده، حيران و سرگــردان زندگي خود را پشت سر مي‌گذارد و اين در حالي است كه انسان گرفتار آفت‌هاي اين علم شده و خود از آن آگاهي ندارد. و نمي‌داند، آنچه كه مخل آسايش و آرامش زندگي او شده همان علم موفقيت است.

از آنجايي كه شخصاً ضمن كسب فايده زياد از علم موفقيت، معتقدم كه ارزش و اهميت اين علم بر كسي پوشيده نيست، بعضاً موارد مطرح شده فوق را حس نموده و تصميم گرفتم تا به بررسي اثرات منفي علم موفقيت بپردازم تا پس

از جمع‌بندي و نتيجه‌گيري، آنها را تحت عنوان « آفت‌هاي علم موفقيت» در اختيار دوستداران اين علم قرار دهم تا ضمن استفاده از آن و به‌كارگيري اين علم باعوامل و موانعي كه خود ناشي از استفاده كردن از علم موفقيت است، آشنا شوند.
هدف اصلي از نگارش كتاب را اين مي‌دانيم كه نه فراگيرنده در نرسيدن به اهداف و نتايج كارهاي خود مقصر است و نه علوم موفقيت نقصي در خود دارند، بلكه دلايل اصلي و غير قابل باور، ناشي از عواملي است كه ما از آنها آگاهي نداريم و به دليل بي‌اطلاعي از آنها با تمام تلاش‌ها و سعي‌ها و به‌كارگيري تمامي توانايي‌ها در انجام دستورهاي علوم موفقيت يا به نتايج مورد انتظار دست نمي‌يابيم و يا اينكه از نتايج به دست آمده راضي نيستيم كه دلايل آن مربوط به عواملي است كه تحت عنوان آفت‌هاي علم موفقيت بيـان مي‌شود. هرچند كه مي‌دانم به‌كارگيري كلمه آفت چندان مصطلح نيست و چندان نمي‌تواند منظور اصلي را برساند، اما كلمه مناسب‌تري كه بتواند اين موضوع را بيان نمايد دور از ذهن مي‌نمود. ولي اميد است قابل استفاده و مفيد باشد.


 


 

2

منظور از آفت چيست؟
براي اينكه بتوانم منظور از آفت را در علوم موفقيت بهتر و دقيقتر تشريح نمايم، لازم است تا از موارد مشابه آن مثالي را مطرح كنم.

همه ما براي درمان بيماريها به پزشك مراجعه مي‌كنيم و پزشك معالج نيز با توجه به نوع بيماري براي درمان، داروي مورد

نظر را تجويز مي‌نمايد. تجويز هر دارو با توصيه‌ها و سفارشاتِ انجام شده همراه خواهد بود كه آن نيز بر اساس نوع بيماري و سن و جنس و وزن بيمار تعيين مي‌شود و پزشك معالج به بيمار اين آگاهي را مي‌دهد كه ميزان دوز دارو و زمان مصرف آن چگونه باشد. ضمن تاكيد در مصرف به‌موقع و به‌اندازه دارو، گاهي نيز به مواردي اشاره مي‌كند كه علائم و نشانه‌ها غيرطبيعي هستند و به بيمار گوشزد مي‌كند كه در صورت مشاهده هرگونه علائم غيرطبيعي، ضمن قطع دارو، مراجعه مجدد داشته باشد. اينگونه علائم غير طبيعي در اثر مصرف داروي تجويز شده را عوارض دارويي مي‌گويند كه محققين و پزشكان و از طرفي بيماران نيز از وجود آن آگـاه بـوده و نسبت به بر طرف كردن آن اقـدام مورد نياز را در اســرع وقت انجـام مي‌دهند.
هيچ پزشكي پس از درمان انتظار ندارد تا بيمار دچار عوارض شود، اما گاهي اين اثر در بيماران مشاهده مي‌شود و اقدام اساسي براي برطرف كردن آن صورت مي‌گيرد.
در حقيقت عوارض ايجاد شده ناخواسته بوده و دور از انتظار است، اما رخ مي‌دهد.

 مشابه اين عوارض، عوارض نامطلوب و دور از انتظاري است كه پس از خواندن و آشنا شدن با علوم موفقيت در افراد ايجاد مي‌شود. اين عوارض ايجاد شده ناشي از يك سري نتايج شتابزدهاي است كه از خواندن علوم موفقيت به دست مي‌آيد و اين نتايج نيز به

نوبه خود اثرات نامطلوبي را به همراه دارد و فراگيران نه تنها از يادگيري علوم موفقيت نتايج مثبت نمي‌گيرند، بلكه اثرات مخربي را نيز شاهد خواهند بود.
بنابراين، نتايج شتابزده اي كه پس از فراگيــري علوم موفقيت سبب ايجاد اثرات مخرب مي‌شوند، را تحت عنوان «آفت‌هاي علوم موفقيت» مطرح كرده و ضمن اعلام اثرات نامطلوب آفت‌ها، به‌بررسي دقيق آنها مي‌پردازيم. تا خوانندگان و علاقه‌مندان گرامي ضمن آشنا شدن با اين علم نوين، نوپا و مورد نياز زندگي با آفت‌هاي آن نيز آشنا شده و بتوانند با كمك اين علم به‌سوي موفقيت رهنمون شوند و از طرفي در دام افسونگر، مبهم و نا مشخص اين علم گرفتار نشوند.
از آنجايي كه اين علم توانسته افراد زيادي را به‌خود جذب نمايد و تحولات و تاثيرات مثبت بيشماري را در زندگي و كار و تجارت انسانها ايجاد كند، كمتر كسي به اين نكته توجه داشته كه اين علم، در عين اينكه بسيار مثبت و مفيد است، داراي آفت‌هايي نيز هست كه عوارض و اثـرات بسيار نامطلوب و ناخوشايندي را به همراه دارد.

3

دلايل شكل‌گيري آفت‌هاي «علم موفقيت»
مي‌خواهم به بررسي دلايل شكل‌گيري آفت‌ها بپردازم. آفت‌هايي كه مي‌توانند نتايج معكوسي را براي ما انسان‌ها به دنبال داشته باشند. نتايجي دور از انتظار و غير قابل باور. جز اين نتيجه كه شخص فراگير داراي مشكل اساسي روحي و رواني لاينحل است، نمي‌توان به نتيجه ديگري دست يافت.
اما پس از بررسي دلايل ايجاد و شكل گيري آفت‌ها و آشنا شدن با آفت‌ها خواهيم فهميد كه فراگير علوم موفقيت نه تنها مشكل روحي و رواني ندارد، بلكه بودن در هر وضعي و هر حالتي، قرار گرفتن در مراحل اثرگذاري آفت‌ها بوده و مي‌تواند پس از آشنايي با آنها به‌راحتي خود را در مسير درست فراگيري اين علوم قرار داده و راه نجات خود را از چنگال آفت‌ها پيدا نمايد.

1- عدم باور وجود نتايج معكوس و عدم آشنايي با آفت‌ها  در زماني كه همه سعي دارند تا در انتشار و گسترش ارزش و اهميت علوم موفقيت سهمي داشته باشند و يا با اين علم آشنا شوند و در فعاليت‌هاي روزمره براي تحقق اهداف و رسيدن به ايده آل خود از آن بهره مند شوند، مطرح كردن آفت‌هايي از علوم موفقيت عجيب و دور از انتظار است. از آنجايي كه خود، يكي ازرنج ديدگان اين علم در طي ده سال زندگي پر فراز و نشيب هستم، لازم دانستم تا همه علاقه‌منداني را كه تاكنون با اين علم آشنا شده‌اند ولي نتايج دلخواه را نگرفته‌اند و يا مي‌خواهند تازه با آن آشنا شوند، بدانند كه اگر به اهداف و نتايج دلخواه خود دست نمي‌يابند اشكال از آنها نيست. از علوم هم نيست. اشكال در اين است كه همه زواياي اين علوم به ما انتقال داده نشده است و نكاتي حياتي و پر اهميت وجود دارد كه بايد آنها

را در نظر گرفت. دليل و يا دلايلي كه انسان را از اين مهم دور داشته، عدم توجه به آفت‌ها و يا مخفي بودن آنها در بطن علوم موفقيت بوده است. از طرفي كسي تصور اين را هم نمي‌كند كه علوم موفقيت نتايج معكوسي هم به‌همراه داشته باشد و نتواند به انسانها درحد و اندازه‌اي كه خود خلق مي‌كند و مي‌سازد، كمك كند.
بر مدرسين و مولفين علوم موفقيت وظيفه است تا علاقه‌مندان و فراگيران را در ابتداي يادگيري و فراگيري اين علم با آفت‌هاي آن آشنا سازند و به آنها اين اطلاعات و آگاهي را بدهند كه ضمن آشنايي براي دستيابي به آن اهداف بايد بدانند موانعي در اين مسيرپيش رويشان سبز خواهند شد كه ناشي از فراگيري علم موفقيت است.

2- انتقال ناقص
همان‌گونه كه مطلع هستيم، علم نوين موفقيت از طريق كتاب‌ها به علاقه‌مندان رسيده و مورد استفاده قرار گرفته است كه در اين ارتباط توجه به دو نكته بسيار مهم است:
اول اينكه كتابهاي مذكور ترجمه شده‌اند، و ترجمـه نمي‌تواند، با توجه به نوع فرهنگ و متفاوت بودن ارزش‌ها و دخالت سليقه شخصي مترجم در امر ترجمه، كل خواسته و انتظار نويسنده را منتقل نمايد. - هر چند‌كار پسنديده و متعالي مترجمين گرامي جاي تقدير و تشكر دارد - دوم اينكه دوستداراني كه با مطالعه تعدادي از اين كتابها سعي در آموزش آن داشته‌اند، بر اساس ميزان دريافت‌ها، از همان كتاب‌هاي ترجمه شده مطالبي را جمع آوري كرده و در اختيار علاقه مندان قرار داده اند كه اين روش يادگيري نيز خالي از نقص نبوده است و از طريق انتقال ناقص فراگيران مبتدي به‌جاي اثرپذيري درست و منطقي و مثبت، متاسفانه در بعضي موارد دچار نتايج معكوس شده و به جاي كاميابي به سمت ناكامي‌ها روانه شده‌اند.
بنابراين انتقال ناقص به‌علاقه‌مندان، باعث ايجاد آفت‌هايي در آموزش و يادگيري شده كه اثرات آن نامطلوب و دور از انتظار است.

3- دريافت سطحي  دريافت سطحي علوم موفقيت، ضمن

اينكه به دليل انتقال ناقص آن كه مطرح شد، مربوط مي‌شود، از طرفي نيز ميزان دانسته‌هاي گذشته و سن، نوع نگرش، بينش، فرهنگ خاص و حتي جنسيت فراگيران برميزان دريافت آنها تاثير مي‌گذارد و دريافت‌هاي فراگيران سطحي شده و در نتيجه آفت‌ها رشد مي‌نمايند، و سبب مي‌شوند تا نتايج حاصل از به‌كارگيري علوم موفقيت و آشنايي با آن، معكوس جلوه‌گر شود.
پس دانستيم كه عدم باور وجود آفت و انتقال ناقص و دريافت سطحي، از جمله عواملي هستند كه باعث مي‌شوند تا آفت‌ها در فراگيران نقش ايفا نموده و اثرات نامطلوبي را به‌وجود آورند.
در فصل بعد به بررسي اثرات نامطلوب اين علم كه ناشي از عملكرد آفت‌ها هستند، مي‌پردازيم.


4

اثرات نامطلوب آفت‌ها بر انسان
همانگونه كه اشاره شد، آفت‌ها مي‌توانند در انسان اثرات علم موفقيت را معكوس كرده و هر انساني را به ورطه گمراهي سوق دهند.
بسيار تمايل داشتم تا دقيقاً هر آفت را بررسي و اثرات نامطلوب آن‌را به طور مجزا بيان نمايم، اما از آنجايي كه اين آفت‌ها و اثرات نامـطلوب آن بسيار به هم مربوط بوده و در هم گره خورده‌اند، سبب شد تا هر مبحث را مجزا نموده و ارتباط آنها را بر عهده خواننده بگذارم تا ضمن آگاهي از آنها در راه رسيدن به موفقيت، موانع را شناخته و اقدام درست و بجايي را انجام دهد. در زير به بخشي از اثرات نامطلوبي كه در اثر دخالت آفت‌ها به دنبال فراگيري علوم موفقيت ايجادمي‌گردد، اشاره مي‌نمايم:

1- باور ناتواني ذاتي و فطري

اثرات نامطلوب به دنبال استفاده و آشنا شدن با علوم موفقيت دور از انتظار و غير قابل باور است و اولين برداشت و نگرش ما از عدم نتيجه‌گيري، آن

است كه ما در درون خود مشكل اساسي داريم كه با بكارگيري هر علمي، حتي علوم موفقيت، نمي‌توانيم به نتايج دلخواه خود دست يابيم و چه بسا بسيار تلاش مي‌كنيم تا همه علوم را به‌كار بگيريم و اين بينش و نگرش را كه در نهايت ناشي از تفكرات منفي مي‌شود از خود دور سازيم، اما موفقيتي را به دنبال ندارد و نمي‌دانيم كه ايجاد اين اثر و اثرات ديگري كه بر خواهيم شمرد ناشي از آفت‌هاي علوم موفقيت بوده كه به آن توجهي نشده است. پس از شناختي كه از آفت‌ها پيدا مي‌كنيم، درخواهيم يافت كه نه تنها ما هيچ مشكلي نداريم و ناتواني‌ها و ضعف‌ها از درون و ذات ما نشات نمي‌گيرد، بلكه گرايش و چنگ زدن هرچه بيشتر به علوم موفقيت به‌صورت ناقص و سطحي است كه مانع موفقيت‌هاي ما خواهد شد.

2- عدم دسترسي به اهداف و نتايج مورد انتظار و دلخواه
پس از آشنا شدن با علوم موفقيت، اولين اقدام ما اهــدافي است كه براي خود ترتيــب مي‌دهيم و با توجه به اينكه اهداف براساس نوع نگرش و شناختي خواهد بود كه از علوم موفقيت به دست مي‌آيد، در بيشتر موارد دسترسي و رسيدن به آنها به دليل نقش آفت‌ها و انتخاب نادرست اهداف، امكان‌پذير نمي‌شود و ما با تمام تلاش و كوشش و تكاپو نمي‌توانيم به آنها دست يابيم، ضمن عدم دسترسي به اهداف به اين نكته هم پي مي‌بريم كه كاربرد علوم موفقيت براي ما مفيد نيست و نمي‌دانيم كه در اين شرايط آفت‌ها در مـا اثر گذاشته‌اند و دچـار بحران آفت‌زدگي علوم موفقيت هستيم.

3- در جا زدن
يكي ديگر از اثرات آفت‌ها در انسان، در جا زدن در زندگي است. منظور از در جا زدن هم اين است كه انسان پس از آشنا شدن با علوم موفقيت سعي دارد تا كار بزرگي را انجام دهد و به همه خواسته‌هايش برسد ولي با قدرت و توانايي‌هايي كه در خود سراغ دارد و به آن احساس رسيده است نمي‌تواند حركتي به‌سوي جلو داشته باشد و بيشتر تلاش و كوشش وي در يك راستا و در يك مسير است و صرفاً در انديشه آن مانده و با

خود تصور دارد كه موفقيتش حتمي است، اما گامي بر نمي‌دارد فقط و فقط در حد و اندازه فكر مي‌باشد و هيچگونه تلاشي را براي دستيابي به اهداف از خود بـروز نمي‌دهد اما هميشه بسيار مثبت و مقتدر خود را توصيف مي‌كند و از خود انساني موفق را در تصوير ذهني خود دارد، در حالي كه جز در جا زدن هيچگونه حركتي ندارد.
4- از دست دادن انرژي
از جمله احساس‌‌هاي ناخوشايند و ناخرسندي كه پس از آشنايي با علوم موفقيـت در اثر آفت‌ها گريبـان انسـان را مي‌گيـرد، از دست دادن انرژي است.
حالت‌هايي كه در اثر آشنايي با علوم موفقيت به انسان دست مي‌دهد باعث مي‌شود كه انسان وارد اجتماع شده و سعي نمايد خود را به‌عنوان يكي از مدعيون موفقيت و بسيار دانا معرفي نمايد و همه اطرافيان را تحت تاثير خود قرار دهد، اما در بيشتر مكان‌ها و جاها انسان مدعي سرش به سنگ خورده و با بي تفاوتي اجتماع روبـرو مي‌شود و نمي‌تواند آنچه را كه انتظار دارد در اطرافيان ببيند و در نتيجه انـرژي خود را در اثـر تاثيرگذاري آفت‌ها از دست مي‌دهد.

5- عدم رضايت از وضعيت موجود، خود و امكانات
پس از آشنايي با علوم موفقيت، انسان با تمام سعي و تلاش و كوششي كه انجام مي‌دهد و روز به روز با رونق و ترقي كاري خود روبرو است، اما به اين درك نمي‌رسد كه چرا شرايط بر وفق مراد نيست و با همه موفقيت‌هايش، هنوز احساس مي‌كند كه كاري انجام نداده و به جايي كه مستحق آن بوده دست نيافته است و آنچه را كه به دست آورده در نظرش اندك و بي ارزش مي‌آيد. هرچند موفقيت و رسيدن به قله‌هاي پيروزي در اين شرايط مديون علوم موفقيت است اما عدم رضايت و حس كم نتيجه گيري و يا محدود بودن و نرسيدن به اهداف دلخواه نيز ناشي از آفت‌هاي علوم موفقيت است كه انسان از آنها آگاه نبوده و در دام آن گرفتار شده و با تمام موفقيت‌هايش، هميشه ناموفق بودن خود را در نظر دارد. و در نهايت، انسان چه به هدف برسد و چه نرسد، از خود ناراضي است.

6- انتخاب اهداف نادرست علوم موفقيت در انسان انتظارات و روياهاي بسياري را شكل مي‌دهد و آفت‌ها اين انتظارات و اهداف را افسانه‌اي و رويايي مي‌سازد. در اين حال او اهداف را آسان فرض مي‌كند و از آنجايي كه انسان نقش آفت‌ها را نمي‌داند و نسبت به آنها آگاهي ندارد در دراز دستي خود ناكام مانده و نمي‌تواند به اهداف غير واقعي خود دست يابدو چه بسا دچار شكست‌هاي مادي شود كه راه برگشت نيز نداشته باشد و مطمئناً با شناختن آفت‌ها، انسان مي‌تواند اهداف معقول را انتخاب و با كسب نتايج بهتر، زندگي را با رضايتمندي بالاتر به پيش براند.

7- گوشه گيري و انزوا طلبي
زماني كه انسان با روحيه عالي و بسيار دوست داشتني وارد اجتمـاع مي‌شود ولـي اجتماع را بي‌روح و سرد و يخ زده مي‌يابد و به ايـن نتيجه مي‌رسد كه انسـانهاي ديگر حرف جديد و تـازه‌اش را درك نمـي‌كنند، راهـي بـه جز گوشه نشينـي و انـزوا طلبي ندارد.

8- فشار‌هاي روحي و رواني

عدم رسيدن به اهداف و نتايج دلخواه از يك طرف و دور شدن از اجتماع و محيط از طرف ديگر و همچنين ذهن آماده ترقي و پيشرفت با داشتن راهكارهاي به ظاهر عملي و موثر و جديد، باعث مي‌شود كه انسان آشنا با علوم موفقيت به ناتواناييهاي خود بيشتر تاكيد كند و خود را انساني داراي مشكل روحي و رواني در نظر

آورد و چنين تصور كند كه همه انسانها به موفقيت‌هاي بسيار مطلوبي از طريق اين آثار دست يافته‌اند و او از اين قافله موفقيت عقب افتاده است و اين سرزنش‌ها و خلوت گزيني‌ها، انسان را به سمت بيماريهاي روحي و رواني برده و بر فشار‌هاي روحي و رواني انسان مي‌افزايد.

9- ياس و نا اميدي
نتيجه نهايي و پاياني همه اثرات و تاثير آفت‌ها بر انسان مبتدي و ناآشنا، چيزي جز يأس و ناميدي نيست.
يأس و نااميدي، مهمترين و بدترين اثري است كه نصيب انسان مي‌شود و انسان را به سمت نابودي مي‌كشاند.
با توجه به اهميتي كه براي برطرف كردن بحران حاصل از اثرات آفت‌ها وجود دارد، لازم است اساتيد فن و مبتديان اين علم نوين جهاني با آفت‌ها آشنا شده و در راستاي هماهنگي و گام برداشتن با علوم موفقيت در دام آفت‌ها گرفتار نشوند و در سياهچال و مرداب آن به تباهي كشيده نشوند و قبل از آن بتوانند به درستي و با درايت راه را از چاه تشخيص داده و در مسيري گام بردارند كه همچنان كه روز‌هاي ابتداي آشنايي علوم موفقيت را شيرين و جذاب مي‌يابيم، در نهايت نيزآن را مفيد و ضروري دانسته و همه را براي فراگيري آن تشويق نمائيم.

10- عصبانيت و كج خلقي

در ادامه، به‌دست نياوردن نتايج

مورد انتظار و عدم اجرا و كاربرد علوم موفقيت پس از يادگيري، تغيير بسيار شديدي در خلق و خو و رفتار انسان مي‌گذارد و خشونت طلبي و عصبانيت و زود رنجي را مي‌توان شاهد بود. هرچند به دنبال رفتار‌هاي غير منطقي و غيراصولي، انسان دچار عذاب وجدان و سرزنش دروني مي‌گردد اما نكته مهم آن است كه نمي‌دانيم چرا با توجه به شناختي كه از علوم موفقيت وهمچنين انتظاري كه از خود داريم، دچار خشونت و عصبانيت مي‌شويم.
بي شك اثر گذاري آفت‌ها باعث مي‌شوند تا رفتارهاي انسان نيز دچـار تغييـر شده و بحـران روحـي و روانـي را در افراد شاهد باشيم.


5

شناخت آفت‌ها
بر اين نكته تاكيد داشته و دارم كه بايد با نتايج شتابزده و يا همان آفت‌ها آشنا شدوآن را به همه كساني كه علاقه‌مند فراگيري اين علوم هستند گوشزد كرد و به آنها فهماند كه علم موفقيت، همانگونه كه انسان را به‌سوي موفقيت رهنمون مي‌سازد، داراي خطرات و زيان‌هايي است كه مي‌تواند نتايج بسيار بد و نامطلوبي را به همراه داشته باشد كه در زير به آنها اشاره مي‌گردد:

1- استاد شدن
يكي از زودرس‌ترين و بدترين و بزرگترين آفت‌هايي كه گريبان انسان را پس از آشنايي با علوم موفقيت مي‌گيرد، استاد شدن است. البته بايد دانست كه آفت‌ها صرفاً مختص علم موفقيت نيستند، بلكه در همه علوم قابل طرح هستند.

اما از آنجايي كه اين علم نو پاست و بسياري از انسان‌ها با آن آشنايي ندارند، بعد از آشنايي با آن پي مي‌بريم كه سايرين در اين علم ازما عقب‌تر هستند و ما مي‌توانيم به عنوان فردي آگاه و دانا در اين وادي نقش بازي

كنيم، و اين ساده‌ترين و بهترين تاثير ممكنه برما است تا پس از فراگيري علوم موفقيت، نقش استاد را بازي كنيم و به‌عنوان راهنما و مشاور و استاد دست به‌كار شويم و اين در حالي است كه ما نمي‌دانيم، اين آفت است و از بزرگترين آفت‌هاست و همچون مرداب ما را در خود غرق خواهد كرد.
هرگونه تلاش براي ارائه اين علم به ديگران چه درجمع خانواده و چه براي دوستان و آشنايان و چه فعاليت براي برگزاري كلاس‌هاي آموزشي، ما را گرفتار آفتي مي‌كند كه آن را استاد شدن و يا استاد وارگي و استادي گري مي‌نامم.
و از جمله دلايلي كه به اين آفت روي مي‌آوريم، اول اين است كه تصور مي‌كنيم با اينكار اقدام عملي مورد نظر اين علم را به اجرا در مي‌آوريم، در صورتي كه اين‌طور نيست. و آگاه نيستيم كه در ابتدا فقط در حد تئوري با اين علم آشنا شده‌ايم و بيشتر از آن هيـچ نمي‌دانيم و اجراي عملكرد به آن را اينگونه مي‌دانيم كه بتوانيم استاد مسلم اين علم باشيم و سايرين را هدايت و راهنمايي كنيم و اين در حالي است كه خود هنوز مزه اي جز تئوري اين علم را نچشيده‌ايم.
دوم اينكه با اين اقدام به درآمد مورد نظر خود خواهيم رسيد.
سوم ارتباط با اين علم به‌طور مداوم و متوالي و از اين طريق ممكن است.
چهارم احساس رضايتبخشي از خود به دليل رضايت مستمعين.
پنجم، با استاد شدن احساس نمونه بودن و منحصر به فرد بودن را خواهيم داشت كه آرزوي هر انساني است.
لذا يكي از آفت‌هاي دست و پا گير و بسيار سمج، حس و انگيزه استاد شدن است كه انسان را در ابتداي آشنايي با اين علم، براي مدت زمان طولاني به خود مشغول مي‌دارد.

و نكته بسيار جالب اينكه، كساني كه در اين آفت نقش آفريني مي‌كنند و در آن مانده‌اند، نمي‌توانند ازآن رهايي يابند و در عمق اين آفت دست و پا مي‌زنند، هرچند كه از روند فعاليت‌ها و شكل و شمايل و نتايج كارشان راضي و خوشنود هستند و به بسياري از اهداف خود رسيده‌اند، اما بعضي از اثرات

اين آفت را مي‌توانيد در آنها به‌راحتي مشاهده كنيد. از جمله در جا زدن و عدم رضايت از وضع موجود ومواردي ديگر ...
توجه به افرادي كه درگيرآفت- استاد شدن- هستند، بنابه دلايل زير حائز اهميت است:
اول اينكه آنها از كلمه استاد به‌جاي مدرس استفاده مي‌كنند. چرا؟
آيا مي‌توانيد به اين سوال پاسخ دهيد؟ انجام اين‌كار چند دليل دارد.
اولاًبااينعنوان مي‌توانند بر ضعف‌ها و ناتوانايي‌هاي خود غلبه نمايند و بر اعتماد به نفس خود بيافزايند. و تصوير ذهني خود را تغيير دهند.
دوماً بر شنونده اثر بيشتر و بهتري بگذارند و به آنها القاء كنند كه فردي كه در حال تدريس است، استاد است. و در ذهن عامه، استاد به كسي گفته مي‌شود كه مهارت و تجربه بسيار دارد و به نوعي در فن و هنر خاص نمونه و سرآمد جامعه است و مسلماً اين امر بر شنونده اثربيشتري خواهد گذاشت.
براي درك اين آفت، كافي است تا از اين واژه كمي دور شويم و خود را از اثرات آن خالي كنيم. آن وقت خواهيم فهميد كه چقدر خود توانايي و چقدر ضعف داريم.
وقتي به ضعف خود پي برديم، آيا باز مي‌توانيم باآن احساس به آموزش بپردازيم. پس چگونه خواهيم توانست در موضوعات مختلف به ايراد سخن بپردازيم، در حالي كه خود داراي ضعف هستيم؟
چگونه مي‌خواهيم زندگي ديگران را متحول كنيم در حالي كه زندگي خود ما هنوز متحول نشده است؟
اگر باور و ايمان داريم كه انسان موفقي هستيم كاري كنيم، اقدامي انجام دهيم، تحولي را در خود نشان دهيم، گام مثبتي برداريم، معجزه‌اي كنيم.
اگر احساس ضعف نداريم، از واژه استاد خارج شويم.
دوم اينكه اين استادان گير كرده دراولين آفت علوم موفقيت واقعاً استاد هستند، چـراكه مي‌توانند يك تنه در موضوعات بسياري سخن گفته وبه آموزش بپردازند.

 بايد بدانيم كه ميزان رضايت و موفقيت ما صرفاً به رضايت مستمعين مربوط نمي‌شود، به دليل اينكه ذهن آنها بسته و خاموش است و چيزي از علوم موفقيت

نمي‌دانند و مسلماً از شنيدن آن لذت مي‌برند و گفته‌هاي ما را تائيد مي‌كنند.
البته ذكر اين نكته لازم است كه ماهيت اطلاع رساني و آگاه كردن سايرين، عمل بسيار پسنديده‌اي است، اما به دليل اينكه هنوز در ابتداي آشنايي ودر حد تئوري از آن استفاده مي‌شود و از طرفي با هدف كسب درآمد است، جز اينكه اين عمل تبديل به آفت شود و اثرات مخرب را براي همه به ارمغان بياورد، هديه ديگري نخواهد داشت.
بايد تلاش كرد و كاري انجام داد.از طريق كاركرد‌هاي خارج از محدوده اين علم مي‌توانيم، ميزان قدرت و نيروي دروني خود را به نمايش بگذاريم.
همه كساني را كه كتابهايشان را مطالعه كرده ايم، كارهاي بزرگي انجام داده اند و در خارج از محدوده علوم موفقيت با تئوريهاي آن دست به عمل زدند و موفق شده‌اند و راز موفقيت خود را با سايرين در ميان گذاشته‌اند، اگر مروري بر زندگي نامه، نويسندگان علوم موفقيت بياندازيم، خواهيم ديد كه اولين گرايش آنها استاد شدن نبوده، بلكه ابتدا دست به عمل زده‌اند و سپس به‌سراغ آموزش اين علوم به ديگران رفته‌اند.
آفت استاد شدن مخصوص كساني است كه با خواندن چند كتاب سعي در برگزاري كلاسها با موضوعات گوناگون مي‌كنند و در مقابل هستند اساتيدي كه به‌صورت علمي و آكادميك و يا با اندوخته‌هاي تجربي در طي ساليان سال به اين علم روي آورده‌اند كه حركت آموزشي آنها را بايد ستود اما آنها نيز بايد بر اين امر آگاه باشند كه آفت‌ها بزرگترين مانع رسيدن به اهداف فراگيران مبتدي هستند و بايد اهميت موضوع را براي شاگردان خود در كلاسها گوشـزد نماينـد تا آنها گرفتـار اين حلقه گمشده علم موفقيت نشوند.

شخصـاً نيـز از اين آفت مبرا نبوده ام و طي ساليان سال دردرونم بيتوتـه كرده و عدم اجـراي آن مرا دچار عذاب مي‌نمود، آن زمان خود نيـز از اين آفت‌ها آگاهي نداشتم و نمي‌دانستم كه بايد خود را از اين آفت‌هـا آزاد سـازم، لذا مرا نيـز بـا خـود به اين‌سو و آن‌سو مي‌كشاند تا براي برگزاري دوره آموزشـي اقـدام كنـم كه

خوشبختانه براي من شرايط فراهم نشد و اين آفت به عمل تبديل نشد. هرچند در گفتگو‌هاي روزمره و مصاحبت‌هاي دوستـانه بـراي آشنايـان و فاميـل نقش استـاد را بـازي مي‌كردم اما به‌طور جدي شرايط فراهم نشد و بعد‌ها به اين درك رسيدم كه استـاد شدن يكـي از آفت‌هـاست و بايـد مواظب آن بود تا اثرات آن گريبان انسان را نگيرد و بعد از آن بود كه توانستم بر آن غلبه كنم.
دوستـان زيـادي را مي‌شناسم كه پس از آشنايي با علوم موفقيت، اوليـن اقدام آنهـا آموزش ايـن علوم بوده است. شخصاً نيز بسيار به اين امر علاقه‌مند بودم، شرايط آموزش را نيز داشتم، اما هر بار كه مي‌خواستم شروع كنم ندايي دروني به من گوشزد مي‌كـرد، تـو چه مي‌داني و اين علم چه تاثيري در تو داشته است كه مي‌خواهـي آن را بـه ديگـران آموزش دهـي؟ و بـا ايـن تفكرات دروني براي آموزش سرد مي‌شدم و فرصت‌هاي زيادي را پشت‌سر مي‌گذاشتم. اما يكي پس از ديگري با موانع دروني و بيروني روبرو مي‌شدم و خداوند را شكر مي‌كنم كه در دام آفت استاد شدن گرفتار نشدم، چرا كه اگر در آن غوطه ور مي‌شدم نمي‌توانستم آن را از بيرون نگاه كنم و به بهترين نتايج ممكن نائل شوم.

هرچند وجود اين آفت براي بسياري موفقيت‌هايي را به‌همراه داشته، اما نكته مهم آن است كه پس از ساليان سال استادي گري كردن، به جز نقل و قول كردن و از اين و آن حرف زدن، مطلب

ديگري براي گفتن نخواهيم داشت و در حقيقت حرف تازه‌اي براي گفتن نداريم.

2- نويسندگي
دومين آفتي كه بعد از آشنا شدن با علوم موفقيت و حتي ساير علوم گريبان ما را مي‌گيرد و تا براي آن قدمي‌برنداريم رهايمان نمي‌كند، نويسندگي است. نويسندگي نيز يك نوع برقراري ارتباط است بـا مخاطب بـراي انتقـال ميزان اطلاعات و دانسته‌هايي كه بـه دست آورده ايـم و در حقيقت نوعي بازي كردن نقش استاد است و در ادامه آفت اول كه مطـرح گرديـد بـه نقش آفرينـي مي‌پـردازد.
نويسندگي به‌صورت كتاب و يا مقاله‌هاي علمي در مجلات و روزنامه‌ها به چاپ مي‌رسد و نويسنده در ابراز احساسات حاصل از آفت مربوطه به وجد مي‌آيد. اين عمليات كه تحت عنوان آفت مطرح مي‌شود، براي سرزنش افراد نيست، بلكه آشنا سازي علاقه مندان است تا بدانند و آگاه باشند كه اقدام انجام شده حاصل از انرژي علوم موفقيت در ابتدا براي ايجاد تحول و تغييرات فرد ضروري است نه هدر دادن آن از طريق آفت‌ها و بدانند كه اگر پس از مدتي آفت‌هاي ديگر كه اختصاصي‌تر هستند و اثرات نامطلوب روحي و رواني را به همـراه خواهنـد داشت شكل گرفته اند، از كجا سرچشمه مي‌گيرند.

در طي ساليان سال كه سعي كردهام تا با زواياي گوناگون اين علم چه در بعد تئوري و چه در بعد عملي آشنا شوم در دام

آفت نويسندگي نيز گرفتار شده بودم و سعي داشتم تا مطالبي را كه مي‌خوانم در اختيار سايرين قرار دهم. از آن جمله به اتمام رساندن كتابي بود تحت عنوان «خنده و قوانين طلايي براي خنديدن» و زماني كه تصميم داشتم آن را براي چاپ آماده نمايم، باز ندايي به من گوشزد كرد كه آيا تو خود از طريق اين كتاب توانستي خندان و شاد باشي؟ و پاسخ آن منفي بود و به همين خاطر از چاپ آن صرف نظر كردم و به خود گفتم؛ اگرنمي‌توانم در خود اثر بگذارم چگونه به ديگران توصيه كنم كتابم را بخوانند تا بخندند؟
و يا مطالبي را كه قصد داشتم تحت عنوان «شناخت هدف و راههاي دستيابي به آن» را به چاپ برسانم، هرگز نتوانستم خود را براي اين‌كار راضي نمايم، چراكه مي‌دانستم هنوز به آن حد نرسيده‌ام تا هدف اصلي خود را پيداكرده باشم، در اين حال چگونه مي‌خواهم به ديگران بگويم هدف‌يابي كنيد و موفق شويد. و از آن پس نيز مطالب زيادي را براي به چاپ رساندن آماده كردم، ولي متقاعد نمي‌شدم تا اقدام كنم. اما نمي‌دانستم چرا؟ ولي بعد‌ها فهميدم و دانستم كه دانش و اطلاعات دروني براي رشد آفت نويسندگي در من فعال بوده‌اند و مرا رها نمي‌كردند.

حال كه دارم اين كتاب را مي‌نويسم مي‌دانم كه هنوز همان نقشآفريني آفت‌ها در من ادامه دارند و مرا به حال خود نگذاشتهاند، اما سه نكته حائز

اهميت است: اول اينكه از اين امر آگاه هستم وبا آگاهي كامل از حضور آفت در حال نگارش هستم تا بتوانم به علاقه‌مندان كمك كنم تا آنها نيز از اين امر آگاه باشند نه اينكه اقدامي نكنند بلكه اقدام خود را با آگاهي انجام دهند. دوم اينكه بي‌شك نقش آفت‌ها را درخود احساس كرده و به تجربه دريافته‌ام كه دلايل عدم موفقيت و در جا زدن‌هاي ما بخاطر وجود همين آفت‌هاست.
و سوم اينكه اين مطالب در هيچ كتابي نوشته نشده اند و خود براي دريافت آنها تجربه داشته‌ام، اما ساير نوشته‌هاي دردست اقدامم جمع‌آوري از ساير كتاب‌ها بود كه همان تئوري زدگي و حس نويسندگي محض بوده است.
گير افتادن در دام آفت‌ها، هدر دادن انرژي‌هاست، هر چند براي انسان در ابتدا بسيار جذاب و اميدوار كننده است. اما نتيجه نهايي بجز ضرر نخواهد بود.

3- مدل سازي غلط
متاسفانه يكي از رايج‌ترين آفت‌ها در زندگي انسان‌ها مدل‌سازي و يـا الگو‌برداري غلط از افراد موفق است هرچند در علوم موفقيت بـر امر مدل‌سازي به عنوان يكي از روش‌هاي موثر در موفقيت تاكيد دارد اما فراگيران نمي‌دانند كه در الگوبرداي و مدل‌سازي توجه به دارايي‌ها و ملك و املاك مد نظر نيست و يا اينكه افراد موفق، چه ماشيني را سوار مي‌شوند و يا چه غذايي مي‌خورند و در كجا زندگي مي‌كنند و يا در حساب بانكي خود چقدر پول انباشته‌اند و توجـه و دقت در هر مورد از ايـن قبيل از نمـاد‌ها و الگو‌هـا نه تنها مفيد واقع نمي‌شود، بلكه موجب سرخوردگي و حقارت هم مي‌شود و اثرات آن به مراتب چند برابر بدتر از وضعي است كه انسان دارد.
فراگير بايد در الگو برداري و مدل‌سازي به ارزش‌ها و نگرش‌ها و بينش‌ها و تفـكرات انسان موفق توجه داشته باشد و آنها را ملاك عمـل قرار دهد نه اينكه توجه كند كه او چه مي‌پوشد و يا چه عطري مي‌زند و چگونه ولخرجي مي‌كند.

- اعتماد به نفس كاذب
از جمله ديگر آفت‌هاي يادگيري علوم موفقيت، ايجاد اعتماد به نفس كاذب است كه خود باعث مي‌شود تا افراد در ابتدا بتوانند نقش‌هايي چون استاد شدن و يا نويسندگي را دنبال نمايند و يا هر كجا و در هر مكاني كه فرصتي به دست مي‌آورند خود را براي ابراز عقيده و مطرح كردن روش‌ها و فنون و اثرات علوم موفقيت پيش قدم سازند.
نمي‌خواهم بگويم كه اين‌كار خوب نيست، ولي در اصل و در ماهيت، امر پسنديده اي است.
مي‌دانيم كه ذكات علم، ياد دادن آن به ديگران است. اما با اين شرط كه خود را فراموش نكنيم و بدانيم كه در اثر اين گونه فعاليت‌ها، احتمال اينكه دچار بحران‌هاي بعدي شويم بسيار زياد خواهد بود.
و دانستن و آگاهي از آفت‌ها مي‌تواند بسيار مفيد و مثمر ثمر باشد و افراد را آگاه نمايد كه اينگونه اقدام‌ها هر چند نيت خير خواهانه داشته باشد، مي‌تواند اثرات مخربي را براي ما ايجاد كند. كه در فصل بررسي اثرات آفت‌ها به آنها اشاره شد.
بايد دانست كه اعتماد به نفس ايجاد شده در ابتداي آشنايي و يادگيـري علوم موفقيت بسيـار سطحـي و گذرا است و با ارائه آن بـه ديگران و مصرف كـردن انرژي كسب شده پس از مدت كوتاهي آن انرژي را از دست داده و اعتماد به‌نفس بسيار پائين مي‌آيد. زماني كه سعي در ارائه مطالب به ديگران مي‌كنيم، بر اين باوريم كه فرد شنونده تحت تاثير گفته‌هاي ما قرارمي‌گيرد و ما را در آن حال تائيد مي‌كند، حال دو حالت دارد، اگر تائيد كند، ما هر چه انرژي داشتيم از دست داده‌ايم و در حالي كه فرد شنونده را پر از انرژي نموده‌ايم، خود خالي شده و در حدانسان معمولي تنزل مي‌يابيم.
و اگر فرد شنونده با بي تفاوتي از كنارمان بگذرد، آن وقت نه تنها انرژي خـود را از دست مي‌دهيم، بلكه پائين‌تر از حالت‌هاي قبل رفته و دچار افت اعتماد به نفس نيز مي‌شويم.
هرچند بيان دانسته‌ها و ابراز آنها به ديگران خالي از لطف نيست و بسيار دلچسب و فريبنده است، اما اثرات منفي آن جبران‌ناپذير است.

بايد سعي نمائيم در ابتدا ميزان تاثير پذيري و ميزان باورپذيري خود را افزايش داده و انرژي حاصله را به مصرف كارهاي خاص روزانه برسانيم و به تجربه تئوري علم مذكور نائل شويم، آنگاه كه توانستيم در خود شكوفايي و افزايش توانايي‌هاي خود قدمي را برداريم، خواهيم توانست بر خود مسلط شده و انرژي را در خود ذخيره نمائيم تا در بحران‌هاي احتمالي دچار فشار‌هاي روحي و رواني نشويم.

5- اهداف واهي و دور از انتظار
پس از اينكه در اثر آشنايي و فراگيري علوم موفقيت خود را توانمند ومقتدر يافتيم و گرفتاراعتماد به نفس كاذب شديم. خود را براي رسيدن به اوج پرواز‌ها آماده مي‌نمائيم و به بلند پروازي‌ها و روياهاي بسيار بزرگ مي‌انديشيم و خودرا در حالي كه به آنها رسيده‌ايم، تصور كرده و در ذهن با آن زندگي مي‌كنيم، مسلما انتخـاب اهداف واهـي و دور از ذهن، ناشـي از اثرات آفت‌ها هستند.

6- شتابزدگي در رسيدن به اهداف – بي‌صبري در رسيدن به اهداف - عجله داشتن - عدم توجه به اينكه اين‌كار تدريجي است
از ديگر آفت‌هاي علوم موفقيت اين است كه انسان پس از يادگيري علوم موفقيت به اين تصور و درك مي‌رسد كه رمز و راز‌هاي بزرگي را به دست آورده كه مي‌تواند وي را در كوتاه‌ترين زمان به اهداف مورد نظرش برساند.
هرچند شكي نيست كه انسان مي‌تواند به اهداف معقول و قابل توجيه خود در زمان معين دست يابد، اما نبايد گرفتار آفت شتابزدگي در رسيدن به اهداف شويم كه خود مسدود كننده هر گونه موفقيت و رسيدن به نتايج دلخواه خواهد بود.

7- عدم تبديل تئوري به‌عمل در كاركرد خارج از علوم موفقيت
به‌كارگيري و استفاده از علوم موفقيت تحت عنوان نويسندگي و يا استادي گري در حقيقت تبديل تئوري علوم موفقيت به عمل نيست و اين خود تئوري زدگي است و گرفتار شدن در آفت علوم موفقيت.

بنابراين نبايد انتظار داشت كه در حد تئوري عمل كردن بتواند انسان را در كارهاي آتي علوم موفقيت كمك كند و يا او را ياري دهد. به‌كارگيري علوم موفقيت در عمل و كسب تجربه مي‌تواند درهاي زيادي از تئوري در عمل را به

انسان نشان دهد.
بايد سعي شود تا انسان در عملكردهاي روزانه و در هر لحظه از اين علوم استفاده نمايد و عملكرد و كاربرد را به‌جاي تئوري گرداني همچون نويسندگي و استاد شدن جايگزين نمائيم.

8- عدم به‌كارگيري صحيح از علوم موفقيت
به صرف خواندن چند كتاب و شركت در چند سمينارآموزشي خود را دانا در اين علم فرض كردن به خطا رفتن است، و عدم توجه به رعايت نكات ارائه شده و تمرينات و اجراي دستورات و فرامين اين علم نمي‌تواند انسان فراگيرنده را در جهت صحيح هدايت كند. يكي ديگر از آفت‌هاي اين علم آن است كه ياد گيرنده را فرض بر آن است كه نيازي به اجرا كردن و تمرين نمودن نيست در حالي كه علوم موفقيت براي تاثيرگذاري و تاثيرپذيري از آن، بايد به‌كار عملي آن توجه شود و دستورات آن اجرا گردد. در غيراين‌صورت با گرفتار شدن در دام آفتي ديگر، نمي‌توان به نتايج دلخواه دست يافت و در اين شرايط است كه يادگيري اين علم نه تنها فايده‌اي نخواهد داشت، بلكه باعث صدمات جبران‌ناپذيري نيز خواهد شد.

9- نگراني از شرطي شدن به علوم موفقيت

اصل و ماهيت اين آفت چندان بد نيست، اما اگر به آن آگاهي نداشتـه باشيم، بعد از مدتي كه اثر مطالعات و آموزش‌ها از بين

رفت، نمي‌دانيـم كه وجودمان بايد از اين علم تا مدتها تغذيه نمايد و از آنها استفاده كند و در صورت عدم اطلاع، اين آفت اثرات نامطلوب بر فرد خواهد گذاشت. لذا انتظار مي‌رود با شناخت اين موضوع حتما به مطالعه اين علوم ادامه دهيد و حتي سعي كنيد از نويسندگان مختلف كتاب بخوانيد و اين، امري طبيعي و عادي است.
هرچند شرطي شدن خود يك آفت به شمار مي‌رود، اما در ابتدا بايد با آن همراه شد و آن را قسمتي از آموزش علوم موفقيت دانست. ولي بعد از مدتي كه به درك كاملي از علوم موفقيت نائل شديم، بايد از آن خلاصي يابيم.

10- وابستگي به علوم موفقيت - احساس نياز به علوم موفقيت -

برعكس آفت قبلي
در حالي كه به بسياري از اهداف رسيده ايم و راهمان را پيدا كرده ايم، همچنان احساس مي‌كنيم كه به اين علوم نيازمند هستيم و در حقيقت به آن شرطي شده‌ايم. بايد بدانيم كه اين امر خود آفتي است كه بايد شناخته شود و باعث اثراتي از قبيل در جا زدن، عدم رضايت از وضعيت موجود مي‌گردد. در اين زمان بايد به اين درك وآگاهي رسيده باشيم كه زمان عبور از علوم موفقيت فرا رسيده است و بايد براي رضايت زندگي و طي كردن مسير موفقيت‌هاي بعدي از علوم موفقيت عبور كنيم. در غير اين صورت نمي‌توانيم رضايت زندگي را به دست آوريم.
وابستگي به علوم موفقيت پس از كسب موفقيت‌ها و پيشرفت در امورات زندگي، آفتي است كه بايد به آن اهميت داده شود، چرا كه مي‌تواند انسان را متعصب وبدون انعطاف نموده و باعث مي‌شود تا بسيـاري از علوم مفيـد ديگر را نپذيريم، در حالي كه شايدگرايش بـه سايـر علوم مي‌توانست، بـراي رهايي از آفت‌ها موثر و مفيد باشد.
عبور از علوم موفقيت يعني محقق شدن و جستجو كردن و درك كردن و كشف كردن و خود خلق كننده بودن ودر اين صورت مي‌توانيد به خواسته‌هاي مورد انتظار و اهداف مبهم وجود جواب مثبت بدهيد و از زندگي و حاصل دسترنج خود كمال رضايت را داشته باشيد.