|
فهرست
مطالب
مقدمه9
نامه
به دكتر
علي مطهري11
عملياتي
كردن اميد 32
ماهيت
حكم قضايي 34
اجراي
قانون؛
همين و بس! 37
«توسعه
قضايي» يا
«كاپيتولاسيون
قضايي»؟ 40
ريشه
فكري
قتلهاي
زنجيرهاي
43
آيا
حاكميت
دوگانه شده
است؟ 46
اقتدارگراها
به كجا ميروند؟
51
جنگ
مقدس 54
مخالفت
با
ديكتاتوري،
چگونه؟ 58
جواب
به كيهان
(درباره
روش گوبلز) 60
خروج
از جامعه
مدني 62
درباره
دموكراسي 66
به
نام ما
ايرانيان،
نه ! 69
شوراها؛
تجربهاي
مثبت 72
حقانيت
اقليت! 76
زنگ
خطر! 79
«سياهنمايي»
يا «كارشكني»؟
82
اعتراف
87
سال
60 89
اقليتهاي
قومي سر
جنگ و
جدايي
ندارند 105
دو
بار گزيده
شدن! 108
حمله
به
دموكراسي،
چرا؟ 110
جنگ
و دموكراسي 113
اشتباه
شاه 117
جواب
به كيهان
(درباره
سمتهاي
دولتي) 119
اصلاح
يا
تجديدنظر؟ 121
انقلاب
مشروطه و
روحانيت 124
نامه
به ماهنامه
زنان 153
«حقيقت»
؛ «جامعه» و
«زندان» 155
چرا
قانون
اساسي
مشروطه
تغيير كرد؟ 159
همبستگي؛
استبدادي
يا
دموكراتيك؟
162
نگاه
به خارج 165
گسل
غرب و شرق 168
قانونگرايي
173
به
راز سخن
گفتن مردم 176
اسلام
و حقوق بينالملل
178
«اتحاديه
اروپا»؛
«مليت» و
«خداوند» 180
جوامع
مسلمان؛
دموكراسي و
بن لادن 183
مرزبندي
دوم خرداد 188
جبهه
كارآمد 191
درباره
ديكتاتوري 193
آيا
پيشبيني
دشوار بود؟ 195
امر
به معروف،
تعاون و
تحزب 197
درباره
لايحه
انتخابات 200
دو
پزشك 203
ضعف
مدل جمهوري
اسلامي؟ 205
زندانيان
ما هم آزاد
خواهند شد! 207
استدلال
علوي،
برهان اموي
208
به
ادوارد
سعيد، نوام
چامسكي و...
چه
خواهيم گفت؟
210
گزارش
آموزنده 214
دروغ
گفتيم،
اتفاقي
نيفتاد! 217
شرط
بقاي حكومت
219
معيار
دموكراتيك
بودن نظام 221
ضرورت
كار جبههاي
223
مشكل
فقط قانون
نيست 225
سازش
و سركوب 228
درباره
اعتدال 231
بدعتهاي
آشكار 233
خشونت
كلامي،
خشونت
فيزيكي 237
هر
ايراني يكراي
(راي جوان
پانزده
ساله،
راي
مجتهد جامع
الشرايط) 239
عمليات
انتحاري 244
از 13
آبان تا 28
مرداد 248
درباره
راديكاليسم
251
علل
گرايش به
لائيسيته 254
اتوبوس
مرگ،
اتوبوس
زندگي 257
مقدمه
يكي
از مهمترين
اهداف هر
انقلاب
سياسي، بسط
نظري و
عملي
«آزادي» و
معنادار
كردن نقش
و نظر و
مسئوليت شهروندان
صاحب حق
است. «اراده
معطوف به
آزادي»،
سنگ بناي
هر انقلاب
سياسي است،
و بدون آن،
انقلاب به
معناي
واقعي تحقق
نخواهد
پذيرفت. تجلي
اين موضوع
را از جمله
ميتوان در
انقلاب
اسلامي
ايران ديد
كه چگونه
اراده
معطوف به
آزادي ملت
در شعار
«استقلال»
يا آزادي
ملي،
«آزادي» يا
استقلال
فردي و
«جمهوري
اسلامي» كه
تكيه بر
راي آزاد
جمهور دارد،
بروز كرد.
در
حقيقت، در
بيست و دوم
بهمن ماه
سال 1357، كشور
ما شاهد به
ثمر رسيدن
اراده
معطوف به
آزادي
ميليونها
ايراني بود
كه يكصدا
نظام، شئون
و روابط
استبدادي و
مستعمراتي
حاكم را
نفي كردند
و گام
بزرگي براي
ايجاد جامعهاي
آزاد و
مبتني بر
حق حاكميت
ملت، برداشتند.
اين حق و
تحقق اين
نقش در
منطق
انقلاب
اسلامي و
در انديشه
و نص
بنيانگذار
آن، جز از
طريق معنا
يافتن و
معنا داشتن
«راي مردم»
در مراحل
مختلف
تعيين
سرنوشت
كشور نبود.
اين
واقعيت را
نه تنها
نسل گذشته،
كه نسل
جديد نيز به
خوبي دريافته
است.
انقلاب
اسلامي
واجد اين
امتياز بزرگ
بود كه از
نخستين
انتخابات
خود، يعني
رفراندوم
جمهوري
اسلامي،
ذهنيتي را
كه ملت
نسبت به
صندوق راي
داشت،
تغيير داد.
اميد بود كه
پس از پشت
سر گذاردن
جنگ و در
دوران
تثبيت نظام،
احترام به
راي ملت،
تكيه به
مشاركت
مردم در
تعيين
سرنوشت
كشور، آزاد
و عادلانه
برگزار شدن
انتخابات و
تلاش براي
فرمايشي
نشدن آن،
بيش از دهه
اول انقلاب
مورد تأكيد
قرار گيرد،
اما
متأسفانه
در برخي
موارد يا
آزاد بودن
انتخابات
مخدوش شد
يا به راي
ملت تميكن
نشد. حال
آنكه
«انتخابات»
مظهر به
رسميت
شناختن حق
حاكميت
مردم است
و جلوه
ديگري از
«اراده
معطوف به
آزادي» است،
و هيچ مقام
و نهاد
حكومتي،
وظيفهاي
جز آنكه در
خدمت اين
حقيقت
درآيد و آن
را پاس
بدارد،
ندارد.
انتخابات
حماسي دوم
خرداد 76، فصل
جديدي در
تاريخ ميهن
ما بود كه
مجدداً اميد
و آرمان را
در مردم
شعلهور كرد
و حاكميت
قانون،
رعايت حقوق
شهروندان و
احياي
شعارهاي
اصلي
انقلاب
اسلامي را
هدف قرار
داد.
متأسفانه
پيمانشكني
و عدم
آمادگي
كافي جبهه
پيروز،
بسياري از
فرصتها را
از كف ملت
و دولت
ايران
ربود، با
وجود اين،
گفتمان
اصلاحطلبي
هنوز بيرقيب
است چون
رو به
آينده دارد
و متناسب
با تحولات
ملي و بينالمللي
است.
چنانچه اگر
اصلاحطلبان
با ارزيابي
همهجانبه
تحولات
دروني و
بيروني، از
همه
ظرفيتهاي
قانوني و
مدني
استفاده
كنند،
همچنان ميتوانند
نقش اصلي
را در
استقرار
دموكراسي و
نفي هرگونه
استبداد
ايفا كنند.
كتاب
حاضر جلد
سوم از
مقالات
اينجانب
است كه در
سالهاي 81 تا 82
در روزنامههاي
كشور منتشر
شد و مورد
توجه
قشرهايي از
هموطنان در
داخل و
خارج از
كشور قرار
گرفت. تصور
ميكنم اين
مقالات
بتواند بخشي
از پيمانشكنيها
و كجانديشيها
را نشان
دهد و براي
ارزيابي
عملكرد
نيروهاي
سياسي در
دوره مذكور
مفيد واقع
شود.
سيدمصطفي
تاجزاده
مهرماه
1382
نامه به
دكتر علي
مطهري
كيهان،
مهرماه 1379
جناب
آقاي دكتر
علي مطهري
شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
با
سلام و
آرزوي
توفيق
نامه
شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
را به
امضاي
جنابعالي و
با عنوان
«جفا به
استاد مطهري»
به دقت
مطالعه
كردم و از
اينكه
برخلاف سنت
آن شهيد،
شتابزده به
قضاوت
نشستيد،
متأسف شدم.
اينكه چرا
بهرغم
امكان
دسترسي به
نوار
سخنراني
اينجانب در
همايش
جامعه
اسلامي
دانشجويان،
بر پايه
گزارش
تحريفشده
سخنان من
در روزنامه
كيهان مورخ
1/6/79، جمعي از
چهرههاي
شناختهشده
و ثابتقدم
انقلاب را
به «انحراف
از خط اصيل
انقلاب»،
«قائل شدن
به تز
اسلام
منهاي
روحانيت»،
و «اقدام بر
ضد نظام» و
نيز داشتن
افكاري كه
«نتيجه
برخي از
آنها
براندازي
نظام است»،
متهم كرديد
و تشكل
سياسي آنان
را با «فرقان»
و «مجاهدين
خلق» قياس
فرموديد،
درخور تأمل
است، زيرا
عليالقاعده
نگارش چنين
نامهاي از
طرف شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
و به امضاي
فرزند آن
استاد
فرزانه، ميبايست
با دقت و
دغدغه
بيشتر صورت
ميگرفت.
قصد
داشتم در
خصوص اين
نامه نيز
همچون
بسياري از
تهمتها و
نسبتهاي
خلاف واقع
ديگر، سكوت
اختيار كنم،
زيرا بر اين
باورم كه
چنين
اتهاماتي
نهتنها در
افكار عمومي
پژواك
مناسبي نمييابد،
بلكه به
دليل هدف،
روش و
عملكرد
اتهامزنندگان،
نوعاً موجب
اقبال
عمومي به
افرادي ميشود
كه مورد
ايراد
تهمتهاي
ناروا قرار
ميگيرند،
ضمن آنكه
مرا هم از
انجام
وظيفه اصلي
خود باز ميدارد.
اما شايسته
ديدم براي
دفاع از
انديشه
اصيل و
رهاييبخش
استاد شهيد
مطهري، كه
هنوز نيز
شديداً به
آن
نيازمنديم،
اين پاسخ
را بنويسم،
تا ضمن
پرهيز دادن
آن شوراي
محترم از
ورود به
عرصه جناحبنديهاي
سياسي، به
سهم خود
اجازه ندهم
كه دفاع
بد و
نامناسب از
انديشه
استاد مطهري،
موجب تضعيف
تفكر وي،
بهويژه در
بين نسل
دوم و حتي
سوم انقلاب
گردد.
جواناني كه
بعضاً با
روش، منش
و بينش آن
متفكر
فرزانه
كمتر آشنايي
دارند و
بسياري از
آنان ممكن
است بناي
داوري را
درباره
متفكران و
شهداي
بزرگوار،
همينگونه
رفتارها و
گفتارها
قرار دهند.
ابتدا
به چند
نكته
درباره
سخنان خود
ميپردازم
و آنگاه
ديدگاه
استاد مطهري
را درباره
حقوق سياسي،
اجتماعي
شهروندان،
آزادي،
مردمسالاري
و انحرافاتي
كه متعرض
آن شدهايد،
يادآور ميشوم.
مباحثي كه
علت اصلي
تهيه اين
پاسخ است:
1. بعضي
شركتكنندگان
محترم در
همايش
جامعه
اسلامي
دانشجويان،
در هنگام
پرسش و پاسخ
با اينجانب،
ضمن اعتراض
به سخنان
آقاي دكتر
آقاجري،
نسبت به
مسلمان
بودن ايشان
ابراز ترديد
كردند و
بعضاً تا
اعلام
ارتداد وي
پيش رفتند
و سپس نظر
مرا در خصوص
اظهارات
ايشان
درباره دين
جويا شدند.
اينجانب
توضيح دادم
كه با توجه
به شناخت
بيست سالهاي
كه من از
آقايآقاجري
دارم،
ايشان از
جمله
فعالان
انجمن
اسلامي
دانشگاه
بود كه
تلاش زيادي
براي وحدت
و نزديكي
حوزه و
دانشگاه به
عمل آورد.
وي
داوطلبانه
و به صورت
بسيجي در
جبهههاي
جنگ حضور
يافت و يك
پاي خود را
نيز در
مأموريت
خنثيسازي
مين كه
شجاعانهترين
و
ايثارگرانهترين
عمليات
بود، فداي
دفاع از
ميهن
اسلامي
كرد. من
يقين دارم
كه اين
استاد
جانباز
دانشگاه،
عاشق اسلام،
انقلاب و
امام(ره)
است و
بنابراين
به هيچ
وجه قبول
ندارم كه
ايشان فردي
مخالف
اسلامي، يا
لائيك است.
اگر علت
انتقاد شما
از وي جمله
خاصي ميباشد،
جمله مذكور
را شهيد
مطهري هم
نقل كرده
است. و سپس
توضيح دادم
كه در طول
تاريخ،
سوءاستفادههاي
عظيمي از
دين، همچون
بهرهبرداريهاي
سوء از علم
و هنر و فن،
صورت گرفته
است. در عين
حال دين
بزرگترين
وسيله
رهاييبخش
انسان بوده
و هست، به
همين دليل
انبيا و
مصلحان
براي نجات
بشريت
بيشترين
مجاهده را
عليه
مدعيان
دروغين دين
صورت دادهاند.
بنابراين
تاريخ بشر
بيش از
آنكه تقابل
دين با بيديني
يا لائيسيسم
باشد،
مقابله دين
حق با
اديان باطل
و به تعبير
مرحوم دكتر
شريعتي،
مبارزه
مذهب عليه
مذهب بوده
است. براي
اينكه نقش
مثبت و
آزاديبخش
دين را در
جهان معاصر
نشان دهم،
پيروزي
انقلاب
اسلامي را
مثال زدم
و تصريح
كردم كه
در جامعه
ما، نظام
سياسي آن
يا مردمسالاري
اسلامي
خواهد بود
يا استبدادي.
چرا كه
دموكراسي
در ايران
صرفاً از
طريق دين
و با مشاركت
نهادهاي
ديني ميتواند
مستقر و
نهادينه
شود و جدايي
نهاد دين
از عرصه
سياست
عملاً به
استقرار
نظام
ديكتاتوري
منجر خواهد
شد. علاوه
بر آن
توضيح دادم
كه در نقل
جملات،
عبارات را
به صورت
كامل
بياوريد تا
منظور
سخنران يا
نويسنده
كاملاً روشن
شود و سپس
به نقد آن
بپردازيد و
«لااله» و
«لاتقربوا
الصلوة» را
مثال زدم
كه اگر به
ادامه آيات
شريف توجه
نشود، حقيقت
هر آيه به
ضد آن
تبديل ميشود.
2. شهيد
مطهري در
مقاله احياي
تفكر ديني مندرج
در كتاب ده
گفتار مينويسد:
«لنين گفته
است دين
ترياك
اجتماع است.
يك نفر از
نويسندههاي
عرب از يك
فيلسوف
مادي ديگري
نقل ميكند
كه دين
انقلاب
ضعفا عليه
اقويا و
ابرمردهاست.
اين
نويسنده
عرب ميگويد
كداميك
درست است؟
آيا دين
ترياك و
وسيله بيحسي
است يا
انقلاب و
جنبش است؟
ميگويد هر
دو تا درست
است، دين
زندگي است،
حركت است،
جنبش است،
اما كدام
دين؟ آن
ديني كه
پيغمبران
آوردند. در
عين حال
دين ترياك
اجتماع است،
اما كدام
دين؟ آن
معجوني كه
ما امروز
ساختهايم.»
جنابعالي
نيز در
مقاله خود
تصريح
فرمودهايد
كه: «آري،
اگر دين
ابزار قدرت
و ثروت
قرار گيرد،
مسئله از
همين قرار
است... البته
دين تحريف
شده ميتواند
به جاي
اينكه عامل
حركت و
پيشرفت
باشد، افيون
و مخدر تودهها
و عامل
سكون آنها
باشد، اما
دين واقعي
و آنچه كه
دينشناسان
حقيقي
ارائه ميكنند،
هرگز چنين
نيست.»
ملاحظه ميفرماييد
كه شما نيز
پذيرفتهايد
«ديني كه
ابزار قدرت
و ثروت
قرار گيرد»
يا «دين
تحريف شده»،
افيون و
مخدر و مايه
سكون تودههاست،
يعني
ويژگيهاي
ديگري را
نيز علاوه
بر افيون
بودن، براي
دين ابزار
قدرت و
ثروت و دين
تحريفشده
برشمردهايد.
آيا سخن
اينجانب در
همايش
مذكور چيزي
جز اين بود
و آيا اين
ديدگاه
مغاير
انديشههاي
استاد مطهري
است؟ با
توجه به
مراتب فوق،
صدور چنين
نامه شداد
و غلاظي به
نام شوراي
نظارت به
چه منظور
صورت گرفته
است؟
3. در
نامه
منتشره، در
مقايسه
شرايط آغاز
انقلاب با
شرايط
كنوني،
آوردهايد:
«ظاهراً
امروز برعكس
شده است.
كساني بايد
پستها را
اشغال كنند
كه با
معاندان و
مخالفان
نظام
گفتمان
داشته
باشند و
قائل به
تز اسلامي
منهاي
روحانيت
نيز باشند،
آيا انقلاب
به دست
نااهلان
افتاده است؟»
جنابعالي
به خوبي
اطلاع
داريد كه
من و
دوستانم در
دهه اول
انقلاب،
مسئوليتهايي
در حد وزارت،
وكالت،
معاونت و
مشاورت
وزير داشتيم
و درواقع
در دهه دوم
و بهخصوص
پس از جنگ
بود كه
داوطلبانه
يا به
اجبار،
محترمانه
يا
نامهربانانه
از سمتهاي
خويش كناره
گرفتيم يا
حذف شديم.
در هر دو
صورت و با
كمال ميل
اين وضعيت
را پذيرفتيم
و هيچگاه
اعتراض
نكرديم و
براي خدمت
به اسلام
و ايران،
مجدداً راهي
دانشگاهها و
مراكز
پژوهشي
شديم و به
درس و بحث
و مطالعه
پرداختيم
تا اينكه
حماسه
خدايي ــ
مردمي دوم
خرداد 76 خلق
شد و نسيم
آرامبخش،
وحدتآفرين
و پرطراوت
آن امكان
خدمتگزاري
بيشتر را به
ايران
اسلامي
براي
بسياري از
فرزندان
امام فراهم
كرد. ديگران
شايد براي
تيره كردن
فضا،
فداكارترين
چهرههاي
انقلاب را
«تازه به
دوران
رسيده»
بخوانند،
اگرچه
بعضاً خود
بهتر از هر
كس آنان
را ميشناسند
و از سوابق
و خدماتشان
مطلعند، كما
اينكه
جنابعالي
نيز به يكي
دو مورد از
تلاش
موثرشان،
از جمله به
مقابله
آنان با
منافقان و
گروه فرقان
و ساير
معاندان
نظام اشاره
كردهايد،
اما بر من
روشن نشد
كه چرا به
رغم اعتراف
مذكور، آنان
را چنين
سخت مورد
بيمهري
قرار دادهايد؟
از سوي
ديگر به
جنابعالي
كه نگران
«اشغال
پستها توسط
كساني
هستيد كه
با معاندان
و مخالفان
نظام
گفتمان
(گفتوگو؟)
دارند و
طرفدار تز
اسلام
منهاي
روحانيت
هستند»،
هشدار ميدهم
كه تداوم
برخي
روشهاي غلط
و اصرار بر
انتساب
آنها به
اسلام و
انقلاب و
ارزشها،
بيشترين
زمينه را
براي رشد
بيهويتها
و فرصتطلبان
كه
احتمالاً
منظور از
«تازه به
دوران
رسيده» اين
گونه افراد
هستند،
فراهم ميكند.
4. اجازه
دهيد موضوع
را از زاويه
ديگري
بررسي
نمايم.
جنابعالي
در خصوص
سازمان
سياسي
متبوع
اينجانب،
تصريح كردهايد
كه:
«اتفاقاً
اين سازمان
در ابتداي
انقلاب نقش
موثري در
مبارزه با
منافقان و
گروه فرقان
و ساير
معاندان
داشت و از
سلامت فكري
برخوردار
بود.» اما در
ادامه نامه
متعرض
انحراف
فكري و عملي
بعدي آنان
از خط اصيل
انقلاب شدهايد.
با وجود اين
و با كمال
تعجب در
پايان
مقاله
اظهار كردهايد
كه: «سوالي
كه اين
روزها براي
بسياري
مطرح است
اين است
كه اين
افراد كه
چنين
سخناني ميگويند
و تركتازي
ميكنند،
تاكنون كجا
بودهاند؟ آيا
از ابتدا
اين افكار
را داشتهاند
يا اينكه
تغيير عقيده
دادهاند؟
برخي
معتقدندكه
اينها
استحاله
فكري پيدا
كرده و
تجديدنظرطلب
شدهاند،
ولي نظر
بنده اين
است كه
اين افراد
از ابتدا
اين افكار
را داشتهاند،
ولي در
زمان امام(ره)
جرئت ابراز
نداشتند و
از جوانان
متدين و
فدايي
اسلام هراس
داشتند، ولي
پس از رحلت
امام خميني
و تحقير اين
جوانان
توسط
دولتهاي
وقت،
خصوصاً بعد
از دوم
خرداد 76،
جرئت پيدا
كردند و
افكار خود
را كه
نتيجه برخي
از آنها
براندازي
نظام است،
ابراز ميكنند...
لذا از نظر
اينجانب
افرادي
مانند مهندس
بازرگان كه
در همان
زمان عقايد
خود را
ابراز ميداشتند
و تظاهر نميكردند،
به اين
افراد كه
زيركانه
خود را
انقلابي
نشان ميدادند
و نفاق ميورزيدند
و بعد از
رحلت امام
فرصتطلبي
كرده و بر
ضد نظام
اقدام ميكنند،
شرافت
دارند.»
به
رغم
اتهامات
فوق،
مجدداً در
پايان نامه
خود اعلام
كردهايد كه
«از آقايتاجزاده
كه دلبستگي
و علاقهاي
به استاد
مطهري
دارند و آن
سخنانشان
احتمالاً از
روي غفلت
بوده است،
ميخواهم
نيك در اين
سخنان
بنگرند و
اگر مرا بر
خطا ميبينند،
گوشزد
نمايند.»
جناب
آقاي دكتر
علي مطهري!
آيا
فكر نميكنيد
اين همه
تناقض در
يك نامه
از آنجا
ناشي ميشود
كه موضوع
نه دفاع
از انديشه
شهيد مطهري،
بلكه تخطئه
و تخريب يك
جريان اصيل
و باسابقه
فكري ــ
سياسي و
زمينهسازي
براي
اقدامات
خاص بعدي
باشد؟ بهخصوص
آنكه با
نگاه و
لحني بسيار
منفي از
فضاي بعد
از دوم
خرداد ياد
كردهايد.
خواهش و
توصيه
خيرخواهانه
اينجانب آن
است كه
شوراي
نظارت بر
آثار شهيد
مطهري را
به ميدان
رقابتهاي
سياسي و
جناحي وارد
نكنيد و آن
را در مقابل
اراده و
رأي اكثريت
قاطع
شهروندان
ايران
اسلامي
قرار ندهيد.
اين حق
طبيعي شخص
شماست كه
هرگونه
تفكر و
گرايش
سياسي كه
ميخواهيد
داشته
باشيد و آن
را در هرجا
كه ميخواهيد
و ميتوانيد
مطرح
سازيد، اما
مطمئن
باشيد آنها
كه اخيراً
جنابعالي
را به ورود
در چنين
عرصهاي
تحريض ميكنند
و حتي
روزنامه
خود را براي
نقد و در
حقيقت نفي
«اصلاحات» و
شعارهاي
رئيسجمهور
محترم در
اختيار شما
قرار دادهاند،
از آنجا كه
ميكوشند تا
به زعم
خويش به
نام دفاع
از «مطهري»
بر ادامهدهنده
راستين راه
او يعني
«خاتمي»
بتازند،
جفاي بزرگي
به آن
زندهياد ميكنند.
آنان ممكن
است
خيرخواه
شما باشند،
اما مطمئن
باشيد چنين
روشي به
گسترش
انديشه
شهيد مطهري
در بين
مردم، بهويژه
در ميان
جوانان،
منجر نخواهد
شد. بهرهبرداري
غلط از
سرمايههاي
گرانقدر
انقلاب و
هزينه كردن
انديشمندان
و نيز مراكز
و نهادهايي
كه ميتوانند
و بايد در
خدمت
افزايش
آگاهي و
تعميق بينش
نسل دوم
انقلاب
قرار گيرند
تا آنان خط
اصيل
انقلاب
اسلامي را
تداوم
بخشند، آيا تاكنون
نتيجهبخش
بوده است
كه اكنون
براي نقد و
نفي رقيب
سياسي،
لازم ديدهايد
شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
را به
ميدان وارد
كنيد؟
5. حكم
صادر كردهايد
كه «امروز
انحراف،
پذيرفتن
حقوق سياسي
و مدني غرب
و همه
ارزشها را
در آزادي و
دموكراسي
خلاصه كردن
است» و به
اين وسيله
حقوق سياسي
و مدني را
غربي
خوانده و
نفي كردهايد.
مايه تعجب
است كه به
رغم آنكه
بخش مهمي
از آثار
سياسي ــ
اجتماعي
شهيد مطهري
در دفاع از
حقوق سياسي
و مدني
شهروندان و
آزادي و
مردمسالاري
است، اصل
اين ارزشها
را به نام
دفاع از
شهيد مطهري
نفي كردهايد.
آيا
جنابعالي
نميدانيد
كه آن
استاد
فرزانه هيچگاه
ارزشهاي
فطري و
انساني را
به «خودي و
بيگانه»
تقسيم نكرد
و آنها را به
دليل غربي
بودن نفي
ننمود و
قائلان به
آن را تخطئه
نكرد؟ از
نظر شهيد
مطهري؛
«صرف اينكه
يك چيزي
از ميان يك
مردمي
برخاسته
باشد، ملاك
خودي بودن
آن نميشود
و صرف
اينكه چيزي
از خارج
مرزها آمده
باشد، ملاك
اجنبي بودن
و بيگانه
بودن آن
نميشود.
همچنانكه
سابقه
تاريخي
ملاك عمل
نيست. يعني
ممكن است
ملتي قرنها
يك نظام
خاص
اجتماعي را
پذيرفته
باشد و بعد
تغيير نظر
بدهد و نظام
نويني را
به جاي آن
انتخاب
كند. مثلاً
ما مردم
ايران در
طول بيست
و پنج قرن
تاريخ ملي،
مانند
بسياري از
كشورهاي
ديگر رژيم
استبدادي
داشتيم و
اكنون كمي
بيش از نيم
قرن است
كه رژيم
مشروطه را
به جاي آن
انتخاب
كردهايم.
رژيم
مشروطيت را
ما ابداع و
ابتكار
نكرديم،
بلكه از
دنياي خارج
به كشور ما
آمده است،
ولي ملت
ما آن را
پذيرفت و
در راه
تحصيل آن
فداركاريها
كرده است.
البته
افراد زيادي
از همين
ملت با
سرسختي
عجيبي
مقاومت
كردند و
مسلحانه
قيام كردند
و براي حفظ
رژيم
استبداد خون
خود را
ريختند، ولي
از آن رو كه
در اقليت
بودند و
اكثريت ملت
ايران رژيم
مشروطيت را
پذيرفت و
در راه آن
فداكاري
كرد، آنان
شكست خوردند
و عاقبت
تسليم
اراده
اكثريت
شدند.
اكنون
آيا ما بايد
رژيم
مشروطه را
يك رژيم
ملي و خودي
بدانيم، يا
نظر به
اينكه در
طول تاريخ
زندگي
اجتماعي و
ملي ما،
رژيم ما
رژيم
استبداد
بوده نه
رژيم
مشروطه و
به علاوه
ما ابداعكننده
آن نبودهايم
و آن را از
جاي ديگر
اقتباس
كردهايم،
بايد بگوييم
رژيم ملي
رژيم
استبدادي
است و رژيم
مشروطه
براي ما يك
رژيم
بيگانه است؟
اعلاميه
حقوق بشر
را ما تنظيم
نكردهايم
و در تنظيم
آن شركت
نداشتهايم
و در طول
تاريخ ملي
ما مسائلي
كه در آن
اعلاميه
مطرح است،
كمتر مطرح
شده است،
ولي ملت
ما مانند
ملتهاي
ديگر جهان
كم و بيش
موارد آن
را پذيرفته
است... آيا
احساسات
ملي ايجاب
ميكند كه
به حكم
سابقه
تاريخي و
به حكم
اينكه اين
اعلاميه از
خارج از
مرزهاي
آنها سرچشمه
گرفته است،
با آن
مبارزه
كنند و آن
را اجنبي و
بيگانه
بدانند؟ يا
اينكه به
حكم دو اصل
مزبور: يكي
اينكه اين
اعلاميه
رنگ و بوي
ملت خاصي
را ندارد و
ديگر اينكه
ملت آن را
پذيرفته
است، بايد
آن را خودي
و غيراجنبي
بدانند؟»
اكنون
چرا در دوره
تثبيت نظام
اسلامي و
به نام آن
متفكر بزرگ،
حقوق مدني
شهروندان،
«غربي»
خوانده ميشود
و نه
«انساني» يا
«اسلامي» و
سپس دفاع
از آنها
«انحراف»
تلقي ميگردد؟
حقوقي كه
در قانون
اساسي
جمهوري
اسلامي
ايران به
صراحت مورد
تأكيد قرار
گرفته و به
تأييد امام
خميني،
مجتهدان
برجسته صدر
انقلاب و
مردم
بزرگوار ما
رسيده است.
6.
اجازه دهيد
موضوع را
از منظر
ديگري مطرح
كنم. استاد
مطهري در
مورد «اصل
عدالت» و
«حقوق بشر»
بر اين
باور بود كه:
«اصل عدل
همان اصلي
است كه
قانون
تطابق عقل
و شرع را در
اسلام به
وجود آورده
است؛ يعني
از نظر فقه
اسلامي ــ
و لااقل
فقه شيعه
ــ اگر ثابت
شود كه عدل
ايجاب ميكند
فلان قانون
بايد چنين
باشد نه
چنان و اگر
چنان باشد،
ظلم است و
خلاف عدالت
است، ناچار
بايد بگوييم
حكم شرع هم
همين است.
زيرا شرع
اسلام طبق
اصلي كه
خود تعليم
داده، هرگز
از محور
عدالت و
حقوق فطري
و طبيعي
خارج نميشود،
علماي
اسلامي با
تبيين و
توضيح اصل
«عدل» پايه
فلسفه حقوق
را بنا
نهادند، گو
اينكه در
اثر
پيشامدهاي
ناگوار
تاريخي
نتوانستند راهي
را كه باز
كرده
بودند،
ادامه
دهند. توجه
به حقوق
بشر و به
اصل عدالت
با عنوان
اموري ذاتي
و تكويني و
خارج از
قوانين
قراردادي
اولين بار
به وسيله
مسلمانان
عنوان شد.
پايه حقوق
طبيعي و
عقلي را
آنها بنا
نهادند اما
قدر چنين......
و سياسي
و اقتصادي
به وجود
آورند و از
سوي ديگر
افراد و
اجتماعات و
ملتها را به
ارزش حيات
و زندگي و
حقوق
انساني
آنها آشنا
سازند،
نهضتها و
حركنتها و
انقلابها به
وجود آورند
و چهره
جهان را
عوض كنند.» آيا
بيست سال
پس از
پيروزي
مردميترين
انقلاب بشر
كه حقوق،
آزاديها و
كرامت را
براي
شهروندان
شريف ايران
اسلامي به
ارمغان
آورد، به
دليل برخي
سوءاستفادههاي
هميشگي از
آزادي يا
حقوق بشر،
امروز بايد
آنها را
غربي خواند
و به طور
مطلق نفي
كرد؟
آيا
شوراي
نظارت از
ديدگاه
اجتهادي
شهيد مطهري
درباره
«عدالت»،
مطلع نيست،
كه ميفرمود:
«اصل عدالت
از مقياسهاي
اسلام است
كه بايد
ديد چه چيز
بر او منطبق
ميشود.
عدالت در
سلسله علل
احكام است
نه در
سلسله
معلولات.
نه اين
است كه
آنچه دين
گفت عدل
است، بلكه
آنچه عدل
است دين
ميگويد.
اين معني
مقياس بودن
عدالت است
براي دين.
پس بايد
بحث كرد كه
آيا دين
مقياس
عدالت است
يا عدالت
مقياس دين.
مقدسي
اقتضا ميكند
كه بگوييم
دين مقياس
عدالت است،
اما حقيقت
اين طور
نيست. اين
نظير آن
چيزي است
كه در باب
حسن و قبح
عقلي ميان
متكلمان
رايج شد و
شيعه و
معتزله
عدليه
شدند، يعني
عدل را
مقياس دين
شمردند، نه
دين را
مقياس عدل.
به همين
دليل عقل
يكي از
ادله شرعيه
قرار گرفت.»
7. وقتي
استاد مطهري
تصريح ميكند
كه «از نظر
اسلام،
مفاهيم ديني
هميشه
مساوي
آزادي بوده
است.»
و مساوي
بودن
مفاهيم
ديني با
اختناق
اجتماعي را
عامل
«گريزاندن
افراد از
دين و سوق
دادن ايشان
به سوي
ماترياليسم
و ضديت با
مذهب و خدا
و هرچه رنگ
خدايي
دارد»
ميداند و
تصريح ميكند
كه «آزادي
عاليترين
موهبت الهي
و جوهر
انسانيت» است،
شوراي
نظارت به
چه حقي به
نام دفاع
از انديشه
مطهري، اصل
آزادي و
مردمسالاري
را نفي ميكند؟
يك بار
ديگر به
ديدگاه آن
استاد
بزرگوار
درباره
آزادي نظر
كنيد: «اسلام
دين آزادي
است، ديني
كه مروج
آزادي براي
همه افراد
است. هركس
ميبايد فكر
و بيان و
قلمش آزاد
باشد و تنها
در چنين
صورتي است
كه انقلاب
اسلامي راه
صحيح
پيروزي را
ادامه
خواهد داد.
اتفاقاً
تجربههاي
گذشته نشان
داده است
كه هر وقت
جامعه از
يك نوع
آزادي فكري
ــ ولو از
روي سوء
نيت ــ
برخوردار
بوده است
اين امر به
ضرر اسلام
تمام نشده،
بلكه در
نهايت به
سود اسلام
بوده است.
اگر در
جامعه ما،
محيط آزاد
برخورد آرا
و عقايد به
وجود بيايد،
به طوري
كه صاحبان
افكار مختلف
بتوانند
حرفهايشان
را مطرح
كنند و ما هم
در مقابل،
آرا و
نظريات
خودمان را
مطرح كنيم،
تنها در
چنين شرايط
سالمي
خواهد بود
كه اسلام
هرچه بيشتر
رشد ميكند.»
ظاهراً
شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
به اين
نكته اساسي
توجه نكرده
است كه به
باور آن
انديشمند
متعهد: «هر مكتبي
كه به
ايدئولوژي
خود ايمان
و اعتقاد و
اعتماد
داشته
باشد، ناچار
بايد طرفدار
آزادي
انديشه و
آزادي تفكر
باشد و به
عكس هر
مكتبي كه
ايمان و
اعتمادي به
خود نداشته
باشد، جلوي
آزادي
انديشه را
ميگيرد.
اين گونه
مكاتب ميخواهند
مردم را در
يك محدوده
خاص فكري
نگه دارند
و از رشد
افكارشان
جلوگيري
كنند. اين
همان وضعي
است كه ما
امروز در
كشورهاي
كمونيستي
ميبينيم.
در اين
كشورها به
دليل وحشتي
كه از آسيبپذير
بودن
ايدئولوژي
رسمي وجود
دارد، حتي
راديوها
طوري ساخته
ميشود كه
مردم
نتوانند
صداي
كشورهاي
ديگر را
بشنوند.
درنتيجه يكبعدي
و قالبي
آنچنان كه
زمامداران
ميخواهند،
بار بيايند.»
علاوه
بر اين اگر
بخواهيد در
مورد
تبليغاتي
كه به نام
دفاع از
اسلام و
تشيع، در
صدد محدود
كردن حقوق
و آزاديهاي
مشروع و
قانوني
شهروندان
هستند،
عقيده شهيد
مطهري را
بدانيد و
افتخارات
تاريخ
اسلام را
از منظر آن
استاد
فرزانه
دريابيد، به
اين جملات
دقت كنيد:
«شما كي در
تاريخ عالم
ديدهايد كه
در مملكتي
كه همه
مردمش
احساسات
مذهبي
دارند، به
غيرمذهبيها
آن اندازه
آزادي
بدهند كه
بيايند در
مسجد
پيامبر(ص)
يا در مكه
بنشينند و
حرف خودشان
را آنطور كه
دلشان ميخواهد
بزنند، خدا
را انكار
كنند، منكر
پيامبري
پيامبر
شوند، نماز
و حج و... را رد
كنند و
بگويند ما
اينها را
قبول
نداريم،
اما معتقدان
مذهب با
نهايت احترام
با آنها
برخورد
كنند. در
تاريخ
اسلام از
اين نمونههاي
درخشان
فراوان
داريم و به
دليل همين
آزاديها بود
كه اسلام
توانست
باقي
بماند. اگر
در صدر
اسلام در
جواب كسي
كه ميآمد
و ميگفت
من خدا را
قبول ندارم
ميگفتند
بزنيد و
بكشيد،
امروز ديگر
اسلامي
وجود نداشت.
اسلام به
اين دليل
باقي مانده
است كه با
شجاعت و
صراحت با
افكار مختلف
مواجه شده
است.»
جناب
آقاي دكتر
علي مطهري!
با
توجه به
مراتب فوق،
آيا منصفانه
ميدانيد كه
بيانيه
شوراي
نظارت بر
نشر آثار
شهيد مطهري
از موضع
ضديت با
آزادي و
مردمسالاري
و تخطئه
حقوق سياسي
و مدني
شهروندان
صادر شود؟
اگر در اين
مقاله به
شخصيت
محترمي به
ناحق خرده
گرفتهايد
كه چرا
«فرقي ميان
دين واقعي
و دين
تحريف شده
قائل نيست»،
چرا خود
همان شيوه
را اتخاذ
كرده و اصل
آزادي و
مردمسالاري
را تخطئه
نمودهايد؟
استقلال
(يا آزادي
ملي) و
آزادي (يا
استقلال
فردي) دو
شعار جاودان
انقلاب
اسلامي است
كه بايد در
نظام
جمهوري
اسلامي
نهادينه
گردد و خون
بزرگاني
همچون شهيد
مطهري نيز
به پاي
آنها ريخته
شد. چرا بايد
بيانيه
شوراي
نظارت به
گونهاي
نوشته شود
كه چنين
برداشت
گردد كه آن
شورا اصل
آرمانهاي
فوق را نفي
ميكند؟
8. در
نامه خود
از گسترش
«تز اسلام
منهاي
روحانيت»
ابراز
نگراني
كردهايد.
اجازه دهيد
توجه شما
را به دل
نگراني
بزرگ خود
به عنوان
يكي از
دوستداران
شهيد مطهري
و كسي كه
در نوع
سخنرانيهاي
خويش از
اين متفكر
بزرگ ياد
كرده و
كلامش را
به آرا و
نظرات وي
آراسته است،
جلب نمايم.
و آن اينكه
دفاع بد از
اسلام و
نظام و
روحانيت و
ارائه
تصويري خشن،
بيمنطق و
غيرجذاب و
در يك كلام
دافعهانگيز
از دين، از
يك سو و
تهاجم
غيرمنطقي و
غيرضروري
به ارزشهاي
فطري و
انساني به
نام اسلام
از سوي
ديگر،
بيشترين
زمينه را
براي رشد
سكولاريسم
و تز سابقالذكر
فراهم كرده
است. چه
خوب بود
اگر
جنابعالي
به عنوان
مسئول
شوراي
نظارت،
تحليل عميق
استاد مطهري
را در خصوص
نقش كليسا
در پيدايش
مادهگرايي
و بيديني
مرور و سپس
اظهارنظر ميكرديد.
آنجا كه
ايشان ميفرمودند:
«اين موج
ماترياليسم
كه در دنيا
پيدا شده و
بيشتر در
دنياي غرب
بوده است
و به دنبال
خود مكتبهايي
براي بشر
به وجود
آورده است،
همه و همه،
عكسالعمل
شديدي است
در مقابل
نادانيها و
خشونتها و
كجرويهاي
كليسا. ما
الان داريم
جريمههاي
كليسا را ميپردازيم.
جهالتها و
نادانيها و
تفسيرهاي
غلط كليسا
از خدا و
قيامت و
روح و
همچنين تفتيش
عقايد و
اختناق و
روش
ضدآزادي و
دموكراسي
كليسا بود
كه دنيا را
به اين
حالت
كشانيد و
اين سوال
را در برابر
خود مطرح
كرد كه يا
من بايد
علم را
بپذيرم يا
كليسا را. يا
من بايد
خدا را
بپذيرم يا
يك زندگي
مرفه را. يا
بايد خدا را
بپذيرم يا
آزادي را.
يا بايد خدا
را بپذيرم
يا دموكراسي
را. ميان
اينها تضاد
برقرار كرد
و بديهي
است كه
اگر ميان
خدا و صدها
نياز فطري
بشر، تضاد
قرار داده
شود، اكثريت
مردم طرف
نيازهاي
فطري را
خواهند گرفت
و گرفتند و
همين طرز
برخورد
كليسا موج
ماترياليستي
و ضدخدايي
را در دنيا
به وجود
آورد.»
با توجه
به ديدگاه
روشن آن
شهيد فرزانه
در زمينه
گسترش مادهگرايي
و بيديني،
آيا تاكنون
به اين
موضوع
انديشيدهايد
كه عملكرد
برخي
مدعيان و
متوليان
دين، چه
تأثيرات
سوء و مخربي
در بين
قشرهاي
گوناگون
مردم داشته
است؟
من
نميدانم
چه اصراري
است كه
همسو با
تبليغات
سوء
مستشرقان
در چند قرن
اخير كه
اكثراً
اصرار داشتهاند
تا اسلام
را ديني
خشن معرفي
كنند و علت
اصلي
پيشرفت
حيرتانگيز
آن را زور و
شمشير
بخوانند و
بدون توجه
به «رحمة
للعالمين»
بودن
پيامبر اكرم(ص)،
امروز عدهاي
بر «خشونتپرور»
بودن اسلام
تأكيد ميكنند.
همچنين با
اينكه مشي
انقلاب
اسلامي و
پيام رهبر
فرزانه و
عارف آن
توأم كردن
«جمهوريت و
اسلاميت»،
«سياست و
معنويت» و
«مشاركت
سياسي
شهروندان
توأم با
اخلاق و
ديانت» بود
و همگان
پيروزي
انقلاب
اسلامي را
پيروزي «گل
بر گلوله» و
«كلام بر
سلاح» و «خون
بر شمشير»
ناميدهاند،
چرا امروز
عدهاي
اصرار دارند
تا اسلام
را عمدتاً
دين سلاح
و گلوله و
شمشير و
خشونت
معرفي
كنند؟
جناب
آقاي دكتر
علي مطهري!
نسل
انقلاب
مفتخر است
كه رهبر
فقيدش،
علاوه بر
ويژگيهاي
منحصر به
فرد خويش،
نخستين
سياستمداري
بود كه
پرچم
«جمهوريت»
را در ايران
به اهتزاز
درآورد و
«ميزان رأي
ملت است»
را در ايجاد
و استقرار
همه اركان
نظام
نهادينه
كرد. قانون
اساسي جمهوري
اسلامي نيز
بر مبناي
حق حاكميت
ملت و ناشي
شدن همه
قوا از رأي
مردم تدوين
و به تأييد
ملت رسيد.
همچنين
مايه بسي
افتخار ماست
كه ملت
ايران به
رغم تقديم
هزاران
شهيد،
جانباز و
آزاده،
همواره
تجاوز رژيم
بعث عراق
را جنگ
«تحميلي» خواند
و از آن
دوره به
نام «دفاع»
مقدس و نه
مثلاً «نبرد»
مقدس ياد
كرد، زيرا
به نظر
آنان جنگ
اصالت
نداشت و
اگر كسي به
ميهن عزيز
ما تجاوز
نميكرد،
ملت ما و
نظام
جمهوري
اسلامي به
هيچ وجه
بنا نداشت
و ندارد كه
با همسايگان
خود وارد
جنگ شود.
اكنون نيز
مفتخريم در
عصري كه
برخي
تئوريسينهاي
غربي، از
جمله
فوكوياما
معاون سابق
وزير امور
خارجه
آمريكا، پس
از فروپاشي
بلوك شرق
و سقوط
كمونيسم،
«دموكراسي
ليبرال» را
«پايان
تاريخ» و
آخرين و
تكامليافتهترين
نوع نظام
سياسي ميخوانند
و آن را
سرنوشت
محتوم كليه
جوامع
تبليغ ميكنند،
ملت ايران
اراده كرده
است در
چارچوب
قانون
اساسي و با
هدايت مقام
رهبري،
الگوي جديد
و منحصر به
فرد «مردمسالاري
ديني» را به
جهانيان
ارائه كند؛
مدلي كه
چشمان
زيادي را
در سطح بينالملل،
بهخصوص در
بين
همسايگان
ما، به خود
خيره كرده
است.
همچنين
باعث
مباهات هر
ايراني است
كه رئيسجمهور
منتخبشان
با درايت و
آيندهنگري،
نظريه «گفتوگوي
تمدنها» را
در مقابل
تز «جنگ
تمدنها»ي
هانتينگتون،
سياستمدار
صاحب نفوذ
آمريكايي
مطرح كرد و
مشي ايران
اسلامي را
«تنشزدايي»
و پيام
جمهوري
اسلامي را
«صلح و
دوستي و
تفاهم»، با
حفظ عزت
ملي و
اسلامي ما
خواند. با
توجه به
مراتب فوق
و نيز با در
نظر گرفتن
موقعيت كمنظير
ايران
اسلامي در
سطح جهان
و افزايش
مشروعيت
مردمي نظام
در سه سال
گذشته،
معلوم نيست
چرا عدهاي
به صورت
مستمر و
گسترده بر
طبل خشونت
و تفرقه ميكوبند
و از منحرف
شدن اكثريت
ملت سخن
ميگويند؟
آيا بهتر
نيست در
چنين شرايط
حساسي، به
جاي تلاش
براي تند
كردن فضاي
سياسي،
اجتماعي و
متهم كردن
يكديگر به
كفر و بيديني
و التقاط،
دست در دست
يكديگر، با
وحدت،
همدلي و
روشنبيني
به سمت
«اصلاحات
همهجانبه»
كه درواقع
همان
«توسعه همهجانبه،
متوازن و
پايدار» است،
پيش رويم
و فرداي
بهتري براي
ايران
اسلامي رقم
زنيم؟
9.
دلمشغولي
نويسنده
محترم
بيانيه از
خطر التقاط
و غربزدگي
موجه و
قابل درك
است، اما
بذل توجه
به اين
نكته نيز
ضروري است
كه خطر
ديگري كه
جمهوري
اسلامي را،
حتي بيش
از خطر قبلي،
تهديد ميكند،
تحجر و
اخباريگري
و نفي عقلگرايي
است و چنين
روش و
برداشتي از
دين، دستكم
به اندازه
تفسيرهاي
التقاطي و
غربزده از
اسلام
خطرناك است
و بنابراين
نقد تحجر و
اخباريگري،
در كنار نقد
التقاط، و
هوشياري در
برابر هر دو
الزامي است.
استاد
مطهري در
مورد نقش
مخرب
«اخباريگري»،
استبداد
فكري و نيز
از حجيت
انداختن
عقل در
عالم
اسلامي بر
اين باور
بود كه: «اگر
حريت و
آزادي فكر
باقي بود و
موضوع
تفوّق
اصحاب سنت
بر اهل عدل
پيش نميآمد
و بر شيعه
هم مصيبت
اخباريگري
نرسيده
بود، ما
حالا فلسفه
اجتماعي
مدوني
داشتيم و
فقه ما بر
اين اصل
بنا شده
بود و دچار
تضادها و بنبستهاي
كنوني
نبوديم.»
با
توجه به
تحليل شهيد
مطهري از
«آزادي فكر»
و «عقلگرايي»،
آيا نبايد
به همراه
تأكيد بر
حفظ غيرت
ديني،
اهتمام
ويژهاي به
گسترش
خردورزي در
ميان مردم
مبذول كرد؟
به نظريه
عميق استاد
مطهري در
اين زمينه
و نيز علل
پيشرفت
اسلام
|