صفحه اصلی    تازه ها    ادبیات    تاریخ و سیاست    روانشناسی و جامعه شناسی    علوم    کودک و نوجوان    متفرقه

ناشر: ارجمند
تاريخ چاپ: 1382
نوبت چاپ: 3
تيراژ: 1050 نسخه
قيمت: 2900 تومان
شابک: 5-13-6095-964
تعداد صفحه: 322 ص
قطع: وزيري

 

رفتار درماني شناختي - جلد 1

راهنماي کاربردي در درمان اختلال هاي رواني
کيت هاوتون، کرک، سالکووس کيس
دکتر حبيب الله قاسم زاده

                 

يادداشتي  از مترجم

 

         از هراکليتوس  (حدود سدّه  پنجم  پيش  از ميلاد) نقل  مي کنند که  مي گفت : «نمي توان  دوبار در يک  رودخانه ، پاي  نهاد». اين  جمله  معروف  هراکليتوس ، اشاره  معني داري  به  تغيير و حرکت  دارد ـ هم  از اوست : «سکون  در هستي  نمي تواند باشد»، و يا «همه  چيز، در جريان  است » (به  نقل  از  نخستين  فيلسوفان  يونان  ، تأليف  شرف الدّين  خراساني ، تهران ، کتابهاي  جيبي ، 1357). مي توان  از اين جمله ، اين  برداشت  را کرد که  رودخانه اي  که  هم اکنون  در آن  پاي  مي گذاري ، رودخانه اي  نيست  که  قبلاً در آن  پاي  نهاده  بودي ، چراکه  رودخانه ، تغيير کرده  است ! شايد در کلّ هستي ، هيچ  پديده  يا اصلي ، پايدارتر از خود حرکت ، نباشد. تغيير  (change )  نيز مفهومي  در ارتباط  با حرکت  است . منظور از آن ، از شکل ، وضعيّت  يا حالتي ، به  شکل ، وضعيّت  و يا حالت  ديگر، درآمدن  است . به  يک  معني ، مي توان  گفت  که  همه  چيز در همه  حال  در حالت  گشتن  و تغيير است . امّا منظور از تغيير در روان شناسي  باليني  و درماني ، يعني  ايجاد دگرگوني  برنامه ريزي شده ، سازمان دار و منظّم ، هدفمند و انساني  در رفتار بيمار (درمانجو) و در شيوه  برخورد او با جهان  پيرامون  و جهان  درون . اين  نوع  تغيير، در تقابل  با تغيير به  اصطلاح  خودبه خودي  که  ظاهراً بدون  برنامه ريزي  مدوّن  صورت  مي پذيرد، قرار مي گيرد. هدف  اين  نوع  تغيير، در نهايت  ايجاد سازگاري  مطلوب  در افراد است  که  به نحوي  بتوانند رابطه اي  سازنده  و فعّال  با محيط  خود، برقرار کنند. برنامه ريزي  اين  تغيير را يافته هاي  علمي  از يک سوي  و سازمان بندي  و چارچوبهاي  اجتماعي  از سوي  ديگر، تعيين  مي کنند. بدين معني  که  اطّلاعات  برخاسته  از علوم  رفتاري  و عصبي  درباره  شکل گيري  و تداوم  مشکلات  و مسايل  رواني  و نيز رهنمودهايي  براي  ازميان برداشتن  اين  مشکلات  و مسايل ، مکانيسم  و سطح  مداخله  درماني  ـ يعني  تغيير مطلوب  ـ را معلوم  مي کند. از طرف  ديگر، هر فرد در جامعه  مي زيد و در جامعه  فرا مي بالد. درواقع ، بسياري  از مشکلات ، ريشه  در روابط  متقابل  فرد با افراد ديگر و سازمانها و نهادهاي  اجتماعي  دارند و بايد در همان  بافت  ـ يعني  ارتباط  متقابل  ـ بررسي  شوند. بيمار فردي  است  واقعي  و ملموس  که  در شرايطي  واقعي  و ملموس ، زندگي  مي کند. هر آن  چه  اتّفاق  مي افتد، در اين  ارتباط ، اتّفاق  مي افتد. بدين معني ، برنامه ريزي  تغيير، بايد در سطح  اجتماعي ، صورت  گيرد و شرايط  رشد انسانهايي  اميدوار، خلاّق ، جسور، همنوع دوست  و آزاده  فراهم  آيد. بدين منظور، بخش  عظيمي  از علوم  انساني  و رواني ، متوجّه  اين  سطح  از برنامه ريزي  است ؛ اما روان شناسي  باليني  ـ به  معناي  اخصّ خود ـ با فرد معيّن  و مشخصّي  سروکار دارد و در صدد ايجاد تغييرات  مطلوب  در آن  فرد است . رفتاردرماني  شناختي ، رويکرد نسبتاً نوپايي  است  که  مي خواهد فرد را در بافت  يا زمينه  زيستي ، اجتماعي  و فرهنگي  خود قرار دهد و با تکيه  بر اصول  و قواعد برخاسته  از رشته هاي  مختلف  روان شناسي  و ساير علوم  وابسته ، «سالم زيستن » و «سالم انديشيدن » را به  او بياموزد.

         اين  رويکرد، خود از تلفيق  دو رويکرد رفتاردرماني  (که  عمدتاً در بستر شرطي سازي  پاولوفي  و نوپاولفي ، فراباليد) و رويکرد شناختي  ـ چه  در قالب  شناخت درماني  و چه  در چارچوب  روان شناسي  شناختي  و دانش  شناخت  پايه  ( cognitive science ) ـ پديد آمد. به  يک  اعتبار، مي توان  گفت  که  در رفتاردرماني  شناختي ، نکات  قوّت  رويکردهاي  رفتاردرماني  و شناخت درماني  ـ يعني  عيني گرايي ، ارزيابي  و سنجش  از يک  سوي  و دخالت دادن  نقش  حافظه  در بازسازي  و تفسير اطّلاعات  از سوي  ديگر ـ گرد آمدند و به  صورت  يک  پيکره  دانش  کار بسته  درآمدند. امروزه ، اين  رويکرد، نظريّه ها و نگرشهاي  نسبتاً متفاوتي  را در خود جاي  داده  است . شايد بتوان  گفت  که  تنها وجه  مشترک  آنها، توجّه  به  نقش  واسطه مند فرايندهاي  شناختي  در پردازش  اطّلاعات  و در بروز واکنش  فرد به  محرّکها باشد. امّا در هر صورت ، از اصطلاحات  و مفاهيمي  استفاده  مي کنند که  به نحوي  در چارچوب  رفتاري ، معني  پيدا مي کنند و قابل  ارزيابي  و سنجش ، تلقّي  مي شوند. تحقيقات  و مدل سازيهاي  بندورا درباره  «اهميّت  يادگيري  مشاهده اي » و نقش  «خويشتن » در ارزيابي  رفتار و تسلّط  بر آن ، پژوهشهاي  سليگمن  درباره  درماندگي  اکتسابي ، تحقيقات  الوي  و آبرامسون  درباره  مسئله  اِسناد و سوگيري  پردازش  در افراد افسرده ، بررسيهاي  لنگ  درباره  سيستمهاي  سه گانه  در واکنش  فرد و ارائه  مدل  زيست  ـ اطّلاعاتي  درباره  واکنش  ترس  و چگونگي  مواجهه  با آن ، کوششهاي  اوّليّه  مايکن بام  درباره  پيونددادن  ديدگاه  اليس  با نظريّه  لوريا در خصوص  نقش  نظم بخشي  گفتار، نظرپردازيهاي  هولون  درباره  مشخصّات  خودانگيختگي  پردازش  اطّلاعات  در ذهن  فرد افسرده  و فرايند تغيير، پژوهشهاي  گروه  فوآ درباره  پردازش  هيجاني  در رويارويي  با محرّک  ترسناک  و يا وسواس انگيز، و فعاليّتهاي  اخير تيزديل  درباره  متصّل ساختن  جريان  شناخت درماني  به  دانش  شناخت  پايه ، جملگي  در کشانده شدن  آن  قسمت  از رفتاردرماني  به  مسيري  که  اينک  رفتاردرماني  شناختي  ناميده  مي شود، مؤثّر واقع  شدند. امّا از لحاظ  کاربردي  شايد هيچ  عاملي  مهم تر از مدل  شناخت درماني  بک ، بر روند شکل گيري  رويکرد رفتاري   ـ  شناختي  به  درمان ، تأثير نگذاشت . يکي  از خصوصيّتهاي  بارز اين  مدل ، ايجاد پيوند محکم  بين  دو زمينه  باليني  و پژوهشي  بود. و نيز پيوندخوردن  بنيان  نظري  مدل  شناخت درماني  با برخي  از نگرشهاي  پردازش  اطّلاعات ، ظرفيّتهاي  جديدي ، در آن  به وجود آورد. استفاده  از سازه هاي  نظري  مهم  و کارسازي  مانند طرحواره ، سوگيري ، فرضيّه آزمايي ، تحريف ، افکار خود-آيند و غيره ، تبيين  برخي  از مکانيسمهاي  شناختي  در افسردگي  و اضطراب  را آسان تر ساخت . مدل  بک ، مخصوصاً از اين  نظر حايزاهميّت  است  که  پژوهشهاي  گسترده اي  را دامن  زد و يافته هاي  حاصل  از اين  پژوهشها نه تنها پالايشهايي  در پاره اي  از مفاهيم  اصلي  شناخت درماني  پديد آوردند، بلکه  مکانيسمهاي  احتمالي  جديدي  را در فرايند درمان  ارائه  دادند که  گاه  با مکانيسمهاي  پيشنهادي  در شناخت درماني ، در مقام  تعارض  قرار مي گرفتند. با اين  همه ، اين  مدل ، هنوز يکي  از کاراترين  مدلها درباره  تغيير رفتار و برداشت  فرد از رويدادهاست . مخصوصاً اهميّتي  که  در آن  به  جنبه هاي  رفتاري  و عملي  (به  شکل  تکليف  خانگي ، يادداشت برداري ، خود-بازنگري ، تمرين  و ذهن ورزي ) در ارزيابي  و درمان ، داده  مي شود و سازمان بندي  مناسبي  که  در طرّاحي  و اجراي  برنامه  درماني  در آن  وجود دارد، در گسترش  و قابليّت  کاربردي  آن  در افراد مختلف  و متناسب  با شرايط  مختلف  فرهنگي  و اجتماعي ، تأثير داشته  است .

 

*  *  *

در اين  کتاب ، رويکرد رفتاري  ـ شناختي  به  درمان ، به  صورت  يک  الگوي  راهنما، توضيح  داده  شده  است . سازمان بندي  فصلها و شيوه  برخورد با مسئله ، به گونه اي  است  که  استفاده  از مطالب  را آسان  ساخته  است . امّا اين  بدان  معني  نيست  که  نيازي  به  آموزش  منظّم  و دوره  کارآموزي ، زير نظر يک  متخصّص  باليني  کارآزموده ، وجود ندارد. راهبُردها و تکنيکهاي  درماني  بايد در يک  مرکز علمي  و باليني  فرا گرفته  شوند و براساس  فيدبک  (پسخوراند)، دقّت  و ظرافتهاي  موجود در کاربرد آنها، مورد توجّه  قرار گيرند. بنابراين ، کتاب  حاضر را نمي توان  به هيچ وجه ، کتاب  «خود-آموز» تلقّي  کرد.

         در فصلهاي  مختلف  کتاب ، بيش  از همه  به  مسئله  ارتباط  بين  درمانگر و بيمار، تأکيد شده  است . اين  ارتباط  به عنوان  ارتباطي  واقعي ، بافتاري   (contextual ) ، ابهام زدايي  ـ شده ، صادقانه  و مبتني  بر اصل  فيدبک  و مشارکت  فعّالانه  طرفين ، تصوير مي شود. چيزي  از نظر بيمار، در پرده  ابهام  باقي  نمي ماند. درمانگر و بيمار، هر دو، در طرح  فرضيّه  و فراهم آوردن  دلايل  مشخصّ براي  قبول  يا ردّ آن ، کوشش  مي کنند. امّا اين  مسئوليّت ، به تدريج  و در طيّ يک  فرايند سنجيده ، بر عهده  بيمار گذاشته  مي شود تا بتواند مستقلاًّ برداشتهاي  خود را از وقايع  مهم  زندگي  و نگرش  ديگران  درباره  خود، بيازمايد و در صورت  لزوم ، تغييراتي  در آنها ايجاد کند.

 

 *  *  *

 

         کتاب  در اصل  در يک  جلد، تدوين  شده  است . امّا با توجّه  به  حجم  کتاب  و تقسيم بندي  موضوعها، تصميم  گرفته  شد که  ترجمه  آن  در دو جلد، انتشار يابد. جلد اوّل ، شامل  6 فصل  تاريخچه  و اصول ، ارزيابي ، پانيک  و اضطراب  تعميم يافته ، هراسها، وسواس  و افسردگي  مي شود. جلد دوّم  که  اميدواريم  به موقع  در اختيار خوانندگان  قرار گيرد، فصلهاي  زير را در بر مي گيرد: مسايل  جسمي ، اختلالهاي  خورد و خوراک ، معلوليّتهاي  مزمن  رواني ، مسايل  زناشويي ، اختلالهاي  جنسي  و حلّ مسئله .

         در واژه گزيني ، سعي  شده  است  تا حد امکان  از معادلهاي  موجود استفاده  شود. امّا در مواردي  نيز ناگزير، معادلهاي  جديدي  وضع  شده اند. اين  معادلها را بايد به  عنوان  يک  پيشنهاد تلقّي  کرد و اصراري  در کاربرد آنها وجود ندارد.

         اين  کتاب  مي تواند به  عنوان  کتاب  درسي  و يا کمکي  در دوره هاي  کارشناسي ، کارشناسي  ارشد و دکتراي  روان شناسي  با درجات  متفاوتي  از توقّع  کار نظري  و عملي  از دانشجو، مورد استفاده  قرار گيرد. دستياران  روان پزشکي  نيز مي توانند از آن  به عنوان  يک  کتاب  مرجع  و راهنماي  معتبر علمي ، استفاده  کنند. افراد علاقه مند مي توانند از اصول  رهنمودي  آن  در تغيير رفتار خود بهره  بجويند؛ امّا برنامه  تغيير رفتار در آنها حتمّاً بايد زير نظر يک  متخصّص  باليني ، تنظيم  شود.

 

 

         حبيب الله قاسم زاده

         گروه  روان پزشکي  (بيمارستان  روزبه )

         دانشگاه  علوم  پزشکي  تهران

         پاييز سال  1375

 

 

 

 پيشگفتار

 

 م . جي . گلدر

 استاد روان پزشکي ، دانشگاه  آکسفورد

 

 

         رفتاردرمانيِ شناختي ، رشد و توسعه  جديدي  در درمان  روان شناختي ، به شمار مي آيد. با اين  همه ، در اين  مدّت  کم ، توانسته  است  علاقه  زيادي  را در متخصصان  باليني ، به  خود معطوف  سازد. سه  دليل  عمده ، براي  اين  علاقه  وجود دارد. نخست  آن  که  روشهاي  شناختي  ـ رفتاري ، برعکس  ساير شکلهاي  رفتاردرماني ، مستقيماً با افکار و احساسات  ـ که  در تمامي  اختلالهاي  رواني  از اهميّتي  آشکار برخوردارند ـ سروکار دارد. دوّم  آن که  رفتاردرماني  شناختي ، شکافي  دارد که  بسياري  از درمانگران  بين  روشهاي  صرفاً رفتاري  و روان درمانيهاي  پويا احساس  مي کنند، پُر مي سازد. سوّم  آن که  اين  روشهاي  جديد درماني ، برعکس  روان درماني  پويا، پايه هاي  علمي  دارند و قابليّت  بيشتري  در ارزيابي  فعاليّتهاي  باليني ، از خود نشان  مي دهند.

         احتمالاً در فرايند برنامه ريزي  براي  درمان  اختلالهاي  افسردگي  بود که  رويکردهاي  شناختي ، توجّه  اکثر درمانگران  را به  خود جلب  کرد. البتّه   [امروزه]  رفتاردرماني  شناختي ، کاربردهاي  بس  وسيع تري  دارد و بسياري  از آنها به  مواردي  مربوط  مي شوند که  با استفاده  از ساير روشها نمي توان  آنها را به  سادگي  و به طرز مؤثّري  درمان  کرد. اين  موارد عبارتند از اختلالهاي  اضطراب  و وسواس ، اختلالهاي  خورد و خوراک ، برخي  از مسايل  جسمي ، جنبه هايي  از ناتوانيها در بيماران  مبتلا به  بيماريهاي  رواني  مزمن ، و نيز مسايل  جنسي  و زناشويي .

         درباره  رفتاردرمانيِ شناختي، مطالب  زيادي ، چه  به  صورت  کتاب  و چه  به  صورت  مقاله ، نوشته  شده  است . امّا فقط  بخش  بسيار کوچکي  از اين  نوشته ها، به  جنبه هاي  عملي  درمان ، اختصاص  يافته  است . به  همين  دليل ، براي  يک  درمانگر علاقه مند، دشوار است  که  بتواند مناسب بودن  بيمار براي  اين  نوع  درمان  را تشخيص  دهد و به  اجراي  روشها بپردازد. ويراستاران  اين  کتاب ، متوجّه  اين  نقص  در آثار مربوط  به  رفتاردرمانيِ شناختي  شدند و درصدد رفع  آن  برآمدند. آنها در اين  کار، موفقيّت  بسيار خوبي، به دست  آورده اند. گروهي  از مؤلّفاني  را گرد آورده اند که  نه تنها افرادي  مطلّع  در زمينه  رفتاردرماني  شناختي  به حساب  مي آيند، بلکه  در کاربرد اين  نوع  درمان  و آموزش  آن  به  ديگران  نيز کارآزموده  هستند. کتاب ، شامل  فصلهايي  است  که  در آنها به  کليّه  کاربردهاي  مهم  رفتاردرماني  شاختي ، پرداخته  شده  است . فصلها به گونه اي  تنظيم  شده اند که  از ساختاري  معيّن  و يکسان  در همه  موارد برخوردار باشند: هر فصل ، شامل  بخشهايي  درباره  مسايل  اساسيِ مربوط ، ارزيابي  و درمان  است . اين  مطالب ، روشن  و واضح  نوشته  شده اند و نقل  گزيده هايي  از جلسه هاي  درماني ، آنها را زنده  و پُرکشش ، ساخته  است . توصيه هاي  عملي  بسياري  نيز در باره  حلّ مسايلي  که  ممکن  است  در درمان  پيش  بيايند، به عمل  آمده  است . بي شک ، براي  يادگيري  هر روشِ درماني  تازه اي ، تجربه  نظارت شده اي  لازم  است  و همين طور مطالعه . امّا توضيحات  کتاب ، به گونه اي  است  که  آموزندگان  مي توانند کار درماني  خود را با انگاره  روشني  درباره  روشهاي  مورد استفاده ، آغاز کنند. و چون  بدين ترتيب ، مسايل  نظري  مورد لزوم ، به خوبي  درک  مي شوند، شرکت  در جلسه هاي  سرپرستي ، سودمندي  بيشتري  خواهد داشت .

         فصلهاي  کتاب ، در عين  حال  که  حاوي  اطّلاعات  پايه اي  لازم  براي  کارآموزان  روان شناسي  و روان پزشکي  است ، شامل  نوعي  توصيه هاي  منفصّل  نيز هست : توصيه هايي  که  مي تواند براي  اکثر درمانگران  کار کرده ، مفيد واقع  شود. بدين ترتيب ، خوانندگان  از انواع  مختلف  و با سطح  آموزشي  متفاوت ، اين  کتار با مناسب  خواهند يافت . رفتاردرمانيِ شناختي ، به  سرعت  رشد مي کند. امّا خوانندگاني  که  از طريق  اين  کتاب  با جنبه هاي  اساسي  [نظري]  و عملي  تکنيکهاي  شناختي  ـ رفتاري ، آشنا مي شوند، بايد بتوانند با ايجاد تغييراتي  مناسب  در تجربه  خود، به  ساير مواردي  که  ممکن  است  درمان  شناختي  ـ رفتاري  در آنها کاربُرد داشته  باشد، نيز بپردازند. خلاصه  آن که  اين  کتاب  بدون  ترديد، مطالب  بس  مهم  و جديدي  بر ادبيّات  رفتاردرماني  شناختي  مي افزايد. خوشوقتم  که  آن  را براي  خوانندگان ، معرفي  مي کنم .

 

 

 

 مقدّمه

 

 چگونگي  استفاده  از اين  کتاب

 

 

         اين  کتاب ، براي  درمانگراني  تأليف  شده  است  که  تجاربي  در زمينه  درمان  باليني  بيماران  رواني  دارند و هدف  آن  کمک  به  اين  دسته  از خوانندگان  است  تا بتوانند استفاده  از روشهاي  درماني  شناختي  ـ رفتاري  را در کار باليني  خود، آغاز کنند. اگرچه  مطالب  علمي  بسياري  در کارآيي  اين  رويکرد وجود دارد، امّا کتاب  راهنمايي  که  بتواند با توضيحات  کافي  خود، کارآزمايان  را در کارهاي  باليني  روزمرّه  ياري  رساند، وجود ندارد.

         هدف  از تدوين  اين  کتاب ، فراهم آوردن  راهنمايِ جامع  و يکپارچه اي  است  درباره  کاربُرد رفتاردرماني  شناختي . اين  کتاب ، به  عنوان  يک  اثر واحد و پيوسته ، نگارش  يافته  است . در فصل  اوّل ، اصول  اساسي  روان شناسي  در درمانهاي  شناختي  ـ رفتاري ، توضيح  داده  شده اند و به  چگونگي  شکل گيري  اين  نوع  درمان  و اصول  آن ، در حدّي  کلّي  اشاره  شده  است . فصل  دوّم ، توضيح  مفصّلي  درباره  چگونگي  ارزيابي  شناختي   ـ  رفتاري ، ارائه  داده  است . و چون  در اين  فصل ، مباني  نظري  و عملي  قسمت  اعظم  فصلهاي  بعدي ، شرح  داده  شده اند. توصيه  مي شود، پيش  از مراجعه  به  فصلهاي  بعدي  که  با اختلالهاي  اختصاصي ، سروکار دارند، اين  فصل  خوانده  شود. در هر يک  از فصلهاي  بعدي ، نويسندگان ، براي  ارائه  مطالب  خود از چارچوب  واحد و ثابتي ، استفاده  کرده اند. ابتدا نکات  عمده اي  را درباره  ماهيّت  هر اختلال  و شکل گيري  رويکردهاي  درماني  متداول ، بيان  کرده اند و بعد به  شرح  مفصّلي  درباره  نحوه  اجراي  درمان ، پرداخته اند. به  چگونگي  برخورد با مشکلاتي  که  در جريان  درمان  خود را نشان  مي دهند و نيز دلايل  شکست  در درمان ، توجّه  خاصّي  مبدول  شده  است . اگرچه  در موارد مقتضي ، از شواهد پژوهشي  به  عنوان  تأييد کاربرد برخي  از روشهاي  درماني ، سخن  به ميان  آمده  است ، امّا نويسندگان  آگاهانه  سعي  کرده اند از ارائه  بخشهاي  گسترده  پژوهشي ، خودداري  کنند، چراکه  دسترسي  به  اين  نوع  بررسيها همه جا وجود دارد و ذکر آنها جزو هدف  اصلي  اين  کتاب  نيست . در پايان  هر فصل ، فهرست  کوتاهي  از مقاله ها و کتابها به  عنوان  مکمّل  فصل ، پيشنهاد شده  است .

         نويسندگان  در عين  حال  که  چارچوب  مسئله نگر را به  عنوان  شيوه اي  سودمند در سازمان بندي  مطالب ، پذيرفته اند، از کاربرد هر نوع  طرحواره  تشخيصي  جزمي  نيز، دوري  جسته اند. اصل  اساسي  در همه  فصلها اين  است  که  هر طرح  درماني ، براساس  ارزيابي  کامل  شناختي  ـ رفتاري  و نيز ضابطه بندي  مبتني  بر يک  مدل  روان شناختي  درباره  هر اختلال ، استوار است . قصد آن  نيست  که  روشهاي  درماني  ارائه شده  در اين  کتاب ، به  عنوان  دستورالعمل  ميزان شده  در درمان  اختلالهاي  مختلف ، تلقّي  شود. بلکه  هدف  آن  است  که  اطّلاعات  کافي  در اختيار خواننده  قرار گيرد تا بتواند به عمل  ارزيابي  دست يازد و در مورد تک تک  بيماران  مختلف  ـ با طيف  وسيعي  از مسايلي  که  در تجربه  باليني  مشاهده  مي شود ـ روش  درماني ، مناسبي ، طرّاحي  کند. فرمول بندي  و درمان ، پيوندي  تنگاتنگ  با هم  دارند و در صورت  لزوم  و به  اعتبار پاسخ  بيمار به  درمان ، مي توان  تغييراتي  در آنها پديد آورد. در اين  کتاب  از نمونه هاي  باليني  فراواني  استفاده  شده  است  تا خوانندگان  را در نحوه  کاربرد روشهاي  خاصّ درماني ، ياري  رساند.

         آکسفورد، 1988

                   ک .ه.

                   پ .م .س .

                   ج .ک .

                   د.م .ک .

 

 

 

 

 

 

 فصل  1

 

 اصول  رفتاردرماني  شناختي

 

 

 The development and principles of

 cognitive-behavioral treatments

 

 

 جوآن  کرک

 

 Joan Kirk

 

 عناوين  فصل  اول

 

 روشهاي  درماني  شناختي  ـ رفتاري  : شکل گيري  و اصول 17

         مقدّمه 17

 کاربُردهاي  اوّليّه  اصول  رفتاري  در زمينه هاي  باليني 20

 کاربرد فنون  کنشگر : تحليل  کاربردي  رفتار 25

 تحکيم  و توسعه  رويکرد رفتاري 27

 تلفيق  رويکردهاي  شناختي  و رفتاري 29

 اصول  کلّي  در شيوه  درماني  شناختي  ـ رفتاري 32

 براي  مطالعه  بيشتر 32

 

 

 

 روشهاي  درماني  شناختي  ـ رفتاري    : شکل گيري  و اصول

 

 مقدّمه

         مباني  تجربي  رويکردهاي  شناختي  ـ رفتاري  به  مسايل  رواني  را مي توان  در اوايل  قرن  حاضر پي جويي  کرد. نگرش  دارويني  درباره  پيوستگي  بين  انسان  و جانوران  پست تر، اين  امکان  را پديد آورد که  از «مدلهاي  حيواني » رفتار، در مطالعه  چگونگي  ايجاد و تداوم  بيماريهاي  رواني  استفاده  شود. در اين  نگرش ، فرض  بر آن  است  که  اصول  برخاسته  از پژوهشهاي  مربوط  به  يادگيري  در جانوران ، قابل  تعميم  به  انسان  نيز هستند.

         در پژوهشهاي  اوليّه ، دو اصل ، در يادگيري  جانوران  تشخيص  داده  شده  بودند. اصل  نخست  بر پايه  کارهاي  پاولوف    و ساير فيزيولوژيستهاي  روسي ، استوار بود. اين  محقّقان ، آزمايشهايي  با سگها انجام  دادند. در اين  آزمايشها ابتدا زنگي  به  صدا درمي آمد و آن  گاه  به  جانور، غذايي  داده  مي شد. پس  از آن  که  اين  زنجيره  رويدادها چندين  بار تکرار مي شد، بزاق  سگ  به  محض  ايجاد صداي  زنگ ، پيش  از آن که  غذايي  ارائه  شود، شروع  به  ترشّح  مي کرد. اين  پديده  به  عنوان   شرطي سازي  کلاسيک    شناخته  شد. از آن  جا که  غذا به  طور خودبه خودي  و پيش  از آن  که  يادگيري  (شرطي سازي ) صورت  پذيرد، موجب  ترشّح  بزاق  مي شد، آن  را  محرک  غيرشرطي    و پاسخ  ترّشح  بزاق  نسبت  به  غذا را  پاسخ  غيرشرطي    ناميدند. پيش  از آن  که  هيچ  نوع  يادگيري  به  وقوع  بپيوندد، زنگ  قادر به  ترشّح  بزاق  در جانور نبود. امّا پس  از چند بار توأم سازي  صداي  زنگ  با غذا، صداي  زنگ  (محرّک  شرطي   ) قادر به  ترشّح  بزاق  (پاسخ  شرطي   ) در سگ  شد. اين  الگو در شکل  1-1 نشان  داده  شده  است . پاولوف  همچنين  بررسي  کرد که  اگر به  دنبال  ايجاد صداي  زنگ ، محرّک  غيرشرطي  (غذا) ارائه  نشود، در پاسخ  شرطي  چه  تغييراتي  ايجاد مي شود. معلوم  شد که  اگر اين  حالت  چند بار تکرار گردد، پاسخ  شرطي  به  تدريج  دچار  خاموشي   مي شود.

محقّقان  روسي  همچنين  دريافتند که  مي توان  پاسخهاي  هيجاني  از قبيل  ترس  را نيز شرطي  کرد. به  همين  دليل ، الگوي  شرطي سازي  کلاسيک ، پي آمدهاي  قابل  ملاحظه اي  در درک  پديده هاي  آسيب شناسي  رواني  دارد. مثلاً در حالت  غيرشرطي ، جانور در برابر ضربه  الکتريکي ، پاسخي  هيجاني  از خود نشان  مي دهد.