|
فهرست
مطالب
مقدمه9
نامه
به دكتر
علي مطهري11
عملياتي
كردن اميد 32
ماهيت
حكم قضايي 34
اجراي
قانون؛
همين و بس! 37
«توسعه
قضايي» يا
«كاپيتولاسيون
قضايي»؟ 40
ريشه
فكري
قتلهاي
زنجيرهاي
43
آيا
حاكميت
دوگانه شده
است؟ 46
اقتدارگراها
به كجا ميروند؟
51
جنگ
مقدس 54
مخالفت
با
ديكتاتوري،
چگونه؟ 58
جواب
به كيهان
(درباره
روش گوبلز) 60
خروج
از جامعه
مدني 62
درباره
دموكراسي 66
به
نام ما
ايرانيان،
نه ! 69
شوراها؛
تجربهاي
مثبت 72
حقانيت
اقليت! 76
زنگ
خطر! 79
«سياهنمايي»
يا «كارشكني»؟
82
اعتراف
87
سال
60 89
اقليتهاي
قومي سر
جنگ و
جدايي
ندارند 105
دو
بار گزيده
شدن! 108
حمله
به
دموكراسي،
چرا؟ 110
جنگ
و دموكراسي 113
اشتباه
شاه 117
جواب
به كيهان
(درباره
سمتهاي
دولتي) 119
اصلاح
يا
تجديدنظر؟ 121
انقلاب
مشروطه و
روحانيت 124
نامه
به ماهنامه
زنان 153
«حقيقت»
؛ «جامعه» و
«زندان» 155
چرا
قانون
اساسي
مشروطه
تغيير كرد؟ 159
همبستگي؛
استبدادي
يا
دموكراتيك؟
162
نگاه
به خارج 165
گسل
غرب و شرق 168
قانونگرايي
173
به
راز سخن
گفتن مردم 176
اسلام
و حقوق بينالملل
178
«اتحاديه
اروپا»؛
«مليت» و
«خداوند» 180
جوامع
مسلمان؛
دموكراسي و
بن لادن 183
مرزبندي
دوم خرداد 188
جبهه
كارآمد 191
درباره
ديكتاتوري 193
آيا
پيشبيني
دشوار بود؟ 195
امر
به معروف،
تعاون و
تحزب 197
درباره
لايحه
انتخابات 200
دو
پزشك 203
ضعف
مدل جمهوري
اسلامي؟ 205
زندانيان
ما هم آزاد
خواهند شد! 207
استدلال
علوي،
برهان اموي
208
به
ادوارد
سعيد، نوام
چامسكي و...
چه
خواهيم گفت؟
210
گزارش
آموزنده 214
دروغ
گفتيم،
اتفاقي
نيفتاد! 217
شرط
بقاي حكومت
219
معيار
دموكراتيك
بودن نظام 221
ضرورت
كار جبههاي
223
مشكل
فقط قانون
نيست 225
سازش
و سركوب 228
درباره
اعتدال 231
بدعتهاي
آشكار 233
خشونت
كلامي،
خشونت
فيزيكي 237
هر
ايراني يكراي
(راي جوان
پانزده
ساله،
راي
مجتهد جامع
الشرايط) 239
عمليات
انتحاري 244
از 13
آبان تا 28
مرداد 248
درباره
راديكاليسم
251
علل
گرايش به
لائيسيته 254
اتوبوس
مرگ،
اتوبوس
زندگي 257
مقدمه
يكي
از مهمترين
اهداف هر
انقلاب
سياسي، بسط
نظري و
عملي
«آزادي» و
معنادار
كردن نقش
و نظر و
مسئوليت شهروندان
صاحب حق
است. «اراده
معطوف به
آزادي»،
سنگ بناي
هر انقلاب
سياسي است،
و بدون آن،
انقلاب به
معناي
واقعي تحقق
نخواهد
پذيرفت. تجلي
اين موضوع
را از جمله
ميتوان در
انقلاب
اسلامي
ايران ديد
كه چگونه
اراده
معطوف به
آزادي ملت
در شعار
«استقلال»
يا آزادي
ملي،
«آزادي» يا
استقلال
فردي و
«جمهوري
اسلامي» كه
تكيه بر
راي آزاد
جمهور دارد،
بروز كرد.
در
حقيقت، در
بيست و دوم
بهمن ماه
سال 1357، كشور
ما شاهد به
ثمر رسيدن
اراده
معطوف به
آزادي
ميليونها
ايراني بود
كه يكصدا
نظام، شئون
و روابط
استبدادي و
مستعمراتي
حاكم را
نفي كردند
و گام
بزرگي براي
ايجاد جامعهاي
آزاد و
مبتني بر
حق حاكميت
ملت، برداشتند.
اين حق و
تحقق اين
نقش در
منطق
انقلاب
اسلامي و
در انديشه
و نص
بنيانگذار
آن، جز از
طريق معنا
يافتن و
معنا داشتن
«راي مردم»
در مراحل
مختلف
تعيين
سرنوشت
كشور نبود.
اين
واقعيت را
نه تنها
نسل گذشته،
كه نسل
جديد نيز به
خوبي دريافته
است.
انقلاب
اسلامي
واجد اين
امتياز بزرگ
بود كه از
نخستين
انتخابات
خود، يعني
رفراندوم
جمهوري
اسلامي،
ذهنيتي را
كه ملت
نسبت به
صندوق راي
داشت،
تغيير داد.
اميد بود كه
پس از پشت
سر گذاردن
جنگ و در
دوران
تثبيت نظام،
احترام به
راي ملت،
تكيه به
مشاركت
مردم در
تعيين
سرنوشت
كشور، آزاد
و عادلانه
برگزار شدن
انتخابات و
تلاش براي
فرمايشي
نشدن آن،
بيش از دهه
اول انقلاب
مورد تأكيد
قرار گيرد،
اما
متأسفانه
در برخي
موارد يا
آزاد بودن
انتخابات
مخدوش شد
يا به راي
ملت تميكن
نشد. حال
آنكه
«انتخابات»
مظهر به
رسميت
شناختن حق
حاكميت
مردم است
و جلوه
ديگري از
«اراده
معطوف به
آزادي» است،
و هيچ مقام
و نهاد
حكومتي،
وظيفهاي
جز آنكه در
خدمت اين
حقيقت
درآيد و آن
را پاس
بدارد،
ندارد.
انتخابات
حماسي دوم
خرداد 76، فصل
جديدي در
تاريخ ميهن
ما بود كه
مجدداً اميد
و آرمان را
در مردم
شعلهور كرد
و حاكميت
قانون،
رعايت حقوق
شهروندان و
احياي
شعارهاي
اصلي
انقلاب
اسلامي را
هدف قرار
داد.
متأسفانه
پيمانشكني
و عدم
آمادگي
كافي جبهه
پيروز،
بسياري از
فرصتها را
از كف ملت
و دولت
ايران
ربود، با
وجود اين،
گفتمان
اصلاحطلبي
هنوز بيرقيب
است چون
رو به
آينده دارد
و متناسب
با تحولات
ملي و بينالمللي
است.
چنانچه اگر
اصلاحطلبان
با ارزيابي
همهجانبه
تحولات
دروني و
بيروني، از
همه
ظرفيتهاي
قانوني و
مدني
استفاده
كنند،
همچنان ميتوانند
نقش اصلي
را در
استقرار
دموكراسي و
نفي هرگونه
استبداد
ايفا كنند.
كتاب
حاضر جلد
سوم از
مقالات
اينجانب
است كه در
سالهاي 81 تا 82
در روزنامههاي
كشور منتشر
شد و مورد
توجه
قشرهايي از
هموطنان در
داخل و
خارج از
كشور قرار
گرفت. تصور
ميكنم اين
مقالات
بتواند بخشي
از پيمانشكنيها
و كجانديشيها
را نشان
دهد و براي
ارزيابي
عملكرد
نيروهاي
سياسي در
دوره مذكور
مفيد واقع
شود.
سيدمصطفي
تاجزاده
مهرماه
1382
نامه به
دكتر علي
مطهري
كيهان،
مهرماه 1379
جناب
آقاي دكتر
علي مطهري
شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
با
سلام و
آرزوي
توفيق
نامه
شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
را به
امضاي
جنابعالي و
با عنوان
«جفا به
استاد مطهري»
به دقت
مطالعه
كردم و از
اينكه
برخلاف سنت
آن شهيد،
شتابزده به
قضاوت
نشستيد،
متأسف شدم.
اينكه چرا
بهرغم
امكان
دسترسي به
نوار
سخنراني
اينجانب در
همايش
جامعه
اسلامي
دانشجويان،
بر پايه
گزارش
تحريفشده
سخنان من
در روزنامه
كيهان مورخ
1/6/79، جمعي از
چهرههاي
شناختهشده
و ثابتقدم
انقلاب را
به «انحراف
از خط اصيل
انقلاب»،
«قائل شدن
به تز
اسلام
منهاي
روحانيت»،
و «اقدام بر
ضد نظام» و
نيز داشتن
افكاري كه
«نتيجه
برخي از
آنها
براندازي
نظام است»،
متهم كرديد
و تشكل
سياسي آنان
را با «فرقان»
و «مجاهدين
خلق» قياس
فرموديد،
درخور تأمل
است، زيرا
عليالقاعده
نگارش چنين
نامهاي از
طرف شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
و به امضاي
فرزند آن
استاد
فرزانه، ميبايست
با دقت و
دغدغه
بيشتر صورت
ميگرفت.
قصد
داشتم در
خصوص اين
نامه نيز
همچون
بسياري از
تهمتها و
نسبتهاي
خلاف واقع
ديگر، سكوت
اختيار كنم،
زيرا بر اين
باورم كه
چنين
اتهاماتي
نهتنها در
افكار عمومي
پژواك
مناسبي نمييابد،
بلكه به
دليل هدف،
روش و
عملكرد
اتهامزنندگان،
نوعاً موجب
اقبال
عمومي به
افرادي ميشود
كه مورد
ايراد
تهمتهاي
ناروا قرار
ميگيرند،
ضمن آنكه
مرا هم از
انجام
وظيفه اصلي
خود باز ميدارد.
اما شايسته
ديدم براي
دفاع از
انديشه
اصيل و
رهاييبخش
استاد شهيد
مطهري، كه
هنوز نيز
شديداً به
آن
نيازمنديم،
اين پاسخ
را بنويسم،
تا ضمن
پرهيز دادن
آن شوراي
محترم از
ورود به
عرصه جناحبنديهاي
سياسي، به
سهم خود
اجازه ندهم
كه دفاع
بد و
نامناسب از
انديشه
استاد مطهري،
موجب تضعيف
تفكر وي،
بهويژه در
بين نسل
دوم و حتي
سوم انقلاب
گردد.
جواناني كه
بعضاً با
روش، منش
و بينش آن
متفكر
فرزانه
كمتر آشنايي
دارند و
بسياري از
آنان ممكن
است بناي
داوري را
درباره
متفكران و
شهداي
بزرگوار،
همينگونه
رفتارها و
گفتارها
قرار دهند.
ابتدا
به چند
نكته
درباره
سخنان خود
ميپردازم
و آنگاه
ديدگاه
استاد مطهري
را درباره
حقوق سياسي،
اجتماعي
شهروندان،
آزادي،
مردمسالاري
و انحرافاتي
كه متعرض
آن شدهايد،
يادآور ميشوم.
مباحثي كه
علت اصلي
تهيه اين
پاسخ است:
1. بعضي
شركتكنندگان
محترم در
همايش
جامعه
اسلامي
دانشجويان،
در هنگام
پرسش و پاسخ
با اينجانب،
ضمن اعتراض
به سخنان
آقاي دكتر
آقاجري،
نسبت به
مسلمان
بودن ايشان
ابراز ترديد
كردند و
بعضاً تا
اعلام
ارتداد وي
پيش رفتند
و سپس نظر
مرا در خصوص
اظهارات
ايشان
درباره دين
جويا شدند.
اينجانب
توضيح دادم
كه با توجه
به شناخت
بيست سالهاي
كه من از
آقايآقاجري
دارم،
ايشان از
جمله
فعالان
انجمن
اسلامي
دانشگاه
بود كه
تلاش زيادي
براي وحدت
و نزديكي
حوزه و
دانشگاه به
عمل آورد.
وي
داوطلبانه
و به صورت
بسيجي در
جبهههاي
جنگ حضور
يافت و يك
پاي خود را
نيز در
مأموريت
خنثيسازي
مين كه
شجاعانهترين
و
ايثارگرانهترين
عمليات
بود، فداي
دفاع از
ميهن
اسلامي
كرد. من
يقين دارم
كه اين
استاد
جانباز
دانشگاه،
عاشق اسلام،
انقلاب و
امام(ره)
است و
بنابراين
به هيچ
وجه قبول
ندارم كه
ايشان فردي
مخالف
اسلامي، يا
لائيك است.
اگر علت
انتقاد شما
از وي جمله
خاصي ميباشد،
جمله مذكور
را شهيد
مطهري هم
نقل كرده
است. و سپس
توضيح دادم
كه در طول
تاريخ،
سوءاستفادههاي
عظيمي از
دين، همچون
بهرهبرداريهاي
سوء از علم
و هنر و فن،
صورت گرفته
است. در عين
حال دين
بزرگترين
وسيله
رهاييبخش
انسان بوده
و هست، به
همين دليل
انبيا و
مصلحان
براي نجات
بشريت
بيشترين
مجاهده را
عليه
مدعيان
دروغين دين
صورت دادهاند.
بنابراين
تاريخ بشر
بيش از
آنكه تقابل
دين با بيديني
يا لائيسيسم
باشد،
مقابله دين
حق با
اديان باطل
و به تعبير
مرحوم دكتر
شريعتي،
مبارزه
مذهب عليه
مذهب بوده
است. براي
اينكه نقش
مثبت و
آزاديبخش
دين را در
جهان معاصر
نشان دهم،
پيروزي
انقلاب
اسلامي را
مثال زدم
و تصريح
كردم كه
در جامعه
ما، نظام
سياسي آن
يا مردمسالاري
اسلامي
خواهد بود
يا استبدادي.
چرا كه
دموكراسي
در ايران
صرفاً از
طريق دين
و با مشاركت
نهادهاي
ديني ميتواند
مستقر و
نهادينه
شود و جدايي
نهاد دين
از عرصه
سياست
عملاً به
استقرار
نظام
ديكتاتوري
منجر خواهد
شد. علاوه
بر آن
توضيح دادم
كه در نقل
جملات،
عبارات را
به صورت
كامل
بياوريد تا
منظور
سخنران يا
نويسنده
كاملاً روشن
شود و سپس
به نقد آن
بپردازيد و
«لااله» و
«لاتقربوا
الصلوة» را
مثال زدم
كه اگر به
ادامه آيات
شريف توجه
نشود، حقيقت
هر آيه به
ضد آن
تبديل ميشود.
2. شهيد
مطهري در
مقاله احياي
تفكر ديني مندرج
در كتاب ده
گفتار مينويسد:
«لنين گفته
است دين
ترياك
اجتماع است.
يك نفر از
نويسندههاي
عرب از يك
فيلسوف
مادي ديگري
نقل ميكند
كه دين
انقلاب
ضعفا عليه
اقويا و
ابرمردهاست.
اين
نويسنده
عرب ميگويد
كداميك
درست است؟
آيا دين
ترياك و
وسيله بيحسي
است يا
انقلاب و
جنبش است؟
ميگويد هر
دو تا درست
است، دين
زندگي است،
حركت است،
جنبش است،
اما كدام
دين؟ آن
ديني كه
پيغمبران
آوردند. در
عين حال
دين ترياك
اجتماع است،
اما كدام
دين؟ آن
معجوني كه
ما امروز
ساختهايم.»
جنابعالي
نيز در
مقاله خود
تصريح
فرمودهايد
كه: «آري،
اگر دين
ابزار قدرت
و ثروت
قرار گيرد،
مسئله از
همين قرار
است... البته
دين تحريف
شده ميتواند
به جاي
اينكه عامل
حركت و
پيشرفت
باشد، افيون
و مخدر تودهها
و عامل
سكون آنها
باشد، اما
دين واقعي
و آنچه كه
دينشناسان
حقيقي
ارائه ميكنند،
هرگز چنين
نيست.»
ملاحظه ميفرماييد
كه شما نيز
پذيرفتهايد
«ديني كه
ابزار قدرت
و ثروت
قرار گيرد»
يا «دين
تحريف شده»،
افيون و
مخدر و مايه
سكون تودههاست،
يعني
ويژگيهاي
ديگري را
نيز علاوه
بر افيون
بودن، براي
دين ابزار
قدرت و
ثروت و دين
تحريفشده
برشمردهايد.
آيا سخن
اينجانب در
همايش
مذكور چيزي
جز اين بود
و آيا اين
ديدگاه
مغاير
انديشههاي
استاد مطهري
است؟ با
توجه به
مراتب فوق،
صدور چنين
نامه شداد
و غلاظي به
نام شوراي
نظارت به
چه منظور
صورت گرفته
است؟
3. در
نامه
منتشره، در
مقايسه
شرايط آغاز
انقلاب با
شرايط
كنوني،
آوردهايد:
«ظاهراً
امروز برعكس
شده است.
كساني بايد
پستها را
اشغال كنند
كه با
معاندان و
مخالفان
نظام
گفتمان
داشته
باشند و
قائل به
تز اسلامي
منهاي
روحانيت
نيز باشند،
آيا انقلاب
به دست
نااهلان
افتاده است؟»
جنابعالي
به خوبي
اطلاع
داريد كه
من و
دوستانم در
دهه اول
انقلاب،
مسئوليتهايي
در حد وزارت،
وكالت،
معاونت و
مشاورت
وزير داشتيم
و درواقع
در دهه دوم
و بهخصوص
پس از جنگ
بود كه
داوطلبانه
يا به
اجبار،
محترمانه
يا
نامهربانانه
از سمتهاي
خويش كناره
گرفتيم يا
حذف شديم.
در هر دو
صورت و با
كمال ميل
اين وضعيت
را پذيرفتيم
و هيچگاه
اعتراض
نكرديم و
براي خدمت
به اسلام
و ايران،
مجدداً راهي
دانشگاهها و
مراكز
پژوهشي
شديم و به
درس و بحث
و مطالعه
پرداختيم
تا اينكه
حماسه
خدايي ــ
مردمي دوم
خرداد 76 خلق
شد و نسيم
آرامبخش،
وحدتآفرين
و پرطراوت
آن امكان
خدمتگزاري
بيشتر را به
ايران
اسلامي
براي
بسياري از
فرزندان
امام فراهم
كرد. ديگران
شايد براي
تيره كردن
فضا،
فداكارترين
چهرههاي
انقلاب را
«تازه به
دوران
رسيده»
بخوانند،
اگرچه
بعضاً خود
بهتر از هر
كس آنان
را ميشناسند
و از سوابق
و خدماتشان
مطلعند، كما
اينكه
جنابعالي
نيز به يكي
دو مورد از
تلاش
موثرشان،
از جمله به
مقابله
آنان با
منافقان و
گروه فرقان
و ساير
معاندان
نظام اشاره
كردهايد،
اما بر من
روشن نشد
كه چرا به
رغم اعتراف
مذكور، آنان
را چنين
سخت مورد
بيمهري
قرار دادهايد؟
از سوي
ديگر به
جنابعالي
كه نگران
«اشغال
پستها توسط
كساني
هستيد كه
با معاندان
و مخالفان
نظام
گفتمان
(گفتوگو؟)
دارند و
طرفدار تز
اسلام
منهاي
روحانيت
هستند»،
هشدار ميدهم
كه تداوم
برخي
روشهاي غلط
و اصرار بر
انتساب
آنها به
اسلام و
انقلاب و
ارزشها،
بيشترين
زمينه را
براي رشد
بيهويتها
و فرصتطلبان
كه
احتمالاً
منظور از
«تازه به
دوران
رسيده» اين
گونه افراد
هستند،
فراهم ميكند.
4. اجازه
دهيد موضوع
را از زاويه
ديگري
بررسي
نمايم.
جنابعالي
در خصوص
سازمان
سياسي
متبوع
اينجانب،
تصريح كردهايد
كه:
«اتفاقاً
اين سازمان
در ابتداي
انقلاب نقش
موثري در
مبارزه با
منافقان و
گروه فرقان
و ساير
معاندان
داشت و از
سلامت فكري
برخوردار
بود.» اما در
ادامه نامه
متعرض
انحراف
فكري و عملي
بعدي آنان
از خط اصيل
انقلاب شدهايد.
با وجود اين
و با كمال
تع |