|
به
نام خدا
قصر
افسون شده
اي .
نسبيت
ترجمه ي
محبوبه
نجف خاني
سخن
مترجم
قصر
افسون شده ،
شاهکار اي
. نسبيت ،
نويسنده ي انگليسي
، اولين بار در
سال 1907
به چاپ رسيد و
مورد
استقبال نوجوانان
قرار
گرفت . اين اثر يکي
از
قديمي ترين آثار کلاسيکي
است که براي نوجوانان
نگاشته
شده و
جايگاه ويژه اي
در
ميان اهالي ادب داشته و
تأثير به سزايي
برنويسندگان
ادبيات
کودک جهان گذاشته
است .
در
ايران ، کم تر
کتاب کلاسيکي
براي نوجوانان
به اين قدمت مي توان
يافت .
پس از
خواندن کتاب ،
با توجه به خالي بودن جاي آن در
ادبيات کودک ايران ،
تصميم به ترجمه ي
آن گرفتم .
ترجمه ي اين اثر سه سال به طول انجاميد.
زيرا هر بار که
متن ذهنم را
خسته مي کرد،
آن را کنار
مي گذاشتم و پس از
مدتي دوباره
به دست مي گرفتم
. پس از
ترجمه ي اثر
چند بار متن را
خواندم و نثر
آن را
ويرايش و يک دست
کردم .
طبيعتاً،
کتابي با اين قدمت داراي نثري سنگين و
زباني کهنه و
منسوخ است . در
حين ترجمه ي
اثر،
در برخي از
قسمت هاي متن با
دشواري هايي
مواجه شدم که حتي فرهنگ هاي
موجود
نيز پاسخگوي
آن ها
نبودند.
بنابراين ،
دست ياري به سوي اساتيد
محترم و
دوستان مترجمم
دراز کردم
که لازم مي دانم
از
محبت ايشان قدرداني
نمايم :
سرکار
خانم منصوره
راعي ،
استاد گرامي
ادبيات
کودک ،
که مثل هميشه با
نهايت گشاده رويي
وقت گرانبهاي
شان را در
اختيار اين جانب قرار
دادند و با
راهنمايي هاي
پر
بارشان گره ي برخي از
قسمت هاي دشوار کتاب
را
برايم گشودند.
هم چنين
دوستان
مهربانم
، مترجمان ادبيات
کودک ،
خانم ها
پرناز نيري و
شاهده سعيدي که از
راهنمايي هاي
ايشان
نيز
نهايت بهره را
بردم .
و در
پايان مسؤولان
خانه ي
ترجمه که زحمت تهيه ي اصل اثر را
به عهده داشتند.
محبوبه
نجف خاني
پاييز
1382
درباره
ي نويسنده
اديث نسبيت (1924-1858) که در کودکي
دختري بود
شيطان با
رفتاري پسرانه
که در
بزرگسالي نيز
شخصيتي غيرمعمولي
شد. او
و شوهرش ،
هوبرت بلاند ، از
مؤسسان انجمن سوسياليست
هاي فابين بودند
و خانه شان مرکز
دوره هاي ادبي و محل اجتماع
سوسياليست
ها بود.
دوستانش او را
"ديزي " مي ناميدند
و افراد
زيادي به خانه ي او رفت و آمد مي
کردند که از آن ميان مي توان
به نويسندگان
معروفي
چون جرج برنارد
شاو و اچ . جي .
ولز اشاره کرد.
نسبيت غيراز کودکان
خود،
دو بچه را نيز
به فرزندي
قبول و بزرگ کرد.
نوع لباس پوشيدن
، آرايش مو،
روش زندگي و عادت بيان احساساتش
در
اجتماع ،
تصوير زني را از
او ارائه مي داد که
گويي سعي مي کرد
قالب اجتماعي
انگليس
آن دوره را بشکند.
به هر
حال ، او
سوسياليستي نبود که
روي صندلي راحتي بنشيند
ـ در واقع ،
با وجود
موفقيتش در
زمينه ي نويسندگي
، فعاليت هايش
در
امور
خيرخواهانه باعث شد که تا مرز
ورشکستگي پيش برود.
نسبيت ،
که هميشه از
عنوان اختصاري
"اي .
نسبيت "
استفاده مي کرد
ـ به طوري که خيلي ها
فکر مي کردند
او مرد است ـ پس از سال
ها مقاله
نويسي در
روزنامه ها
براي بزرگسالان،
به نوشتن
براي کودکان
روي آورد. او
با مجله ي کودکان
همکاري
داشت و
داستان هايي
درباره
ي کودکيِ
خود مي نوشت .
کتاب هاي
نسبيت سال ها
جزو پرفروش ترين
کتاب هاي
کودکان
بوده است . يکي
از
توانايي هاي
ستودني
و
بارز او ترکيب
زندگي واقعي با
فانتري جادويي
و کمي چاشني طنز
است که
قصر
افسون شده اين ترکيب را به بهترين
وجه نشان مي دهد.
نسبيت يکي از
اولين نويسندگاني
است که بسياري
از
نويسندگان برجسته
ي کودکان
از او
الهام گرفته اند
ـ از جمله ي اين نويسندگان
مي توان
از سي . اس .
لوئيس ، خالق نارنيا
نام برد که بنا به گفته ي خود
او،
ماجراهاي نارنيا
را از همين کتاب قصر
افسون شده الهام گرفته بود. و
ديگر مي توان
به انيد
بليتون اشاره کرد که ترکيب شخصيت هاي
داستاني
اش تقليدي
از
شخصيت هاي داستان
هاي نسبيت است . و
نيز جي
آر. آر.
تالکين ، خالق ارباب حلقه ها
، که حلقه ي نامرئي
کننده ي او در کتاب
هابيت
الهامي
از کتاب
قصر
افسون شده ي نسبيت است .
آثار
ديگر نسبيت عبارتند
از: دنياي
جادويي
، داستان
امولت ، بچه هاي
راه آهن
، پنج بچه
و آن ، داستان
جويندگان
گنج و ققنوس و
قاليچه .
1
سه نفر
بودند ـ جري ، جيمي و کاتلين
. البته نام کامل جري ،
جرالد بود و
نه جرميا يا هر
اسم ديگري که ممکن است به ذهن تان
برسد.
و نام کامل
جيمي هم جيمز بود. کاتلين
را
هرگز به اين اسم صدا
نمي زدند. به او
گاهي کسي
يا کتي
و برادرهايش
وقتي از او
راضي بودند،
پيشي کوچولو
و وقتي ناراضي
بودند
پيشي جنگجو مي گفتند.
هر سه ي آن ها
در مدرسه اي در شهر کوچکي
، واقع در غرب انگلستان
تحصيل مي کردند
ـ البته پسرها
در مدرسه ي پسرانه
و کاتلين
در
مدرسه ي دخترانه
. زيرا رسم معقول تحصيل پسر و
دختر در يک مدرسه ي
مشترک
هنوز
رايج نشده بود ـ
اميدوارم اين رسم روزي متداول
شود.
آن ها
تعطيلات آخر
هفته ، يکديگر
را در خانه ي دوشيزه
ي مهرباني
مي ديدند.
اما آن خانه از آن خانه هايي
نبود که
بشود
در آن بازي کرد. مي فهميد
که منظورم
از
چنين خانه اي
چيست ؟
واقعيت اين است که در
چنين خانه اي
، آدم حتي نمي تواند
با ديگري حرف بزند و
بازي کردن
هم مصنوعي
و
غيرطبيعي جلوه مي کند.
به همين دليل ،
آن ها با
اشتياق در
انتظار
تعطيلات تابستان
بودند
تا به خانه بروند
و تمام روز را
با هم باشند.
در خانه ي خودشان
، مي توانستند
کاملاً
طبيعي بازي کنند و
با خيال راحت حرف بزنند.
در بيشه زارها
و مزرعه هاي همپشاير
مي توانستند
چيزهاي جالبي ببينند
و کارهاي زيادي بکنند.
تازه ، دختر
عموي شان ،
بتي ، هم آن جا
بود و خلاصه کلي برنامه
هاي متنوع داشتند.
مدرسه ي بتي زودتر
از مدرسه ي آن ها
تعطيل شد و او
قبل از
ديگران به خانه شان
در
همپشاير
برگشت . اما
درست روزي که به آن جا
رسيد، سرخک گرفت و به اين ترتيب ،
آن سه نفر
نتوانستند
تعطيلات به خانه بروند.
خوب مي دانيد
که چه حالي داشتند.
فکر گذراندن
دو
ماه و
نيم در
خانه ي دوشيزه
هروي غيرقابل
تحمل بود.
بنابراين ،
ب |