صفحه اصلی    تازه ها    ادبیات    تاریخ و سیاست    روانشناسی و جامعه شناسی    علوم    کودک و نوجوان    متفرقه

ناشر:سبزان
تاريخ چاپ: 1387
نوبت چاپ:اول
تيراژ: نسخه
قيمت: تومان
شابک: 5 - 62 - 5033 - 600 - 978 

 

اسرار اسکیموها

شکارچیان و دام گذاران قطب شمال

نوشته سونیا بلیکر

مترجم محمد آقاجری (سينا)

 

فهرست

عنوان                                    صفحه
مقدمه مترجم ............................  5
فصل اول: بر بام دنیا ..................  7
فصل دوم: ایگلو ........................  15
فصل سوم: زندگی در ایگلو ..............  27
فصل چهارم: کایاک، اومیاک، سورتمه .....  41
فصل پنجم: شکار در خشکی ................  59
فصل ششم: آداب اسکیموها ................  73
فصل هفتم: کشف قطب .....................  87

مقدمه مترجم

کتاب اسکیمو‌ها نوشته سونیا بلیکر نویسنده‌ای است که حوزه کار وی تحقیق در خصوص سکنه اولیه آمریکا بوده است. اين كتاب اثری است که خواننده را همگام خود ساخته و او را به ایگلوهای یخین و بیابان‌های منجمد قطب شمال می‌برد و در زندگی ساده و بی‌آلایش این مـردم سهیم می‌كند. خواننده این کتاب همسفر اسکیموها شده به همراه آنان راهی شکار فک، کاریبو و نهنگ می‌شود و در سفرهای تجارتی همراه آنان می‌گردد و در حالی که شاهد سرگرمی های سالم و پاک آنان است از میهمان نوازی بی ریای آنها متلذذ می‌گردد و متعجب می‌شود كه چرا مردم در زبان خود واژه‌ای برای جنگ ندارند؟
سونیا بلیکر نویسنده‌ای است که كتاب‌هاي متعددی در باره مردم بومی آمریکا به‌ویژه سرخپوستان نوشته است. او در این اثر به ظاهر ساده، زندگی اسکیموها را در قالب کلمات آن‌چنان آشکار در برابر دیدگان خواننده به نمایش می‌گذارد که وی برای لحظاتی، حتی می‌تواند سوز سرمای قطبی را بر روي پوست خود احساس کند، از زوزه گرگ‌ها به هراس افتد یا خود را در یک کایاک و در حال شکار نهنگ بیابد.
خامه توانای نویسنده، زندگی سنتی اسکیموها را پیش از اینکه از الکل و اعتیاد؛ این ارمغان های همیشگی تمدن غرب، زوال یابد به زیبایی و با هنرمندی به تصویر کشیده است. امروزه به سختی می‌توان در قطب شاهد مناظری از آن گونه بود که در این کتاب شرح داده شده است چرا که تمدن نوین غربی در این گوشه پرت دنیا همه مظاهر زندگی سنتی را به دم جاروی نوآوری خود گرفته و از بین برده است. از همین روی آنان که کنجکاو اطلاع یافتن از جهان پیرامون خود هستند خواندن این کتاب را بدون شک غنیمتی بزرگ خواهند یافت.

فصل اول
بر بام دنيا
با وجود محيط بسيار خشن قطب شمال، اسكيمو‌ها بر اين باورند كه سرزمين آنان بهترين نقطه روي زمين است. آنها اعتقاد دارند ارواحي كه نسبت به آنان بسيار بخشنده بوده‌اند، اين سرزمين زيبا و پراز برف و يخ را با سواحلي كه به سبب خليج‌ها و دريا‌ها ناهموار گشته‌اند، بديشان ارزاني داشته‌اند. آنان فكر مي‌كنند وال‌ها، ‌گرازهاي دريايي، گاوماهي‌ها و ماهي‌هايي كه به فراواني در آب‌هاي‌شان وجود دارند و همچنين گاو مشك، گوزن قطبي و خرگوش شمالي كه در سرزمين‌هاي‌شان پرسه مي‌زنند، هداياي ويژه‌اي از جانب اين ارواح سخاوتمندند. به گفته اسكيمو‌ها اين مخلوقات از اين جهت در آن منطقه قرار گرفته‌اند تا آنان بتوانند از غذا و پوشاك فراوان برخوردار گردند. طي قرن‌ها اين مردم سخت‌كوش و شجاع راه‌هايي را براي حداكثر بهره برداري از محيط خشن خود ابداع كرده‌اند و آموخته‌اند تا شاد و آسوده خاطر زندگي كنند.
سرزمين اسكيموها در ناحيه قطب شمال است، آبگيري مركزي، كه با اقيانوس منجمد شمالي انباشته شده و خشكي‌ها آن را در بر‌گرفته‌اند. بنابراين اقيانوس منجمد شمالي درياي بسته‌اي است كه حدود چهاردهمیلیون کیلومتر مربع وسعت دارد، يعني يك ششم اقيانوس اطلس. از آنجايي كه در اقيانوس منجمد شمالي به سبب سرماي زياد تبخير كمي صورت مي‌گيرد و نيز رودهاي بزرگ و متعددي به درون آن مي‌ريزند، آب آن به اقيانوس‌هاي اطلس و آرام سرريز مي‌شود. بيشتر اين آب به جريان گرينلند راه مي‌يابد. جريان ضعيف‌تر لابرادور كه از طريق تنگه اسميت و خليج بافين به سمت جنوب حركت مي‌كند كوه‌هاي خطرناك يخي را حمل مي‌كند كه وارد مسيرهاي كشتيراني واقع در شمال اقيانوس اطلس مي‌شوند. اين جريان كه بخش زيادي از آب‌هاي خود را در اقيانوس اطلس از دست مي‌دهد به سمت غرب پيچيده و در حركتي دوراني آب‌هاي گرم‌تر را به اقيانوس منجمد شمالي مي‌برد.

 نقشه قطب

بجز يخ‌هاي مركز قطب شمال و كلاهك يخي گرينلند كه هرگز آب نمي‌شوند، قاره شمالگان فاقد توده‌هاي وسيع يخي است كه در قطب جنوب وجود دارند. بيشتر اين سرزمين تُندرا ست كه دشتي است صاف يا اندكي ناهموار و فاقد هرگونه درخت. زمستان‌ها طولاني و بسيار سرد هستند و سرما اغلب از بيست و پنج درجه زير صفر نيز تجاوز مي‌كند. تابستان‌ها كوتاه و خشك‌اند. به محض تابش خورشيد و گرم شدن هوا در تابستان، يخ‌هاي سطحي ذوب مي‌شوند و در خاك پوك شده، گياهان شروع به روييدن مي‌كنند. در اين زمان از سال تُندراي كسل كننده و هموار، بسيار رنگارنگ مي‌گردد. تابستان تا بدان حد طولاني نيست كه به درختان فرصت روييدن دهد اما بوته‌ها، خزه‌ها، گلسنگ‌ها - و در اوايل تابستان- انبوهي از گل‌هاي رنگارنگ سر از خاك بيرون مي‌آورند. كناره جويبارها و رودها كه از جگن‌ها و بوته‌هاي غان پوشيده شده‌اند به رنگ سبز تيره در مي‌آيند. براي كاريبوها ، گاومشك‌ها، خرگوش‌هاي قطبي و گوزن‌هاي شمالي علوفه فراواني توسط دولت‌هاي آمريكا و كانادا آورده مي‌شود. پرندگان و مرغان هم در دسته‌هاي چند هزارتايي براي تخم گذاري در اين ناحيه دور افتاده اجتماع مي‌كنند.
اسكيمو‌ها را از نظر جغرافيايي مي‌توان به پنج گروه بزرگ تقسيم كرد: لابرادوري‌ها، گرينلندي‌ها، اسكيموهاي مركزي، قبايل مكنزي و اسكيموهاي آلاسكايي. به هر حال همه اسكيموها ظاهرا به يك تيره تعلق دارند. آنها ميانه بالا و تنومند با صورت‌هاي پهن و استخوان‌هاي گونة برآمده و چشمان تنگ مي‌باشند. به نظر مي‌رسد جمجمه آنها به نحوي استثنايي كشيده و نوك دار باشد. پوست آنان در اصل گندمگون است اما چهره آنها بر اثر قرار گرفتن در معرض باد و سرما سرخگون شده است. برخي اسكيموها صورت‌هاي سرخ بخصوصي دارند و به گفته ساير اسكيمو‌ها آنها را مردمان كوچك اندامي، نفرين كرده‌اند.

یک خانواده اسکیمو

بنا به عقايد اسكيمو‌ها اين مردمان كوچك اندام، از آسمان به زمين آمده‌اند و با وجود كوچكي مي‌توانند از عهده انجام هر آنچه يك اسكيمو انجام مي‌دهد برآيند. اما هيچ كوتوله‌اي نمی‌تواند آنچه را اسكيمويي لمس كرده، تكان دهد. در زمان‌هاي بسيار كهن، روزي دو كوتوله نهنگي را شكار كرده، به ساحل كشيدند اما نتوانستند آن را جلوتر ببرند بنابراين تصميم گرفتند به دنبال كمك بروند. پيرزن اسكيمويي به همراه نوه‌اش كنار ساحل ايستاده بودند و كوتوله‌ها به آنان هشدار دادند كه در غيبت ايشان نهنگ را لمس نكنند. اما هنگامي كه آنان دور شدند پيرزن احساس گرسنگي كرده به نهنگ هجوم برد و تكه ضخيمي از چربي آن را كند. وقتي كوتوله‌ها با چند كمك بازگشتند نتوانستند نهنگ را تكان دهند چون اسكيمو‌ها آن را لمس كرده بودند. آنها از زن پير بسيار خشمگين شدند و با انگشتان خود به وي اشاره كردند. در نتيجه صورت او متورم و قرمز شد. از آن زمان تا كنون اسكيموهاي بسياري از زن و مرد با صورت‌هاي بسيار پهن و قرمز رنگ وجود داشته‌اند كه نتيجة نفرين كوتوله‌ها بوده است.
اسكيموها علاوه بر شباهت ظاهري، همه به يك زبان سخن مي‌گويند. اين زبان از زبان انگليسي صامت‌هاي كمتري دارد و ممكن است براي ما (انگليسي‌ها) گلويي به نظر آيد. با وجودي كه اين زبان از ناحيه‌اي به ناحيه ديگر فرق مي‌كند اما همه اسكيمو‌ها منظور يكديگر را درك مي‌كنند.
اسكيموها همگي خود را مردم يا اينوئيت مي‌نامند. اسكيمو نامي نسبتاً جديد است. برخي اعتقاد دارند كه در قرن شانزدهم مبلغان مذهبي فرانسوي، اين نام را به اسكيمو‌ها دادند. برخي ديگر عقيده دارند اين نام را كه به معني خورنده گوشت خام است سرخپوستان بر آنان نهاده‌اند.

هر گروه اسكيمو يك نام محلي نيز دارد. در ميان اسكيموهاي آلاسكايي چنين نام‌هايي وجود دارند: آگلميوت ، چوگاچيگميوت ، كوالينگاميوت ، نوناتوگميوت ، تيكراميوت و اوگالاكميوت . پسوند ايوت به معني ساكن محل است بنابراين آگلميوت به معني ساكن آگله است كه نام اسكيمويي يك منطقه مي‌باشد. در منطقه بافين و لابرادور گروه‌هايي همانند ايتيويميوت ، سيكوسويلارميوت و تاهاگميوت

وجود دارند. در كل حدود شصت نام قومي از اين گونه بين اسكيمو‌ها وجود دارد.
در قرن نوزدهم و به هنگام نخستين برآوردها در مورد جمعيت اسكيموها، آنان كمتر از 30000 تن بودند. در حال حاضر آنها حدود 50000 تن هستند. بيشترين جمعيت اسكيمو‌ها در گرين‌لند قرار دارد هر چند كه اين جمعيت ديگر فاقد خون خالص اسكيمويي است. در سرزميني كه شكار پيوسته رو به كاهش دارد اين افزايش در جمعيت اسكيمو‌ها مشكلات مبرمي را در زمينة تغذيه پديد آورده است.
مي‌دانيم كه اسكيمو‌ها از چند هزار سال پيش در قطب شمال زندگي مي‌كرده‌اند و احتمالاً چند هزار سال قبل از آنان افراد ديگري آنجا مي‌زيسته‌اند. تا جايي كه ما فهميده‌ايم آنها شكارچياني ماهر، بنا كنندگان خانه‌هاي سنگي و كنده كاران اشكال مختلف بر روي عاج بوده‌اند، همانگونه كه امروز نيز هستند.
كمتر از 50 سال پيش باستان شناسان در آثار بازمانده در قطب شمال شروع به حفاري كردند. آنها مكان روستاهاي بسياري را يافتند و با بيرون كشيدن آثار برجاي مانده توانستند چندين تمدن و فرهنگ پيش اسكيمويي را تشخيص داده نامگذاري كنند. باستان‌شناسان، نخست مكان 5 روستا را در جزيره سنت لاورنس در غرب آلاسكا از زير خاك بيرون كشيدند. چون اين جزيره در 150 مايلي جنوب تنگه برينگ واقع شده است، باستان‌شناسان مردمان باستاني ساكن در اين روستا‌ها را اسكيموهاي كهن درياي برينگ ناميدند. در باره اسكيمو بودن آنها هيچ شكي وجود نداشت چون بقاياي كشف شده نشان مي‌دادند كه روش زندگي آنها بسيار شبيه اسكيموهاي امروزين بوده است. خانه‌هاي آنها از تخته پاره‌هايي كه آب آورده بود، ساخته شده و درزها را هم با كلوخ‌هاي چمني گرفته بودند كه همانند خانه‌هاي اسكيموهاي امروزين ساكن آلاسكاست. آنها از چراغ‌هاي روغني براي گرما و پخت و پز استفاده مي‌كرد‌ند و ظروف سفالين، سيني‌هاي كنده كاري شده، كاسه، قاشق و مجسمه‌هاي عاجي مي‌ساختند. باستان‌شناسان، بازمانده‌هايي از نيزه، كاياك و اومياك (نوعي قايق) سورتمه و سگ يافتند. اسكيموهاي باستاني درياي برينگ همچنين از ابزارهاي يخ ساب و عينك برفي استفاده مي‌كردند. اين عينك‌هاي ايمني از قطعات باريك چوب يا عاج كه روي گونه‌ها و زير ابروهاي آنان قرار مي‌گرفت ساخته مي‌شد. شكاف‌هاي باريك به استفاده كننده از عينك اجازه مي‌داد كه ببيند اما از كوري دردناك ناشي از بازتابش اشعه زننده خورشيد توسط برف‌ها جلوگيري مي‌كرد. اسكيموها امروزه نيز از همين نوع عينك‌ها ساخته و استفاده مي‌كنند.

باستان شناسان با حفاري در غرب آمريكاي شمالي، جايگاه‌هاي بيشتري يافتند. آنان

مردمي را كه روزگاري در اين ناحيه مي‌زيستند بئوتوك ناميدند. دانشمندان فكر مي‌كنند بئوتوك‌ها تا زمان آمدن نخستين اروپايي‌ها در قرن شانزدهم و ديدارهاي بعدي توسط ماهيگيران و صيادان نهنگ، در اين ناحيه زندگي مي‌كرده‌اند. آنان هنوز هم نمي‌دانند بئوتوك‌ها چگونه ناپديد شدند.
كشف ديگري در مورد بازمانده‌هاي باستاني در نواحي شمالي خليج هودسون انجام گرفت. باستان شناسان اين بقايا را از روي نام دماغه دورست در فرهنگ، دورست ناميدند.
فرهنگ ديگري نيز در فلات لم يزرع مركز كانادا يافت شد. اين مردم را مردمان تيول ناميدند. باقيمانده خانه‌هاي آنان توده‌هايي از سنگ بود كه با خزه درز گيري شده بود. اين اقوام باستاني شكارچيان كاريبو بودند كه روش آنان را امروزه نيز اسكيموهاي مركز كانادا ادامه مي‌دهند. مرمان تيول در زمستان به سمت دريا حركت مي‌كردند و به شكار وال، فك و گراز دريايي مي‌پرداختند و در تابستان براي شكار كاريبو به نواحي داخلي مي‌رفتند دقيقاً همان كاري كه امروزه اسكيموهاي مركزي انجام مي‌دهند. آثاري از كاياك‌ها، ‌اومياك‌ها، سورتمه و سگ نيز يافت شده‌اند.

بقایای ابزارهای شکار اسکیموها

بقايايي از مردمان ديگري بنام برينيك در پوينت بارو آلاسكا يافت شده‌اند. آنها از توده‌هاي سنگ مكان‌هايي براي نگهداري گوشت مي‌ساختند و مردگان خود را زير توده‌اي از خاك دفن مي‌كردند. در طي تابستان و ذوب يخ‌ها، باستان شناسان قطعاتي از عاج كنده‌كاري‌شده را كه در گذر زمان زرد شده بود يافتند.

باستان شناسان با حركت از گرينلند به سمت غرب، متوجه شدند كه اين جزاير و شبه‌جزايز واقع در مجمع الجزاير قطب شمال همگي توسط اسكيمو‌ها مسكون بوده‌است. بيشتر جمعيت در شرق متمركز بوده است تا غرب. سواحل گرينلند و لابرادور و سنتلاورنس و خليج هودسون از جمعيتي بيشتر از نواحي غربي برخوردار

بوده‌اند. آنها همچنين متوجه شدند كه تمدن‌هاي باستاني واقع در شرق نسبت به غرب در سطح متعالي تري بوده‌اند. از آنجايي كه تمدن اسكيموهاي امروزين شبيه به آن تمدن برتر است باستان‌شناسان نتيجه گرفته‌اند كه اين مردم بايد به سمت غرب مهاجرت كرده باشند. اسكيموهايي كه ما امروزه مي‌شناسيم بر خلاف سرخپوستان آمريكايي نه از شرق بلكه از غرب آمده‌اند.
اين يافته، تصورات ما دربارة اسكيمو‌ها را تغيير داده است. زماني بر اين باور بوديم كه نياكان اسكيمو‌ها از سيبري و از طريق تنگه برينگ همانند سرخپوستان، به اين قاره آمده‌اند. سرخپوستان بين 15000 تا 25000 سال پيش با گذر از تنگه برينگ از آسيا مهاجرت كردند. ما در گذشته چنين فكر مي‌كرديم كه اسكيمو‌ها نه به ميل خود بلكه در پي فشار قبايل جنگجوتر سرخپوست، اين مساكن يخ زده واقع بر بام دنيا را برگزيدند، اما امروزه مي‌دانيم كه اين تصورات درست نبوده‌اند. اين شكارچيان در منتهي‌اليه شمالي و در طول سواحل قطب شمال متوقف شده و سكونت گزيدند و ياد گرفتند تا در قطب همچون شكارچيان و ماهيگيران زندگي كنند. به مرور و در پي سده‌هاي بسيار ملتي شكل گرفت كه ما آنان را اسكيمو مي‌ناميم.
روي‌هم‌رفته مردم تيول، ساكنان باستاني درياي برينگ، بيرنيك‌ها و دورست‌ها بر خلاف آتلاتل ‌ها يا نيزه‌پران‌هايي كه حدود 15000 تا سال قبل25000 از طريق تنگه برينگ آمدند هرگز مردمي ابتدايي و عقب مانده نبوده‌اند. اين مردم قطب شمال از قبل بسيار ماهر و متمدن بوده‌اند. بنابراين ما براي كامل كردن ماجراي منشأ اسكيموها بايد نياكان آنان را بيابيم. امروزه باستان شناسان هنوز پي گير مطالعه اين مهاجرت‌ها هستند.

فصل دوم
ايگلو
اسكيمو‌ها كوچ نشين‌اند. آنها در اقامت‌گاه‌هاي كوچك زندگي و در دسته‌هاي كوچك حركت مي‌كنند. يك گروه شكارچي با زنان و كودكان‌شان معمولاً زمستان را در مكاني سپري مي‌كنند كه ما آن را دهكده زمستاني مي‌ناميم. اما حتي اين خانه‌هاي زمستاني هم دائمي نيستند. برخي اوقات خانواده‌اي تصميم مي‌گيرد به ديدار دوستاني برود كه آنها را در جشن‌ها، مراسم رقص يا در حين شكار ملاقات كرده است. اين خانواده ممكن است گروه اصلي خود را براي يك يا دو سال و يا برخي اوقات براي هميشه ترك كند، بسته به اينكه در منطقه جديد چه مقدار شكار موجود باشد.
هر عضو خانواده در مسير سفر، علائم زميني و مسافت‌ها را درنظر مي‌گيرد، بنابراين همه اسكيمو‌ها از اوان كودكي، جغرافياي منطقه خود را مي‌شناسند. آنها به مانند يك نقشهكش ذاتي مي‌توانند به سادگي نقشه مسير مسافرت اخير را روي برف يا يك تكه كاغذ رسم كنند. آنها فواصل را با خواب اندازه مي‌گيرند. خانواده در پايان هر روز مسافرت، شب را در يك ايگلو سپري مي‌كند. در نقشه اين را به عنوان يك خواب مشخص مي‌كنند. وقتي يك اسكيمو بگويد مسافرتي كه در پيش دارد پنج يا شش خواب زمان مي‌برد منظور وي پنج يا شش روز است.

خانواده‌ای در حال مسافرت

اسكيمو‌ها را مردماني مهربان و مهمان نواز ناميده‌اند. آنها مخصوصاً چنين‌اند چون مي‌دانند كه يافتن سرپناه و جاي گرم براي يك مسافر در پايان روز به چه معني خواهد بود. خانواده به هر كسي كه نيازمند باشد به او خوش‌آمد مي‌گويد و او را در غذا و سرپناه با خود سهيم مي‌كند. اين سرپناه اغلب كاملاً شلوغ بوده است اما تا كنون ديده نشده ايگلويي تا بدان حد كوچك باشد كه يك يا دو شكارچي ديگر را نتواند در خود جاي دهد.

مسافران به نحوي قابل درك ترجيح مي‌دهند كه

جاي‌شان راحت و گرم بوده و در ايگلويي مسكوني صرف نظر از اينكه چقدر شلوغ باشد، جاي گيرند. اما اگر در طول مسير مسكني وجود نداشته باشد، مسافران مي‌توانند طي يك ساعت ايگلويي بنا كنند. اين ايگلوها كه با شتاب ساخته شده‌اند هرگز آن‌چنان گرم يا كاملا خشك نيستند اما هر چيزي بهتر از روبرو شدن با سرما و باد در حالتي بي حفاظ است و اسكيمو‌ها اين موضوع را مي‌دانند و اهميتي نمي‌دهند كه ساخت يك ايگلوي كوچك حتي اگر براي يك استراحت چند ساعته باشد چقدر كار مي‌برد.
گفته مي‌شود كه ايگلو مهم‌ترين و هوشمندانه ترين ابتكار اسكيموها بوده است. در سرزميني كه تقريباً هيچ گونه مصالح ساختماني ديگري وجود ندارد به خدمت گرفتن برف و يخ نهايت هوشمندي است. مسلماً ايگلو، اسكيمو‌ها را قادر ساخته تا در اين محيط خشن دوام آورند.
ساخت ايگلويي كه فرد انتظار دارد زمستان خود را در آن سپري كند زمان زيادي مي‌برد چون بايد به دقت ساخته شود. شيوه مطلوب در ساخت ايگلو همكاري دو تن با يكديگر است. يكي يخ‌ها را مي‌برد و ديگري بنا بر نقشة بنا، بلوك‌هاي يخ را مي‌چيند. لازم است كه هر دو با تجربه باشند تا بتوانند چنان بناي كاملي بسازند كه بتواند در برابر سرماي بيرون مقاومت كرده و گرماي داخل را نيز حفظ كند. وقتي كه مردي به عنوان كمك در دسترس نيست، زن دست به كار مي‌شود. با وجودي كه زنان فاقد توان لازم براي برداشتن يا بريدن بلوك‌هاي يخ هستند، اما هنگامي كه مردي در دسترس نباشد آنان خود راساً ايگلو مي‌سازند.

یک ایگلوی تک

خانواده پس از جستجو در محيط پيرامون خود براي يافتن مكاني مناسب جهت ساخت خانه، توده‌اي از برف را انتخاب مي‌كند تا بلوك‌هاي برف را از آن تهيه كند. مرد برف را امتحان مي‌كند تا مطمئن شود كه اين برف طي باد شديد نباريده باشد، چون در اين حالت برف به صورت ناهموار مي‌بارد و بلوك‌هاي بريده شده از آن ترك بر مي‌دارند. اين برف همچنين بايد مناسب باشد، يعني نه بسيار جديد و نه بسيار قديمي باشد.

پس از بررسی توده برف، مرد و كمك وي با اره يخ بري آن را مي‌برند. اسكيموها اين اره يخ بري را همه جا به همراه دارند. اين اره از به هم پيوستن ماهرانه قطعاتي كه با آب گرفته شده، چوب، استخوان نهنگ يا فلز ساخته مي‌شود. چون در قطب شمال درختي وجود ندارد، اسكيمو‌ها آموخته‌اند تا از چوب‌هايي

كه آب آورده از كنارة سواحل جمع‌آوري مي‌كنند استفاده كنند. اين چوب‌ها براي آنها بسيار با ارزش است و آنان از ابزارهاي چوبي خود به دقت نگه‌داري مي‌كنند. مردان با اين اره‌ها قطعات يخ را در اندازه‌هايي به طول نود تا يك متر و بيست سانتي‌متر و به عرض، شصت و ضخامت پانزده تا بيست سانتي‌متر مي‌برند. در برخي از نواحي قطب شمال اسكيمو‌ها از اره‌هاي چوب بري براي بريدن قطعات يخ استفاده مي‌كنند، اما اسكيموهايي كه از اره‌هاي سنتي استفاده مي‌كنند اغلب به اين ابزارهاي نوظهور مي‌خندند.
پس از بريدن قطعات كافي يخ براي پايه ايگلو، يكي از مردان آنها را روي زمين و به صورت دايره‌اي مي‌چيند و در همان حال همكارش به بريدن ادامه مي‌دهد. مرد سازنده ايگلو تا پايان كار داخل دايره مي‌ماند. در اين ضمن همسر و فرزندانش ممكن است بارها را از سورتمه‌ها پايين بياورند افسار سگ‌ها را باز كرده، آنها را ببندند يا فقط به اطراف بروند و پيرامون را جستجو كرده يا خود را گرم كنند.
دستان دستكش پوش و كارآمد مردان، قطعات يخ را به آساني و با مهارت بريده روي هم قرار دهند. اين دو مرد در حين كار شوخي مي‌كنند و اصلاً به كار پر زحمت خود فكر نمي‌كنند. اسكيمو‌ها از زن و مرد، به كار سخت عادت كرده‌اند. اين بخشي از شيوه زندگي آنهاست.
برخي ايگلو‌ها گرد و برخي چهار گوش هستند. اگر مردي در حال ساخت يك ايگلوي گرد باشد قطعات يخ را در حالتي مارپيچ مي‌چيند. هر قطعه روي دو قطعه‌اي كه در زير هستند قرار مي‌گيرد و به سمت داخل تمايل دارد چون اسكيمو‌ها مي‌دانند كه هر چه شيب بيشتر باشد ايگلو، استواري بيشتري را خواهد داشت. رديف‌هاي بالايي كوچك‌تر از رديف‌هاي پاييني هستند از اين روست كه ايگلو، گنبدي شكل است و هر قطعه دقيقاً و بدون هيچ‌گونه درزي در ديوار قرار مي‌گيرد.
آخرين قطعات را بايد از روزنه‌اي كه در سه رديف پاييني درست شده است به دست سازنده ايگلو رساند. وي در حاليكه دستانش را به بالاي سر دراز كرده است آخرين قطعه‌ها را روي سقف بنايي كه كاملا گرد است قرار مي‌دهد. اكنون ايگلو، قطري حدود چهار و نيم متر دارد.
بيرون ايگلو، زن اسكيمو با كمك اره يخ بري خميدة خود، برف را بين شكاف‌هاي بلوك‌هاي يخ مي‌گذارد و در همين حال همسر وي در داخل كار مي‌كند. او به نحو ماهرانه‌اي يك سطح هم طراز را اطراف ديواره ايگلو مي‌سازد كه همانند سكويي براي خوابيدن و استراحت است. سپس براي سهولت در رفت و آمد چند سانتي متري از برف كف ايگلو را مي‌روبد.

در ايگلو تنها روزنه كوچكي وجود دارد كه هواي سرد را به داخل وارد مي‌كند و سازنده ايگلو به سرعت احساس گرما مي‌كند. او در حاليكه به پاك كردن ورودي از برف‌هاي اضافي ادامه مي‌دهد دستكش‌هاي خود را در آورده، بند‌هاي پاركاي خود را شل مي‌كند. در اين هواي سرد عرق كردن اصلاً خوب نيست، چون

به‌محض اينكه فرد از فعاليت باز ايستد لباس‌ها از عرق خيس شده بر تن وي منجمد خواهند شد.
پس از اينكه وي كف ايگلو را از برف‌ها پاك كرد، پاركاي خود را به پا مي‌كند و به بيرون از ايگلو خزيده به جايي كه پيشتر از آن همسايه اش توده برفي را انتخاب كرده است گام مي‌گذارد. اكنون تقسيم كار عوض مي‌شود. سازنده ايگلوي نخست، بلوك‌هاي برف را مي‌برد و همسايه اش آنها را سر جاي خود مي‌گذارد.
در حاليكه اين امور در جريان است اولين خانواده همه اسباب و اثاثيه اش را به ايگلوي تمام شده منتقل مي‌كند. روزهاي زمستاني كوتاه هستند و زن اسكيمو و فرزندانش شتاب مي‌كنند تا ايگلو را براي سكونت آماده سازند. بالاي ورودي ايگلو قسمتي از يك بلوك يخ برداشته مي‌شود و زن اسكيمو قطعه شفافي از پوست فك را آنجا قرار مي‌دهد و اين تنها پنجره ايگلوست. خانواده سعي مي‌كند اين پنجره را تميز نگه دارد تا آنها بتوانند از روشنايي بيشتري برخوردار بوده و بيرون را هم ببينند. برخي اوقات قطعه نازك و شفافي از يخ را به جاي پوست قرار مي‌دهند.
قطعه پوست بزرگي كه خانواده در تابستان به عنوان چادر به كار مي‌برد از سقف آويخته شده و تا روي سكوي خواب را مي‌پوشاند. براي اينكه اين پوشش پوستي را در جاي خود نگه دارند در برخي قطعه‌هاي يخ سوراخ‌هاي كوچكي ايجاد مي‌كنند و تسمه‌هاي چرميني كه به پوست متصل هستند از اين سوراخ‌ها گذرانده شده و در بيرون با استخوان يا ميخ‌هايي محكم مي‌شوند. بين اين پوشش، سقف و ديوارهاي ايگلو فضايي خالي وجود دارد كه چون عايق عمل مي‌كند. در پوشش پوستي سوراخي به عنوان دودكش باز گذارده مي‌شود و از اين رو هواي گرم به خارج رفته هواي سرد داخل مي‌شود و بدين ترتيب هوا در ايگلو جريان مي‌يابد.
هنگامي كه پوشش پوستي آويزان شد مرد اسكيمو باز مي‌گردد تا در اتمام كارها كمك كند. او تيرك‌هايي را كه به پوشش پوستي متصل هستند در طول سكوي خواب قرار مي‌دهد و سپس همه پوشش‌هاي مخصوص خواب و پوست‌هاي متعلق به خانواده را روي آن قرار مي‌دهد. تير‌هاي چوبي مانع تماس پوست‌ها با برف و خيس شدن آنها مي‌شود و پوست‌ها نيز، سكو را به جايي نرم راحت براي خواب تبديل مي‌كنند.
با پايان يافتن كار ايگلو، بچه‌ها به بالاي سكو رفته شروع به بازي مي‌كنند. مادر پيه‌سوزي را كه به عنوان چراغ روشنايي، اجاق و بخاري اسكيموها به كار مي‌رود از پوشش آن در مي‌آورد. به زودي و با روشن شدن اين پيه سوز، ايگلو به جايي گرم و راحت بدل مي‌شود.

هر صبح زن، پوشش پوستي را تكان مي‌دهد تا قطعات يخي كه از سقف روي آن افتاده‌اند به پايين و روي زمين بيفتند. جايي كه به عنوان عايقي مضاعف عمل مي‌كنند. پس از هر توفان يا ريزش برفي، زن و فرزندانش ديواره بيروني ايگلو را مورد بررسي قرار مي‌دهند و هر شكاف و رخنه‌اي در بلوك‌هاي يخ را با برف پر مي‌كنند. آنها همچنين توده‌هاي برف پيرامون ايگلو را، كه ممكن است وزن زيادي

بر آن تحميل كنند پارو كرده به دور مي‌ريزند. اما با وجود برف روبي‌هاي مكرر و با گذشت زمستان توده‌هاي برف، اطراف ايگلو جمع مي‌شوند و چه بسا كه تا نيمه زمستان يك ايگلو تا نصفه در توده‌هاي برف فرو رود.

ایگلویی در برف فرورفته

قسمتي از پوشش پوستي به عنوان در ايگلو، به كار مي‌رود. ورودي كوتاه ايگلو اغلب باز است اما راهرويي طولاني آن را محافظت مي‌كند. اين راهرو بعداً و هنگامي كه سازنده ايگلو زمان كافي دارد، بدان افزوده مي‌شود و اغلب نيز به منظور حفاظت بيشتر راهرويي ديگر و زاويه دار به اين راهرو اضافه مي‌شود. راهرو ايگلو نيز از بلوك‌هاي يخ ساخته مي‌شود و طولاني و باريك بوده در محل ورود 90 تا 120 سانتي متر ارتفاع دارد. فرد به راحتي مي‌تواند به اين ورودي پا گذارد اما پس از آن بايستي خميده عبور كند چون همين‌طور كه راهرو به سمت ايگلو مي‌رود از ارتفاع آن نيز كاسته مي‌شود.
انبار ايگلو جايي است كه بعداً بدان افزوده مي‌شود. انبارها كوتاه و گنبدي بوده از بلوك‌هاي يخ ساخته مي‌شوند. از بيرون يك ايگلو و انبار و راهروهاي آن همچون چند ايگلو با اندازه‌هايي متفاوت به نظر مي‌رسند كه كنار يكديگر قرار گرفته‌اند.

طرح یک ایگلو و انبارهای آن براي رسيدن به انبار ايگلو فقط يك راه وجود دارد و آن نيز اتاق اصلي ايگلوست، هر چند برخي اوقات آنها را به راهرو‌ها نيز متصل مي‌كنند. مرد اسكيمو و همسرش تداركات خود شامل ماهي منجمد، گوشت فك و چربي نهنگ را در انبار نگهداري مي‌كنند. زمان تهيه خوراك يا وقتي كودكي احساس گرسنگي كند، زن اسكيمو به داخل انبار خزيده قطعه‌اي از چربي نهنگ يا ماهي منجمد را جدا مي‌كند. اسكيموها هرگز نگران دزديده‌شدن خوراك خود نيستند. اگر غريبه گرسنه‌اي از راه رسد

شخصاً از خود پذيرايي مي‌كند. آنچه اسكيموها از آن مي‌ترسند سگ‌هاي هميشه گرسنه خود آنهاست كه ممكن است به انبار راه يابند. به همين دليل و براي حفظ آذوقه در برابر سگ‌هاي گرسنه انبار هميشه به اتاق اصلي متصل است.
سگ‌ها را كاملاً نزديك به ايگلو و با بند مهار مي‌كنند. سرما نيز آنها را اذيت نمي‌كند چون خزهاي پرپشتي از آنها محافظت مي‌كند. آنان در برف فرو مي‌روند و به دور خود حلقه مي‌زنند و تنها نوك سياه رنگ بيني آنها بيرون مي‌ماند.

یک سگ فرورفته در برف

سگ‌هاي اسكيمو تقريباً نيمه وحشي هستند و آموزش ديده‌اند تا فقط از صاحب خود اطاعت كنند. نزديك شدن زياد به يك ايگلو بدون صدا زدن افراد داخل آن هرگز به صلاح غريبه‌ها نيست. صاحب خانه بايد به سگ‌هاي خود امر كند بخوابند تا غريبه بتواند نزديك شود.

سگ‌های نیمه وحشی اسکیموها

در سال 1957 ميلادي ارتش آمريكا در برنامه‌اي پژوهشي در گرينلند، طرحي را براي خانه سازي با استفاده از اصول ساخت ايگلو اجرا كرد. مهندسان نگران هزينه‌هاي سوخت بودند كه در آن ناحيه سرسام آور بود. سه چهارم هواپيماهايي كه ايالات متحده را به مقصد گرينلند ترك مي‌كردند حامل سوخت بودند.

مهندسان با استفاده از دستگاه حفاري غول آسايي موسوم به حفار پيترز گودالي را در عمق 6 متري زير برف‌ها حفر كردند و بيست و چهار كلبه را كه همگي شبيه ايگلو بودند درون آن جاي دادند. انتظار مي‌رود كه دانشمندان آمريكايي از اين به بعد

زمستان‌هاي راحت و گرمي را درون آنها سپري كنند و از سوز و سرما و توفان‌هايي كه بر كلاهك يخي گرينلند حاكم است در امان باشند. از انبارهاي ايگلو مانند، مي‌توان براي نگهداري هواپيماها، كاميون‌ها و ملزومات ديگر استفاده برد.
در قسمت‌هاي مختلف قطب شمال گونه‌هاي متفاوت ديگري از خانه‌هاي زمستاني وجود دارند. جايي كه الوار يا چوب آب آورده كافي وجود دارد، خانه‌ها از الوار ساخته مي‌شوند. براي مثال در غرب آلاسكا، ايگلو‌ها منحصراً و تنها پناهگاهي موقتي‌اي هستند كه توسط شكارچي‌ها يا خانواده‌اي كه در حال سفر براي ديدار با بستگان خود است ساخته مي‌شوند. اسكيموهاي غرب آلاسكا خانه‌هاي خود را تا اندازه‌اي نيمه زيرزميني مي‌سازند كه هم براي گرما و هم براي استحكام بيشتر، است. اين خانه‌هاي نيمه زيرزميني از سنگ، خاك و الوارهاي آب آورده ساخته مي‌شوند. زن و مرد اسكيمو زمين را تا جايي كه ممكن است حفر مي‌كنند كه البته به سبب يخ زدگي بيش از چند پا نخواهد بود. آنها كف و ديوارها را با سنگ و خاك مي‌سازند و قسمت‌هاي فوقاني ديوار را با الوار بنا مي‌كنند. سپس اين الوارها را با خزه درزگيري مي‌كنند و سقف را براي گرما با، خاك مي‌پوشانند. آنها هميشه در سقف حفره‌اي را به عنوان دودكش باقي مي‌گذارند. اين خانه‌ها معمولاً فقط يك اتاق مسكوني دارند، هر چند ممكن است بيش از يك خانواده در آنها زندگي كنند. سكوي پهني از الوار نيز در انتهاي اتاق يا پاي سه تا از ديوارها ساخته مي‌شود. اينجا جايي است كه خانواده يا خانواده‌ها مي‌خوابند و بچه‌ها طي غروب يا هنگامي كه هوا بسيار سرد است بازي مي‌كنند.
در زمستان ورودي اين خانه‌ها راهرويي تنگ، كوتاه و نيمه زيرزميني است. اين راهرو را نيز با خاك مي‌پوشانند و افراد با حالتي خميده در آن به سمت اتاق اصلي مي‌روند.
در قسمت‌هاي ديگر قطب، خانه‌ها را مانند خيمه‌هاي سرخپوستان، به شكل گرد مي‌سازند. به سبب كمبود چوب در اين ناحيه اسكيموها اسكلت خانه‌ها را از استخوان نهنگ مي‌سازند و آن را با پوششي علوفه‌اي مي‌پوشانند. اگر پوست نهنگ موجود باشد زنان چندين قطعه را به هم مي‌دوزند و آن را چون خيمه‌اي به كار مي‌برند. به منظور محافظت در برابر سرما و برخورداري از روشنايي، زن اسكيمو قطعه‌اي از يخ را در حفره سقف جاي مي‌دهد اما با گرم شدن هواي خانه و بالا رفتن دما اين قطعه يخ ذوب مي‌شود. يخ ذوب شده بر كف اتاق مي‌چكد و آن را خيس، شل و لغزنده مي‌كند. از همين روست كه اين خيمه‌ها به گرمي و راحتي ايگلو‌ها يا خانه‌هاي زيرزميني نيستند.
قطب براي آنان كه مي‌دانند چگونه در وسط سرما و يخ از خود محافظت كنند جايي دلپذير و فرحبخش است. و از همين روست اسكيموها كه آموخته‌اند چگونه خانه‌هايي بر پا كنند تا گرم و خشك بمانند مي‌توانند در اين دنياي منجمد به آسودگي زندگي كنند.

فصل سوم
زندگی در ايگلو
چراغ اسكيمو كه وسيله‌اي حياتي براي بقاء در قطب است همانند خود ايگلو يا خانه‌هاي نيمه زيرزميني، قدمتي هزاران ساله دارد. اين چراغ با طرح ساده و ابتكاري خود و همچنين فوايدش به خوبي با ايگلو هماهنگي دارد. اين وسيله را با استفاده از مواد موجود در محل مانند سنگ، چربي و خزه مي‌سازند. بيشتر چراغ‌ها با استفاده از سنگ صابون ساخته مي‌شوند، چون اين سنگ نرم است و به سادگي تراشيده مي‌شود. همه اسكيمو‌ها در تراش چوب و عاج كه موادي بسيار سخت تر از سنگ صابون هستند مهارت دارند. بنابراين پس از يافتن سنگ، ساخت چراغ چندان زحمتي نخواهد داشت.

نمونه‌ای از یک چراغ اسکیمویی

چراغ همانند ظرفي پهن و كم عمق و بيضي شكل است كه دو بخش دارد. سوخت چراغ از چربي حيواناتي مانند فك، شير دريايي و وال تأمين مي‌شود. اين چربي به شكل لايه‌اي زير پوست آنها قرار دارد. بهترين نوع روغن چراغ، از چربي منجمد شده به دست مي‌آيد، چون در‌حاليكه چربي از حالت انجماد خارج مي‌شود روغن آن به صورتيطبيعي بيرون مي‌آيد. درخلال تابستان‌هاي كوتاه هنگامي كه چربي منجمد نمي‌شود بيرون كشيدن روغن از چربي بسيار مشكل مي‌شود. زنان و كودكان مجبورند چربي را جويده روغن آن را در ظرف كوچكي تف كنند. در زمستان زن اسكيمو، چربي را مستقيماً داخل قسمت كوچك‌تر چراغ قرار مي‌دهد. در حاليكه چربي آب مي‌شود روغن آن بيرون مي‌آيد و به قسمت بزرگ‌تر مي‌رود. زن اسكيمو در اين قسمت ريشه‌هاي تابيده و خشك شده خزه يا جگن را قرار مي‌دهد. او اين ريشه‌ها را در خلال تابستان از تندرا چيده، خشك كرده و براي استفاده در زمستان كنار گذاشته است. خزه پس از آتش گرفتن و جذب روغن با شعله‌اي ملايم مي‌سوزد و همچون يك فتيله عمل مي‌كند. تا زماني كه چراغ در حال سوختن است زن با تكه‌اي استخوان يا چوب از آن مراقبت مي‌كند. او فتيله در حال سوختن را مستقيم مي‌كند و اگر شعله بيشتري بخواهد آن را در روغن مي‌فشارد. چراغ به سبب مراقبت دقيق دود نمي‌كند و هرگز بدون مراقب نمي‌ماند. زماني كه زن خانه مجبور است بيرون برود، دختر و يا گاهي شوهر وي از چراغ مراقبت مي‌كنند. اما به‌طور سنتي اين كار وظيفه زن خانواده است و چراغ هميشه در گوشه‌اي قرار دارد كه وي مي‌نشيند.
زن اسكيمو به منظور خشك كردن كفش و لباس، روي چراغ چهارچوبي مربع شكل قرار مي‌دهد. اين قاب از چوب ساخته مي‌شود و روي چهار پايه قرار مي‌گيرد. دو تير افقي روي آن قرار دارند كه دو ديگچه را از آنها آويزان مي‌كنند. از يكي براي تهيه خوراك و ديگري براي آب كردن برف استفاده مي‌كنند.
در قطب، آب آشاميدني تنها از ذوب كردن برف يا يخ به دست مي‌آيد. هر صبح دختر يا پسر خانواده با تبري كوچك بيرون رفته قطعه برفي را با خود مي‌آورد. زن اسكيمو آن را داخل ديگچه مي‌اندازد و هر زمان كه فردي از خانواده تشنه باشد با ملاقه آب مي‌آشامد. برخي اوقات از يخي كه از آب دريا شكل گرفته است براي آشاميدن استفاده مي‌شود و در غيراين‌صورت از يخ قديمي استفاده مي‌شود چون اين يخ با وجودي كه از آب شور پديد آمده به‌طور عجيبي فاقد نمك است. فقط يخي كه تازه شكل گرفته شور است. يخي كه هزاران سال قدمت دارد پس از ذوب شدن داراي مزه آب تازه است. به نظر مي‌رسد نمك در طي دوران طولاني انجماد از بين مي‌رود. در ضمن اسكيموها هيچ وقت نمك را دوست نداشته و ندارند. آنها هر چقدر هم كه گرسنه باشند غذاي شور را نمي‌خورند. اما با وجودي كه در گذشته، در قطب شكر و شيريني وجود نداشته است آنان ياد گرفته‌اند كه از خوردن اين دو لذت ببرند.

یخ‌های جاودان قطب

غذاهاي اسكيمويي معمولاً ساده هستند و غذاهايي كه زن خانواده درست مي‌كند داراي تنوع چنداني نيستند. مهم‌ترين غذاها گوشت، چربي و ماهي منجمد هستند. در اين هواي منجمد، چربي به اندازه گوشت مهم است و زماني كه چربي در دسترس مردم نيست آنان به شدت هوس آن را مي‌كنند. محتويات معده يك فك يا نهنگي كه تازه صيد شده نيز غذاهاي مطلوبي است.

طي شب خانواده گرد ديگچه داغ غذا جمع مي‌شود. پدر با ملاقه تكه‌اي گوشت يا چربي برداشته، به دندان مي‌كشد و با كارد خود آن

را در قسمت نزديك دهان مي‌برد سپس گوشت را به زن خود مي‌دهد و او نيز گوشت را به دندان كشيده، قطعه‌اي از آن را مي‌برد و سپس آن را به بچه‌ها مي‌دهد. زماني كه ديگچه خالي شد، زن خانواده فنجان همه را پر از چاي مي‌كند. اسكيمو‌ها چاي را پس از خنك شدن مي‌نوشند چون از غذاي داغ متنفرند. چاي و قهوه هردو همانند تنباكو و شكر توسط تاجران اروپايي و آمريكايي وارد قطب شدند و اسكيموها به زودي به آنها علاقه پيدا كردند. آنها در سفرهاي مرتب خود به مراكز تجارتي در عوض پوست روباه و خرس، بسته‌هاي قهوه، شكر و تنباكو مي‌گيرند. زن اسكيمو از چاي و قهوه به صورتي صرفه جويانه استفاده مي‌كند زيرا آنها از مناطقي بسيار دور دست آورده مي‌شوند و بسيار گران هستند. برگ‌هاي چاي و دانه‌هاي قهوه بارها و بارها پخته مي‌شوند تا اينكه مزه و رنگ خود را كاملاً از دست مي‌دهند.
تا پيش آز آمدن قهوه و چاي، اسكيموها پس از خوراك، مقداري آب و گاهي نيز براي مقاصد پزشكي شراب تهيه شده از ريشه‌هاي گياهي را مي‌نوشيدند اما امروزه چاي همچون چربي، بخشي از برنامه غذايي اسكيموها شده است. حتي در طي مسافرت نيز خانواده هر از چند گاهي توقف مي‌كند تا هم سگ‌ها استراحت كنند و هم آنها با نوشيدن چند فنجان چاي، خود را گرم كنند. اغلب اين تنها خوراك آنها تا فرا رسيدن شب است.
زماني كه ظرف چاي خالي شد و صرف غذا به اتمام رسيد، ظرف‌ها و فنجان‌ها به سرعت تميز مي‌شوند. آنها را با تكه‌اي خزه يا خز پاك مي‌كنند و براي استفاده بعدي پشت چراغ مي‌گذارند. پدر پيپ خود را روشن مي‌كند و روي سكوي خواب دراز مي‌كشد. زنان اسكيمو از سيگار كشيدن لذت مي‌برند و اغلب هنگامي كه كودكي گريه مي‌كند مادر پيپ را از دهان در آورده آن را همچون يك پستانك در اختيار كودك قرار مي‌دهد.
اسكيموها غذا خوردن را دوست دارند اما به پرخوري به عنوان رفتاري نادرست نگريسته مي‌شود، البته به استثناي ايام جشن. والدين به منظور ياد دادن اعتدال به فرزندان خود براي آنان داستان پسري را تعريف مي‌كنند كه بسيار شكمباره بود. روزي اين پسر به شكار رفت. او فكي شكار كرد و همه آن را خورد. سپس يك آزاد ماهي را با نيزه گرفته آن را نيز به تمامي خورد. به دنبال آن والي را كه با نيزه شكار كرده بود را هم خورد. پسر پس از اين همه شكمبارگي احساس تشنگي كرد و براي نوشيدن آب به يك درياچه رفت. او آب خورد و خورد تا اينكه درياچه خشك شد. هنگامي كه وي براي استراحت وارد ايگلوي خود شد مادرش هشدار داد كه به چراغ نزديك نشود و پسر هم پذيرفت اما چراغ به سمت وي حركت كرد. ناگهان انفجار شديدي رخ داد و آن پسر منفجر شد و ديگر هرگز ديده نشد. در محل وي يك فك، يك نهنگ و يك آزادماهي در درياچه‌اي آرام كه پس از انفجار در مركز ايگلو به وجود آمده بود، شنا مي‌كردند.
در قطب شمال ممكن است ميزان شكار از يك سال تا سال ديگر و يا از يك فصل تا فصل ديگر به شدت تغيير كند. دوره‌هاي فراواني غالباً ايام كميابي شكار را نيز به دنبال دارند. اين ايام اوقاتي مرگبارند. شكارچيان روزهاي متمادي بيرون مي‌روند و با دست خالي باز مي‌گردند تا زماني كه ديگر از شدت ضعف نمي‌توانند به مناطقي مساعد‌تر براي شكاربروند. اغلب سوز سرما شكارچيان را وا مي‌دارد تا در خانه بمانند. در اين زمان خانواده همة ذخيره غذايي را مصرف مي‌كند، سپس همه سگ‌ها و حتي تسمه‌هاي چرمي را كه اطراف خانه پيدا مي‌شود به مصرف مي‌رساند. آنها حتي استخوان‌هاي پوسيده و آشغال‌هاي روي زمين را كه بازمانده ايام فراواني است نيز مي‌خورند. والدين روزهاي متمادي گرسنگي را تحمل مي‌كنند تا فرزندان‌شان بتوانند آخرين پسمانده‌ها را نيز بخورند. سرانجام زماني كه همه اميدها به يأس بدل شد، مادر ممكن است براي پايان دادن به رنج فرزندان خود، آنها را بكشد. زماني كه دوباره غذا فراوان شد بازماندگان به سرعت سلامتي خود را بدست مي‌آورند و جايگاه خود را با آن خاطرات غمبار و مردگان دفن شده ترك مي‌كنند.
عقيده بر اين است كه در ايام قحطي، برخي اسكيمو‌ها به همنوع خواري روي مي‌آورده‌اند، اما چنين مواردي بايد بسيار معدود بوده باشد و تا كنون هيچ كس در اين خصوص مطمئن نبوده چون بيشتر دانسته‌هاي ما در اين باره شايعه است.

اسكيمو‌ها مردمي بسيار مهمان نوازند. يك شكارچي و خانواده‌اش ترجيح مي‌دهند همه زمستان را گرسنگي بكشند تا اينكه هنگام ورود ميهمان، غذايي را در انبار پنهان دارند. هنگامي كه غريبه‌ها وارد قرارگاه

اسكيموها مي‌شوند معمولاً در خانه بهترين شكارچي‌ها پذيرايي مي‌شوند چون انبار آذوقه آنها به خوبي پر شده است. اين شكارچي با فروتني زياد مهمانان خود را به كلبه حقيرانه خويش دعوت مي‌كند و غذاي فقيرانه خود را به آنها تقديم مي‌دارد، غذايي كه به گفته خودش مناسب سگ‌ها نيز نيست. او با ترديد و پوزش فراوان به انبار آذوقه خود مي‌خزد و غذاهاي لذيذي را كه فقط براي چنين ايامي ذخيره كرده بيرون مي‌آورد. اين غذا ممكن است مخلوطي از چربي، خون، مغز، و مغز استخوان كه در كيسه‌اي پوستي گذارده شده و منجمد شده‌اند، باشد و يا ممكن است پوست همراه با چربي يك نهنگ ناروال باشد كه اغلب خام خورده مي‌شود. ميزبان اعتراف مي‌كند كه به سبب تدارك غذايي چنين بد و فاسد براي ميهماناني چنين ارجمند، تا ابد شرمگين خواهد بود …
چون اخبار در قرارگاه اسكيمو‌ها سريع پخش مي‌شود همه به كلبه اين شكارچي مي‌روند. آنان در كنار يكديگر مي‌نشينند. مردان در جلو و زنان و كودكان در عقب. در اين زمان ميزبان تكه‌اي از پوست منجمد ناروال را به همراه چربي آن بريده، مي‌جود و با نفرت آن را به زمين تف مي‌كند و آن را بدترین خوراک می‌نامد و تظاهر مي‌كند كه قصد دارد همه آن خوراك‌ها را جلوي سگ‌ها بيندازد. در اين زمان ميهمانان و همسايگان ضمن اعتراض به وي با اصرار مي‌گويند كه اين درست همان خوراك مطلوب آنهاست. ميزبان با لبخندي بر لب احساس آرامش مي‌كند. زن وي نيز با رضايت لبخند مي‌زند. از ادا و اطوار شوهر وي به خوبي استقبال شده است و ميهمانان خوراكي بسيار عالي را صرف خواهند كرد.
هر مرد به نوبت و با چاقوي خود تكه بزرگي از پوست را به همراه چربي مي‌برد و سپس آن را به زن و فرزندانش كه پشت سر وي منتظر هستند رد مي‌كند. ميهمانان تا خرخره مي‌خورند و براي نشان دادن رضايت خود به ميزبان در خصوص غذا، با صداي بلند آروغ مي‌زنند. ميزبان و همسرش نيز از خوردن بسيار راضي هستند.
اوك يا پرنده دريايي منجمد شده نيز يكي از خوراك‌هاي لذيذي است كه ميهمانان تا مدت‌ها از آن سخن خواهند گفت. اين پرندگان كوچك دريايي بدني چاق و بال و دمي كوتاه دارند. آنها براي ما شبيه پنگوئن‌هاي كوچك هستند. (البته در قطب شمال پنگوئن وجود ندارد). اوك‌ها در تابستان در گروه‌هاي چند هزارتايي به قطب مي‌آيند تا آشيانه ساخته و جوجه‌هاي خود را بزرگ كنند. مردان، زنان و كودكان آنها را با تور مي‌گيرند و تخم‌هاي آنها را جمع مي‌كنند. آنها حريصانه تخم‌ها را مي‌خورند و مابقي را براي بعد ذخيره مي‌كنند. پرنده‌ها را نيز درون پوست فك مي‌چپانند.

اوک

وقتي ميزباني چنين پوست انباشته از خوراكي را به مهمانان خود تقديم مي‌كند مطمئن است كه آنها از تك تك لقمه‌ها لذت خواهند برد. اما رسوم ايجاب مي‌كند كه او عذرخواهي كند. او پرنده‌اي را دندان مي‌زند و سپس آن را به عنوان خوراكي كه در شأن انسان نيست تف مي‌كند. او دوباره تظاهر مي‌كند بهتر است آن را نزد سگ‌ها بيندازد و همسر وي نيز با رضايت لبخند مي‌زند. تنها در پي اعتراض شديد ميهمانان است كه او بار دگر پوست انباشته را در برابر اين جمعيت محترم به زمين مي‌گذارد.

ميزبان و همسرش به تماشاي ميهماناني مي‌پردازند كه در حال بيرون آوردن پرندگان از داخل پوست هستند. خوراكي كه تا آخرين ذره آن خورده مي‌شود. نخست پوست را از طرف منقار مي‌كنند به نحوي كه كاملاً جدا شود و

چربي آن را با ولع مي‌مكند. سپس پرها را كنده و پوست را مي‌بلعند. بعد استخوان‌ها را از گوشت پاك مي‌كنند. در پايان هم استخوان‌ها را كه بسيار نرم هستند مي‌جوند. ميهمانان دوباره براي ابراز قدرداني خود آروغ مي‌زنند و ميزبان و همسرش غرق در شادي مي‌شوند.
در اين زمان زن ميزبان با يك كتري از چاي داغ آماده است. ميهمانان، چربي دست‌هاي خود را مي‌شويند و با تكه پوستي دست خود را خشك مي‌كنند. سپس به سراغ چاي كه از آن بخار بلند مي‌شود مي‌‌روند.
در اين وقت همه در كلبه به وجد مي‌آيند. مهمانان پوشش‌هاي خود را در مي‌آورند و با رضايت تكيه مي‌دهند. اكنون زمان سرگرمي است. در هر قرارگاه اسكيمويي، صرف نظر از بزرگي يا كوچكي آن هميشه فردي وجود دارد كه او را بهترين خواننده مي‌دانند و از او انتظار دارند كه مراسم تفريح را آغاز كند. اما او نيز مانند ميزبان به زبان بازي مي‌پردازد. وي با اين سخن كه صداي خود را از دست داده است شروع مي‌كند و اينكه اين آواز را فراموش كرده و صداي وي به هيچ وجه خوب نيست. سرانجام و پس از زبان بازي بسيار شروع مي‌كند. آواز اسكيمويي بسيار ساده و آهنگي با چند واژه معدود است. خوانندگان اغلب به رقص هم مي‌پردازند. رقص در يك كلبه شلوغ حركاتي نوسان دار است كه با آواز هماهنگي دارد. خواننده، آواز را بارها تكرار مي‌كند و همچنان كه مي‌خواند صدايش بلندتر مي‌شود: «‌اي آئي ئي ئي…» معمولاً خواننده آواز خود را با يك فرياد به پايان مي‌رساند كه مردم را به خنده وا مي‌دارد و در صورت خنديدن مردم هنگام پايان آواز او بسيار خوشحال مي‌شود.
موفقيت خواننده نخست مشوق مرد ديگري براي برخاستن است. اين بار پس از كمي ادا و اطوار وي به خواندن و رقص مي‌پردازد. برخي اوقات هماهنگ با ريتم به انجام حركاتي مي‌پردازد. برخي اوقات حتي يك زن خجالتي نيز ممكن است برخاسته هماهنگ با ريتم و در حالتي خوش و با صدايي بسيار تيز به آواز خواني بپردازد. ديگران نيز اين روند را تكرار مي‌كنند تا جايي كه تقريباً همه مردان قرارگاه اسكيموها و حتي برخي از ميهمانان نيز به نوبت آواز مي‌خوانند.
با وجود اين همه سر و صدا، بسياري از مردم و به ويژه كودكان به سبب شكم پر و گرماي كلبه به خواب مي‌روند. هيچ كس مزاحم افراد خفته نمي‌شود. پس از مدتي همسايه‌ها شروع به رفتن مي‌كنند و مهمانان خود را وا مي‌گذارند تا روي لبه سكو، كف كلبه يا هر جايي كه بتوانند بيابند به خواب روند.

از آنجايي كه در طي شب چراغ را خاموش مي‌كنند، ايگلو سرد مي‌شود. هر كس چكمه و جوراب‌هاي خشك، شلوار و زيرپوش خود را به شكل يك بسته در آورده، زير سر مي‌گذارد و به اين طريق براي خود بالشي نرم و راحت فراهم مي‌آورد و در عين حال لباس‌هاي خود را گرم و خشك نگه مي‌دارد. اسكيموهايي كه در كيسه خواب‌هاي خز خوابيده‌اند به سرما اهميتي نمي‌دهند. آنها دوست ندارند در ايگلويي سرد از خواب برخيزند. اما زن خانه هميشه پيش از همه بر مي‌خيزد و چراغ را

براي باقي اعضاي خانواده روشن مي‌كند.
زن تا ساعت‌ها پس از اينكه همه به خواب رفته‌اند بيدار مي‌ماند و به تعمير و دوخت و دوز دستكش‌ها يا جوراب‌هاي افراد خانه مي‌پردازد. يك اسكيمو معمولاً بيش از يك دست لباس كامل ندارد. همه اين لباس‌ها را زن اسكيمو دباغي، دوخت و دوز و تعمير مي‌كند. لباس‌هاي اسكيمو‌ها از ناحيه‌اي به ناحيه ديگر فرق مي‌كند اما آنها همه در يك چيز مشترك‌اند يعني به نحوي طراحي شده‌اند كه اسكيمو‌ها را گرم و خشك نگه دارند. لباس زنان و مردان همه از پوست فك و خز ساخته مي‌شود و شامل جوراب، چكمه، شلوار، پيراهن خز، يك ژاكت گشاد يا پاركايي از خز ضخيم است كه معمولاً تا زانو مي‌رسد.

   لباس‌های اسکیمویی

جوراب كه از پوست گوزن ساخته مي‌شود تا بالاي زانو‌ها مي‌رسد و با زه بسته مي‌شود. مردان پيش از پوشيدن چكمه كه زيره‌اي از جنس پوست نهنگ دارد پاپوشي ساخته شده از پوست پرندگان به پا مي‌كنند كه قسمت پر دار آن پا را مي‌پوشاند. اين پاپوش سه قسمتي وي را كاملاً گرم نگه مي‌دارد.
شلوارها نيز از جنس پوست هستند و دو لايه‌اند. قسمت خز دار آنها سمت داخل و بيرون را تشكيل مي‌دهد. اين شلوارها تا زير زانو مي‌رسند و در قسمت كمر با يك تسمه محكم مي‌شوند. پاركا داراي كلاه كوچكي است كه با نخ در اطراف صورت محكم مي‌شود. سر آستين‌ها و پايين شلوارها نيز داراي نخ هستند تا با سفت كردن آنها مانع نفوذ آب و برف شوند. پاركاي زمستاني با خز دَله درست مي‌شوند. اين خز برف و آب را روي خود جاري مي‌كند و موهاي بلند و زيرين آن كه روي صورت فرد قرار دارند وي را از بادهاي تند محافظت مي‌كنند. به دام انداختن يا شكار يك دله به مهارت زيادي نياز دارد و هنگامي كه خانواده‌اي لباس‌هايي از اين خز را به تن مي‌كند نشان مي‌دهد كه مرد آنها شكارچي شجاعي است. در زمستان هنگامي كه زمين مرطوب است، مرد چكمه‌هايي از پوست فك به پا مي‌كند و پاركاي گشاد را روي سرش مي‌كشد.
زن اسكيمو دو نوع شلوار به پا مي‌كند. يكي مانند شلواركي است كه از خز نرم معدة گوزن ساخته مي‌شود و شلوار ديگر تا زير زانو مي‌رسد.
نوارهايي از خزهايي با موي بلند به عنوان زينت لباس زن به‌كار مي‌روند و دندان‌هاي حيوانات همچون منگوله و ساق پوش بدان افزوده مي‌شوند. مردان نيز با سوراخ كردن دندان‌هاي حيوانات و به رشته كشيدن آنها، براي زنان خود زينت آلاتي درست مي‌كنند.
پاركاي زن اسكيمو، آستين بلند و جادار است و در پشت داراي كيسه‌اي است كه تا نيمه كمر وي مي‌رسد. زن اسكيمو در آن وي نوزاد خود را تا دو سالگي يعني دوره پرستاري از وي، نگه مي‌دارد. زماني كه نوزاد در اين كيسه است مادر با بستن طنابي به دور كمر كيسه را در جاي خود محكم مي‌كند.
لباس كودكان هم از خز است. اين لباس يك تكه بوده، از پوست بچه گوزن درست مي‌شود و داراي كلاهي از همين جنس براي پوشاندن سر كودك است و چون كيسه به حد كافي گرم است مادر پاهاي كودك را برهنه مي‌گذارد . كودك، درون ايگلو نيازي به كفش ندارد چون روي سكوي خواب و بر بستري از خز گرم مي‌خزد.

لباس کودک اسکیمو

دختران و پسران تا سن هشت سالگي لباسي همانند هم را به تن مي‌كنند يعني چكمه، شلوار و پاركا. اما در اين سن پسران لباسي مانند مردان و دختران مانند مادران‌شان مي‌پوشند. بيشتر والدين فكر مي‌كنند نيازي نيست دختران‌شان تا زماني كه بزرگ‌تر شوند لباس‌هاي خوب بپوشند لذا براي آنها از نازل‌ترين پوست‌ها استفاده مي‌شود. از افتخارات مرد اسكيمو اين است كه همسر وي فربه بوده و لباس‌هايش از بهترين خز باشد. زماني كه همسر وي او را در سفرهاي تجارتي همراهي مي‌كند همه مي‌فهمند كه وي يك شكارچي قابل و تأمين كنندة خوبي است. دخترها زود ازدواج مي‌كنند و بر عهده شوهر آنان است كه به خوبي آنها را تغذيه كرده و براي‌شان لباس‌هايي از خز عالي فراهم كنند.

زماني كه كاريبویی شكار مي‌شود مرد هميشه

پي‌هاي پا و كمر وي را نگه مي‌دارد. همسر وي اين پي‌ها را چون نخ به كار مي‌برد. پي‌هاي خشك شده، چنان جويده مي‌شوند كه الياف آنها شل شده و از هم جدا شوند، سپس آنها را تميز مي‌كنند. زن پيش از دوخت‌و‌دوز برخي از اين الياف را در يك ظرف كوچك آب غوطه ور مي‌كند. هنگامي كه اين پي‌هاي خيس در محل درز خشك شدند، جمع شده، درز را در برابر آب غير قابل نفوذ مي‌كنند. در گذشته زنان از يك استخوان كوچك جغد براي ايجاد سوراخ در محل درز استفاده مي‌كردند و سپس پي‌ها را از اين سوراخ‌ها رد مي‌كردند. امروزه بيشتر اسكيمو‌ها سوزن‌هاي فلزي دارند اما هنوز هم پي را به نخ ترجيح مي‌دهند.
مردان به دوخت ماهرانه خيلي اهميت مي‌دهند. زنان و مردان اسكيمو معمولاً فروتن بوده، در برابر تمجيد و ستايش خجالتي هستند. يك شكارچي در برابر هيچ‌كس در باره تعداد فك‌هايي كه طي فصل شكار كرده يا روباه‌هايي كه به دام انداخته است لاف نمي‌زند. او با فروتني به هر سؤالي درباره شكارهايش جواب مي‌دهد و چنين مي‌گويد: «من دارم پير مي‌شوم و يك شكارچي از كار افتاده هستم.» با اين حال مردان از دوزندگي زنان‌شان تعريف مي‌كنند و لباس‌هاي خوش‌دوخت و چكمه‌هاي ساخت آنها را نشان مي‌دهند. درز‌هاي بد دوخته شده چكمه يا خزهايي كه به خوبي با يكديگر جفت نشده‌اند سبب مي‌شوند كه يك مرد اسباب خنده دوستانش شود. در حقيقت يك اسكيمو ممكن است همسرش را به سبب بي دقتي در دوخت و دوز طلاق دهد.
مرد زماني كه به خانه مي‌رسد برف‌هاي پاركايش را در راهرو ايگلو پاك كرده، پاركا را همان بيرون مي‌گذارد چون بهتر است كه خز در دماي پايين نگهداري شود. وي درحاليكه كه تنها شلوار و زيرپوشي به تن دارد وارد ايگلو مي‌شود. گرماي داخل ايگلو مانند پتويي راحت شكارچي خسته را در بر مي‌گيرد. او به زودي زيرپوش خود را هم در مي‌آورد. اما در ابتدا روي سكو نشسته و چكمه‌هاي خود را بيرون مي‌آورد و آنها را به زن خود مي‌دهد. زن آنها را به دقت وارسي مي‌كنند چون كوچك‌ترين ايرادي ممكن است به يخ زدن انگشتان شكارچي بينجامد. وي در حاليكه سوزني آماده دارد با انگشتان خود چكمه را مي‌فشارد تا آن را نرم كند و آب آن را خارج كند و در صورت نياز آنها را تعمير مي‌كند و سپس روي چهارپايه چراغ مي‌گذارد تا خشك شوند.
زماني كه نياز آني به خشك كردن لباس يا تهيه غذا نيست زن اسكيمو ابزار ساييدن خود را درآورده شروع به ساييدن پوست كاريبو براي دباغي مي‌كند.
پس از اينكه قسمت دروني پوست به خوبي ساييده و پاك شد زن اسكيمو هر اينچ آن را با آميزه‌اي از مغز كاريبو و ادرار مي‌مالد تا نرم و انعطاف پذير شود. پس از اين دوره دباغي، پوست، نرم باقي مي‌ماند به شرطي كه هرگاه خيس شد به دقت خشك شود. بدين دليل است كه اسكيمو‌ها درباره خشك كردن لباس‌ها و چكمه‌هاي خود اين چنين دقيق هستند.
زماني كه مهماني به همراه همسر خود به ايگلويي مي‌آيد، زن وي به زن ميزبان مي‌پيوندد و نزديك چراغ مي‌نشيند و هردو چكمه‌هاي شوهران خود را به دقت بررسي مي‌كنند. اما اگر دو شكارچي بدون همسران خود سفر كنند هنگام ورود به يك ايگلو چكمه‌هاي خود را به زن ميزبان مي‌دهند. او دوباره آنها را شكل داده، مرمت كرده و خشك مي‌كند دقيقاً همان گونه كه براي شوهر خود مي‌كند. اين بخشي از ميهمان نوازي اسكيمو‌هاست، رسم ديگري كه زندگي را در محيط خشن قطبي دلپذير مي‌كند.