هرگونه استفاده از مطالب مندرج در اين بخش فقط با ذکر ماخذ مجاز است!!

کتاب جامع بهداشت عمومي - جلد اول
دکتر حسين حاتمي، دکتر منصور رضوي، دکتر حسن افتخار


 

ناشر: ارجمند
تاريخ چاپ: 1383
نوبت چاپ: اول
تيراژ: 5500 نسخه
قيمت: 4900 تومان
شابک: 9-82-5855-964
تعداد صفحه: 505 ص
قطع: وزيري


                                             مي خواهم اين کتاب را بخرم


                                             بازگشت به سايت اصلي

     

تاريخچه بهداشت عمومي در ايران

 

دکتر ابوالحسن نديم

دانشگاه علوم پزشکي تهران، دانشکده بهداشت

اهداف درس

انتظار مي رود پس از مطالعه اين مبحث، فراگيرنده قادر باشد :

      تاريخ بهداشت عمومي را تعريف کند

      قدمت تاريخي بهداشت عمومي را بيان نمايد

      تاثير جنگ بر فروپاشي شالوده بهداشتي ملت هاي مورد تهاجم را متذکر شود

      نقش دارالفنون در شکل گيري و نهادينه شدن تشکيلات بهداشتي کشور را بيان کند

      اولين سازمان کشوري در زمينه بهداشت عمومي را نام ببرد

      زمان استقلال پست هاي قرنطينه در خليج فارس و اداره شدن آن به دست ايرانيان را متذکر شود

      نقش انستيتو رازي و انستيتو پاستور ايران در تامين واکسن و سرم مورد نياز را متذکر شود

      شخصيت هائي که در شکل گيري انستيتو رازي و انستيتو پاستور ايران نقش داشته اند را نام ببرد

      شخصيت هاي ايراني که در شکل گيري و فعاليت هاي علمي ـ پژوهشي انستيتو رازي و انستيتو پاستور ايران نقش اساسي ايفاء کرده اند را نام ببرد

تاريخچه فعاليت هاي دانشکده بهداشت و انستيتو تحقيقات بهداشتي را بيان کند

 

واژه هاي کليدي

تاريخچه، بهداشت عمومي، دارالفنون، انستيتو رازي، انستيتو پاستور، دانشکده بهداشت، قرنطينه

مقدمه

با توجه به اينکه پزشکي و بهداشت را نمي توان از يکديگر جدا نمود بنا براين مي توان تعريف تاريخ پزشکي را که عبارتست از مطالعه وقايع و شخصيت هاي مرتبط با پزشکي به بهداشت عمومي نيز تعميم داده در تاريخچه بهداشت عمومي نيز به مطالعه وقايع و شخصيت هاي مرتبط با اين علم و هنر، پرداخت. بهداشت عمومي در جهان تاريخچه چند هزار ساله دارد. علاقمندان به تاريخچه بهداشت عمومي در جهاني مي توانند به کتاب History of public health نوشته Rosen مراجعه نمايند در کشور ما نيز در روزگاران قديم اقدامات بهداشت عمومي در بعضي زمينه ها اجرا مي شده است، مرحوم ملک الشعراي بهار در يکي از نوشته هاي خود ياد آور مي شودکه طبق مدارک تاريخي در زمان داريوش که ايران لشگر کشي هاي عمده اي انجام مي داده است به تمام اردوها دستور داده شده بود که شب به هر محلي مي رسند آب آشاميدني براي روز بعد تهيه کرده و آنرا بجوشانند و بعد در ظرف هاي سربازان بريزند تا روز بعد آب جوشيده بياشامند و اين امر براي جلوگيري از بيماري هاي منتقله بوسيله آب بوده است. ولي به قول يک شاعر روانشاد "ما، راويان قصه هاي رفته از ياديم" در حقيقت پس از حمله اعراب و به دنبال آن حملات قبايل ترک، تاتار و مغول شيرازه حکومتي سراسري به جز در فواصل زماني کوتاه از هم پاشيده شد و حتي در زمان حکومت هاي قويّ مرکزي نيز مسائلي تحت عنوان بهداشت عمومي به مفهوم نوين آن مطرح نبود و عليرغم وجود مباحث بهداشتي در کتب طبي نياکان، بهداشت، منحصر به بهداشت فردي و تا حدودي خانوادگي بوده که بيشتر بر پايه آموزش هاي ديني استوار بوده است.

دارالفنون

در حقيقت تاريخچه بهداشت عمومي نوين در ايران را بايد با افتتاح دارالفنون توسط ميرزاتقي خان اميرکبير آغاز کرد. او براي تدريس علوم پزشکي دکتر پولاک اتريشي و دکتر شليمر هلندي را استخدام کرد. کتاب دکتر پولاک تحت عنوان "سفرنامه دکتر پولاک ـ ايران و ايرانيان" ترجمـه شده و کتاب دکتر شليمر تحت عنوان "اصطلاحات پزشکي، داروئي و مردم شناسي" به زبان فرانسه نوشته شده است. هر دو کتاب شامل اطلاعاتي در باره بيماري هاي بومي رايج در ايران و نحوه مقابله با آن هاست. چندي پس از قتل ميرزاتقي خان امير کبير، دکتر کلوکه فرانسوي که به عنوان طبيب در بار استخدام شده بود واکسيناسيون ضد آبله را پيشنهاد کرد.

دکتر تولوزان فرانسوي در سال 1243 شمسي به تهران آمد، او هم طبيب ناصرالدين شاه و هم استاد دارالفنون بود. پس از چندي به دنبال قحطي هاي مکرر و اپيدمي هاي وبا به پيشنهاد دکتر تولوزان سازماني به نام مجلس حفظ الصحه شروع به کارکرد که در حقيقت اوّلين سازمان کشوري در زمينه بهداشت عمومي بود. رياست عاليه اين سازمان با وزير فوائد عامه و رياست اجرائي آن با دکتر تولوزان بود. او نه تنها مجلس حفظ الصحه را بنيان گذاشت بلکه سازمان قرنطينه را نيز که بعدا در باره آن بحث خواهد شد تاسيس کرد و واکسيناسيون ضد آبله را که قبلا توسط دکتر کلوکه فرانسوي پيشنهاد و شروع شده بود احيا کرد. در حقيقت در آن زمان وظايف اصلي مجلس حفظ الصحه عبارت بود از اقدامات قرنطينه و واکسيناسيون که ذيلا به طور اختصار به شرح تاريخچه فعاليت ها در اين دو زمينه مي پردازيم.

قرنطينه

به علت افزايش مبادلات تجاري توسط کشتي ها و نيز بروز اپيدمي هاي بيماري هاي مهمي مانند طاعون و وبا، مسئله قرنطينه مورد توجّه تمامي کشور هاي درگير تجارت دريائي بين المللي بود و به همين دليل يکي از وظايف اصلي مجلس حفظ الصحه برقراري سرويس هاي قرنطينه بود. به دنبال شيوع طاعون در سال 1255 شمسي فکر ايجاد مراکز قرنطينه از طرف کشور هاي اروپائي مطرح گرديد ولي دنبال نشد تا اينکه در مرداد 1278 شمسي اپيدمي بسيار شديد طاعون در منطقه خليج فارس حادث شد و به دنبال آن مقامات دولت انگلستان پيشنهاد تاسيس مراکز قرنطينه و اجراي مقررات آنرا نمودند و اقدامات خود را در بوشهر آغاز کردند. اين امر با مخالفت مردم و روحانيون محلّي مواجه و عملا منجر به بلوائي شد ولي با پشتيباني مجلس حفظ الصحه و توضيحاتي که داده شد انگليسي ها به کار خود ادامه دادند.

در سال 1283 شمسي در پاريس کنفرانسي در مورد قرنطينه برگزار شد و به علت اپيدمي هاي طاعون و وبا در منطقه خليج فارس و عدم توانائي دولت ايران در کنترل آن ها قرار شد کليه پزشکان هيئت هاي نمايندگي سياسي خارجي در ايران نيز عضو مجلس حفظ الصحه باشند و قرار شد دولت ايران پست قرنطينه در جزيره هنگام، تاسيس کند ولي بعدا طبق توافقي که بين دولت هاي اروپائي و اختصاصا دولت انگليس و دولت ايران به عمل آمد قرار شد در بنادر جنوب ايران (بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه، آبادان و بندر جاسک) مراکز قرنطينه ايجاد گردد.

مجهزترين اين مراکز در بوشهر بود که در آن زمان مهمترين بندر تجاري ايران بود و اين مرکز مستقيما و تماما توسط هيات پزشکي انگلستان اداره مي شد ولي حقوق و دستمزد کارکنان عادي را دولت ايران مي پرداخت در سال 1285 شمسي يعني سال صدور فرمان مشروطيت، دکتر نليگان انگليسي به عنوان کفيل رياست مجلس حفظ الصحه تعيين شد و همانگونه که بعدا خواهيم گفت فعاليت هاي واکسيناسيون عمومي زير نظر او يکبار ديگر آغاز شد.

در سال 1300 شمسي پس از کودتاي 1299 وزارت امور خارجه ايران از دولت انگليس در خواست کرد گزارشي در باره مراکز قرنطينه بنادر خليج فارس در اختيار دولت ايران بگذارد چون در دوران جنگ جهاني اول دستگاه هاي کار آن ها عملا همه خراب شده و از کار افتاده بود و همان طور که قبلا نيز ذکر شد در پست هاي قرنطينه بنادر بوشهر، آبادان، بندر عباس و جاسک، کليه امور بوسيله کارکنان انگليسي سرپرستي مي شد ولي به جز پزشک کنسولگري انگليس در بوشهر و دستيارانش دستمزد تمامي کارکنان از محل درآمد گمرکات ايران پرداخت مي شد.

در همان سال 1300 نام مجلس حفظ الصحه به شوراي عالي صحيه تبديل شد و بعدا اداره صحيه عمومي در وزارت فوائد عامه تاسيس شد و شوراي عالي صحيه عملا تعطيل گرديد.

به دنبال مذاکرات طولاني با مقامات انگليسي بالاخره در تير ماه 1307 شمسي پزشکان ايراني پست هاي قرنطينه بنادر را تحويل گرفته وکليد اداره مرکزي نيز به نماينده ايران واگذار شد و از همان سال کلّيه امور قرنطينه مستقيما زير نظر اداره صحيّه عمومي دولت ايران قرار گرفت.

واکسيناسيون

همانطور که قبلا ذکر شد، مايه کوبي آبله را دکترکلوکه فرانسوي پيشنهاد کرد. ابتدا واکسن براي مايه کوبي از تاول هاي آبله کودکان مبتلا گرفته مي شد و در کتاب دکتر پولاک شرح نسبتا کاملي در زمينه توصيه هاي لازم براي انتخابِ دهندة مايه، داده شده است بعدا مايه آبله به نوع آبله گاوي که در تمام دنيا رايج بود تبديل شد. پس از اينکه نليگان در 1285 کفيل رياست مجلس حفظ الصحه شد فعاليت هاي واکسيناسيون عمومي آبله را توسعه داد و حتي سعي شد که مايه آبله در خود ايران تهيه شود ولي در آن زمان موفقيتي در اين زمينه حاصل نشد و قرار شد مايه آبله از اروپا فراهم شود.

تاريخچه برنامه هاي واکسيناسيون به عنوان برنامه هاي بهداشت عمومي در حقيقت با شروع به کار انستيتو پاستور ايران شروع مي شود. در سال 1299، قبل از کودتاي سوم اسفند، کنفرانس صلح تشکيل شد و نمايندگان ايران در اين کنفرانس عبارت بودند از فروغي، لقمان ادهم و شاهزاده نصرت الدوله فيروز هئيت نمايندگي ايران در اين سفر به ملاقات دکتر رو (Raux) رئيس انستيتو پاستور رفتند و از او درخواست کردندکه شعبه اي در ايران افتتاح کند. اين تقاضا مورد قبول واقع شد و دکتر مسنارد (Mesnaed) به ايران آمد. لازم به ذکر است که جانشين او دکتر گراندل بود بعدا دکتر ابوالقاسم بهرامي که مترجم گراندل بود به رياست انستيتو پاستور، منصوب شد و کار اصلي انستيتو پاستور در اين زمان ساخت واکسن هاري با نخاع آلوده خرگوش بود که بزودي به واکسن فرموله ـ فنوله مغز برّه که هنوز هم در بعضي نقاط دنيا استفاده مي شود تبديل شد. در سال 1314 شمسي توليد واکسن آبله نيز در انستيتو پاستور شروع شد.

تا حدود سال 1324 شمسي دکتر ابوالقاسم بهرامي رئيس انستيتو پاستور بود فعاليت هاي انستيتو پاستور در اين مدت عبارت بود از تهيه واکسن هاري، واکسن حصبه و بسياري از مواد آزمايشگاهي ديگر. در تمام اين مدت يکي از اعضاي انستيتو پاستور فرانسه به نام پرفسور لوبرو سرپرست افتخاري فعاليت هاي انستيتو پاستور ايران مي شود که هر دو سال يکبار به ايران مي آمد. در آن سال تصميم گرفته مي شود که يک فرانسوي را به طور دائمي به عنوان رئيس انستيتو پاستور به ايران بفرستند و به اين منظور دکتر بالتازار به ايران اعزام شد. او حدود 6 ماه در حصارک زير نظر دکتر دلپي کار مي کرد و بعدا دکتر ابوالقاسم بهرامي به کنار رفت و دکتر بالتازار جانشين او شد يعني در بيست و پنجمين سال تاسيس انستيتو پاستور دکتر بالتازار رئيس و دکتر قدسي معاون او شد. با آمدن دکتر بالتازار، دامنه فعاليت هاي تحقيقاتي و توليدي انستيتو پاستور وسعت پيدا کرد که بحث مفصّل آن از حوصله اين نوشته خارج است.

تاريخچه توليد بيشتر واکسن ها و سرم هاي بيماري هاي انساني به تاريخچه تاسيس و فعاليت هاي انستيتو رازي مربوط مي شود وقتي دکتر بهرامي رئيس انستيتو پاستور شد همه گيري شديد حيواني طاعون گاوي اتفاق افتاد که تلفات وسيعي در گاوها ايجاد کرد. در نوشته هاي آن زمان اين همه گيري حيواني را " گاوميري" ناميده اند به هر حال کنترل اين بيماري نيز به عهده انستيتو پاستور گذاشته شد ولي در سال 1309 شمسي اداره کل خلافت، دکتر فاتح را به فرانسه فرستادند که شخصي را به منظور تاسيس موسسه اي براي بيماري هاي دامي استخدام کند و او دکتر دلپي را استخدام کرد. دکتر دلپي در سال 1309 شمسي که به تهران آمد حصارک را که يک مزرعه دولتي بود و مقابل آن نيز مرتع بود به عنوان محل انستيتو رازي انتخاب کرد و کساني را که در انستيتو پاستور براي مبارزه با طاعون گاوي کار مي کردند به آنجا منتقل کرد. بيشتر فعاليت هاي انستيتو رازي بين سال هاي 1310 و1320 در زمينه توليد واکسن هاي بيماري هاي حيواني بود. در سال 1321 شمسي به علت اپيدمي ديفتري به توصيه دکتر قريب و دکتر اقبال قرار شد سرم ضد ديفتري در انستيتو رازي تهيه شود و دکتر ميرشمسي به اينکار اقدام کرد. گرچه قرار بود پس از پايان جنگ جهاني دوم انستيتو رازي کارهاي مربوط به توليد محصولات انساني را تعطيل کند ولي به پيشنهاد دکتر اقبال قرار شد اين فعاليت حفظ شود. از 1333 به بعد واکسن سه گانه ديفتري، کزاز، سياه سرفه براي اداره کل بهداشت ساخته شد. بعدا واکسن هاي سرخک و فلج اطفال به توليدات انساني انستيتو رازي اضافه شد که توليد آن ها به طور عمده مديون فعاليت هاي دکترميرشمسي و همکاران وي مي باشد.

سازمان هاي اداري بهداشت عمومي وزارت بهداري در ايران به عنوان يک وزارت مستقل از سال 1321 شروع به کار کرد ولي وزرا اغلب يا جراح بودند و يا متخصص بيماري هاي داخلي و فعاليت هاي بهداشت عمومي محدود به کار اداره صحيّه عمومي که بيشتر به امور قرنطينه و واکسيناسيون مي پرداخت.

در سال 1330 اصل چهارم ترومن در ايران شروع به فعاليت عملي کرد و يکي از فعاليت هاي آن تاسيس "سازمان همکاري بهداشت" با همکاري وزارت بهداري بود در حقيقت اين سازمان پايه و اساس سازمان هاي بهداشت و پيشگيري از بيماري ها در ايران است. سازمان همکاري بهداشت، داراي شاخه هاي متعدد فعاليت بهداشتي از قبيل مهندسي بهداشت، پرستاري بهداشت، بهداشت مادر و کودک و غيره بود. اين سازمان در بسياري از استان ها اقدام به تاسيس شعبه نمود که بخصوص در زمينه تهيه آب سالم آشاميدني فعاليت داشتند.

بعد از چند سال فعاليت "سازمان همکاري بهداشت" منحل شد و اداره کل بهداشت در وزارت بهداري تاسيس شد. در همان اوان چون سازمان جهاني بهداشت اجراي برنامه ريشه کني مالاريا را در قاره هاي مختلف به جز آفريقا توصيه کرده بود بخشي از فعاليت هاي مبارزه با مالاريا که در"سازمان همکاري بهداشت" انجام مي شد از اداره کل بهداشت جدا شد و اداره کل ريشه کني مالاريا تاسيس گرديد ضمنا تصميم گرفته شد که فعاليت هاي اداره مهندسي بهداشت نيز جزو همين اداره کل باشد. نيروي انساني کارشناس مورد نياز کار در اين اداره کل بيشتر در انستيتو مالاريولوژي که شرح فعاليت هاي آن بعدا خواهد آمد تعليم مي گرفتند و کادر صحرائي لازم براي ادارات استان ها اعم از ميکروسکوپيست، تکنسين هاي حشره شناسي، مامورين مراقبت و غيره نيز آموزش داده شدند. وجود همين کادر صحرائي آموزش ديده و مجرّب بود که بعدا به موفقيت راه اندازي شبکه هاي بهداشتي در سراسر کشور کمک کرد.

در سال 1343 با روي کار آمدن حسنعلي منصور، دکتر جمشيد آموزگار که خود متخصص بهداشت (در زمينه آب) بود به وزارت بهداري منصوب شد و وي اقدام به تعيين يک معاون بهداشتي (دکتر قاسم معتمدي) نمود و درسطح استان ها ادارات کل بهداشت به موازات ادارات کل بهداري تاسيس شد و پس از يکي دو سال هر دو اداره کل در هر استان ادغام شدند ولي در اغلب استان ها مسئوليت به عهده مديران کل بهداشتي گذاشته شد. بعدها اداره کل ريشه کني مالاريا نيز منحل شد و ادارات تابعه آن ضميمه ادارات کل بهداري استان شدند.

در سطح کشوري يک اداره کل مبارزه با بيماري هاي واگير تاسيس شدکه مسئوليت مبارزه با بيماري هاي واگير در سطح کشور به عهده آن اداره بود ولي در سال 1351 به موازات آن اداره کل مبارزه با بيماري هاي غيرواگير تاسيس و قرار شد که به امر مبارزه با بيماري هاي قلب و عروق، سرطان ها، بيماري هاي متابوليک، بهداشت رواني و بهداشت حرفه اي بپردازد. چون در اين تاريخچه فقط به مسائلي که تا انقلاب اسلامي اتفاق افتاده مي پردازيم، لذا اين بحث را در اينجا خاتمه مي دهيم و اکنون مختصري نيز به تاريخچه تحقيقات بهداشتي در کشور مي پردازيم.

تاريخچه تحقيقات بهداشتي در ايران

همانطور که قبلا ذکر شد انستيتو پاستور ايران در سال 1299 به منظور راه انداختن برنامه هاي واکسيناسيون هاري و آبله و حصبه راه اندازي شد که بعدا به فعاليت هاي عمده اي در زمينه تحقيقات بيماري هاي بومي بخصوص در زمينه هاري و طاعون پرداخت و از اين نظر در سطح سازمان هاي تحقيقاتي بين المللي قرار گرفت. انستيتو رازي که همانطور که قبلا گفته شد در ابتدا به عنوان شاخه اي از انستيتو پاستور جدا شده مسئوليت تهيه واکسن براي بيماري هاي حيواني را به عهده داشت از سال 1321 به توليد فراورده هاي سرم و واکسن براي بعضي بيماري هاي انساني پرداخت که به موازات آن تحقيقات ارزنده اي در زمينه اين محصولات انجام داد ولي تاريخچه بخش اعظم تحقيقات بهداشتي کشور به تاريخچه انستيتو مالاريولوژي که بعدا به دانشکده بهداشت و انستيتوتحقيقات بهداشتي تبديل شد بر مي گردد. که در باره آن شرح بيشتري داده مي شود. علت تکيه بيشتر بر اين موسسه تنها نقش آن در تحقيقات بهداشتي نيست بلکه اهميت آن بيشتر مربوط به آموزش و تربيت کادر بهداشتي کارشناس در رشته هاي مختلف است که اجراي برنامه هاي بهداشتي را در سراسر کشور به عهده گرفتند.

تاريخچه فعاليت هاي دانشکده بهداشت و انستيتو تحقيقات بهداشتي

در سال 1331، به دنبال تصميم دولت براي شروع برنامه هاي مبارزه با مالاريا طبق قراردادي که بين گروه انگل شناسي دانشکده پزشکي دانشگاه تهران و وزارت بهداري وقت منعقد شد انستيتو مالاريولوژي به رياست دکتر ناصر انصاري استاد کرسي انگل شناسي تاسيس گرديد که وظايف اصلي آن عبارت بودند از انجام بررسي هاي مقدماتي مالاريومتريک در سراسر ايران، تعليم مالاريولوژيست و حشره شناس مالاريا براي خدمت در سراسر کشور و تعليم پرسنل ارائه خدمات مبارزه با مالاريا. اين فعاليت ها پس از تشکيل اداره کل ريشه کني مالاريا توسعه و دامنه بيشتري به خود گرفت و تمامي فعاليت هاي مربوط به تعليم نيروي انساني و نيز تحقيقات مالاريا به عهده اين موسسه گذاشته شد. طي سال هاي بعد، به علت گسترده تر شدن زمينه هاي فعاليت انستيتو ابتدا اسم آن به انستيتو مالاريولوژي و پارازيتولوژي، بعدا به انستيتو مالاريولوژي، پارازيتولوژي و بيماري هاي گرمسيري و بالاخره در سال 1343 به انستيتو تحقيقات بهداشتي تبديل شد و امر اخير هنگامي صورت گرفت که گروه علوم بهداشتي در دانشکده پزشکي دانشگاه تهران از ادغام گروه هاي انگل شناسي، بيماري هاي گرمسيري و بهداشت تشکيل شد و در حقيقت در اين سال بود که انستيتو تحقيقات بهداشتي در عمل به صورت انستيتوي ملي تحقيقات بهداشتي شروع به فعاليت کرد. در طي تمامي اين ادوار دکتر شمس الدين مفيدي ابتدا به عنوان کفيل و بعدا به عنوان رئيس، مسئوليت کارهاي اين موسسه را به عهده داشت.

از ابتدا نحوه کار انستيتو به اين صورت بود که بخشي از کار ها در بخش ها و آزمايشگاه هاي مرکز، بخشي از آن در ايستگاه هاي تحقيقات پزشکي و بخشي توسط سيستم هاي سيّار صورت مي گرفت و در همان ابتدا، اغلب فعاليت هاي انستيتو با همکاري واحد هاي مختلف سازمان بهداشت جهاني انجام مي شد.

اولين بخش هاي مرکزي انستيتو بخش هاي تک ياخته شناسي، کرم شناسي و حشره شناسي بودند که به سرعت بخش هاي ديگر مانند اپيدميولوژي، آمار زيستي و بهداشتي، باکتريولوژي، مسائل جمعيتي، تغذيه، ويروس شناسي، ايمونولوژي و غيره به آن اضافه شد.

اولين ايستگاه هاي تحقيقاتي در کازرون (براي مطالعات و آموزش مالاريا)، دزفول (براي مطالعات و آموزش بيلارزيوز و سبزوار براي طرح مبارزه با بيماري هاي منتقله بوسيله بندپايان) بود، ولي به تدريج ايستگاه هاي ديگر تاسيس شدند و بعضي از ايستگاه هاي قبلي را به محلهاي ديگر منتقل کردند.

انستيتو ابتدا به صورت سازمان مشترک بين دانشکده پزشکي دانشگاه تهران و وزارت بهداري عمل مي کرد ولي پس از تشکيل سازمان امور اداري و استخدامي کشور به انستيتو تکليف شد که يا بايد جزو وزارت بهداري باشد يا جزو دانشگاه تهران. به علت اينکه اغلب کادر فني اصلي انستيتو اعضاء هيئت علمي دانشگاه بودند مديريت انستيتو تصميم گرفت که انستيتو از لحاظ اداري جزئي از دانشگاه تهران باشد ولي در عمل کماکان به مثابه انستيتوي ملي تحقيقات بهداشتي عمل کند.

در سازمان پيشنهادي به سازمان امور اداري و استخدامي، غير ازآزمايشگاه ها و بخش هاي مرکزي، هشت ايستگاه تحقيقات پزشکي در نظرگرفته شد که عبارت بودند از ايستگاه هاي اصفهان، اهواز شهسوار، کازرون، بندرعباس، مشهد، کرمان و بابل ـ در سال 1349 ايستگاه مشهد تعطيل شد و پرسنل آن به رضائيه (اروميه) منتقل گرديد ـ هر يک از اين ايستگاه ها به تحقيقات در باره يک يا چند مسئله ملي مي پرداختندکه ذکر آن ها از حوصله اين تاريخچه خارج است ولي شايان ذکر است که طرح مهم سيستم ارائه خدمات بهداشتي اوليه و خانه هاي بهداشت در ايران با همکاري وزارت بهداري، سازمان جهاني بهداشت و انستيتو تحقيقات بهداشتي در ايستگاه اروميه در استان آذربايجان غربي ازسال 1351 يعني حدود شش سال قبل از کنفرانس آلماآتا آغاز شد که تجربيات حاصل از اين طرح و يکي دو طرح کوچک ديگر که در فارس و لرستان انجام مي شد پايه راه اندازي شبکه خدمات بهداشتي اوليه در کشور گرديد.

گروه علوم بهداشتي در سال 1345 به دانشکده بهداشت تبديل شد و از آن زمان به ترتيب نيروي انساني بهداشتي در سطح فوق ليسانس و بالاتر در رشته هاي مختلف بهداشتي پرداخت که همانطور که قبلا ذکر شد امرسرپرستي آموزش و ارائه خدمات بهداشتي در سراسر کشور را به عهده گرفتند امري که قبل از آن به طور محدود توسط تحصيل کرده هاي خارج کشور انجام مي شد.

 

بهداشت عمومي از ديدگاه پزشکي نياکان

 

دکتر حسين حاتمي، کبري حيدري

گروه طب سنتي و پزشکي نياکان دانشگاه علوم پزشکي ايران

اهداف درس

انتظار مي رود فراگيرنده، پس از گذراندن اين درس، بتواند :

      به بينش و رفتار بهداشتي ايرانيان در دوران قبل از ظهور اسلام، اشاره نمايد

      بينش و رفتار بهداشتي ايرانيان بعد از اسلام را شرح دهد

      بهداشت عمومي از ديدگاه ابن سينا را توضيح دهد

      اهميت بهداشتي ورزش از ديدگاه ابن سينا را شرح دهد

      بهداشت سالمندان از ديدگاه ابن سينا را توضيح دهد

واژه هاي کليدي

بهداشت عمومي، پزشکي نياکان، بهداشت گرائي، جامعه نگر، ابن سينا، طب پيشگيري

مقدمه

چشم انداز فعلي طب و بهداشت جديد به درخت تنومند و کهنسالي شباهت دارد که با پويائي و شادابي هرچه تمامتر، لحظه به لحظه شاخه اي و شاخساري و برگ و ميوه جديدي برآن مي رويد و سلامت انسان ها را از برکت وجود خود تامين و تضمين مي نمايد ولي به گواهي تاريخ، اين قامت برافراشته، ريشه در عمق تاريخ و تمدن تمامي انسان ها در سراسر گيتي دارد، هرچند تمامي ملل و اقوام، سهم يکساني در آبياري و نگهداري و رشد و تکامل آن ندارند و هرچند باغباني آنروزِ اين درخت، منجر به توليد ريشه ها، شاخه ها و برگ هائي شده باشد که امروزه يا مستقيما اثري از آثار آنها باقي نمانده و يا دچار پوسيدگي و خشکيدگي شده باشد ولي عقل سليم، چنين حکم مي کند که ياد و خاطره و نقش حياتبخش آنها را نيز فراموش ننموده خاطره عاملان آن رشد و شکوفائي را نيز زنده نگهداشته در اين زمان نيز سيره آنها را مورد مطالعه قرار داده با بهره گيري از فنآوري هاي اين عصر از روش هاي موفق آنان اقتباس و استفاده کنيم و بار ديگر مجد و عظمتي تاريخي و جهاني بيافرينيم و بنابراين هدف اصلي از مطالعه تاريخ بهداشت، اينست که با شخصيت ها و اوضاع بهداشتي گذشته، آشنا شده خود را براي پيشبرد اهداف بهداشتي در سطح جهاني و کشوري و ثبت صحيح وقايع بهداشتي، مهيّا سازيم.

پروفسور ادوارد براون درکتاب تاريخ طب اسلامي چنين نگاشته است : "تحقيق در مورد طب اسلامي، در حقيقت مطالعه در باره نطفه و اساس دانش جديد است و نيز فراتر از آن، اين مطالعه، در باره باروري آن طبّي است که متفکران جديد روز به روز توجهشان بيشتر به سوي آن جلب مي گردد. علم طب اکنون نيز مانند گذشته در حلقه بزرگي در سير و تحرّک است و بار ديگر به همان نقطه اي که ايرانيان و اعراب، آنرا فرا گرفته اند در حال نزديک شدن مي باشد. نام ها اگرچه عوض شده اند ولي حتي در اين مورد هم تغيير، کمتر از آن است که در باورها بگنجد" . . . "طب يک رشته بين المللي است که حد و مرزي از لحاظ وقت و زمان نمي شناسد. طب ملّي جزئي از طب بين المللي است و هرگز نبايد تحت تاثير ملي گرائي مفرط قرار گيرد.

جالينوس، ابن سينا و سيدنهام قهرماناني هستندکه نخست به عالَم طب و سپس به ملّتي که از ميان آنها پا به عرصه وجود گذاشته اند تعلّق دارند. مورّخ پزشکي با تمام رجالي که با مسائل مشترک مربوط به سلامت و بيماري سروکار دارند، داراي نوعي خويشاوندي معنوي است، به نحوي که از ياد بردن هر يک از افراد اين چنين خانواده اي تضعيف مبناي آن خاندان، به شمار ميرود (1) ولي با القاي اين فکر بي اساس و خطرناک که ما هيچ چيز از خودمان نداشته و نداريم، ما را دچار ناخوشي خودکوچک بيني کرده اند و لذا به منظور درمان قاطع آن به دنبال هويت گم شده اي در دوران مجد و عظمت و شکوفائي تمدّن اسلامي در زمان ابن سينا و رازي و ابوريحان و فردوسي و . . . هستيم (2) و در اين انديشه ايم که با توجه به يکبار مصرف نبودن حقايق تاريخي به ساز وکار آن توفيقات، دست يابيم و ما نيز به حکم وظيفه، پا در جاي پاهاي ابن سيناها بگذاريم، با همان اعتقاد و جديت و پشتکار و باهمان موفقيت هاي چشمگير و ضمن ارتزاق از ثمره اين شجرة طيبه، سهمي در شکوفائي و رشد و نمو بيشتر آن داشته باشيم و به خيل باغبانان اين درخت جهاني بپيونديم و مگر مي شود بدون شناخت کافي از افکار منوّر او و بازگو کردن دروس او و حتي مقايسه افکار و عقايد او با "ره آوردهاي" طب نوين به اينگونه موفقيت ها دست يابيم ؟. در اين گفتار سعي شده است از ديدگاه پزشکي نياکان به بهداشت عمومي پرداخته ضمن اشاره اي به باورهاي بهداشتي ايرانيان در دوران قبل از اسلام و بهداشت گرائي آنان پس از طلوع خورشيد عالمتاب اسلام پرداخته شود و در اين رهگذر، ضمن استناد به بعضي از مباني بهداشت عمومي، اشاره اي به افکار و عقايد بهداشتي ابن سينا در کتاب نفيس "قانون درطب" نموده و بدينوسيله، بهداشت گرائي ابن سينا که اساس پزشکي جامعه نگر امروزي را تشکيل مي دهد بيش از پيش معرفي نموده و به نقش افکار منوّر او در شکل گيري طب پيشگيري، اعم از بهداشت عمومي، پزشکي اجتماعي و اپيدميولوژي باليني، پي برده، باکمال افتخار وظيفه داريم ياد و خاطره او را با گنجاندن رهنمودهاي وي در درس بهداشت و متبرّک کردن کتب و مقالات خود با جملات و کلمات پوياي او همواره زنده نگهداريم! و به عبارت صحيح تر! هويت تاريخي خود را با ياد او زنده و سربلند، نگهداريم و بيماري خودکوچک بيني و خودفراموشيمان را نيز بدينوسيله، درمان نمائيم.

بهداشت عمومي (Public Health)

بهداشت عمومي يکي ازکوشش هاي سازمان يافته اجتماعي است که به منظور حفاظت، ارتقاء و بازسازي سلامت افراد، انجام مي گيرد. بهداشت عمومي مجموعه اي است از علوم، مهارت ها و اعتقادات که در جهت حفظ و توسعه سلامت کلّيه افراد از طريق کنش هاي تجمعي اجتماعي صورت مي گيرد. تکيه اصلي تمام برنامه ها، خدمات و موسساتي که در بهداشت دخالت دارند، بر پيشگيري از بيماري ها و نيازهاي بهداشتي جامعه به صورت يک کلّ، قرار دارد، گرچه ممکن است نحوه عمل فعاليت هاي بهداشت عمومي با تغيير تکنولوژي و ارزشيابي اجتماعي تغيير پيدا کند ولي هدف آن هميشه يکي است وآن عبارت است از : کاهش ابتلاء، مرگ زودرس و ناراحتي ها و نقص عضوهاي حاصله از بيماري ها در بين افراد جامعه (3). ساير مترادف هاي بهداشت عمومي، عبارتند از : پزشکي پيشگيري، پزشکي اجتماعي و پزشکي جامعه (4).

بهداشت عمومي در ايران قبل از اسلام

آنگونه که در تاريخ پزشکي ايران قبل از اسلام، تاليف زنده ياد دکتر نجم آبادي آمده است، طب نياکان در زمينه بهداشت عمومي، مراحل بسيار عالي را پيموده است. قوانين مربوط به طهارت تشريفاتي ممزوج با مقررات منع اشاعه بيماري ها و پاکي و پاکيزگي در آئين زرتشت (ع) اصل پارسائي نياکان، بوده است.

آلودن آتش و خاک و آب و گياه ممنوع بوده، لمس کردن جسد مردگان گناه بزرگي به شمار مي رفته که بر اثر آن آدمي ناپاک مي شده و مي بايد طهارت يا غسل مي نموده است. اجساد، پس از فوت شخص توسط روحاني و کمک وي با دستکشي که در دست مي کرده اند شستشو مي شده و از موضوعات ديگري که در طب ايران باستان بدان برخورد مي کنيم نهايت دقّت و توجه به شستشوي بدن و لباس است که جزو مسائل مهم ديني و عُرفي نياکان يکتاپرست به حساب مي آمده است.

در ميان ايرانيان قديم حفظ صحت بدن شرط اوّل حفظ روح بوده است و در مناجات ها و نمازهايشان صحت و نيروي تن را پايه اوّل صحت روح مي دانستند. غسل ميّت و اجتناب از هرچه که از مُرده و فضولاتي که از زنده جدا شده باشد واجب بوده به طوري که اگر کسي به طور اتفاقي بدن مرده اي را لمس مي کرده تا خود را غسل نمي داده نبايد داخل اجتماع مي شده است.

درباره نِشستن مگس از شخصي به شخص ديگر و يا وزش باد که احتمال انتقال بيماري داده مي شده، بايد روزي چند مرتبه دست و صورت خود را مي شستند.

در باب مطهرات، پاک کننده بزرگ را آفتاب مي دانستند و خاک و آب و باد را نيز پاک مي شمردند. ضمنا اجتناب از غَسّال و مُرده کش از واجبات بوده است و اگر احيانا اين آميزش صورت مي گرفت بايد شخص قبل از پيوستن به ساير افراد جامعه، غسل مي نمود.

آلوده کردن آب به کثافات را از گناهان کبيره مي دانستند و اگر کسي در حين گذر از نهر آب اشياء کثيفي را در آن رويت مي کرد، بر او واجب بود که آن را از نهر دور نمايد.

دود دادن و سوزاندن چيزهاي خوشبو در آتش را براي پاک کردن به کار مي بردند و در حقيقت آتش را به مانند آفتاب جزو مطهرات مي دانستند.

مجموعا چنين به نظر مي رسدکه بهداشت در ايران باستان علاوه بر آنکه بسيار مهم و معتبر بوده بر درمان نيز ترجيح داشته و طب نياکان، در واقع طب پيشگيري و بهداشت بوده است. ايرانيان آب را از هر نوع پليدي دور مي داشته و چون آن را براي آباداني و ترقي کشور لازم مي دانستند، به پاکيزگي و بهداشت آن بسيار پاي بند بودند. ضمنا آب را منبع زندگي جميع موجودات و رُستني ها و آباداني مي دانستند و معتقد بودند که :

1 ـ آب آشاميدني بايد صاف، زلال و بي رنگ و بو و مزه بوده عاري از آلودگي باشد

2 ـ ريختن فضولات و موادّ ناپاک، نظير مدفوع و ادرار و آب دهان و خون و اخلاط و لاشه و نظاير اين ها در آب ممنوع و مستوجب مجازات بوده است

3 ـ آنان معتقد بودند براي آشاميدن، هرکس بايد ظرف جداگانه اي داشته باشد

4 ـ آنان که عمداً آب را آلوده نموده ومثلا مرده و لاشه در آن مي انداختند تا مجازات اعدام محکوم بودند

5 ـ حمام نمودن، غسل کردن و شستشوي لباس در آب جاري ممنوع بود. به همين نحو اگر کسي مي خواست شنا کند، مي بايست اوّل خود را در خارج بشويد و پاک کند سپس وارد استخر گردد.

به طور خلاصه در ايران باستان، مقدّس شمردن آب و نينداختن فضولات و لاشه و مردار بر روي زمين از موضوعات بسيار مهم و جزو سُنن مذهبي بوده است تا آنجا که به نظر مي رسد ايرانيان باستان توليد بيماري ها را در لاشه انساني و مردار حيواني و آلودگي به عفونت را نتيجه آلودگي آب مي دانستند.

آنان بر اين عقيده بودند که بايد زمين، پاک نگاه داشته شود و در آن کشت و زرع و ساختمان به عمل آيد و سبز و خرّم گردد و در آن درخت کاشته شود و گلّه و رَمه، پرورش داده شود و ضمنا توصيه مي شده است که از محل هاي آلوده دوري جويند.

امر بهداشت چنانکه در طب ايران باستان بسيار معتبر بوده شايد در ميان اقوام و ملل تا قرن هفتم و اوائل قرن هشتم ميلادي اصول بهداشت و مراعات آن به مانند بهداشت ايرانيان نبوده است.

از موضوعات بسيار مهم، آنکه ايرانيان باستان مگس خانگي را يکي از مضرترين موجودات مي دانستند و اين حشره را منشاء سرايت بيماري و مرگ در ميان مردم تلقي مي نمودند. انداختن استخوان هاي سگ و انسان مرده بر روي زمين، ممنوع و عامل آنرا مستوجب مجازات شديد مي دانستند و حتي اين امر بستگي به مقدار و اندازه استخوان داشته است، مثلا در مورد يک قطعه استخوان کوچک، مجازات سي تازيانه و انداختن تمام بدن، اشدّ مجازات را به دنبال داشته است.

به نظر مي رسد ميزان آلودگي در طب نياکان، با وضع مايع و يا جامد بودن شيئي متناسب بوده است. اشياء مزبور به تناسب وضع خود باعث آلودگي مي شدند. اين مطلب در نوشته هاي نويسندگان دوران ساساني ديده مي شود. اما بايد دانست در مورد انهدام واقعي ماده متعفن در ايران باستان به منزله برطرف نمودن امراض محسوب مي گردد به طوري که معتقد بوده اند البسه فرد مبتلا به بيماري عفوني بايد از بين برده شود، اگر احيانا فردي آنرا به فروش مي رسانيد، مرتکب جنايت بزرگي در برابر بهداشت عمومي شده و به مجازات سخت مي رسيد.

غلات و علوفه خشک عَفَن، دور ريخته مي شد و به همين نحو، شير فاسد و عَفَن گاو را نيز مصرف نمي کردند و بديهي است که چنين گاوي را مناسب براي مردم نمي دانستند.

به طور کلّي در آن دوران، کساني که بر خلاف اصول بهداشتي رفتار مي نمودند مستوجب کيفر بودند و به تناسب جُرم خود، به ميزاني که استحقاق داشتند، مجازات مي گرديدند. آنان معتقد و مقيّد بودند که بايد از ريختن مو و ناخن حتي در زمين احتراز جويند که مبادا موجب تجمع حشرات و باعث زيان مردم گردند. به طور خلاصه در ايران باستان، مقدّس شمردن آب و نينداختن فضولات و کثافات و لاشه و مردار بر روي زمين از موضوعات بسيار مهم و جزو آداب و سنت هاي مذهبي بوده است.

در ايران باستان در مواقع بيماري هاي واگير يا باصطلاح آن دوران "بيماري هاي پُرمرگ" طبق آداب و سنن به عمل بَرشِنوم (Barchenume) متوسّل مي گرديدند که در حقيقت، جداسازي بيماران از مردمان سالم طبق آئين و سنت خاصي بوده است. توضيح اينکه در موقع بروز بيماري هاي همه گير به مانند طاعون و وبا و آبله، اشخاص در محل انزوا مي زيستند و کمتر با يکديگر تماس مي گرفتند. هريک در رختخواب جداگانه استراحت مي نمودند و در ظرفي جداگانه غذا مي خوردند و آب مي آشاميدند و با اين عمل در حقيقت بر عليه بيماري قيام مي کردند و پس از برطرف شدن بيماري، خود را شستشو داده تطهير مي کردند و با گياهان و صمغ هاي خوشبو که در آتش مي ريختند خود را بخور مي دادند.

همانطور که انتظار مي رود؛ ضدعفوني کردن، بدين شکل که اکنون در امر بهداشت، مرسوم است در آن دوران وجود نداشته، بلکه به نحوي که به نسبت آن دوران شايسته تمجيد است اجرا مي گرديده است. اصولا بايد دانست امر ضدعفوني در زمان هاي قديم شامل اقداماتي از قبيل دود دادن و موميائي کردن و خوشبو داشتن امکنه بوده است و در هريک از کشورها و در ميان هريک از ملل و اقوام به نحوي اجرا مي شده است.

در اينجا متذکر مي گرديم که دود دادن و بخور دادن و سوزاندن گياهان و درختان خوشبو و يا ريختن مواد ديگر در آن دوران بهترين وسيله بوده که شايد بهتر از آن ممکن نمي شده است. از اين گذشته در باره دفع حشرات که از آن به کندن و خراب کردن سوراخ هاي اهريمن تعبير گرديده براي افراد متديّن و پارسا تاکيد بليغ گرديده است که خود نشان دهنده آميختگي رفتار بهداشتي و پندار عقيدتي مي باشد.

فيثاغورث، مورخ و حکيم يوناني در فصل چهارم کتاب سياحتنامه خود در ايران درباره دَخمه ميترا از سوگندي که هر مرد و زن ياد مي کرده اند مي نويسد :

 

"بر افزايش شماره آفريدگان خردمند که زمين را معمور و مسکون مي دارند (آموزش) سوگند ياد مي کنم، بر کشتن هر حيوان زيانکار (ارتقاء سلامت)، سوگند ياد مي کنم، بر شيار کردن و زراعت يک زمين و کاشتن يک درخت ميوه (آباداني)، سوگند ياد مي کنم، بر جاري کردن آب خنک در خاک خشک و ساختن يک راه (توسعة اقتصادي)، سوگند ياد مي کنم، راضيم پس از مرگ از جايگاه نيکبختان رانده شوم اگر در آن ها و زندگاني اين فرائض مقدسه را انجام ندهم"

خلاصه اينکه از مطالعه کتب ديني زرتشتيان و کتب و تواريخ و تذکره ها جمعا چنين استنباط مي گردد که ايرانيان باستان حيوانات و حشرات موذي را براي زندگي خود مزاحم به حساب آورده و نابودي آنان را علاوه بر آنکه لازم مي دانستند ثوابي هم براي عامل اين عمل قائل بودند و برعکس آنان که از حيوانات اهلي و مفيد مواظبت مي نمودند مردماني ثوابکار و پرهيزگار بودند. بنابراين با توجه به نقش حشرات موذي در انتقال و انتشار بيماري هاي مُسري بايد تصديق کرد که مبارزه با اين موجودات در آن زمان تا چه حد در پيشگيري از انتشار بيماري هايي از قبيل تيفوس و مالاريا و امثال آن ها موثر بوده است (2).

بهداشت عمومي در ايران بعد از اسلام

هرچند به گواهي تاريخ، سرزمين عربستان تا قبل از ظهور اسلام هيچگونه پيشرفتي در زمينه پزشکي و بهداشت، نداشت و هيچيک از شخصيت هاي مرتبط با علم و هنر پزشکي را در خود نپرورده بود ولي از يک طرف تعليمات حرکت آفرين مکتب انسان ساز اسلام و از طرف ديگر آميزش فرهنگ پزشکي ايران، هند، روم و . . . باعث طلوع خورشيدهاي جهان افروزي همچون محمّد زکرياي رازي، ابن سينا، جرجاني و . . . گرديد و به مدت چند قرن، ابتکار عمل را به دست مسلمين سپرد و بنابراين منظور از طب و بهداشت اسلامي صرفاً اشارات بهداشتي مجمل موجود در قرآن يا احاديث نيست ! بلکه تغيير رفتار سرنوشت سازي است که منجر به توليد تفکر جديدي در دنياي آن زمان و باعث اقتباس، تاليف و توليد دانش پزشکي و بهداشت در دايره المعارف الحاوي، قانون، ذخيره خوارزمشاهي و امثال آن ها گرديد و زمينه را براي تکامل بعدي علم پزشکي در سايه دستيابي به تکنولوژي جديد، فراهم نمود.

به طور خلاصه طب قرآني را با مطالعه اين کتاب آسماني مي توان به سه فصل بزرگ (طب، بهداشت، حفظ سلامتي و تندرستي) تقسيم نمود.

فصل اوّل در مورد موضوعاتي نظير : پيدايش آدمي از تشکيل نطفه و جنين و دوران تکامل آن در رحم تا به دنيا آمدن نوزاد و طرز پرستاري و شيردادن کودک و توجّه به علل و اسباب بيماري هاي مخصوص آدمي و معرفت النفس و رابطه بين بيماري هاي جسم و جان و مرگ و معاد.

فصل دوم در مورد موضوعات بهداشتي نظير : توجه به بيماري ها و پيشگيري آنها و بهداشت و سلامت فردي (لباس و استراحت و بهداشت مو و غذا و خوراک و دقت در خوردن و آشاميدن) و بهداشت محيط (مَسکن و توجّه به بيماري هاي مُسري و اتفاقات و بيماري هاي عمومي و واگير).

فصل سوّم در مورد موضوعات و وسائل سلامتي از قبيل : دقت در غذاها و عدم اسراف در آن ها و اجتناب از خوردن گوشت هاي مضر حيوانات و الکل و توجه به بهداشت در موضوعات جنسي (رابطه بين زن و شوهر و اجتناب از معاشرت و مباشرت نامشروع با زنان و بهداشت جنسي) و ساير موضوعات از قبيل ختنه و روزه و تطهير و استراحت و امثال آنها و غسل و دفن و کفن و ضدعفوني نمودن مرده و امثال آن.

اسلام از يک طرف ارزش و اهميت سلامتي انسان را تا حدّي بالا برده که طبق نصّ صريح قرآن، نجات جان يک نفر انسان را مساوي با نجات جان تمامي انسان ها و هلاکت يک نفر انسان را به منزله هلاکت تمامي انسان ها اعلام نمود و از طرف ديگر علوم پزشکي را بر علوم ديني ترجيح داده و يا لااقل هر دو را با اهميت شمرده در يک رديف قرار داده و به منظور رشد و شکوفائي استعدادها پيروان خود را به سير آفاق و انفُس و کسب دانش در اقصي نقاط جهان دعوت نموده و با بيان اصل کلي هردردي را درماني هست انگيزه پژوهش را برانگيخته و بسياري از موارد نيز اثرات معجزه آساي پيشگيري رفتاري را عملا به معرض نمايش گذاشته تا به عنوان يک اصل کلّي در آموزش بهداشت، مورد استفاده قرار گيرد :

جالب توجه است که هرچند پيشگيري رفتاري در رسانه هاي غربي و به تبع آن در بينش ما مصرف کنندگان دانش، طرز تفکري جديد و يا حد اقل، شيوه اي نوين در امر مبارزه با ايدز و بيماري هاي نظير آن به حساب مي آيد ولي واقعيت اينست که يکي از پندارها و حتي در بسياري از موارد، يکي از کردارهاي موفق و سازنده ثابت شده و ريشه دار ايدئولوژي اسلامي را تشکيل مي دهد و به عبارت ديگر يکي از شيوه هاي آموزشي قرآن و فرهنگ سازي اسلامي است که حتي در زمان حيات پيامبر (ص) نيز با موفقيت کامل و گاهي طي مراحل چندگانه، به مورد اجرا گذاشته شده است. مثلا شيوه پيامبر اکرم براي حلّ معضل بهداشتي اعتيادِ اکثريت مردم به الکل و تغيير رفتار شرابخواران و منع شرابخواري که دامنگير عدّه کثيري از شهروندان عربستان آن زمان گرديده بود اين نبود که ناگهان با اين شيوه غير بهداشتي زندگي به مبارزه برخيزد و در يک چشم به هم زدن ممنوعيت آن را اعلام کند و اين ناهنجاري آشکار را به پنهانکاري بکشد بلکه ابتدا با تفهيم فلسفه نماز به عنوان مهمترين عامل جلوگيري از فحشا و مُنکر و عامل مساعد کننده تامين امنيت اجتماعي (اِنَّ الصلاة تنهي عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکر) ، اين توفيق را نصيب پيروان خود کرد که با خلوص نيّت به گفتگو و راز و نياز با معبود خود بپردازند و با ذکر رحمانيّت او قلوب خود را آرام نمايند و تدريجا خود را نيازمند اداي اين فريضه احساس کنند و زماني که اين امر تحقق پيدا کرد به امر خداوند، مرحله اوّل تغيير رفتار در مورد شُرب خَمر را به مرحله اجرا گذاشته و فرمودند : در حالت مستي به نماز نايستيد تا با هوشياري کامل بدانيد با چه کسي هم صحبت شده ايد و چه مي گوئيد (لاتقربوالصلاه وَ اَنتُم سُکاري حَتي تَعلَموا ما تَقُولون) و بدينوسيله مسلمان اهل صلات آن روز که روزي چند بار ملزم به خود داري از شُرب خمر و حفظ هوشياري خود بود رفتار قبلي خود را به تدريج، تعديل کرد و لذا پس از مدتي که زمينه براي اجراي مرحله دوّم اين سياست انسان ساز و فرهنگسازي اسلامي، و اقدام بهداشتي مهم، مهيّا شد پيامبر اکرم بار ديگر به امر خداوند، اين رفتار ناهنجار را بطور کامل تقبيح فرموده، فرمان اجتناب مطلق از عمل شرابخواري را صادر کردند (اِنَّماالخَمرِ وَالمَيسِرِ وَالاَنصابِ وَالاَزلامِ رِجس مِن عَمَلِ الشيطانِ فَاجتَنِبوه لَعَلَّکم تُفلِحون) و آن طور که در تاريخ ثبت شده است با نزول اين آيه و توجيه جامعه اسلامي آن زمان کلّيه افرادي که خمره هاي شراب در خانه هاي خود نگهداري مي کردند داوطلبانه و آشکارا در بيرون منازل به شکستن و معدوم کردن آن پرداخته در بعضي از کوچه ها جوئي از شراب به راه انداختند ! . بديهي است که کسي موفق به پياده کردن چنين طرحي شد که در کنار اينگونه آموزش ها سعي کرد عدالت اجتماعي را نيز عملا پياده کند و با فقر و برده داري نيز به مبارزه برخيزد. به عبارت ديگر بر اساس اين الگو، پيشگيري رفتاري، زماني موفق و کارآمد مي باشد که به تمامي ابعاد يک رفتار ناهنجار، توجه شود.

علاوه بر دستورات کلّي اسلام در خصوص بهداشت گرائي و حفظ و ارتقاء سلامت، دستورات صريحي نيز در زمينه بهداشت فردي و عمومي صادر کرده است که به برخي از آنها مي توان اشاره کرد :

در مورد بهداشت بدن و پاکيزگي (طهارت)، موضوع خوردن و به اندازه صرف کردن غذا و آشاميدني و خواب و استراحت و استحمام و غسل، شير دادن به کودک توسط مادر به مدت دو سال تمام، خودداري از اسراف در خوردن گوشت و مخصوصا رعايت بهداشت فردي و اصطلاحاً مطهرات که جاي هيچگونه بحثي در آن نيست، درمورد بهداشت مو و کوتاه کردن آن و بهداشت دهان و وجوب مسواک زدن و گرفتن ناخن، در مورد بيماري ها و زيان هاي حاصله از نگهداري و تماس با سگ، در مورد حرمت گوشت خوک و بعضي حيوانات ديگر در مورد مشروبات الکلي و . . . دستورات صريحي وجود دارد و مصرف هرچيزي را که براي بدن ضرر داشته باشد ممنوع اعلام کرده (کلُّ مُضِرّ حَرام) که اجراي آن ها باعث حفظ و ارتقاي سلامت خواهد شد ولي همانگونه که قبلا نيز اشاره شد از همه اينها مهمتر، تربيت خردمندان بهداشت گرا و حرکت آفريني همچون ابن سينا بود که مکتب بهداشت گراي او در اوائل هزاره دوّم ميلادي نمونه بارزي از افکار بهداشتي در پزشکي نياکان به حساب مي آيد و لذا به منظور روشن شدن موضوع، بقيه اين گفتار را به بررسي بهداشت عمومي از ديدگاه ابن سينا که آينه تمام نماي بهداشت گرائي در پزشکي نياکان است، اختصاص مي دهيم:

بهداشت عمومي از ديدگاه ابن سينا در جهان اسلام

ابن سينا هدف پزشکي را در درجه اوّل، تامين و حفظ سلامتي افراد سالم و در درجات بعد تشخيص و درمان و بازگرداندن سلامتي به جسم و روان افراد بيمار، مي داند و هرچند عقايد ديگران، مبني بر وجود سه سطح سلامت، بيماري و حالت بينابيني را کاملا مردود نمي داند و در بسياري از صفحات کتاب قانون، مطالبي در اين مورد نگاشته است ولي در همان آغاز کتاب، عقيده شخصي خود، مبني بر اينکه "سلامت، را سرشت و يا حالتي مي داند که در آن اَعمال بدن، به درستي سرمي زند و نقطه مقابل آن فقط دور شدن از سلامتي است" را بيان نموده، سلامتي را تلويحا فرايندي مطلق و بيماري را پديده اي نسبي دانسته و در واقع بر خلاف طبقه بندي امروزي، به جاي سطح بندي طيف سلامت، به طبقه بندي طيف بيماري، پرداخته و مثل اينست که، سلامتي را ثابت و بيماري را روي آوردي، متغير دانسته و از اينرو خود را بي نياز از گنجاندن واژه "ارتقاء سلامتي" دانسته و آنچه را که ما ارتقاء سلامتي مي دانيم دور شدن از بيماري و نزديک شدن به سلامتي، در نظر مي گيرد که در جاي خود، فکر و انديشه اي بسيار مترقي و راهگشا مي باشد. ابن سينا در همان آغاز کتاب قانون در طب، در ارتباط با تعريف پزشکي که همان بهداشت و درمان امروزي است ميفرمايد:

تعريف طب، سلامت و بيماري، از ديدگاه ابن سينا

"گويم : طب دانشي است که به وسيله آن مي توان بر کيفيات تن آدمي آگاهي يافت و هدف آن حفظ تندرستي در موقع سلامت و بازگرداندن آن به هنگام بيماري است (9).

اينکه گفته اند، تن آدمي را سه حالت است و آن تندرستي و بيماري و حالتي که نه تندرستي و نه بيماري است، گفتاري بس ناروا است، در حالي که من فقط از دوحالت تندرستي و بيماري بحث کرده ام. اگر صاحب آن گفتار، اندکي تامل کند، در مي يابد که ذکر سه حالت، لازم نيست و مي فهمد که از گفتارما زياني حاصل نخواهد شد، چه اگر فرض بر قبول سه حالت باشد و ما فقط دو حالت براي بدن مي دانيم که يکي تندرستي و ديگري از دست دادن تندرستي است، از دست دادن تندرستي به همان مفهوم حالت سوم است که آنرا غير از سلامتي، شمرده اند، زيرا سلامت سرشت و يا حالتي است که در آن اعمال بدن به درستي سرمي زند و نقطه مقابل آن فقط دور شدن از سلامت است و بس (10)"

و ملاحظه مي گردد که ابن سينا هر دو حالت بينابيني و بيماري را دور شدن از سلامتي دانسته به جاي اصطلاح "ارتقاءسلامتي" از واژه "بازگرداندن سلامتي" استفاده نموده است. ولي همانطور که اشاره شد عقايد ديگران مبني بر وجود سه سطح سلامتي، بيماري، و حالت بينابيني را نيز کاملا مردود، ندانسته شايد به خاطر سهولت فهم موضوع و بيان اهداف، در نوشته هاي خود به کرّات، مورد اشاره قرارداده است. به طوريکه از قول جالينوس، مينويسد : "براي بدن انسان سه حالت وجود داردکه عبارتند از: تندرستي، بيماري و حالت واسط، يعني حالتي بين تندرستي و بيماري.


شِماي 1 ـ سلامت و بيماري از ديدگاه ابن سينا

 

1) تندرستي حالتي را گويند که بدن انسان از حيث مزاج و ترکيب در چنان کيفيتي باشد که کنش هاي آن جملگي درست و صحيح باشند.

2) بيماري حالتي است که در نقطه مقابل و مخالف حالت تندرستي باشد.

3) حالت واسط تندرستي و بيماري آن است که در آن نه تندرستي کامل و نه بيماري کامل براي تن وجود دارد، مانند تن سالخوردگان و تازه شفايافتگان و نوزادان، يا اينکه بهبودي و بيماري در يک زمان با هم هستند، چنانکه اندامي سالم و اندام ديگري بيمار مي باشد، يا اينکه سلامت و بيماري در يک اندام گرد آمده اند ولي نوع سلامت و نوع بيماري با هم متفاوت مي باشند، مثلا اندام، درشکل و هيئت سالم و در اندازه و وضع، ناسالم مي باشد. سرانجام ممکن است تن يا اندام مورد نظر از حيث شکل و اندازه و وضع، درست باشد و براي تاثير پذيري در يک حالت باشد ليکن کنش دو حالت تندرستي و بيماري متعادل نباشد. يا اينکه تاثير بخشي تندرستي و بيماري در پي همديگر آيند و در دو زمان آن را در برگيرند، مانند کساني که در زمستان تندرست و د ر تابستان بيمار مي شوند (11).

شايان ذکر است که سازمان کلّي جسمي و رواني هر فرد در عين حال که با کلّيه افراد ديگر اختلاف داشته و مخصوص بخود اوست، در بعضي از ويژگي ها يا گروهي از آن ها با ديگر افراد همنوع و همجنس خود مشابه است و لذا اينگونه خصوصيات مشابه را در طب قديم تحت عنوان مزاج ناميده اند (12). وي در مورد لزوم فراگيري هيئت و اَعمال طبيعي و غير طبيعي بدن مي نويسد:

"از آنجاکه هدف علم طب پژوهش در تن آدمي است که آيا سالم است و يا از سلامت برخوردار نيست و از آنجا که شناخت و عللِ هر دو حالت سلامت و بيماري براي پزشک لازم است، پس بايسته است که علل و موجبات تندرستي و بيماري بررسي شود (13)".

از آنجا که "اپيدميولوژي باليني" ، عبارتست ازکاربرد اصول و روش هاي اپيدميولوژي، در زمينه طب باليني (5) مي توان ادعا نمود که ابن سينا داراي چنين بينشي بوده و از چنين روش زيربنائي در پزشکي و بهداشت، استفاده مي کرده است.

رشته هاي کاربردي طب

هرچند ابن سينا در تعريف طب، کاربرد عملي آنرا نيز در دو جمله کوتاه "حفظ تندرستي به هنگام سلامت" و "بازگرداندن آن در زمان بيماري" ، بيان کرده است ولي بار ديگر براي تاکيد بيشتر، در فنّ سوّم از کتاب اوّل، جنبه هاي عملي و کاربردي علم طب را ، به دو دسته علم بهداشت و علم درمان، طبقه بندي کرده است:

"1) دستور حفظ الصحه، يعن